لومړۍ 200 کرښې.
❈ گـــــــــــرگ ❈ >
❈قسمت هشتم❈
معذرت میخوام، بعد از دیدن همسر شاهزاده به وجد اومدم
...بخاطر اینکه شاهزاده دوم
همون ولینعمتـی هستن که میخواستم پیدا کنم
چه تصادفی واقعا
درسته
سال ها پیش، عالیجناب به بوژو تشریف فرما شدن و برای کمک به قحطی زده ها غلات تقسیم کردن
جون عموی من رو نجات دادن و با این کارشون زندگی دوباره به عموی من بخشیدن
فکر میکردم، شاید یه روزی بتونم شخصا از عالیجناب قدردانی کنم
من بلدم چطور غذای بوژو رو بپزم
اگر شاهزاده دوم تمایل داشته باشن
میتونـم لطفشـون رو با آشپزی جبران کنم
این اتفـاق برای هر دو طرف خوشاینـده
اینطوری هم عمو گوانگ دینـشو ادا میکنه و هم شاهزاده به مراد دلـش میرسه
به شاهزاده دوم و شاهزاده سوم میگم که امروز برای ناهار اینجـا بمونـیم
عمو گوانگ میتونه آشپزی کنه،من و خواهر ژای شینگ هم کمک میکنیم
خواهر نظر شما چیه؟
شما خیلی رئوف و مهربانید خواهر مسلما، هرچی شما بگید من گوش میکنم
"سپاسگزارم همسر شاهزاده، سپاسگزارم بانو "ما
شما و شاهزاده دوم هر دو انسان های شریفی هستید
قطعا فرزندان شما
سالیان سال میتونـن با کامیابـی زندگی کنن
به خاطر جملات مهرآمیزتون سپاسگزارم عمو گوانگ
میـرم تا به همسـرم اطلاع بدم
بسیارخب، پس منم عمو گوانگ رو به آشپزخانه میبرم تا بساط ناهار رو آماده کنیم
هنوزم که هنوزه نـتونستین این آدم رو پیدا کنید
همتون به درد لای جرز میخورین بی مصـرفها
سرورم، همین الان از چند تا بچه تو خیابون شنیدم که اون مرد توی نقاشی رو دیدن
اون کجاست؟ - اونا گفتن شخصی از عمارت سلطنتی بو اون رو با خودرش برده به عمارت-
عمارت سلطنتی بو؟ - بله -
چند تا سرباز بفرست به قصر شاهزاده بود تا اون فراری رو دستگیر کنن
اطاعت صدراعظم
درود بر عالجناب
مگه بهت نگفتم به من بگو برادر دوم؟
جشم برادر دوم
خوبـه، خوبـه، حالا بشین
خب اوضاع و احوال چطور عروس؟ تازه به عمارت شاهزاده بو اومدی، تونستی به اینجا عادت کنی؟
اتفاقا خیلی خوب به اینجا خو گرفتم
درواقع ایشون نگران هستن چون برادر سوم خیلی علاقه ای به نزدیک شدن به دیگران ندارن
ولی شما شخصیتی پرانرژی و با نشاطی دارید
به نظر میرسه برادر سوم این بار استثنا قائل شده
برادر سوم که با شما رفتار سردی نداشته، درسته؟
خیر. شاهزاده بو بسیار شایسته از من مراقبت کردن
حتی برای هدایایی که برای ایشون گرفتم ارزش بسیاری قائل شدن
همسر آینده، چرا به شاهزاده دوم و همسر ایشون نمیگید که چقدر از هدایایـی که به شما دادم خوشتون اومده؟
علاقه من به هدایای بانو غیرقابل توصـیفه
به نظر میرسه رابطه شما پیشرفت خیلی خوبی داشته
چرا حس میکنم در پـس پردهی سخنان شما رازی نهفته است؟
شاید عالیجناب بو، از ابراز تمام علاقـه خجالت میکـشن
شاهزادهی دوم
برادر دوم
میتونید به من بگید که شاهزاده بو از چه چیزهایی خوششون میاد تا من همون کار ها رو انجام بدم؟
از زمانی که به قصر اومده تا به الان علایـقش تغییری نکرده ...به غیر از هنرهای رزمی
چیزی هست که برادر بزرگ مرحمـمون قبلا بهـش یاد داده
حتی تا الان ذره ای علاقه اش تغییری نکرده
چی هست؟
نقاشی های معروف و خطاطی های روی لوح از علایقشـه
مخصوصا خوشنویسی های مربوط به سلسله قبلی بسیار مورد توجهـشه
پس، جناب شاهزاده بو خوشنویسی های معروف از سلسله قبلی رو دوست دارن
درسته
حدس بزن سرگمی مورد علاقه اش تو زمان بیکاری چیه؟
احتمالا باید تمرین خوشنویسی باشه؟
اولین حدس شما درست بود
اولین حدس من تیراندازی با کمان بود
از زمانی که برادر بزرگ مرحوم به ایشون گفت که خوشنویسی به آرامش ذهن کمک میکنه
و بهترین راه برای ابراز احساسات بدون جلب توجه دیگرانه
بعد از اون،برادر سوم عاشق خوشنویسی شد
من خیلی اتفاقی به ایشون سنگ جوهردان هدیه دادم
پیداست که باهم تفاهم زیادی دارید زندگـیتون پایدار و مملوء از خوشبختـیه
میتونم اون سنگ مرکبی که گرفتی رو ببینم؟
خیر - خیر -
خواهر، بی ملاحظگی کردم، حالتون خوبه؟
من خوبم
چرا نه؟
اگه مشکلی هست با من در میون بذارین، من رفع و رجوعش میکنم
البته که خیر...خب
خب.. فکر کنم غذای عمو گوانگ دیگه باید آماده شده باشه
تا وقتی که غذا داغه بهتره که صرف بشه
درست نمیگم شاهزاده بو؟
اگر از نظر شما ایرادی نداره، امکانش هست تا ناهار رو در باغ صرف کنیم؟
البته
ون یان، بساط ناهار رو مهیا کن
غذایی که اون شخص آماده کرده رو بررسی کن،هیچ مشکلی نباید پیش بیاد
بله فهمیدم
برادر سوم، داری زیادی سخت میگیری
چه کسی میتونه من رو تو عمارت تو مسموم کنه؟
برادر دوم، لطفاً
همه چیز بررسی شد
غذاها هیچ مشکلی ندارن
خوبه پس اول این سوپ رو امتحان میکنم
تا حالا غیر از مادرم هیچکس نتونـسته سوپ رو با همون طعم مورد علاقـه ام بپـزه
چطوره؟ همون طعمـیه که دلتنگش بودی؟
طعم این سوپی که شما پختید درست مثل طعم سوپ مادرمه
تا الان تو قصـر هیچکس نتونسـته با همچین طعمـی بپزه
اولین بارمه که دارم میخورم
شاید به این خاطر باشه که علیاحضرت و من همشهـری هستیم
اگر مورد پسند شما واقع شده،مایه خوشحالی بنده است عالیجناب
خوبه یه مرد خوب اهل بو ژو
من باید از شما برای آشپزی در عمارت خودم دعوت کنم
اینطوری میتونم هر روز ازین سوپ بخورم
از لطف شما سپاسگزارم عالیجناب
اما متاسفانه فردا باید به بوژو برگردم
خیلی نمیتونم در پایتخت بمونم
اما میتونم دستور پخت این سوپ رو به خدمتکارتون یاد بدم
راز طبخ این سوپ در زمان و میزان حرارتـه
درضمن، بهتره به جای جوجه از مرغ استفاده بشه
بسیار خب، فنون شما رو آموختم
تعجبی نیست که آشپزهای عمارت از عهده اش برنمیومدن
شاهزاده بو
شاهزاده بو، جناب صدراعظم اینجا هستن و میگن یه فراری در عمارتــه
منتظر چی هستین...دستگیرش کنید
بگیریدش - پدر؟ -
اینجا چه خبره؟
این شخص یه مجرم تحت تعقیبــه
اون حتما انگیزه پنهانی برای ورود به عمارت و نزدیک شدن به شما داره
حتی ممکنه قصد جون شما رو داشته باشه
جناب صدراعظم
بانوی جوان، شما تازه وارد پایتخت شدید،بهتره که جایگاه خودتون رو بشناسید
لطفا مانع کار من نشید
وقتی تحقیق کردم و حقیقت رو فهمیدم بعد درباره اش گفت و گو خواهیم کرد
همین الان ببرینـش - اطاعت -
پدر زن، واقعا چه اتفاقی افتاده؟
لین گوانگ مـرد پیر و نحیـفیه! چطور ممکنه آدم کش باشه؟
اون مرد ادعا میکنه که پدر خونی شماست
اگر گفته های این شخص حقیقت داشته باشه
پس شما دیگه شاهزاده نیستید بلکه پسر یک فراری هستید
واقعا همچین موضوعی پیش اومده؟
بلــه
زمانیکه داشتم درمورد برده ها تحقیق میکردم
به طوراتفاقی فهمیدم که جناب صدراعظم درمورد یه برده فراری به اسم لین گوانگ دارن تحقیق میکنن
درست زمانی که جناب صدراعظم رو تحت نظر داشتم دیدم که
ایشون تعدادی سرباز رو عمارت سلطنتی بـو فرستادن تا این شخص رو دستگیر کنن
نباید اجازه بدم جینگ شیانگ در خفا به این مسأله رسیدگی کنه
از اونجایی که پای اصل و نصب امپراطور در میونـه باید سریعا به ایشون گزارش بدم
این مرد باید زنده بمونه
شما مرخصید
اطاعت، بریم
لین گوانگ
لازم نیست بدونی چی اینجا نوشته شده
فقط باید امضاش کنی
من بهت هشدار داده بودم
نباید هر آدم غریبه ای رو راه بدی
حالا که اون مرد قصد جون شاهزاده دوم رو کرده بود
اگر امپراطور ازت بپرسه که چرا اجازه ورود به یک یاغی رو دادی
میخوای چه جوابی به ایشون بدی؟
اوقتی اولین بار این آدم رو دیدم سعی داشت از یه بچه در قابل چند تا قلدر محافظت کنه
حتی به عنوان یک فراری، قلب رئوفی داره و ترسی از دردسر نداره
چطور ممکنه که اون یه قاتل باشه؟
آدما خیلی ترسناک تر اونی هستن که تصور کنی بانو ما، مثل اینکه هنوز ملتفـت نشدی
اینجـا پایتخت امپراطوریـه نه یه شهر کوچیک مثل کویژو
هر قدمی که اینجا برمیداری
ممکنه با خطری پنهان همراه باشه که به قیمت جونت تموم شه
حالا چشمات باز شد؟
یا هنوز هم نمیتونی هضم کنی کسی که بهش اعتماد داشتی بهت خیانت کرده؟
من باور دارم که
که قصد تموم خیانت کارها آسیب رسوندن نیست، یه وقتایی
شاید درظاهر خیانت به دیگری به حساب بیاد
اما واقعیت اینجاست که داریم به خودمون خیانت میکنیم
گزارشی دارم براتون قربان
امپراطور دستور فرمودن که شما و بانو ما به کاخ برید و خدمت ایشون شرفیاب بشید
به نظر میاد بخاطر پناه دادن عمارت شاهزاده بو به یک فراری عالیجناب بسیار خشمگین هستن
صدر اعظم
جناب ژنرال که برای اجرای فرمان من، به قصرت اومد گفت
اون قاتل از ترس مجازات، خودکشی کرده و خودش رو دار زده
بله
وقتی رفتم تا مانعـش بشم، کار از کار گذشته بود
امپراطور، جناب صدراعظم اصرار دارن که بگن اون مرد فراری یک قاتل بوده
بدون هیچ مدرکی، چطور به همچین نتیجه ای رسیدن؟
اعلیحضرت،طبق اعترافات شفاهی که از بـرده ها گرفتم فهمیدم
اون مرد به خاطر بی عدالتی و ظلمی که در حقش روا شده از شاهزاده دوم کینه به دل گرفته
من هم سریعا به عمارت رفتم تا دستگیرش کنم
درضمن، من چکمه هاش رو گشتم و این خنجر رو پیدا کردم
و اینکه مجرم قبل از اقدام به خودکشی اعتراف نامه رو امضا کرده و گناهانـش رو به گردن گرفته
اصلا با عقل جور در میاد؟
یه بـردهی فراری پست و حقیر
اونقدر دل و جرات داشته باشه که زندگیش رو به خطر بندازه و به جون شاهزاده دوم سوء قصد کنه؟
عالیجناب،حقیقت همینه که عرض کردم
حتی اگه منو با پنج اسب پنج تکه کنند باز هم امکان نداره به شما دروغ بگم عالیجناب
امپـراطور، فرمایشـی دارم...چند سال قبل
طبق دستور شما درمورد احتکار آذوقهی ارتش تحقیق می کردم
و در نهایت چند سرباز رو که در اون پرونده گناهکار بودند رو مجازات کردم
قاتلی که قصد حمله به من رو داشت
در واقع یکی از محکومینی بود که از مقامش به بردگی تنزل درجه پدا کرده بود اسناد و مدارکـش موجوده
به نظر می رسه که اون برده فراری واقعا قصـد جون شاهزاده رو داشته
وقتی ژنرال این مورد رو گزارش داد به نظرم عجیب اومد
و حالا واقعیت آشکار شد
مهم اینـه شما صحیح و سالم و در امان باشی هرچی نباشـه پسر خودمـی
از امروز به بعد باید تعداد نگهبانا بیشتر و هوشیار تر بشـن
تا جلـوی حملات احتمالـی گرفته بـشه
امپراطور بخاطر توجهتون سپاسگزارم
ژنرال یانگ - مطیع امر شما هستم -
نخست وزیر این مورد رو پیگیری کرد
ایشون نگران پسر من و داماد خودشـون بودن
حالا که این مورد حل شده، برگردوندن دربار سلطنتـی به حالت قبل
باید در اولویت قرار بگیره و این مورد دیگه جای بحث نداره
اطاعت
بانوی جوان ،شاهزاه بو
شما از هویت این شخص اطلاعی نداشتید و نیروی امنیتی عمارت بو هم ضعیف عمل کرد
و نزدیک بود زندگی شاهزاده دوم به خطر بیافته
No comments yet. Be the first to leave one.