لومړۍ 200 کرښې.
تیم ترجمه سابدراما تقدیم می کند
«هرگز نمیذارم بری»
پیرمرد احمق
تو پول زیادی به دست آوردی
حتی اگه همه دارایی هاتو هم می فروختی نمی تونستی پولتو پس بدی؟
اگه قرضتو زودتر پس می دادی
مادر من و عمو جیو
مجبور نبودن اینجور بمیرن
اون رهن های بانک، املاک، مغازه ها
و عتیقه ها رو نمی خواست
اون فقط نقره می خواست
اگه من همه چیزو میفروختم
وبه اون نقره می دادم ،کارگرا کجا می رفتند؟
من باید اون ها رو آواره می کردم؟
پس مادرم و عمو جیو باید قربانی می شدند
به خاطر این نبود که نخوام همه ی شما به خونه برگردید
من همه تلاشمو کردم تا پول دربیارم
برای چی؟فقط برای برگردوندن بدهی بود
برای همین همه شما تونستید بیاید خونه!
من فکر کردم که تمام سختی های من تموم شده و قراره تبدیل به نوه یک خانواده ثروتمند بشم
کی می دونست من این جام تا بدهی رو پرداخت کنم؟
پیرمرد ، حالا تونستی پول کافی جمع کنی؟
نه سالهای زیادی گذشته
پول همراه با بهره
به شکل وحشتناکی رسیده
به من نگید که مجبورم با یه پیرمرد ازدواج کنم
نه,نه
ژوفو تو ایده خودش برای مرگ جعلی موفق بود، حالا
مردم هنوز نمیدونن که من یه نوه دختر دارم
تو هنوز میتونی انتخاب کنی
که خونه ژو بمونی یا بری
امادر حال حاضر دعوتنامه ای ارسال شده؟
قبوله
فراموش نکن من یه پیرمردم
با یه شخصیت خیلی متزلزل
من فقط به مردم میگم که....
من نوه دختر ندارم
دربارش فکر کن که
چیکار میخوای بکنی
بعد از بیست سال
اگه اون هنوز نتونسته پیدات کنه
اون ما رو مجبور می کنه همه ی قرضو پس بدیم
ژوفو توی ایده اش کامل بود
درباره مرگ جعلی، حالا
مردم هنوز نمی دونند که من یه نوه دختر دارم
تو هنوز میتونی انتخاب کنی
که تو خونه ژو بمونی یا بری
در اثر وزش باد برگ های بامبو بیرون پنجره صدا میدن
گل ها ، کوهها رو روشن و زمین رو قرمز می کنند
عموجیو ، خیلی عالی می شد اگه تو هنوز اینجا بودی
شیائوشیا!
بانوی من
برو ژوفو و ژوشوو رو بیار
من باید چیزی بهشون بگم
بله
-بانو -اینجا کاری هست که بتونم براتون انجام بدم؟
شما درباره بدهی خونه ژو میدونستید درسته؟
بله
ما فکر کردیم که اونو در همین چند روز بهتون بگیم
بنظر می رسه که ارباب قبلا بهتون گفته
شما میدونستید که اگه ما نمیتونستیم بدهی رو بدیم من مجبور بودم خودمو بفروشم
و هنوزم می خواستید منو به اینجا برگردونید؟
شما عمدا می خواستید من با یه پیرمرد ازدواج کنم؟
نه نه نه
ارباب بزرگ ژو داشت پول پس انداز می کرد
تا یه روز،ارباب جوان جیو و شما بتونید به شیوه درستی برگردید
بذارید بهتون بگم ، حتی اگه اون شخص مرموزم حاضر بشه
ما فقط می خواستیم پول رو برگردونیم و ازدواج شما رو لغو کنیم
می تونید از عهده ش بر بیاید؟
ما تموم تلاشمونو می کنیم تا زنده بمونیم یا با خونه ژو بمیریم
ولی لحن حرف زدنتون نا امیده
ارباب گفته که پولی که اون در سالهای گذشته بدهکار بوده
همراه با بهره، به رقم وحشتناکی رسیده
بدهی اون چقدره؟
واقعا خیلی زیاد نیست
فقط ده میلیون تیل
ده میلیون تیل!
یه مستخدم معمولی میتونه با سی تیل در سال زنده بمونه
با پونصد تیل میشه یه خونه با حیاط پشتی در پایتخت خرید
منظورتون از فقط ده میلیون چیه؟
نترسید بانوی من !
وقتی که ارباب ژو برای شما تجارت راه بندازه
پولی که به دست میارید حدود همین رقمه
فقط منو بفروشید!
من هیچ وقت فکرشو نمی کردم که یه روز
به اندازه ده میلیون تیل ارزش داشته باشم
بانوی من، ده میلیون تیل پولیه که ما نداریم
اما ارزش واقعی شما 20 میلیونه
چی میشه اگه شخص مرموز واقعا در عرض دوسال بیاد تا با من ازدواج کنه؟
اگه شما تصمیم بگیرید برید، اون احتمالا نمیاد
یکی از دلایلی که که من برای شما مرگ جعلی درست کردم
این بود که شما رو از اون پنهان کنم
اما مهم نیست، ارباب بزرگ تصمیم گرفته
تا قبل از این که بمیره بدهی رو پرداخت کنه
با نقره رایج، اگه ما همه املاک، فروشگاه ها
مزرعه و عتیقه ها رو بفروشیم
ما احتمالا هشت میلیون به دست میاریم که بازم کافی نیست
ولی قبل از اون باید سه میلیون تیل حقوق خزانه امپراطوری بدیم
پس سرجمع کمبود ما یازده میلیون تیله
نه
چرا ما هنوز برای حقوق اداره خزانه امپراطوری رقابت می کنیم؟
ما اولش نمی خواستیم
اما خونه ی مینگ یوئه میخواست با ما کار کنه
اونها گفتند که درباره دریافت حقوق مطمئن اند
پس ما تصمیم گرفتیم انجامش بدیم
خونه مینگ یوئه؟
وقتی اونها برای بحث درباره معامله با ما اومدند، افراد خونه مینگ یوئه گفتند که
لو مینگ یوئه بانوی ارشد خونه ی زوئه
و بانو مو از خونه مو دهکده ی زو رو سوزونده
و مادرش رو به قتل رسونده
به منظور انتقام گرفتن از مادرش،
اون مجبور بود برای حقوق در اداره خزانه سلطنتی بجنگه
پس اون ها خواستند با ما شریک بشن
سود داشتن حق گردشِ سرمایه واقعا جیه؟
این یه جور اعتباره. با اجازه سلطنتی
مردم بیش تر مایلند تا پول هاشون رو در بانک های ما بذارن
فقط دولت در حال جنگه و واقعا به پول احتیاج داره
وگرنه اونجا حداقل پنج میلیون تیل وجود داشت
که دست ما می موند
این راه می تونه برای ما سرمایه اضطراری فراهم کنه
بعدش ما مجبوریم کسری بودجه رو تکمیل کنه
فکرشم نکنید که به پولا دست بزنید
من فراموش کرده بودم بهتون بگم. کسی که عمو جیو رو کشته
لیو چینگ وو از خونه مینگ یوئه
من فکر می کنم اون ها با ما شریک شدن تا حق اداره خزانه سلطنتی رو بگیرن
اونها تونستند مارو طعمه کنند برای برگردوندن بدهی بودجه دولت
و اجازه دادند امپراطور اون رو بفهمه
اون وقت ،این برای بدهی های خونه ژو سخته که توسط امپراطور ضبط نشن
این...چرا خانه مینگ یو ، ارباب جوان جیو رو کشت؟
همین طور اونا چطور درباره قرض ما میدونند؟
ما هرگز با هیچکس درباره بدهی ها صحبت نکردیم
حتی صیغه هم درباره اون نمی دونه
آیا خانه مینگ یو در سال های اخیر موردتوجه قرار نگرفته؟
احتمالا چیزی وجود داره که توسط فرد مرموز انجام بشه
فرد مرموز از خانواده ژو بخاطر مخفی کردن مادر من متنفره
از یک طرف، اون لی چینگ وو رو فرستاد تا عموجیو رو بکشه
از یک طرف، اون به خونه ژو کمک کرد تا حق اداره خزانه سلطنتی رو به دست بیارند
یک بار که از دارایی های دولت استفاده کنیم بعدش امپراطور دارایی های ما رو ضبط می کنه
من باید می فهمیدم که یه چیزی اشتباهه
وقتی لی مینگ یو سه میلیون تیل بیشتر اضافه کرد
فقط برای این که حقوق اداره خزانه سلطنتی برنده بشیم
اون کاملا توانایی به دست آوردن این حقو داشت
اما چرا به ما تسلیمش کرد؟
حالا که فکر می کنم شانس آوردیم که شما به ما گفتید
وگرنه ما تو تله اون می افتادیم
نگران نباشید بانو من چند نفرو می فرستم تا الان خونه مینگ یو رو بررسی کنند
قسم میخورم که دنبال پیدا کردن ارباب جوان و نابود کردن خونه مینگ یو باشم
نمی خواد اول این رو جار بزنی
این قضیه رو فعلا فقط یه گوشه ذهنت نگه دار
در ظاهر ما به همکاری مون ادامه میدیم
باخونه مینگ یو
اما مخفیانه دربارشون تحقیق کن
ببین اگه می تونی هر جنایتی ازشون پیداکن تا یه باره نابودشون کنیم
بله ما هرکاری گفتید انجام میدیم
به محض این که به اینجا اومدید همچین مسئله بزرگی رو برای ما حل کردید
با رهبری شما ، خونه ژو می تونه بهتر و بهتر بشه
من هنوز نگفتم که این جا می مونم
مخارجمون رو کمتر کن
هوابوکی مرده . من جایی برای رفتن ندارم
پس فقط همین جا میمونم
-شما دارید چی کار می کنید؟ -بانو
ارباب جوان جیو مرده
ما تمام این سالها هیچ چیزی از شما نشنیدیم
همیشه درحال جست و جو بودیم اما میدونستیم
که یه امید کوچک وجود داره
بانوی ارشد قبلا از دنیا رفته
شما الان ارباب بزرگ این خانواده اید
همه عمه های شما ازدواج کردند
اون ها الان فقط به پول ارباب فکر می کنند
ما واقعا امیدواریم که تنها عضو خونواده ارباب
بتونه کنارش بمونه
الان هم شما تمایل دارید پشتش بایستید
ما واقعا خیلی ازتون سپاس گذاریم
زود باشید بلند شید
تمام سال های گذشته ، عمو جیو با من در حال فرار بود
اما اون الان به دست لیو چینگ وو مرده
حتی با وجود این که میدونستم اون خونه مینگ یوئه
توانایی انتقام گرفتن نداشتم
حالا خانه مینگ یو دشمن خانواده ژوئه
به اضافه کارهایی که در گذشته با من کردند
من مجبورم این جا بمونم و تا آخر باهاشون بجنگم
مهم نیست شما چی می گید، من خیلی واضح می دونم که
شما کاملا می تونید این مسائل رو نادیده بگیرید و قصر ژو رو ترک کنید
ارباب بزرگ هم شما رو مقصر نمی دونه
همین طور، زندگی شما بعد از این کار ، آزادانه تر و آرامتر خواهد بود
من درک می کنم
این قدر بدبین نباشید
ما قرض رو درست و به موقع میدیم
با وجود این که نمی فهمم چرا اون باید با من ازدواج کنه
اگه واقعا نتونستیم پول به دست بیاریم من فقط در عرض دو سال باهاش ازدواج می کنم
من یه دختر جوون و زیبام و اون یه پیرمرده که بیشتر از نصف عمرش رو گذرونده
وقتی بهش نگاه می کنی، اون فقط می ترسه که نکنه زودتر بمیره
و همین که اون بمیره من پولدار ترین زن این دنیا میشم
اگه ارباب ژو متاسفه که هیچ وارثی نداره
پس همه بچه های من اسم خانوادگی ژو خواهند داشت
اما ، البته اون بدترین نتیجه ست
اگه اون جرات کنه در عرض دوسال ظاهر بشه من با دادن سم نقره بهش نابودش می کنم
من هم نابودش می کنم
ما باهم نابودش می کنیم
همسرم، تو اونجا
No comments yet. Be the first to leave one.