Dash & Lily - First Season

Dash & Lily - First Season

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

1 فصل

د خپرونې معلومات

Dash and Lily S01E08 1080p WEB H264-STRONTiUM
Dash and Lily S01E08 720p WEB H264-STRONTiUM
Dash and Lily S01E08 1080p WEBRip x264-ION10
Dash and Lily S01E08 720p WEBRip x264-ION10
Dash and Lily S01E08 1080p WEBRip XviD MP3-XVID
Dash and Lily S01E08 720p WEBRip XviD MP3-XVID
د لخوا تبصره thetrueali
🌕 Sub by: TheTrueAli 🌕 Telegram: @TheTrueAli

تګونه

web
1080
720p
720
webrip
x264
BRip
XviD
په خپور شو: 2023-08-21
ډاونلوډونه: 20
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 164 کرښې.

‫ترجمه: ‫thetrueali

‫دنبال چیزی هستی؟

‫خوشحال میشم براتون پیداش کنم

‫چیزی که دنبالشم اینجا نیست

‫آهای، بچه

‫شتر دیدی ندیدی

‫دش عزیز...

‫حالا دیگه اینو می‌تونم بگم، ‫چون بالاخره اسمتو فهمیدم

‫یه هفته پیش اسمت خیلی مهم به نظر می‌اومد

‫خنده‌داره که چقدر همه‌چی عوض میشه

‫قبلاً فکر می‌کردم همدیگه رو می‌بینیم ‫و عاشقانه‌ی فوق‌العاده‌ای خواهیم داشت

‫باور داشتم که نیویورک جادوییه

‫اوسوجی، بچه جون. فرصتی برای ‫به جا گذاشتن همه‌ی چیزای بد

‫ولی حالا سال نوئه...

‫و ساعت دوازده امشب سوار یه هواپیما ‫به مقصد فیجی میشم

‫دارم نقل مکان می‌کنم

‫دارم همه‌چیو پشت سر می‌ذارم

‫گفتی ما هرگز با هم جور در نمیایم ‫و حق با تو بود. حالا می‌فهمم

‫ولی حداقل به عنوان آخرین کریسمس...

‫باورش قشنگ بود

‫هنوز به نظرم غیرمنصفانه‌ست که نمی‌تونی ‫مثل من اینجا بمونی

‫فقط تا زمانیه که دبیرستانو تموم کنم

‫خب تا اون موقع یه هدیه‌ی خداحافظی برات گرفتم

‫از قنادی لوان

‫حدس زدم توی فیجی از اینا نباشه

‫آره، احتمالاً نیست

‫- می‌خوای راجع به پسرا حرف بزنی؟ ‫- خیلی افتضاح بود، لنگستون

‫مست بودم، داشتم آدم اشتباهی رو می‌بوسیدم

‫بعدش یه دفعه پیداش شد و بهم گفت ‫همه‌چی تمومه

‫حالم خوبه واقعاً

‫یه کشور جدید، یعنی یه شروع جدید

‫بعد می‌دونی، در حال حاضر ‫به نظر چیز خیلی خوبی میاد

‫چیه؟

‫دیدی بعضی وقتا میگی حالت خوبه ‫ولی اصلاً خوب نیستی؟

‫خب؟

‫این دفعه می‌دونم که حالت خوب میشه

‫- تا حالا داستان بوسه‌ی اولمو برات تعریف کردم؟ ‫- نه

‫هیچی ازش یادم نمیاد

‫بوسه‌ی دومم با تایلر کار بود

‫مهمونی استخری، پشت یکی از اون ‫تیوپ‌های بادی بزرگ قایم شده بودیم

‫مسئله بوسه‌ی اول نیست

‫مسئله اولین بوسه‌ایه که اهمیت داره

‫می‌دونی، برای شروع جدید ‫لازم نیست به یه کشور جدید بری

‫خیلی بابت بنی متأسفم

‫باورم نمیشه که بدون اینکه بهت بگه، ‫می‌خواست به پورتو ریکو نقل مکان کنه

‫نه، نقل مکان نمی‌کنه

‫می‌خواد دو هفته‌ی اول ژانویه ‫بره پیش مامان‌بزرگش

‫به خاطر اینکه دو هفته می‌خواد بره پورتو ریکو ‫باهاش کات کردی؟

‫زمان خیلی زیادیه که از هم دور بمونیم

‫- لنگستون ‫- آخ. یعنی چی؟ می‌دونی که توی این کارا بدم

‫- خدای من ‫- انقدر نزن

‫سلام، بومر خونه‌ست؟

‫صحیح، ولی واقعاً خونه نیست؟

‫یا الکی میگید چون نمی‌خواد ‫با من حرف بزنه؟

‫خب قصد بی‌احترامی ندارم...

‫ولی فکر می‌کنم اگه بخواید الکی بگید ‫دقیقاً همین حرفو می‌زنید

‫من بدقلق نیستم

‫خیلی‌خب. حداقل میشه بهم بگید کجاست؟

‫خیلی‌خب، بابت هیچی ممنون

‫فقط هشت ساعت زمان دارم، بومر. کجایی پس؟

‫ای وای، نه

‫برادران جوناس!

‫سال نو مبارک، هادسون یاردز!

‫ببخشید. باید رد بشیم. شرمنده. ببخشید ‫

‫بومر!

‫بومر، کجایی؟

‫بومر!

‫بومر!

‫آهای، بومر!

‫بومر، عه، خدایی؟ بومر، بیخیال

‫باهات حرف نمی‌زنم

‫شب کریسمس حالمو گرفتی. آخه کریسمس؟

‫نه، شرمنده‌ام ولی به کمکت احتیاج دارم

‫دیگه بهت کمک نمی‌کنم. می‌دونم که ‫به انزواطلبیت افتخار می‌کنی...

‫ولی انزواطلب بودن و لاشی بودن با هم فرق دارن

‫باهات حرف نمی‌زنه! باهاش حرف نزن، بومر

‫- چرا با پریا اومدی کنسرت؟ ‫- به جز تو هم دوست و رفیق دارم

‫داداش. شنیدم کریسمس خیلی ‫لاشی‌بازی در آوردی. اصلاً جالب نیست

‫اصلاً حال نکردیم

‫داری با همه‌ی دور و بری‌های من ‫بدون خودم معاشرت می‌کنی؟

‫ببین کی از صد سال تنهاییش پیدا شده

‫- حاجی ‫- تو ما رو پس زدی

‫یه هفته‌ست که هیچ خبری ازت نشده. ‫حالا یه دفعه پیدات شده، پیام میدی

‫و فکر کردی هیچ مشکلی نداریم؟ ‫فکر کردی همینطوری می‌بخشمت؟

‫به خاطر تو اومدم به کنسرت برادران جوناس

‫به خاطر من اومدی به کنسرت برادران جوناس؟

‫آره

‫- جایی هست که بشه با هم حرف بزنیم؟ ‫- و کنسرتو از دست بدیم؟

‫خب قضیه لیلی‌ـه

‫بسپارش به ما

‫میگه داره به فیجی نقل مکان می‌کنه ‫و ساعت دوازده شب پروازشون بلند میشه

‫آها، پرواز ساعت دوازده به شهر نادی

‫- از برنامه‌های ردیابی پرواز خوشم میاد ‫- چیکار کنم؟

‫به نظرم هر کاری کردی کافیه

‫شرمنده، ولی من اگه جای اون بودم، ‫نمی‌خواستم دیگه ریختتم ببینم

‫نه، گفت از باورش دست کشیده. ‫این لیلی که من می‌شناسم نیست

‫شاید نمی‌شناسیش

‫شاید اون فقط یه دختر توی ذهنته

‫نه، می‌دونم که مهمه

‫اگه دیگه باور نداشته باشه، تقصیر منه. ‫باید یه کاری کنم، باید درستش کنم

‫نمی‌دونم والا، اگه می‌خوای ‫خودت حالت بهتر بشه...

‫دم به دقیقه بهش فکر می‌کنم

‫و اگه امشب از اینجا بره، ‫هرگز فرصت نمی‌کنم اینو بهش بگم

‫پس چرا اینجایی؟ برو پیداش کن

‫خب توی کریسمس همین کارو کردم. ‫اوضاع بدتر شد

‫وای، دش، این همه کتاب خوندی، ‫ولی هنوز توی قصه‌ی شاه پریان گیر کردی

‫منظورت چیه؟

‫مردم فکر می‌کنن قصه‌های شاه پریان ‫مخصوص دختراست

‫ولی خب فکر کردی کی این قصه‌ها رو نوشته؟

‫مردها همه‌ی دخترا رو ‫به چشم یه شاهزاده‌خانم می‌بینن که باید نجاتش بدن

‫و خودشونم شاهزاده می‌بینن

‫عملیات سیندرلا

‫دفعه‌ی قبل که رفتی سراغ لیلی، ‫سعی داشتی شاهزاده‌ی سوار بر اسب باشی

‫اگه واقعاً بهش اهمیت میدی...

‫باید در قالب خودت بری پیشش

‫حق با دوستاته

‫اگه می‌خوای این دختره ‫یه فرصت دوباره بهت بده...

‫باید جدی باشی

‫در ضمن، چرا شماها توی تریلر من هستید؟

‫این تریلر اونه؟

‫با هم به یه اردوگاه موسیقی رفتیم. ‫صدات حرف نداشت داداش

‫- ممنون ‫- آره

‫باید در قالب خودم برم سراغش

‫من وقتی از دوست‌دخترم خواستگاری کردم، ‫باید وارد اعماق ذهنم می‌شدم. باید آسیب‌پذیر می‌شدم

‫خوب بود. خیلی خوب بود. خیلی‌خب، باید بریم

‫- ولی داستانم تموم نشده بود ‫- نه، حرف نداشتی

‫- مشتی هستی. ممنون، نیک جوناس ‫- فعلاً داداش

‫- خیلی‌خب ‫- ممنون رفیق

‫باشه

‫- سلام ‫- پریا

‫بابابزرگ. کل معبد رو دربست ‫واسه ما رزرو کردی؟

‫امشب برای آخرین باریه که خانوادگی ‫توی نیویورک دور هم جمع شدیم

‫گفتم چنین چیزی لایق یه مراسمه

‫داره اوتوشیداما رو اجرا می‌کنی. دخلت اومده ‫(عیدی دادن ژاپنی)

‫نه. بابابزرگ از دست من عصبانی نیست

‫احتمالاً قضیه‌ی کریسمس رو به کل فراموش کرده

‫لیلی، از کسی که سابقه‌ی ناامید کردن ‫پدربزرگ رو داره به تو نصیحت...

‫فکر می‌کنی یادش رفته، تا سال نو ‫که تمام اشتباهات...

‫سال گذشته‌تو جلوی کل خانواده ‫به زبون میاره

‫در عوضش یه پاکت پر از پول بهت میده

‫خیلی رسم باحالیه

‫نیمه‌ی پر لیوانو ببین. به نظر بیست‌دلاری میاد

‫لنگستون

‫از حاجیت یاد بگیر

‫سال نو مبارک، بابابزرگ

‫اول می‌خوام راجع به سال گذشته‌ات ‫صحبت کنم

‫پاییز وارد دانشگاه نیویورک شدی...

‫دو ماه بعدش ترک تحصیل کردی ‫چون بهمون گفتی...

‫انقدر دل‌شکسته شدی که نمی‌تونی درس بخونی

‫زدی تو خال

‫آره، پاک داغونم بابابزرگ

‫اون پاکت مال منه؟

‫اونوقت هفته‌ی پیش، یه پسر لخت رو ‫توی اتاقت پیدا کردم

‫به گمونم این یعنی قلبت التیام پیدا کرده

‫ولی هنوز حرفی از برگشت به دانشگاه نزدی

‫سال جدید می‌تونم انتظار چنین اتفاقی رو ‫داشته باشم؟

‫آره. آره، فکر می‌کنم آماده باشم ‫که به دانشگاه برگردم، بابابزرگ

‫خوبه

‫لیلی

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left