لومړۍ 164 کرښې.
ترجمه: thetrueali
دنبال چیزی هستی؟
خوشحال میشم براتون پیداش کنم
چیزی که دنبالشم اینجا نیست
آهای، بچه
شتر دیدی ندیدی
دش عزیز...
حالا دیگه اینو میتونم بگم، چون بالاخره اسمتو فهمیدم
یه هفته پیش اسمت خیلی مهم به نظر میاومد
خندهداره که چقدر همهچی عوض میشه
قبلاً فکر میکردم همدیگه رو میبینیم و عاشقانهی فوقالعادهای خواهیم داشت
باور داشتم که نیویورک جادوییه
اوسوجی، بچه جون. فرصتی برای به جا گذاشتن همهی چیزای بد
ولی حالا سال نوئه...
و ساعت دوازده امشب سوار یه هواپیما به مقصد فیجی میشم
دارم نقل مکان میکنم
دارم همهچیو پشت سر میذارم
گفتی ما هرگز با هم جور در نمیایم و حق با تو بود. حالا میفهمم
ولی حداقل به عنوان آخرین کریسمس...
باورش قشنگ بود
هنوز به نظرم غیرمنصفانهست که نمیتونی مثل من اینجا بمونی
فقط تا زمانیه که دبیرستانو تموم کنم
خب تا اون موقع یه هدیهی خداحافظی برات گرفتم
از قنادی لوان
حدس زدم توی فیجی از اینا نباشه
آره، احتمالاً نیست
- میخوای راجع به پسرا حرف بزنی؟ - خیلی افتضاح بود، لنگستون
مست بودم، داشتم آدم اشتباهی رو میبوسیدم
بعدش یه دفعه پیداش شد و بهم گفت همهچی تمومه
حالم خوبه واقعاً
یه کشور جدید، یعنی یه شروع جدید
بعد میدونی، در حال حاضر به نظر چیز خیلی خوبی میاد
چیه؟
دیدی بعضی وقتا میگی حالت خوبه ولی اصلاً خوب نیستی؟
خب؟
این دفعه میدونم که حالت خوب میشه
- تا حالا داستان بوسهی اولمو برات تعریف کردم؟ - نه
هیچی ازش یادم نمیاد
بوسهی دومم با تایلر کار بود
مهمونی استخری، پشت یکی از اون تیوپهای بادی بزرگ قایم شده بودیم
مسئله بوسهی اول نیست
مسئله اولین بوسهایه که اهمیت داره
میدونی، برای شروع جدید لازم نیست به یه کشور جدید بری
خیلی بابت بنی متأسفم
باورم نمیشه که بدون اینکه بهت بگه، میخواست به پورتو ریکو نقل مکان کنه
نه، نقل مکان نمیکنه
میخواد دو هفتهی اول ژانویه بره پیش مامانبزرگش
به خاطر اینکه دو هفته میخواد بره پورتو ریکو باهاش کات کردی؟
زمان خیلی زیادیه که از هم دور بمونیم
- لنگستون - آخ. یعنی چی؟ میدونی که توی این کارا بدم
- خدای من - انقدر نزن
سلام، بومر خونهست؟
صحیح، ولی واقعاً خونه نیست؟
یا الکی میگید چون نمیخواد با من حرف بزنه؟
خب قصد بیاحترامی ندارم...
ولی فکر میکنم اگه بخواید الکی بگید دقیقاً همین حرفو میزنید
من بدقلق نیستم
خیلیخب. حداقل میشه بهم بگید کجاست؟
خیلیخب، بابت هیچی ممنون
فقط هشت ساعت زمان دارم، بومر. کجایی پس؟
ای وای، نه
برادران جوناس!
سال نو مبارک، هادسون یاردز!
ببخشید. باید رد بشیم. شرمنده. ببخشید
بومر!
بومر، کجایی؟
بومر!
بومر!
آهای، بومر!
بومر، عه، خدایی؟ بومر، بیخیال
باهات حرف نمیزنم
شب کریسمس حالمو گرفتی. آخه کریسمس؟
نه، شرمندهام ولی به کمکت احتیاج دارم
دیگه بهت کمک نمیکنم. میدونم که به انزواطلبیت افتخار میکنی...
ولی انزواطلب بودن و لاشی بودن با هم فرق دارن
باهات حرف نمیزنه! باهاش حرف نزن، بومر
- چرا با پریا اومدی کنسرت؟ - به جز تو هم دوست و رفیق دارم
داداش. شنیدم کریسمس خیلی لاشیبازی در آوردی. اصلاً جالب نیست
اصلاً حال نکردیم
داری با همهی دور و بریهای من بدون خودم معاشرت میکنی؟
ببین کی از صد سال تنهاییش پیدا شده
- حاجی - تو ما رو پس زدی
یه هفتهست که هیچ خبری ازت نشده. حالا یه دفعه پیدات شده، پیام میدی
و فکر کردی هیچ مشکلی نداریم؟ فکر کردی همینطوری میبخشمت؟
به خاطر تو اومدم به کنسرت برادران جوناس
به خاطر من اومدی به کنسرت برادران جوناس؟
آره
- جایی هست که بشه با هم حرف بزنیم؟ - و کنسرتو از دست بدیم؟
خب قضیه لیلیـه
بسپارش به ما
میگه داره به فیجی نقل مکان میکنه و ساعت دوازده شب پروازشون بلند میشه
آها، پرواز ساعت دوازده به شهر نادی
- از برنامههای ردیابی پرواز خوشم میاد - چیکار کنم؟
به نظرم هر کاری کردی کافیه
شرمنده، ولی من اگه جای اون بودم، نمیخواستم دیگه ریختتم ببینم
نه، گفت از باورش دست کشیده. این لیلی که من میشناسم نیست
شاید نمیشناسیش
شاید اون فقط یه دختر توی ذهنته
نه، میدونم که مهمه
اگه دیگه باور نداشته باشه، تقصیر منه. باید یه کاری کنم، باید درستش کنم
نمیدونم والا، اگه میخوای خودت حالت بهتر بشه...
دم به دقیقه بهش فکر میکنم
و اگه امشب از اینجا بره، هرگز فرصت نمیکنم اینو بهش بگم
پس چرا اینجایی؟ برو پیداش کن
خب توی کریسمس همین کارو کردم. اوضاع بدتر شد
وای، دش، این همه کتاب خوندی، ولی هنوز توی قصهی شاه پریان گیر کردی
منظورت چیه؟
مردم فکر میکنن قصههای شاه پریان مخصوص دختراست
ولی خب فکر کردی کی این قصهها رو نوشته؟
مردها همهی دخترا رو به چشم یه شاهزادهخانم میبینن که باید نجاتش بدن
و خودشونم شاهزاده میبینن
عملیات سیندرلا
دفعهی قبل که رفتی سراغ لیلی، سعی داشتی شاهزادهی سوار بر اسب باشی
اگه واقعاً بهش اهمیت میدی...
باید در قالب خودت بری پیشش
حق با دوستاته
اگه میخوای این دختره یه فرصت دوباره بهت بده...
باید جدی باشی
در ضمن، چرا شماها توی تریلر من هستید؟
این تریلر اونه؟
با هم به یه اردوگاه موسیقی رفتیم. صدات حرف نداشت داداش
- ممنون - آره
باید در قالب خودم برم سراغش
من وقتی از دوستدخترم خواستگاری کردم، باید وارد اعماق ذهنم میشدم. باید آسیبپذیر میشدم
خوب بود. خیلی خوب بود. خیلیخب، باید بریم
- ولی داستانم تموم نشده بود - نه، حرف نداشتی
- مشتی هستی. ممنون، نیک جوناس - فعلاً داداش
- خیلیخب - ممنون رفیق
باشه
- سلام - پریا
بابابزرگ. کل معبد رو دربست واسه ما رزرو کردی؟
امشب برای آخرین باریه که خانوادگی توی نیویورک دور هم جمع شدیم
گفتم چنین چیزی لایق یه مراسمه
داره اوتوشیداما رو اجرا میکنی. دخلت اومده (عیدی دادن ژاپنی)
نه. بابابزرگ از دست من عصبانی نیست
احتمالاً قضیهی کریسمس رو به کل فراموش کرده
لیلی، از کسی که سابقهی ناامید کردن پدربزرگ رو داره به تو نصیحت...
فکر میکنی یادش رفته، تا سال نو که تمام اشتباهات...
سال گذشتهتو جلوی کل خانواده به زبون میاره
در عوضش یه پاکت پر از پول بهت میده
خیلی رسم باحالیه
نیمهی پر لیوانو ببین. به نظر بیستدلاری میاد
لنگستون
از حاجیت یاد بگیر
سال نو مبارک، بابابزرگ
اول میخوام راجع به سال گذشتهات صحبت کنم
پاییز وارد دانشگاه نیویورک شدی...
دو ماه بعدش ترک تحصیل کردی چون بهمون گفتی...
انقدر دلشکسته شدی که نمیتونی درس بخونی
زدی تو خال
آره، پاک داغونم بابابزرگ
اون پاکت مال منه؟
اونوقت هفتهی پیش، یه پسر لخت رو توی اتاقت پیدا کردم
به گمونم این یعنی قلبت التیام پیدا کرده
ولی هنوز حرفی از برگشت به دانشگاه نزدی
سال جدید میتونم انتظار چنین اتفاقی رو داشته باشم؟
آره. آره، فکر میکنم آماده باشم که به دانشگاه برگردم، بابابزرگ
خوبه
لیلی
No comments yet. Be the first to leave one.