لومړۍ 200 کرښې.
پیروزی تلخ
بمحض اینکه اطلاعات بیشتری بدست آوردم خبرت میکنم، باشه؟
ممنونم، مکران
امشب ساعت 11 فراموش نکنی
ژنرال منتظر شماست، سرگرد برند - ممنونم -
ببخشید
دیر کردی "ویلکینز"، کجا بودی؟ - با سرگرد صحبت میکردم -
اصلا درک نمیکنم، قربان بنظر خوشش از من نمیاد
خب، عجله کن و سعی کن به این لباس عربی ها عادت کنی
قراره به یه گردش کوچیک بریم؟
با این پارچه چیکار کنم؟
مایکل، تو بهش بگو
فردا ساعت 18:30 قراره یه عملیات کماندویی انجام بشه
شما باید به پشت خطوط دشمن برید و آلمانها رو در "بنغازی" غافلگیر کنید
برنامه ریزی همه کار شده؟
نه کاملا
ما هم یه ساعت پیش دستورالعمل نهایی رو دریافت کردیم
هر وقت بخواید من آماده ام، قربان
خوبه
میدونستم که تو همیشه عاشق انجام عملیات بودی
ممکنه فرمانده این عملیات باشی
اینم یجور کاغذ بازیه، بالاخره
بلدی به زبان عربی صحبت کنی، نه؟ - میترسم که در زمینه زبان خیلی خوب نباشم -
من در آفریقای جنوبی بودم ولی همیشه لهجه ام رو حفظ کردم
دونستن زبان آلمانی بهرحال مفید خواهد بود
این یه فرصت عالی برای ...نشون دادن تواناییهاته
و همینطور فرصتی برای ترفیع
ما امشب اطلاعات تکمیلی رو حوالی ساعت 10 بهت میدیم
ممنون، قربان
سلام، لیث
فکر کردم پنکه باید سر ...سرهنگ رو خنک کنه
نه مگسهای روی سقف رو
بله، البته
میخوای بیای داخل، جیمی؟ - بله، ممنون، مایک -
سرگرد برند، قربان - بله؟ -
همسرتون، قربان
چی اتفاقی افتاده؟ - هیچی قربان، ایشون اینجاست -
اینجا؟ - بله، قربان -
یک ساعت پیش در "هیلیاپلیس" فرود اومدن
الان کجاست؟ - توی هتل منتظر شماست، قربان -
ممنونم
یه سیگار میخوای؟
نه، نه، ممنون قربان
خب؟ - این یه عملیات بسیار دشواره -
فکر میکنی شانسی هست؟
یک در میلیون
این یعنی اینکه شما باهاش مخالفید؟ - البته که نه -
تو "بنغازی" رو خوب میشناسی، نه؟
بله، من قبل از جنگ دو سال رو در "لیبی" گذروندم
ولی به عنوان یه باستان شناس، نه؟
تور باستان شناسی "آندوور"؟
نه، اون مال هند بود اون روزها خیلی مُد بود
صحیح
عربی بلدی؟ - بله، قربان -
آلمانی؟ - نه، قربان -
شما منو برای این عملیات در نظر میگیرید، قربان؟
ما این موضوع رو در وقت مناسبش به شما اطلاع میدیم
خیلی خب قربان، من یه افسر معمولی مثل سرگرد "برند" نیستم
من داوطلب هستم شب بخیر، قربان
شب بخیر
شب بخیر، مایکل - شب بخیر، جیمی -
من اون رو میخوام
تو در مورد "برند" بهش گفتی؟ - نه قربان، اون رو بیرون دید -
بهتون که گفتم اون باهوشه، فورا فهمید
باهوشه، تو به من نگفتی که اون به سختی متمدنه
اون بیابون رو میشناسه، قربان
اون با این مردم زندگی کرده اون زبانشون رو بلده
برند" بیش از 15 سال سابقه داره" و اهمیت اون اسناد رو میدونه
فکر نمیکنید که برای مدت طولانی ای پشت میز بوده؟
اون آموزش تکاوری دیده - لیث" هم همینطور" -
لیث" توی یه نبرد نبوده" - برند" هم نبوده" -
من نمیتونم ظرف مدت 20 دقیقه مرد مناسب رو پیدا کنم
بهرحال، "برند" توانایی بیشتری نسبت به افراد دیگه داره
...لیث... اون
اون یه روشنفکره
بعلاوه، اون یه ولزیه
این یه عملیات عالیه، قربان
حمله غافلگیر کننده به بنغازی" با 200 نفر"
برای آزاد کردن 10 هزار زندانی که ما در اونجا داریم
بعد نیروی دریایی ...از جزیره مالت میاد و
نیروهای اطلاعاتی میگن که هیچ زندانی در "بنغازی" وجود نداره
اونها 200 مایل از جنوب فاصله دارن
سلام، لیث بیا
میخوام با همسرم آشنا بشی
جین، ایشون کاپیتان لیثه
سلام
بشین، لطفا - ممنون -
شما محرمانه بودید، خانم برند
شوهرتون یه کلمه هم در مورد شما نگفته بود
چه مدته؟ - تقریبا از آغاز جنگ -
پس قدیمیه
همه این روزا حافظه کوتاهی داریم - شاید اینطوری بهتر باشه -
چی میل دارید؟
ویسکی، لطفا - دوتا -
نوشیدنی میکس، جین؟ سه تا ویسکی
دلم میخواد بدونم چرا مردم حافظه ی کوتاهی دارن
آیا فراموش کردنشون اختیاریه یا بر اثر بی اهمیتیه؟
شما چی فکر میکنید؟ - اونها اهمیت نمیدن -
آیا تا بحال عمیقا به چیزی اهمیت ندادید؟
چرا - چی؟ -
جین
صحبت زیاد باعث پشیمونیه
سکوت زیاد هم همینطور
خب، این محرمانه نیست
یکبار اهمیت دادم
مربوط به قبل از جنگه - بله؟ -
اولین باری که به "لیبی" رفتم برای کمک به حفاری یه شهر رومی
از اون زمان تا بحال به هیچ چیز اهمیت ندادم
به جنگ چطور؟
خب، جنگ چیزیه که آدم باید ازش جون سالم به در ببره، مثل عشق
این چیزیه که امشب به ژنرال "پترسون" گفتی؟
آره، ولی موافقت نکرد
ظاهرا برنامه مفصلی برای جلوگیری از زنده موندن من داره
اونها تو رو هم زیر نظر دارن؟ - در مورد چی صحبت میکنید؟ -
این محرمانه ست
بنابراین بهتره کمی مراقب باشیم
به سلامتی ما، جین
به سلامتی ما
خدای من، فراموش کردم
من تو رو به هتل برمیگردونم خیلی دیرم نمیشه
میتونم اینجا منتظرت بمونم - من مراقبش هستم، برند -
خیلی خب
یه افسر نباید ژنرالی ...رو که میخواد بدونه
در این هفته چه تعداد شتر متولد شدن رو منتظر بذاره
بعدا میبینمت، عزیزم
تو متوجه نیستی اینجا رو ببین
به سلامتی ازدواجت، جین
ممنونم، جیمی
جمعه، 25 آگوست، 1939
ساعت 3 جلوی موزه انگلیس
مثل هر جمعه
تو هرگز نیومدی
یک ساعت منتظر موندم و بعد تماس گرفتم
جوابی نگرفتم
هیچوقت جوابی نگرفتم
مجبور شدم به "لیبی" برگردم خودتم میدونستی که باید برم
ولی چرا باید اونطوری میذاشتی و میرفتی، جیمی؟
چرا باید فرار میکردی؟
چون از تو میترسیدم
...اگه میموندم - اگه میموندی؟ -
جیمی، چرا نموندی؟
پس تو با یه سرگرد ازدواج کردی؟
آره، با یه سرگرد ازدواج کردم - چرا؟ -
دوستش داشتم
دیوید" فرار نکرد" اون یه ترسو نیست
...همه مردها ترسو هستند
در بعضی موارد
بیا برقصیم
آره، به نظر دقیقا همون چیزیه که ما میخوایم
کِی آماده میشن؟
اُکتبر، قربان - خوبه -
ببخشید، ممکنه؟ - حتما، قربان -
ببخشید قربان، یه لحظه وقت دارید؟ - البته، چیه؟ -
فقط خواستم یه توضیحی بدم، قربان
اگه فکر میکنید شایسته ...این عملیات نیستم
دوست عزیز، من هیچوقت کوچکترین شکی در این مورد نداشتم
نگران نباش، بعدا میبینمت - ممنون، قربان -
بی خوابیِ ژنرال رو درمان کردی؟
معذرت میخوام؟
با اعلام دقیق میزان زاد و ولد شترها بهش
وقت شوخی نیست، لیث
با اجازه من مرخص بشم، قربان
شب بخیر، قربان شب بخیر، خانم برند
شب بخیر
چیزی شده؟
میخوای بریم خونه؟
...متاسفم بخاطر
متاسف بخاطر چی؟ - لیث -
اصلا آداب و رفتار نداره مشهوره برای این قضیه
ولی گمونم یکی باید بهش گوشزد کنه
آره
همیشه
از اینکه امشب اون خودش رو دعوت کرد ناراحت شدی؟
ناراحتت کرد؟
ولی تو خودت دعوتش کردی - نه، نبش بعدیه، بیا -
پس ناراحتت نکرده؟ همین فکرو میکردم
تو با من نرقصیدی - ولی دیوید، تو ازم نخواستی -
تو اصلا فرصتی به من ندادی
بمحض اینکه اون نشست منو نادیده گرفتی
رفتارت کمی احمقانه نیست، دیوید؟
فکر میکردم اون دوستته من فقط با نزاکت بودم
با نزاکت؟ تو بهش میگی "با نزاکت" بودن؟
تو اصلا چشم ازش برنداشتی
اونطوری که موقع رقصیدن نگهت داشته بود دیدمت
...ولی جیمی - جیمی؟ جیمی صداش میکنی؟ -
خواهش میکنم دیوید، داری اذیتم میکنی - از کجا میدونی اسمش جیمیه؟ -
شنیدم که به اون اسم صداش میکنی - حقیقت نداره -
من هرگز اونو با اسمی جز "لیث" صدا نکردم
کاش میدونستی چقدر بهت احتیاج دارم
...ولی حالا شب اولی که اینجایی
بس کن، دیوید داری اذیتم میکنی
بد نیست، ها؟ - نمیتونم چشم ازش بردارم -
سلام، فرانسوی
چطور به فرانسوی میگن "جوجو"؟
پسرا، نگاه کنید
چه صحنه ی زیبایی
متاسفم، جین
من خیلی بهت اهمیت میدم
من نمیتونم حسادت نکنم
اشکالی نداره، دیوید
No comments yet. Be the first to leave one.