The Lady's Companion

The Lady's Companion (Manual para señoritas)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

1 فصل

د خپرونې معلومات

the ladys companion s01e04
د لخوا تبصره Phoenix Translation Team
تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس

تګونه

webdl
په خپور شو: 2025-04-11
ډاونلوډونه: 39
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

شما از قبل این داستان رو میدونید

آدم و حوا با خوشی توی بهشت زندگی می کردند

همه چیز عالی بود تا اینکه یک روز

حوا ایده درخشانی پیدا کرد خوردن میوه ممنوعه

خب چه تعجب آور

البته تقصیر ماست همه چیز به سراشیبی رفت

ما زنان ؛ ما گناهکاریم

از وقتی که ما رو از بهشت بیرون انداختند

ما زمان خودمون رو صرف مبارزه بین ...چیزی که می خواستیم و چیزی که انتظار میرفت

البته به گفته خدا

و معمولا چه اتفاقی میفته؟ خب ما گناه می کنیم

و بعد پشیمون میشیم

گناهکار

گناهکار

بعضی وقت‌ها هم از این پشیمون میشیم که گناهی نکردیم

بی گناه

اگرچه میدونم نباید این کارو می کردم

من پشیمون نیستم

میدونید چرا؟

چون مهم نیست چقدر تلاش کنیم بعضی وقت‌ها تکانه های ما

کاملا خارج از کنترل ما هستند

و مواقع دیگه گناه انجام میدیم تا از انجام گناهی بزرگتر جلوگیری کنیم

گناهکار

تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد

دانلود جدیدترین زیرنویس ها تنها در کانال تلگرام تیم ترجمه ققنوس @subforu

همراه‌ خانم‌ها

درس چهارم از وسوسه دوری کن

النا نرو

...میتونیم برای صبحانه چیزی سفارش بدیم یا

من باید راه بیفتم

بذار حداقل تو رو تا خونه برسونم

فقط چیزی که باید ببینم

خب حوا ؛ پس نصیحتی برای هم‌گناهت داری؟

النا

برو بیارش ؛ میخوام باهاش صحبت کنم

به اندازه کافی کشیدم النا

اون خونه نیست

و من نمیخوام تو شلوغش کنی ؛ آروم باش

چطور میتونم آروم باشم آنگوستیاس؟

من کار داشتم میدونی؟ و مکانی برای زندگی

حالا چی؟

دولورس اینفانتس رو می شناسید؟

اون دوستمه یه اتاق اضافی داره

میتونید چند روز اونجا بمونید

دوباره کار پیدا می کنید

به من اعتماد کن

....:::: ترجمه : مـحـمـد حـیـدری ::::.... telegram : @subforu

....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس

این یه کپیه

یکم بیشتر توی شهر میمونم

گفتیم یک شب باشه

خداحافظی خوبی بود

نمیخوام خداحافظی کنم

النا

النا

ندیدی اون این کارو کرد مگه نه؟

حالت خوبه؟

آره خوبم ممنون

بله یه لحظه خانم بیاندا

بله؟ ببخشید ؛ نمیخواستم بیام تو

نه اصلا نگرانش نباش

کجا بودی؟ چی؟

بجاش از خودت بگو

انگار حرف مهمی برای گفتن داری

سانتیاگو منو بوسید

دیشب ؛ و جادویی بود

جادویی؟

با ادواردو همه چیز خیلی پرشور بود ؛ میدونی؟

اما درباره سانتیاگو ؛ اون حساس بود

شیرین بود اما محکم مطمئنم اون میدونه چطور ببوسه

عکس رو میگیرم

و بعد چی شد؟

اون رفت

و نمیتونم این پوزخند رو از روی صورتم پاک کنم

خوشحال نیستی؟ این جواب همه مشکلات ماست

بله البته ؛ البته خوشحالم کاملا غافلگیرم کردی

...اما آره

خوشحالم که هیجان زده ای مشتاقانه منتظر دیدنش هستم

بعد میتونی خواستگاری رو شروع کنی بعد با پدرم صحبت می کنه

و بعد یه عروسی ؛ یه عروسی مناسب ...و بعد ما بچه دار میشیم

همیشه همینطوره

هرچی اون ناامیدتر باشه هدفش بهتر میشه

من نمی فهمم سانتیاگو همیشه اینجا بود

بعد برای یک هفته ناپدید میشه

چرا اینطوریه؟ چرا ازم نخواست بریم بیرون؟ چرا؟

شاید در حال نوشتن اپراست یا شاید عمیقا در مسیر خلاقیته

هیچ بهانه ای نیست خانم بیاندا

اگه احساساتش واقعی بود

خب وقتی حرف عشق میشه بعضی از مردم میتونند بزدل بشند

درسته النا؟

بله عشق میتونه پیچیده باشه

پیچیده؟

این بازی هم هست اما ما اینجا هستیم

نوبت توئه

ترس مردم رو از هم جدا می کنه

و بدیهیه که وقتی از هم جدا هستند نمیتونی بهشون آسیب بزنی

اما نمیتونی همدیگه رو خوشحال کنی

پس قانون شماره یک عاشق یه ترسو نشو

من معمولا به توصیه هاش گوش نمیدم اما کاملا حق با استر بود

اگه سانتیاگو یه بزدل باشه من باید شجاع باشم

پس میخوای باهاش ​​حرف بزنی؟

نه

پس چی؟

تو حرف میزنی

واقعاً یک شجاعت بزرگ

فکر نمی کنم نقشه خوبی باشه

من و سانتیاگو واقعا با هم هماهنگ نیستیم

چرا اینطوری میگی؟ مطمئنم اینطور نیست

بهم اعتماد کن ؛ این فکر خوبی نیست

تو دست راست منی و بهترین همراه شهری

تو منو به هوش میاری ؛ اینو میدونم

من اونو به هوش میارم؟

البته ؛ این فکر فوق العاده ایه

ممنونم استر

هنوز باهام صحبت نمی کنی مگه نه؟

میخوای چی بگی؟

من با حوصله نکات ظریف تو رو تحمل کردم این کافی نیست؟

اگه توی خلوت باهام صحبت نمی کردی توی جمع طعنه نمیزدم

خیلی خب ؛ پس اگه میخوای حرف بزنیم بیا حرف بزنیم

این یه اشتباه بود و خودت هم میدونی

فکر نمی کنم اشتباه بود هر چند معلومه پشیمون شدی

تو داری حرف میذاری تو دهنم پس پشیمون نیستی؟

دقیقا همون چیزی نیست که گفتم

خب پس تو چیزی نمیگی جوزفیا

حالا به اینجا رسیدیم

باید اعتراف کنم در این مورد حق با تو بود

من مدتی منتظرش بودم اگه اتفاق بیفته چی ؛ میدونی؟

این نوع محبت ها میتونه گیج کننده باشه

خیلی خب ؛ فکر کنم باید ذهنم رو خالی کنم

برای من قرار ملاقات با آقای مونسالوه ترتیب بده میخوام اونو بهتر بشناسم

خانم استر خانم استر صبر کن

اگه میخوای بگی اون خواستگار بدیه پیش خودت نگه دار

از این به بعد من تصمیم میگیرم

صبح بخیر

خانم زاپیکو ؛ جوزفینا آدلا

در حال انجام ماموریتی؟

دونا پاکیتا به اونا نیاز داره امیدوارم روزش رو شیرین کنه

اون چطور با غم و غصه کنار میاد؟

دونا پاکیتا خیلی انعطاف پذیره

اون در ایمان خودش به مسیح قدرت پیدا می کنه

به نظرم قابل تحسینه

میخواستم ازت بپرسم امروز چه احساسی داری اما چه فایده ای داره؟

خب فکر می کنم حالم یکم بهتره

فقط بدتر میشی

درباره چی حرف میزنی؟ نسبت به هفته قبل خیلی بهترم

به اونا گفتی من مقاومم؟

اینکه در ایمانم به مسیح قدرت پیدا می کنم؟

و اینکه من اونو قابل تحسین میدونم ؛ بله

من دقیقا همونطور که بهم گفتی این خبر رو منتشر کردم

کاش قلب من به جای پسرعموم آملیا می شکست

من چیزی برای زندگی ندارم

اینو نگو تو چیزهای زیادی برای زندگی داری

تو یه پسر داری

به ندرت اونو می بینم

من هیچی ندارم آدلیتا فقط پول

خب پول واقعا مهمه

نمیتونست برام شوهر بخره عزیزم؟

یک شوهر؟ برای چی به شوهر نیاز داری؟

خودت چی فکر می کنی؟

برای تنها نبودن

می بینی؟

اینقدر قابل توجهه که حتی خودت هم میتونی بفهمی چقدر تنها هستم

میتونم بپرسم کجا بودید آقا؟

سر کار بودم

مادرتون برای مرگ آملیا توی رختخوابه و هیچ تمایلی به زندگی نداره

و با این حال شما سر کار میرید؟

نمی بینید دلش شکسته؟ گفتی دلش شکسته؟

مرگ یک عزیز رو با زنی که به پات نیفتاده مقایسه می کنی؟

نه من توضیح میدم که چرا نمی خواستم به اینجا برگردم

چون نمیخواستم صورتت رو ببینم منم همینطور

بعضی وقت‌ها مجبوریم کاری رو که نمیخوایم برای کسانی که دوست‌شون داریم انجام بدیم

جای تعجب نیست که مادرت اینقدر از داشتن شوهرش ناامیده

در مورد چی حرف میزنی؟

مادرت میتونه یه سردرد واقعی باشه نمیتونی تصورش رو هم بکنی

اما اون قلب بزرگی داره

و باید سپاسگزار باشی که اونو داری

اینو از کسی بشنو که شانس تو رو نداشته

و اون بوسه؟

من اونو هزار بار رد می کنم میدونی چرا؟

چون زنان مست رو نمی بوسم

حالا اگه منو ببخشی ؛ سر وقت می بینمت

چون اگه ذره‌ای به مادرت اهمیت میدی

وقتشه که نشونش بدی

قاطعیت ؛ کارها باید با قاطعیت انجام بشه

مخصوصا وقتی برای کسی باشه که دوستش داری منظورم خانم کریستیناست ؛ البته

فقط ازش درخواست می کنم هیچ اتفاقی نمیفته

نخند ؛همونطور که گفتم بعضی وقت‌ها نمیتونیم تکانه هامون رو حفظ کنیم

میخوام کی رو گول بزنم؟

این پایان خوشی نداره

این پایان خوشی نداره

واقعا دارم تلاش می کنم سانتیاگو

اما اونا هر روز دارند تلاش می کنند که نشون بدند من به دنیای اونا تعلق ندارم

وقتی کلاه‌شون رو برنمیدارند و بهم خیره میشند

یا بدتر ؛ بهم می خندند

سارا ؛ تو خودت جایگاهت در اونجا رو بدست آوردی

تو به اونا چیزی مدیون نیستی

کاش آدمای بیشتری مثل تو مهربون بودند

سارا ؛ فقط مساله زمانه همه در نقطه ای تو رو تنها میذارند

کم کم دارم نگران میشم الان چیزی نمی شنوم

بچرخ

The Lady's Companion subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for The Lady's Companion

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left