لومړۍ 40 کرښې.
آخـــریـن روزهــای پـــُمـپـــی ایتالیا 1913
بر پایۀ رمانی از ادوارد بولوِر
سال 79 میلادی جایی در پمپی
گلاسیوسِ " ، بسیار جذاب " بسیار مهربان
ارباچه " اسقف اعظم مصری " " بهمراه مریدش " اپوسایدس
اسقف اعظم ، راز " ایسیس " ، الهۀ باروری را . به مریدش یادآور میشود
از بالکن معبد ، ارباچه ،درمیابد که " ژان " ، معشوقۀ . گلاسیوس " ، است "
ارباچه ، که عشق " ژان " را درخود پنهان داشته . سوگند میخورد که بر قلب وی ، چیره گردد
. پس از یک روز کاری ، " نیدیا " به خانه بازمی گردد
گلاسیوس و کلادیوس ، پس از اینکه ژان را . به خانه رساندند ، آنجا را ترک می کنند
" میـخانۀ " بوربا " و " استراتونیکا . مالِکان نیدیا
گلاسیوس ، نیدیا را برای رهایی . از آزار استراتونیکا ، میخرد
. نیدیا خوشحال است
تو خیلی خوبی ، گلاسیوس . من بردۀ ناچیز تو هستم
گلهای رُز برای قدرشناسی
خارهای حسادت
دسیسۀ ابراچه
. ژان ، نامه ای از ابراچه دریافت میکند
. ابراچه ژان را می ستاید خدایان پشتیبان تو باد ، زیبایی تو . روز را هم ، چیره خواهد شد . اما این نگاهی نیست که تو باید داشته باشی . ایسیس بزرگ و توانمند باد ، به معبد بیا ، یا آنکه ای الهۀ پرستشگاه داوری خویش نسبت به کسانیکه تو اعتماد خود ، عشق خود . و احترام خود را ، به آنان سپردی ، به تو نشان خواهد داد
پرندۀ وحشی
در چنگال شاهین معبد سرنوشت
، جادو گری : ابراچه ، با بهره گیری از نیرنگ های جادو ، گلاسیوس را به ژان ، نشان میدهد . که در آغوش رقاصان و ندیمان دربار است
. اپوسایدس ، ژان را نجات میدهد
تهدید های بی حاصل
. ژان ، هراسان به خانۀ گلاسیوس ، می گریزد
. تو می توانی در اینجا با آرامش استراحت کنی . نیدیا نیز بر بالین تو خواهد ماند
یک صبح دل انگیز
عشق ، عشق
. نیدیا برای نیایش به معبد ایسیس میرود
، یکی عاشق میگردد
. و دیگری رنج میکشد
. نیدیا ، با درد دل ، رازش را به ابراچه میگوید
امشب من به تو جامی از عشق خواهم داد . تا به گلاسیوس دهی
" درسراشیب کوه های " وزوو
. آسمان هشدارِ بارش می دهد
توفان
جایگاهی گرم
در غار زن جادوگر
، تو می توانی با کمک جادوگر کوه های وزوو ابراچه را از میان برداری
گلاسیوس یکی از جانوران جادوگر را . بخاطر حفظ جان ، ژان ، از بین برد
No comments yet. Be the first to leave one.