لومړۍ 200 کرښې.
گرینر
همونطور که خواستی دادههای سرِ کیلمر رو تجزیهوتحلیل کردیم
مشخصۀ سامانهای که برای هککردنِ تراشه ازش استفاده شده رو پیدا کردیم
مال کی بود؟
مال ما
فکر کنم به رگابی برمیگرده
- رگابی - آره
بازترکیبی رو کشف کرده. پیداش میکنم
«اهلی کن در من اخلاق چهارگانه را
تا همواره کنم خدمتت را
قرار ده در من ارزشهای نُهگانه را
تا حس کنم نوازشِ الهیات را»
«تفکیک»
ترجمه از مرتضی لکزایی و محیا مبین مقدم Morteza_Lkz & Mahya14
میشه بیام تو؟
آره. آره
خودت اینجا رو پیدا کردی؟
چند وقت پیش
گاهی اوقات میام اینجا، فقط خودم
حالا، میخوام به تو نشونش بدم
زیباست
میتونه فقط برای ما باشه. جای مخفیمون
بالأخره
منظورم اینه که همکارهات توی اپتیکوطراحی خیلی آدمهای خوبیان،
ولی همچنین...
- همیشه اون اطراف هستن - آره
اشکال نداره؟
اروینگ، میدونی، کتاب راهنمای لومن چیزی درمورد تماسِ لبی نگفته
اما رابطۀ عاشقانه رو ممنوع کرده
پس نباید عاشقانه باشه
نه
ذرهای هم عاشقانه نباشه؟
واقعاً متأسفم...
فقط آماده نیستم
معذرت میخوام
اشکالی نداره
فقط بمون
اینجا پیش من بمون
کارِت حرف نداشت
حالا میریم خونه و ببینم چیزی میخوری یا نه. لطفاً
انگار جفتمون از پسش براومدیم
- اوه، سلام - سلام
دوون. از اون استراحتگاهه
برای قهوه پیشت اومدم
چه پسر خوشگلی
به ویلیامها میخوره
راستش اسمش بردلیه
ویلیام نیست؟
- عوضش کردی؟ - آبمیوهها رو توی ماشین جا گذاشتیم؟
آره، لابد
سلام. آنجلو آرتتا
دوون هستم. از دیدنتون خوشوقتم
- تبریک عرض میکنم - اوه، ممنون
شما همدیگه رو میشناسید؟
آره، من... توی کلبههای زایمان با هم آشنا شدیم
- منم از دیدنت خوشوقتم، دوون - آره. همچنین
وایوای
باید بریم
- خداحافظ. خداحافظ - خدانگهدار، بچهها
خداحافظ، بردلی
دکلان، کای، بجنبین
این دیگه چه گهی بود؟
ببخشید
رفاقت به چه معناست؟
اکثر زبانشناسان همعقیدهاند که برگرفته از کلمۀ لاتین «دوربین» است،
که یعنی «دستگاهی که برای عکسگرفتن به کار میرود»
و البته، بهترین عکسها از گروههای شادِ دوستانه است
که عمیقاً یکدیگر را دوست دارند
اما بهنظر من رفاقت بیشتر از لبخندِ گروهی در عکسهاست
رفاقت یعنی کنار هم بودن در سختی
تشخیصِ یک مشکل مشترک در فرد دیگر
و پیشنهاد کمکِ محبتآمیز به آن فرد است
باید فوراً برگردیم به اپتیکوطراحی
همهمون. امروز
یکی هوسِ رابطۀ دوستانه کرده
رابطۀ دوستانه هیچ ربطی بهش نداره
میتونیم آغازکنندۀ اتحادِ بخشها باشیم
همونطور که کییر همیشه میخواست
شاید روحش بتونه ترتیبِ ازدواجت رو بده
این یک اظهارنظرِ نامناسب در محلکاره. و گزارشت رو به خودم میدم
من رو میخوای به خودت گزارش بدی؟
خیلیخب. گفتی داشتن چیزی میساختن؟
آره، با یهجور دستگاه. نپرسیدیم چی
چماقهاییه که باهاش بزها رو میکشن
خفه شو
با اروینگ موافقم. اپتیکوطراحی قطعۀ بعدی این پازله
- وقتی نقشۀ کلِ طبقه رو بکشیم... - بذار روشن بگم، من با نقشهکشی مخالفم
صحیح
چطوره بازم بریم «پیادهروی برای سلامت روان»؟
خوش میگذره
چی... نمیدونم
آخه هنوز کلی کار داریم، پس...
اوه، صحیح
کارْ رمزآلود و مهمه
خوبه. درست شبیه من بود
میدونم
برگردین سر کار، تنبلها
درود بر کییر
هی
تو هم میخوای رابطۀ دوستانه برقرار کنی؟
چی؟ نه، من...
من سرپرستیام که به کارمندهاش اهمیت میده
و درخواستشون رو جدی میگیره
- جدی؟ - آره
ببین چطور دهنش آب افتاده
- تو که هیچوقت به من لبخند نمیزنی - راست میگه، مارک
از حالتهای تشویقیِ چهرهت مضایقه میکنی
مسخرهست. من همیشه لبخند میزنم
سلام به شما
دارین درباره چی حرف میزنین؟
فقط...
- داریم... - بحث...
- بحث... - بله، خانم...
- خانم کیسی. خانم کیسی - خانم کیسی. آره
وایسا ببینم، اون کجاست؟
نسخههای داخلِ پارهوقت شاید بهاندازۀ تو اجتماعی و پیچیده نباشن،
اما باز هم باید پاسخگوی کارهاشون باشن
به خانم کیسی گفته شد که هلی رو زیرنظر بگیره، و در این کار موفق نشد
چون من بودم که هلی رو یواشکی بردم بیرون
یعنی اگه کسی قرار باشه بره توی اتاق استراحت، اون منم
دلاوری
از اصول اساسی نیست، اما قشنگه
برای کی حاضر نیستی به اتاق استراحت بری؟
اون فقط یک مشاور سلامته، مارک
بله، اما نباید مجازات بشه
خب من فکر کردم هلی به یه پیادهروی نیاز داره
یعنی، من اجازۀ این کار رو دارم
فقط یه پیادهروی؟
آره
یا داشتین به بخشهای دیگه سَرَک میکشیدین
درحالیکه بخش شما بهطرز فجیعی پایینتر از حدنصاب عمل کرده؟
اون نزدیک بود بمیره
وظیفۀ تو نیست که برای هر پالایشکنندۀ جدیدی ادای پرستارها رو دربیاری
باشه، پس وظیفۀ من چیه؟
واقعاً داری اینو ازم میپرسی؟
آره
ما واقعاً اینجا چیکار میکنیم؟
به کییر خدمت میکنیم، بچه!
و تا موقعی که اینو توی مغز کوچیک زنگزدهت فرو کنی و به حدنصاب برسی،
بدینوسیله امتیازِ راهروی پ.ک.د لغو میشه
پس تن لشتو جمع کن و برگرد به میزت و تا وقتی که بهت نگفتن تکون نمیخوری
یک فاجعه کوفتی برای اعصاره
بخش پ.ک.د بهخاطر انرژی جاذبۀ بین من و خانم کیسی ماتم میگیره
اوه، جدی؟
و فکرش رو بکن من امروز این پیرهن ناناز رو براش پوشیدم
وقتی امروز صبح اون پیرهن رو برداشتی، اصلاً نمیدونستی اون وجود خارجی داره
خب، شاید عشق فراتر از تفکیکه
- اینطور فکر میکنی؟ - نه
تو و مارک چی؟
چی؟
اون روز که با هم جیم زدین خوش گذشت؟
«بچهبزها»؟
چرا همچین میگی؟
میخوای بگی «بچهبزها» کدِ سکس با مارک اسه؟
عجب
«بچهبزها» کدِ سکس با مارک اسه؟
نه، بزهای واقعی بودن
چرا باید چنین اسمی بذاریم؟
باشه. آره، حرفتو باور میکنم
مارک
فهمیدی چی شده؟
توی اتاق استراحته
گندش بزنن. بهخاطر ماست؟
و تا زمانی که به حدنصاب نرسیم دیگه اجازۀ رفتن به راهروهای بیرون رو نداریم،
پس دیگه ملاقاتهای بینبخشی نداریم!
جدی میگی؟
من...
عذر میخوام، مارک. تقصیر منه...
که بهعنوان مسنترین پالایشکننده، الگوی بدی بودهم
گفتی اپتیکوطراحی کدوم طرفه؟
میلچیک!
الآن میرم
تا حالا اینقدر آدم ندیده بودم
منم
طوری نیست
میدونم تغییر میتونه گیجکننده باشه،
اما پ.ک.د الآن اینجاست
ما پذیرای شما هستیم،
همونقدر که امیدوارم شما پذیرای اومدنِ ما به محلکارتون باشید
خب راحت باشید. لابد ازشون سؤالاتی دارید
پس اسمش پالایش کلاندادههاست؟
چی رو پالایش میکنین؟
اون آبپاشه؟
ما فکر میکنیم احتمالاً تأمینکنندۀ مجموعه اجرایی طبقۀ بالاست
ازطرفی، تولید هفته گذشته بیشتر احساس تهاجمی داشت
تبرها که تهاجمی نبودن
تبر؟
ما سعی داریم بفهمیم اینها چطور با هم جور درمیان
یک بخش رو پیدا کردیم مقابل اینجا
که بچهبز پرورش میده
بچهبز پرورش میده؟
برای ما هم خیلی چیزها ناشناختهست، اما سخت در تلاشیم
مشخصاً کارْ کار مهمیه
تمام کارهایی که اینجا میکنیم مهمه
مهمه چونکه واقعاً هست یا چون تو میگی مهمه؟
ببینید، شاید بهتره روی این مسئله با هم کار کنیم
با هم دقیقاً چیکار کنیم؟
نمیدونم. بفهمیم که چرا اینجا بز هست
یا میدونین، ببینیم این مکان چهقدر بزرگه
یا چند نفر از ما وجود داره
No comments yet. Be the first to leave one.