لومړۍ 200 کرښې.
قویتر از همیشه باشید به امید ایرانی آزاد
«مترجم: «تارخ علیخانی تلگرام: aManOfWar@
آهای، ارتش روستا رو محاصره کرده.
کجایی باسل؟
زود جواب بده باسل.
آروم.
الانه که یه چیزی بشه.
بیا اینجا!
زود!
چی شده؟
سربازها در مورد یه نقشهای حرف میزنن.
پنج سالم بود.
از قدیمیترین خاطراتمه.
با یه نوری از خواب بیدار شدم.
اولین باری بود که پدرم دستگیر میشد.
هفت سالم بود.
اولین تظاهراتی که یادمه.
اینجا سرزمین منه.
توی زمین با مادرم نشسته بودم.
این پدربزرگمه.
این هم پدرمه.
بابایی!
اون دفعه فهمیدم...
که والدینم فعالین سیاسی هستن.
بازداشتی. تکون نخور.
فکر میکردم...
که پدرم شکستناپذیره.
امروزه سرگرم پمپ بنزینشه.
زیر خونهمون ساختش.
پیش گوسفندها؟ بریم.
- دا! - دا!
- دا! - دا!
الیاس کوچولو. پسر داداشمه.
- چی؟ - دا.
با همین یه کلمه کلی حرف میزنه.
- الیاس. - دا!
وقتی مثل اون بچه بودم...
ملت اطرافم فیلم میگرفتن.
من باسل هستم. یه چوپان.
هر روز ساعت دو بعد از ظهر توی روستا.
من توی جامعه مسافر یطا بزرگ شدم.
ما مجموعه بیست روستای کوچیک...
در کوهستانهای کرانهی باختری هستیم.
از وقتی پایان شروع شد من فیلمبرداری رو شروع کردم.
هزاران فلسطینی از هشت روستا...
که ساکن در جنوب کرانه باختری هستند...
به حکم دادگاه عالی اسرائیلی در شرف آوارگی هستند.
بیش از هزاران فلسطینی به زودی از خانههایشان آواره میشوند.
مسافر یطا در جنوب کرانهی باختری.
این یکی از بزرگترین تصمیمات تبعید تاریخ...
از زمان شروع اشغال سرزمینهای فلسطینی...
توسط اسرائیل از سال 1967 میباشد.
آره.
زود باش، ماشین رو بیار. ممکنه روستامون رو تخریب کنن.
- باسل؟ - دوربینها کجان؟
شاید زیر آینه باشن. کجا میری؟
اینجاست.
- قبل رفتن یه چیزی بخور. - نه، عجله دارم.
زود بیا.
اومدین خونههامون رو نابود کنین؟
نترس عزیزم. زودی میرن.
خیلی اینجا نمیمونن.
خدا لعنتشون کنه.
- دخترها هنوز توی اتاقن. - نرو جلو.
- دخترهام اونجان. - مهم نیست. برو عقب.
چرا اینطوری رفتار میکنین؟
برو! برو اونجا!
سربازها، به خط!
حالم بد شد. وای.
نگران نباش عزیزم.
نمیخوام که...
دارن خونههامون رو نابود میکنن.
چیکار کنیم؟
بذارش اون گوشه.
وسایل رو مرتب کن.
لباسهات رو بذار توی غار.
واسه این جایی داری؟
تختها رو ببر ته غار.
دور نشین بچهها، بیایین کمک!
ماشین لباسشویی رو بیار داخل.
قراره توی غار زندگی کنیم؟
وای. همهچیز خراب شده.
آغل گوسفندها رو هم خراب کردن.
- باسل تویی؟ - آره.
من یووالم. چطوری؟
خواهشا مراعات مردم رو بکن یووال.
پرسیدن که خبرنگار اسرائیلیم یا نه؟
نمیدونم.
چند تا خونه توی روستا مونده؟
چند تا مونده. مردم میرن توی غار زیر زمین زندگی کنن.
یه خانواده اونجا زندگی میکنه.
- سلام. - حالتون چطوره؟
عربی بلدم.
انگلیسی بلدم. باهام عربی حرف نزن.
خبرنگاره.
- اهل کجایی؟ - از بئرشبع اومدم.
خوبه. پس عربی؟
نه، اسرائیلیم.
اسرائیلیای؟ جدی؟
اسرائیلی مدافع حقوق بشری؟
یه همچین چیزی.
نظرت راجع به کاری که کشورتون با ما میکنه چیه؟
به نظرم جرمه.
دادگاه عدالت شما چطور تصمیم گرفته...
که سرزمین ما مال ارتش بشه؟
خانوادهات از کی اینجا زندگی میکنن؟
- از 1900. - 1900؟
نیاکان ما 1830 اومدن اینجا.
سرزمین خودمون رو ازمون گرفتن.
حالا چیکار میکنین؟
ارتش میخواد کل زمینهامون رو بگیره.
آره.
امروز با سربازها حرف زدی؟
از یه سرباز پرسیدم که خجالت نمیکشه که خونه من رو خراب میکنه؟
گفت قانونه دیگه. چرا خجالت بکشم؟
ما نمیریم.
- بابات کیه؟ - ناصر.
آهان، بابات پمپبنزین داره.
همونیه که بنزین میفروشه.
ممنون که امروز کمک کردی باسل.
به خونه ما خوشاومدی.
بیا داخل.
بشین. راحت باش.
چطوری؟
خوبم.
خونه قشنگی دارین.
با مادر، خواهرم و باسل آشنا شو.
ما خانواده بزرگی هستیم. جای همه اینجا روی چشم ماست.
قهوه و زنجبیل بخوریم؟
قهوه زنجبیلی دوست داری؟
اون چیه؟
- قهوه زنجیبلی. - باشه.
وقتی میبینم چی میشه....
انقدر عصبانی میشم که میخوام سنگ پرت کنم یووال.
ولی جلوی خودم رو میگیرم.
معلومه عصبانی میشی.
انگار که یه آدم دیگه میشم.
نمیتونم جلوی خودم رو بگیرم.
حس نابودی کامل بهم دست میده.
فامیلهای تو این کار رو با ما میکنن.
- کجا به دنیا اومدی؟ - توی بئرشبع.
آدم جایی که به دنیا اومده رو هیچوقت فراموش نمیکنه.
درست میگم یا نه؟
- آره، نمیشه فراموشش کرد. - نمیشه فراموش کرد.
خب چطوری انتظار دارین که ما زادگاهمون رو فراموش کنیم؟
به نظرم میتونیم جلوی این تبعید رو بگیریم.
اگه فعال باشیم و مدارک ثبت کنیم.
آمریکا رو مجبور میکنه که جلوی اسرائیل رو بگیره.
اینطوری شاید جلوی تبعیدمون رو بگیریم.
لینک مقالهام رو برات میفرستم.
امیدوارم باهامون در تماس باشی.
خداحافظ باسل. باز هم ممنون.
بازی رو بذار کنار و بخواب.
- وقت نکردم بازی کنم مامان. - خیلی بازی کردی!
فردا بقیهاش رو بازی کن.
دادگاه اسرائیل تصمیم گرفت که روستاها را تخریب کند...
و مردم را تخلیه کند، تا ارتش...
بتواند در زمینهایشان تمرین کند.
بابایی، بیا بریم مدرسه.
امروز بچههای زیادی نمیان مدرسه.
معلم گفت...
به پدرتون بگید که بیارتون.
جدی؟ مخصوصا با کاری که ارتش میکنه؟
بیا بابا. همه بچهها میرن مدرسه!
باشه، بریم.
چمن داریم. وجود داره!
کوه داریم. وجود داره!
مرغداری داریم. وجود داره.
خونه داریم. وجود داره!
سنگ داریم... وجود داره!
در مسافر یطا، بیست سال پیش تصمیم گرفتیم...
که به هر کسی که ازمون حمایت میکنه سرپناه بدیم.
سربازها شبانه اومدن خونه ما.
گفتن که اگه دوباره فعالان اسرائیلی...
یا بینالمللی را دعوت کنیم...
این دفعه بلای بدتری سرمون میارن.
میتونی ترجمه کنی؟
من توی یه خونه پر از فعال سیاسی بزرگ شدم.
با نگاه به زندگی بقیه.
روستام وقتی که بچه بودم.
مسافر یطا به خاطر خانههای باستانی غار شکلش معروفه.
وقتی به دنیا اومدم ارتش دستور اخراج ما رو صادر کرد.
الکتریسیته ما تهدید امنیتیه؟
اومدین اینجا که زندگی ما رو خراب کنین.
گفتن که زمینهای ما رو...
واسه تمرین تانکها نیاز دارن.
روستاهای ما از قرن نوزده توی نقشه هست.
ولی ارتش روستا رو به رسمیت نمیشناسه.
توی زمینهامون مساکن اسرائیلی ساختن.
واسه اعتراض به این تبعید...
روستاییانمون رفتن دادگاه.
دادگاهی که مال خودمون نیست.
بیست و دو سال طول کشید که دادگاه اسرائیلی تصمیم بگیره...
که مسافر یطا نابود بشه...
تا تبدیل به پایگاه نظامی بشه.
No comments yet. Be the first to leave one.