No Other Land

No Other Land (لا أرض أخرى)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

No Other Land 2024 WEB-DL Dream Per
د لخوا تبصره CinemaDreaming
🟦 Cinema Dreaming • Pishgum • تارخ علی‌خانی 🟦

تګونه

webdl
cinema_dreaming
pishgum_
persian_cc
په خپور شو: 2024-11-09
ډاونلوډونه: 296
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

قوی‌تر از همیشه باشید به امید ایرانی آزاد

«مترجم: «تارخ علی‌خانی ‫ تلگرام: aManOfWar@

‫آهای، ارتش روستا رو محاصره کرده.

‫کجایی باسل؟

‫زود جواب بده باسل.

‫آروم.

‫الانه که یه چیزی بشه.

‫بیا اینجا!

‫زود!

‫چی شده؟

‫سربازها در مورد یه نقشه‌ای حرف می‌زنن.

‫پنج سالم بود.

‫از قدیمی‌ترین خاطراتمه.

‫با یه نوری از خواب بیدار شدم.

‫اولین باری بود که پدرم دستگیر می‌شد.

‫هفت سالم بود.

‫اولین تظاهراتی که یادمه.

‫اینجا سرزمین منه.

‫توی زمین با مادرم نشسته بودم.

‫این پدربزرگمه.

‫این هم پدرمه.

‫بابایی!

‫اون دفعه فهمیدم...

‫که والدینم فعالین سیاسی هستن.

‫بازداشتی. تکون نخور.

‫فکر می‌کردم...

‫که پدرم شکست‌ناپذیره.

‫امروزه سرگرم پمپ بنزینشه.

‫زیر خونه‌مون ساختش.

‫پیش گوسفندها؟ بریم.

‫- دا! ‫- دا!

‫- دا! ‫- دا!

‫الیاس کوچولو. پسر داداشمه.

‫- چی؟ ‫- دا.

‫با همین یه کلمه کلی حرف می‌زنه.

‫- الیاس. ‫- دا!

‫وقتی مثل اون بچه بودم...

‫ملت اطرافم فیلم می‌گرفتن.

‫من باسل هستم. یه چوپان.

‫هر روز ساعت دو بعد از ظهر توی روستا.

‫من توی جامعه مسافر یطا بزرگ شدم.

‫ما مجموعه بیست روستای کوچیک...

‫در کوهستان‌های کرانه‌ی باختری هستیم.

‫از وقتی پایان شروع شد من ‫ فیلمبرداری رو شروع کردم.

‫هزاران فلسطینی از هشت روستا...

‫که ساکن در جنوب کرانه باختری هستند...

‫به حکم دادگاه عالی اسرائیلی ‫ در شرف آوارگی هستند.

‫بیش از هزاران فلسطینی به زودی ‫ از خانه‌هایشان آواره می‌شوند.

‫مسافر یطا در جنوب کرانه‌ی باختری.

‫این یکی از بزرگ‌ترین تصمیمات تبعید تاریخ...

‫از زمان شروع اشغال سرزمین‌های فلسطینی...

‫توسط اسرائیل از سال 1967 می‌باشد.

‫آره.

‫زود باش، ماشین رو بیار. ‫ممکنه روستامون رو تخریب کنن.

‫- باسل؟ ‫- دوربین‌ها کجان؟

‫شاید زیر آینه باشن. کجا می‌ری؟

‫اینجاست.

‫- قبل رفتن یه چیزی بخور. ‫- نه، عجله دارم.

‫زود بیا.

‫اومدین خونه‌هامون رو نابود کنین؟

‫نترس عزیزم. زودی می‌رن.

‫خیلی اینجا نمی‌مونن.

‫خدا لعنتشون کنه.

‫- دخترها هنوز توی اتاقن. ‫- نرو جلو.

‫- دخترهام اونجان. ‫- مهم نیست. برو عقب.

‫چرا این‌طوری رفتار می‌کنین؟

‫برو! برو اونجا!

‫سربازها، به خط!

‫حالم بد شد. وای.

‫نگران نباش عزیزم.

‫نمی‌خوام که...

‫دارن خونه‌هامون رو نابود می‌کنن.

‫چیکار کنیم؟

‫بذارش اون گوشه.

‫وسایل رو مرتب کن.

‫لباس‌هات رو بذار توی غار.

‫واسه این جایی داری؟

‫تخت‌ها رو ببر ته غار.

‫دور نشین بچه‌ها، بیایین کمک!

‫ماشین لباس‌شویی رو بیار داخل.

‫قراره توی غار زندگی کنیم؟

‫وای. همه‌چیز خراب شده.

‫آغل گوسفندها رو هم خراب کردن.

‫- باسل تویی؟ ‫- آره.

‫من یووالم. چطوری؟

‫خواهشا مراعات مردم رو بکن یووال.

‫پرسیدن که خبرنگار اسرائیلیم یا نه؟

‫نمی‌دونم.

‫چند تا خونه توی روستا مونده؟

‫چند تا مونده. مردم می‌رن توی غار ‫زیر زمین زندگی کنن.

‫یه خانواده اونجا زندگی می‌کنه.

‫- سلام. ‫- حالتون چطوره؟

‫عربی بلدم.

‫انگلیسی بلدم. باهام عربی حرف نزن.

‫خبرنگاره.

‫- اهل کجایی؟ ‫- از بئرشبع اومدم.

‫خوبه. پس عربی؟

‫نه، اسرائیلیم.

‫اسرائیلی‌ای؟ جدی؟

‫اسرائیلی مدافع حقوق بشری؟

‫یه همچین چیزی.

‫نظرت راجع به کاری که ‫ کشورتون با ما می‌کنه چیه؟

‫به نظرم جرمه.

‫دادگاه عدالت شما چطور تصمیم گرفته...

‫که سرزمین ما مال ارتش بشه؟

‫خانواده‌ات از کی اینجا زندگی می‌کنن؟

‫- از 1900. ‫- 1900؟

‫نیاکان ما 1830 اومدن اینجا.

‫سرزمین خودمون رو ازمون گرفتن.

‫حالا چیکار می‌کنین؟

‫ارتش می‌خواد کل زمین‌هامون رو بگیره.

‫آره.

‫امروز با سربازها حرف زدی؟

‫از یه سرباز پرسیدم که خجالت نمی‌کشه ‫ که خونه من رو خراب می‌کنه؟

‫گفت قانونه دیگه. چرا خجالت بکشم؟

‫ما نمی‌ریم.

‫- بابات کیه؟ ‫- ناصر.

‫آهان، بابات پمپ‌بنزین داره.

‫همونیه که بنزین می‌فروشه.

‫ممنون که امروز کمک کردی باسل.

‫به خونه ما خوش‌اومدی.

‫بیا داخل.

‫بشین. راحت باش.

‫چطوری؟

‫خوبم.

‫خونه قشنگی دارین.

‫با مادر، خواهرم و باسل آشنا شو.

‫ما خانواده بزرگی هستیم. ‫جای همه اینجا روی چشم ماست.

‫قهوه و زنجبیل بخوریم؟

‫قهوه زنجبیلی دوست داری؟

‫اون چیه؟

‫- قهوه زنجیبلی. ‫- باشه.

‫وقتی می‌بینم چی می‌شه....

‫انقدر عصبانی می‌شم که می‌خوام ‫ سنگ پرت کنم یووال.

‫ولی جلوی خودم رو می‌گیرم.

‫معلومه عصبانی می‌شی.

‫انگار که یه آدم دیگه می‌شم.

‫نمی‌تونم جلوی خودم رو بگیرم.

‫حس نابودی کامل بهم دست می‌ده.

‫فامیل‌های تو این کار رو با ما می‌کنن.

‫- کجا به دنیا اومدی؟ ‫- توی بئرشبع.

‫آدم جایی که به دنیا اومده رو ‫ هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنه.

‫درست می‌گم یا نه؟

‫- آره، نمی‌شه فراموشش کرد. ‫- نمی‌شه فراموش کرد.

‫خب چطوری انتظار دارین که ‫ما زادگاهمون رو فراموش کنیم؟

‫به نظرم می‌تونیم جلوی این تبعید رو بگیریم.

‫اگه فعال باشیم و مدارک ثبت کنیم.

‫آمریکا رو مجبور می‌کنه که ‫ جلوی اسرائیل رو بگیره.

‫این‌طوری شاید جلوی تبعیدمون رو بگیریم.

‫لینک مقاله‌ام رو برات می‌فرستم.

‫امیدوارم باهامون در تماس باشی.

‫خداحافظ باسل. باز هم ممنون.

‫بازی رو بذار کنار و بخواب.

‫- وقت نکردم بازی کنم مامان. ‫- خیلی بازی کردی!

‫فردا بقیه‌اش رو بازی کن.

‫دادگاه اسرائیل تصمیم گرفت که ‫ روستاها را تخریب کند...

‫و مردم را تخلیه کند، تا ارتش...

‫بتواند در زمین‌هایشان تمرین کند.

‫بابایی، بیا بریم مدرسه.

‫امروز بچه‌های زیادی نمیان مدرسه.

‫معلم گفت...

‫به پدرتون بگید که بیارتون.

‫جدی؟ مخصوصا با کاری که ارتش می‌کنه؟

‫بیا بابا. همه بچه‌ها می‌رن مدرسه!

‫باشه، بریم.

‫چمن داریم. وجود داره!

‫کوه داریم. وجود داره!

‫مرغداری داریم. وجود داره.

‫خونه داریم. وجود داره!

‫سنگ داریم... وجود داره!

‫در مسافر یطا، بیست سال پیش تصمیم گرفتیم...

‫که به هر کسی که ازمون ‫ حمایت می‌کنه سرپناه بدیم.

‫سربازها شبانه اومدن خونه ما.

‫گفتن که اگه دوباره فعالان اسرائیلی...

‫یا بین‌المللی را دعوت کنیم...

‫این دفعه بلای بدتری سرمون میارن.

‫می‌تونی ترجمه کنی؟

‫من توی یه خونه پر از فعال سیاسی بزرگ شدم.

‫با نگاه به زندگی بقیه.

‫روستام وقتی که بچه بودم.

‫مسافر یطا به خاطر خانه‌های باستانی ‫ غار شکلش معروفه.

‫وقتی به دنیا اومدم ارتش ‫ دستور اخراج ما رو صادر کرد.

‫الکتریسیته ما تهدید امنیتیه؟

‫اومدین اینجا که زندگی ما رو خراب کنین.

‫گفتن که زمین‌های ما رو...

‫واسه تمرین تانک‌‌ها نیاز دارن.

‫روستاهای ما از قرن نوزده توی نقشه هست.

‫ولی ارتش روستا رو به رسمیت نمی‌شناسه.

‫توی زمین‌هامون مساکن اسرائیلی ساختن.

‫واسه اعتراض به این تبعید...

‫روستاییانمون رفتن دادگاه.

‫دادگاهی که مال خودمون نیست.

‫بیست و دو سال طول کشید که ‫ دادگاه اسرائیلی تصمیم بگیره...

‫که مسافر یطا نابود بشه...

‫تا تبدیل به پایگاه نظامی بشه.

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left