لومړۍ 200 کرښې.
DeadlyKiller ترجمه از
ساعت 7:55
لعنتی! بالاخره کِی دست از سرم برمیدارین؟
- ببینید، جناب... - نه
همسرم چی؟
همسرش...
همسرش... نمیتونه باهاش ارتباط داشته باشه
- نتونستیم... - مزخرف نگو
بیست دقیقه بهتون وقت دادم همسرمو پیدا کنین. چهل دقیقه گذشته
به محض اینکه باهاش تماس برقرار کنیم، بهت خبر میدیم
تسلیم بشه
ولی اول ازت میخوام در مورد وضعیتت فکر کنی
ببین، برادرت زخمی شده ولی هنوز زندهست
این یعنی، اگه تو الن بدونِ اسلحه بیرون بیای
میتونی تضمین کنی نمیافتم زندان؟
ببین جناب، من که قاضی نیستم، ولی اگه شما داوطلبانه تسلیم بشین
شاید به سه یا چهارسال زندان برا ببُرن
سه یا چهارسال؟
الان یهویی شد سه یا چهار سال
قبلاً گفتی حداکثر یه سال
آره، من... ببین، من که قاضی نیستم
برو عمهتو خر کن، داداش
چطور میتونی بیشتر ازش لذت ببری؟
خب؟ بیا بهش گوش کنیم
ابراهیم پشت میکروفون بود، من کنارش بودم
نمیتونم هی منتظر بمونه وگرنه اعتمادشو از دست میده
- تازگیا چندتا دست گُل اساسی به آب داده - با حرفت موافق نیستم
موافق نیستی؟
سه تا قتل، چون مذاکره کننده چیزی که قبلاً گفته بود رو فراموش کرد
به خاطر پیشنهاد رولاند
وس، ابراهیم داشت مکالمه رو هدایت میکرد
مجبور نبود طبق پیشنهاد رولاند جلو بره
رولاند پشت میکروفون بود؟ گفت دوباره واسه این کار آمادهست. واسه همین...
«مذاکرهکنندههایی که از نظر احساسی تو وضع پایداری نیستن، اینجا نیارین»
این تو دفترچه راهنمایی که رولاند نوشته بود، قید شده
- خب پیشنهاد تو چیه؟ - کسای دیگهای هم هستن، نه؟
کی از قضیۀ روانشناسها خبر داره؟ کی میتونه مشخصات مجرم رو آنالیز کنه؟
میتونم با انگشتام بشمرمـشون، اولی رولاند ـه
و چیزی نمونده دومی رو هم از دست بدم
چون اون اصرار داره به ادارۀ اطلاعات جنایی بره
مگه اینکه بتونم نظرشو عوض کنم؟
قابل مذاکره نیست. متأسفم
صبح بخیر، مارین
مارک؟ مرکز اضطراری
بازرس «دهوگو» حرف میزنه، صبح بخیر
بانک تو «میدان صرافخانه» ؟
تو کدوم راه؟ چی مشکوکه؟
ببخشید، متوجه نشدم. یه کلاه و گلدون
کی گـزارش کـرده؟
صحیح
میرم یه نگاهی میندازم، باشه
رولاند، میای طبقۀ بالا؟
ابراهیم منتظرتـه میخوام بازجویی کنم
رولاند؟
برادر ته تغاریـم، راننده قطاره
و...
فقط چند ماه بود که رانندگی میکرد...
که یکی پرید جلوی قطارش
یه دختر که حدوداً 20 سالش بود
برادرم با روانشناس حرف میزنه، یه روز تو خونه میمونه
و روز بعدش برمیگرده سر کار
و بعدِ 30 سال... هنوز داره قطار میرونه
و هنوزم بعضی وقتا آدما میپرن جلوی قطارش
یه همکار...
همونی که تو همون زمان شروع کرد. همون بلا سرش اومد.
صد تا جلسه با روانشناسهای مختلف
که یه ساله کارشو کنار گذاشته، از قرصهای ضدافسردگی استفاده میکنه مجبور شد شغلشو عوض کنه...
از اون موقع تا حالا پا تو قطار نذاشته
اون همکار باید بعد از دو سال برمیگشته سر کارش
بعدش همهچی روبراه میشدـه؟
یا گفتنش سخته؟
گفتنش سخته
چون...
میخواست امتحان کنه، ولی هیچکس بهش فرصت نداد
میتونی تو اونور خیابون مورّب پارک کنی؟
خانوم، چی دیدین؟ باهام بیایین
نه، پسر کوچیکم اونجاست اینم کلاهشـه
نمیتونم به دخترم دسرترسی داشته باشم. میرفتن مدرسه
ازتون میخوام برگردین چیزی دیدین؟
نه، ندیدم. ولی فکر کنم بچههام اونجان چون...
خیلی خب، معلوم میشه چه خبره
- با همکارم میرین - با من بیایین. خانوم
میتونی چیزی ببینی؟
انگار اتفاقی اینجا افتاده
از کجا میاد؟
- الو؟ - دارم با کی حرف میزنم؟
- بازرس «دهوگو» پلیس محلی - صدامو واضح میشنوین؟
بله، میشنوم
زنگ زدم بگم من خودمو تو بانک با چندتا از مردم
حبس کردم
نمیخوام از خشونت استفاده کنم
ولی این مهمه که به دقت به حرفام گوش کنی
باشه؟
نمیخوام کسی رو نزدیک بانک ببینم
حتماً پلیسا هم نباشن
حتماً به ورود نیروهات از درِ اصلی و فرعی فکر میکنی
ازت میخوام به سقفِ ورودی نگاه کنی
اگه مجبور شم ازش استفاده کنم، برای هیچکس خوشایند نخواهد بود
اول، مطمئن میشی که کل میدون خالی شه
یه ساعت دیگه با همین خط بهت زنگ میزنم
- ابراهیم؟ کوله پشتیـت یادت رفت - لعنتی، ممنون
- وس، باید بریم - دارم میام.
رولاند؟ تو بانک گروگان گیری داریم
- آره شنیدم، موفق باشی - به تو هم بستگـی داره
اتوبوس بگیر، ابراهیم هم باهات میاد
- شما همسر «والتر بلوم» هستید؟ - چی شده؟
«مارک» میخواد ببینتت فرکانسو بذار رو 11
نگهدار. سرشون رو گرم کن
ترافیک یه طرفه رو باز کن، ترافیکه
فقط با یه نفر حرف زدم
- هی، هیچکس حق ورود نداره - زنم اونجاست، تو بانک
- نمیشه. متاسفم - بچههام داخلن
- یوسف! - کاتلین، بچهها کجان؟
بله، گفت چند نفر، تعدادشون رو نگفت
نه بچهها، جلوی دیدِ بانک نوار نکشین
اینجا بکشین
- میتونی اینکارو بکنی؟ - باشه
- کوچهها تخلیه شدن؟ - نه هنوز
زودباشین. خیابون باید تخلیه بشه
حواستون به ماشینها باشه!
متوجهم. ولی همونطور که گفتم، شوهرم نمیتونه بیاد
اون به دستگاه وصل شده
میفهمم. میشه بیام ببینم که میتونم کمکتون کنم یا نه؟
بله، ما تو طبفۀ اولیم. ولی همونطور که گفتم، همسرم نمیتونه بیرون بیاد
- به نظرت چهقدر طول میکشه - نمیدونم. اصلاً نمیتونم بگم
شما میتونین اینجا منتظر بمونین. اگه لازمتون داشتن میام میبرمتون
«آن روز»
ببخشید. برین کنار
معذرت میخوام. کجا میتونم بازرس «د هوگو» رو پیدا کنم؟
اونجاست. داره با تلفن حرف میزنه
بله، هر چهقدر میتونن مضایقه کنن
- بازرس «د هوگو» ؟ - یه لحظه وایسا
وُس هستم، از طرف مذاکرهکنندها تلفنی باهم حرف زدیم
هنوز همون تلفن رو دارین؟
- اتفاقی تو بانک افتاده؟ - نه، نه در واقع
ساکنین اون پشت نمیدونم...
نمیدونم. باید از مافوقم بپرسی
- مارک؟ - بله؟
بگیر. مراقب باش هنوزم مجبورن اثرانگشتها رو پاک کنن
- فکر کنم یه شارژر لازم داریم - خیلی خب، سعی میکنم یکی گیر بیارم
رولاند. من میرم جلسۀ گزارش
تا زنگ بزنه خیلی طول میکشه
میتونی پیش ابراهیم بمونی، فقط محض احتیاط
- وس - سلام، آرنه
- بپا، سرما خوردم - میدونی کجاست؟
اینجا. بیا دنبالم
- اتفاق بدی تو بروکسل افتاده؟ - اتفاق بد؟
آره، انگار ادارۀ اطلاعات بهترین افرادشو اونجا ول کرده
با توجه به اینکه مذاکرهکنندهها رو فرستادن، گروگانگیری هم هست
اونجا نوشیدنی گرمم هست؟
همه رو تو راهروی اصلی جمع کنین
جلسه پنج دقیقه دیگه شروع میشه. اول باید مستقر بشیم
از مارکو به ایوو، برای ما موقعیتی مشخص کردید؟
- نه بده مارکو - مارکو اینجاست. بگو
- تو راهم - دریافت شد
مارک، میتونی مدیر ساختمون رو بیاری اینجا؟
بگو اینجا منتظر بمونـه
خیلی خب. بچهها صبح بخیر. آمادهاید؟
میتونین باهام بیایین تا موقیعیتها رو نشونتون بدم؟
اسکار 1 شما برین روبهروی بانک اون گوشه
اسکار 2، ساختمون روبهرو. از داربستها بالا برین
اسکار 3، رو سقف. پلیس محلی بهتون دسترسی رو میده
ما چی؟ بریم قهوه بزنیم؟
نه. برین پشت تالارِ نمایشگاه
پشت همون آپارتمانی که بالکنهای زیادی داره
همۀ خیابون میاد تو دیدتون
سوال دیگهای هست؟ خیلی خب، برین
ناتالیا چطوره؟
- والریا؟ - والریا
به هم زدیم
- آره - پیتر چی؟
- پیـوتـر - پیـوتر
با والریا رو هم ریخته
خدایا
-بگیر، آرنه - دمت گرم
- میدونی واسه سرماخوردگی چی خوبه؟ - نه
تو خونه موندن
آره
به خانوم دادشتان، متقل میدم
عالیه. میبینمتون خانوم دادستان
- کی بود؟ - دادستان. تو راهه
خیلیخب، بچهها. یه گزارش سریع بدین
شانس بهت رو کرده. اولین بارته و اونم یه گروگانگیری تو بانکـه
اولین بار تو مشاجرۀ خونوادگی بودم
- من بار سوممـه - اوه؟ بار سومت؟
- آره. چطور؟ - هیچی
بیا. تصویر رو داریم
اسکار 1 هم آمادهست. ولی دید غیرمستقیم داریم . دقیق نمیتونیم داخلُ ببینیم
از اسکار 3 به 1، مشکلی نیست، ما دید مناسبی به پنجره داریم
و اسکار 2 هم به کل منطقه نظارت داره
دنبالم بیا
A12, A12...
از اسکار2 به اسکار 4، تو موقعیتی؟ تمام.
نه، اسکار 2
ما با مدیر ساختمون همین الان رسیدیم
چیزی نیست. خانوم ما پلیسـیم
هانریِت؟
صحیح
اینا گروگانهایی هستن که فعلاً میشناسیم
دو، سه، در کل شش
No comments yet. Be the first to leave one.