Billions

Billions

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

7 فصل

د خپرونې معلومات

Billions S07E12 WEB XviD-RMX
د لخوا تبصره Hitman007

تګونه

web
XviD
1080
Web-DL
web-dl
WEB-DL
x265
HEVC
x264
720p
720
په خپور شو: 2023-10-30
ډاونلوډونه: 85
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫آنچه گذشت...

‫به خونه خوش اومدی، بابی.

‫گمونم شورشی در کاره.

‫بریم سراغ فیلم‌های دوربین مداربسته. ‫ما همه چی رو ضبط می‌کنیم.

‫گمونم همیشه مراقب بودن مهمـه...

‫وقتی افرادت قربانی‌های آدم‌ربایی هستن.

‫نه اکس، مراقب بودن نه.

‫زیر نظر گرفتن با هزاران چشم و گوش،

‫و نرم‌افزاری که همه رو ارزیابی می‌کنه.

‫هر چیزی یه مراتبی داره.

‫از جرم مطلع می‌شیم، تحقیق می‌کنیم، ‫تأیید می‌کنیم، اعلامش می‌کنیم.

‫بهت اطمینان میدم که جرم پیدا می‌کنیم.

‫میوه‌ی یه درخت سمّی ‫به اسم مایکل پرینس.

‫این یه فلش مموریـه که نمیشه از کپی کرد.

‫شامل فهرستی از اقداماتیـه...

‫که انجام دادم،

‫فرا قانونی و کاملاً غیرقانونی.

‫اگه منتشر بشه، پروانه وکالتم باطل میشه...

‫و میفتم زندان.

‫راهی بلدی که پولش رو از همه‌ی...

‫افرادی که اونجا براش کار می‌کنن جدا کنی...

‫قبل اینکه بمب اتمی بندازی رو ثروتش؟

‫- هیچ راهی نداره. ‫- خوبه، ولی عالی نیست.

‫کاری که به‌طور خاص می‌خوام انجامش بدی...

‫اینه که پارامترهای الگوریتم ‫کنترل ریسک رو بازنشانی کنی.

‫ما یه بازه‌ی زمانی داریم. ‫که وامونده همین الانـه.

‫بابی، باید با دانلاپ تماس بگیری.

‫هر پیشنهادی که در توانت هست بهش بده.

‫مطمئن شو کار اشتباه رو نکنه.

‫اکس، تو بی‌نظیری. ‫ولی این چیزیـه که...

‫کل عمرم رو پاش گذاشتم.

‫پس این رویا رو با یه ‫آدم بده بستونی طاق نزن...

‫که بابت حمایتت سِمت معاون ‫رئیس جمهور رو بهت بده.

‫تصمیمم رو گرفتم...

‫که نه تنها حمایتم رو از...

‫رئیس جمهور بعدی‌مون، ‫مایک پرینس دریغ نکنم،

‫بلکه شریک و همراهش هم بشم، ‫معاون رئیس جمهور کابینه‌اش،

‫برای خیر و صلاح کشورمون و کل دنیا.

‫وارد جلسات توجیهی شدی، مایک.

‫- می‌ریم «کمپ دیوید». ‫- بوم!

‫ترجمه از: ‫امـیـر سـتـارزاده ‫AM1Я H1tmaN

‫قسمت آخر Billions - S07E12 ‫1402/08/07 ‫« صندوق دریاسالار »

‫نان کارداموم.

‫لعنتی، رایان.

‫این حرف نداره.

‫از «لاکابرا» یاد گرفتم،

‫که اونا هم از...

‫«نانوایی جونو» توی کوپنهاگن یاد گرفتن.

‫ممنون که منو به اون ‫سفر فرستادی اکس و...

‫منو برگردوندی سر کار.

‫ارزشش رو داره.

‫این نون‌ها بی‌نظیرن.

‫ممنون، سرآشپز رایان.

‫خب... روزِ بازیـه، نه؟

‫رایان! واسه سکر یه نون بیار! ‫باید تقویت بشه!

‫- و یه قهوه لطفاً. ‫- قهوه!

‫« هشت هفته قبل »

‫خوشحالم که از خیر نامزدی کنگره گذشتی.

‫جدی؟

‫همونقدر که اونجا بهت نیاز داریم، ‫همینجا هم بهت نیاز داریم.

‫به‌علاوه، کل ضدعفونی‌کننده‌های ‫دست توی دنیا...

‫واسه انجام این کار برام کافی نیستن.

‫بهتره از برند ضدعفونی‌کننده‌ی «پیورل» ‫استفاده کنی، من از خیر هیچی نگذشتم.

‫ولی همچنان اینجایی؟

‫چند ماه تا اعلام نامزدیم مونده.

‫ولی با تبدیل شدن کارزارِ پرینس...

‫به یه سیاه‌چاله چند روز فاصله داریم.

‫هرچیزی که نزدیکش باشه ‫به داخلش کشیده میشه.

‫تو هم بخشی از سنگ‌بنای این کارزاری،

‫نمی‌تونی خودت رو چیزی به غیر از ‫«حلال مشکلات پرینس»...

‫معرفی کنی.

‫همه‌اش به این خاطره که قراره ‫بقیه رو به مبارزه بطلبـه؟

‫بهتره بگی نارنجک پرت می‌کنه.

‫به سمت احزابی که قراره تو رو نامزد کنن.

‫پس فقط باید موقع رفتن ‫کمی فاصله ایجاد کنم.

‫با ثروت خانوادگیت؟

‫یا چون یکی از یقه‌سفیدترین...

‫افراد این شرکت هستی؟

‫از «چنگ و اِنگ» بپرس.

‫وقتی از لگن به هم وصلید، ‫فاصله‌ی زیادی بین‌تون نیست.

‫تو اینجا چه غلطی می‌کنی؟

‫سکر زنگ زد گفت همدیگه ‫رو ببینیم. نگو که تو رو هم خواسته؟

‫آره. منو هم خواست.

‫لعنتی.

‫اوه، این اصلاً خوب نیست.

‫برگر مورد علاقه‌ام توی ‫این شهر واسه این رستورانـه.

‫ولی حالا اشتهام رو از دست دادم.

‫آره، قضیه مشکوکـه. ‫حتماً بو برده.

‫چقدر کیریـه که مجبورم این کار رو بکنم.

‫بلندتر بگو.

‫- بو بردم چیکار می‌کنید. ‫- نه ناموساً؟

‫مطمئنم می‌دونم شما سه نفر ‫این مدت مشغول چه کاری بودید.

‫یا دقیق‌تر بگم، ‫داشتید یه نقشه‌ای می‌کشیدید.

‫اون مزخرفی که چند ساعت پیش ‫توی آسانسور گفتی...

‫نکته‌ی آخر بود، وگز.

‫دلیلش از ماهیتش مهم‌تره، کیت.

‫اینجام چون برای همه‌تون احترام قائلم.

‫ولی برای پرینس کار می‌کنم.

‫ریسک کرد و منو استخدام کرد.

‫پس تقریباً یه دقیقه فرصت دارید ‫با اون «دلیل» منو قانع کنید...

‫قبل اینکه تن‌ لش‌تون رو لو بدم.

‫سه دقیقه بهم وقت بده.

‫چیز غیرعادی‌ای سمتِ تو هست؟

‫تمرکز کامل روی امنیت و ایمنی و...

‫نظارت و حفاظت. روال جدید.

‫تنها کسی که قدرت ‫تصمیم‌گیری داره فیلیپـه،

‫پس همه چی ساکتـه.

‫ساکت خوبـه.

‫« چهار هفته قبل »

‫اومدیم شرایط رو برای ‫ارزیابی عملکرد تعیین کنیم.

‫صبر کنیم تا فیلیپ بیاد و شروع کنیم؟

‫اون نمیاد.

‫می‌تونستیم توی دفتر حرف بزنیم.

‫ولی ظاهراً سر کار نیومدی و...

‫وسط روز داری مشروب می‌خوری.

‫آره، دفتر الان جای مناسبی واسم نیست.

‫نه؟

‫نمی‌تونم باهاش کنار بیام.

‫مایک پرینس داره از ویرانه‌های ‫مارک رولوف قدرت می‌گیره.

‫پروفسور رولوف لایقش نبود ‫اون بلا سرش بیاد.

‫و آره، البته،

‫اون نقل قول «کلینت ایستوود» رو ‫موقعی که آدمای این کار...

‫طرف مقابلشون رو شکست میدن ‫میگن رو می‌دونم:

‫«لیاقت ربطی به ماجرا نداره.»

‫من هم نمی‌خوام واسه آدمی که ‫دست به همچین...

‫کارهایی می‌زنه پول در بیارم.

‫ولی نمی‌دونم باید چیکار کنم.

‫من می‌دونم.

‫دقیقاً هم می‌دونم باید چیکار کنی،

‫کاری که باید انجام بشه...

‫چون اون دست از نابود کردن ‫کسب و کارها و...

‫آدمایی مثل پروفسور ‫مورد علاقه‌ات برنمی‌داره و...

‫می‌دونم که خودت ‫ته دلت اینو می‌دونی.

‫ولی اول باید توی دفترم...

‫یه صحنه‌سازی ترتیب بدیم.

‫پرینس به زودی می‌رسه کمپ دیوید.

‫وقتی برسه اونجا، ‫شاید مجبور بشه یه‌کم منتظر بمونه،

‫چون رئیس‌جمهور منتظر هیچکس نمی‌مونه.

‫سوژه‌ات داره میره سمتِ مقصد.

‫وقتی تموم شد بهت خبر میدم.

‫ممنون هال.

‫نُه دقیقه مونده تا به مقصد برسه.

‫این باید بین 90 دقیقه تا ‫دو ساعت بهمون وقت بده.

‫چاک، گمونم باید بری جلوی ‫اون نشتی‌ها رو بگیری.

‫- البته، جناب. ‫- گمونم وقتشـه.

‫بهتره برم اونجا.

‫آره. وقتشـه درِ کناری رو باز کنیم.

‫میرم سراغش.

‫« کمپ دیوید، ایالت مریلند »

‫صبح بخیر، قربان.

‫نامزد پرینس برای ملاقات ‫با رئیس‌جمهور آوردم.

‫همراهش هم اسکوتر دانباره. ‫من هم بردفورد لوک هستم.

‫بله قربان، هماهنگ شده.

‫کارت‌ شناسایی و موبایل ‫همه‌تون رو می‌خوام.

‫مشکلی نیست.

‫ما در شرف انجام کاری هستیم که...

‫قبل اینکه مطمئن بشیم،

‫اصلاً نمی‌تونیم اجازه بدیم ‫توسط منابع این دفتر تایید بشه.

‫پس الان دارم به تک‌تک‌تون ‫میگم و تأکید می‌کنم.

‫اون‌وقت اگه درز پیدا کنه،

‫فرضم بر اینـه که عاملش ‫یک یا چند نفر از شماها بوده،

‫و همگی توبیخ می‌شید.

‫کاری که الان دادستان ‫فدرال رودز داره می‌کنه...

‫اینـه که به شما یه فرصت میده ‫ما رو در جریان بذارید...

‫- قبل اینکه این اتفاق بیفته. ‫- توی خیلی از سازمان‌ها...

‫مثل سازمان خودمون توی کشورهای دیگه،

‫یه سازمان کوچیکِ مخصوص دارن...

‫که وظیفه‌اش شناسایی و ‫مجازات همچین خیانتی‌ـه.

‫آیا من هم یه روند مشابه و ‫سخت‌گیرانه اینجا دارم؟

‫می‌تونم بهتون بگم، ‫ولی همین عامل درز اطلاعات میشه.

‫ما منبعی داریم که این اطلاعات ‫رو باهامون در میون گذاشته:

‫شش تا از بزرگترین شرکت‌های ‫گاز طبیعی آمریکا...

‫با روسیه، چین و ایران، ‫توطئه و تبانی در قیمت‌گذاری...

‫انجام دادن.

‫به این تحقیقات اولویت می‌دیم،

‫و چون کل زیرساختِ...

‫انرژی کشور رو تهدید می‌کنه،

‫باید این کار رو مخفیانه و ‫با سخت‌گیری انجام بدیم.

‫می‌دونم اخیراً سر...

‫نحوه‌ی عملکرد این دفتر، ‫با هم اختلاف نظر داشتیم،

‫ولی گمونم تو هم موافقی که فهمیدنِ...

‫اینکه آیا توی حوزه‌ی انرژی و این شرکت‌ها...

‫تخلفی هست یا نه، ‫دقیقاً جزو شرح وظایف ماست.

‫و اگه به عهده بگیریش،

‫بهت قول میدم، طبق اطلاعاتی که ‫دستگیرت شده عمل می‌کنیم.

‫خیلی‌خب.

‫روش کار می‌کنم.

‫کارِ من تموم شد.

‫حالا الگوریتم دچار مشکل میشه ‫و روند کار رو عوض می‌کنه.

‫پس، اگه بقیه‌اش طبق برنامه پیش بره...

‫آره، شرطش همینـه.

‫می‌دونی، وقتی این ماجرا تموم شد،

‫می‌خوام برگردی پیشم و ‫کار رو دست بگیری.

‫همیشه اولش به خاطر هماهنگی ذهن‌هامون...

‫این حس به وجود میاد.

‫ولی بعدش یه اتفاقی میفته.

‫به‌نظرم الان فرق کنه.

‫من فرق کردم. تو هم همینطور.

‫یه هدف مشخص برات داریم،

‫پس یه خروج ِتعریف شده هست.

More Farsi Persian subtitles for Billions

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left