لومړۍ 200 کرښې.
"آواز پیروزی"
بازیگران: شوجی سانو، لیچیجیرو اویا، ایجیرو کاتاوکا، ساداکو ساوامورا، لاسمو کوسوگی
کوجی میتسویی، تاتسوئو سایتو، کوکیچی تاکادا، هیرویوکی ناگاتو، ریکیچی کاوامورا
میکو تاکامینه، تاکشی ساکاموتو، یوکیکو تودوروکی، کینویو تاناکا
کن اوهارا، میتسوکو یوشیکاوا، میچیکو هوشی، شینوبو آراکی، هیدئو فوجینو
کارگردانان: کنجی میزوگوچی، توموتاکا تاساکا، هیروشی شیمیزو
ماساهیرو ماکینو، تاتسو اوسونه، کویچی تاکاگی، تتسوئو الچیکاوا
سال اول امپراتوری
به خدایان بهشتی پاسخ خواهم داد فضیلت کشوری که به من عطا شد،
و گسترش خواهم داد روحیهی شایسته و مفید نوادگان آماتراسو.
سپس، بعد از اتحاد تمامِ کشور من یک پایتخت را ایجاد خواهم کرد،
و تمامِ دنیا را زیرِ یک سقف در میآورم
سال ۲۶۰۱ امپراتوری
جنگ بزرگ شرق آسیا
به لطف خدا، امپراطور ژاپن، بر تاج و تخت نشسته
توسط همان سلسله از زمانهای بسیار قدیم،
شما را امر میکنیم ای وفاداران و یاران شجاع ما
ما بدین وسیله به ایالات متحده و امپراتوری بریتانیا اعلام جنگ میکنیم.
مردان و افسران ارتش و نیروی دریایی ما باید نهایت تلاش خود را برای پیگیری جنگ انجام دهند.
خدمتگزاران عمومی ما از بخشهای مختلف باید یاری کنند
صادقانه و با پشتکار وظایف مربوطه را انجام دهند؛
کلِ ملت باید با ارادهای متحد بسیج شوند
با قدرت کامل! بطوری که هیچ چیز نتواند در دستیابی به اهداف جنگی مانع ما شود
: چند ماه گذشته از زمانی که وطنم را ترک کردم
- من قصد دارم با این اسب بمیرم... - آهای، چطور ممکنه اینقدر زمان گذشته باشه؟
چه حافظه ضعیفی داری
همین دیروز بهت گفتم که ۳۶۵ روز گذشت.
- این یک سال تمامه، اینطور نیست؟ - دو برابر کن و ۲ سال فرصت داری.
- شمارش کار آسانی نیست. - آره
همه چیز امنه!
همه چیز امنه!
همه چیز امنه!
جناب فرمانده، همه چیز امنه.
خوب
اینجوری اینجا دراز میکشم انگار وانمود میکنم در بستر رودخانه نزدیک زادگاهم هستم
آقا این عجیبه که شما هم به زادگاهتون فکر میکنید
آهای، آقایان.
در مورد زادگاهتون بیشتر چه چیزی یادتون میاد؟
چی یادتون میاد؟
آهای.
آهای.
برای من...
... من درخت خرمالو نزدیک خونهمو به یاد میارم
بله قربان. برای من یاد غذای ماهی گوبی هست.
بفرما.
برای من، دودِ دودکش کارخانه بزرگ نزدیک خونه
میخوام بدونم آیا امروز در حال حرکت به سمت غربه یا سمت شرق.
-هی حالا نوبت توئه - بله
برای من... اون صدایی که از دور میشنیدم...
تا-تا-تا-تا-تا-تا-تا-تا-تا-تا-تا...
هر بار که میشنوم صدای این مسلسلو...
راستش آقا...
یه مسیر سنگی هست که تا دروازه پشتی خونهم میگذره
وقتی بچه بودم و میدویم طی اون مسیر سنگی با صندلهای چوبی
«تا-تا-تا-تا-تا» صدایی بود که به گوشم میرسید.
و این صدا بسیار شبیه همونیه که مسلسل میسازه
بنابراین، هر زمان در جنگ، صدای مسلسل رو میشنوم
یاد خونهم و اون مسیر سنگی میفتم.
بله قربان.
اینجا.
برای من ... برای من ...
البته این صورت مادرمه.
مامان: صورت
درسته.
بله قربان.
منم مادرمو به یادم میارم البته دستهاش به جای صورتش
هوم... اون هم.
بسيار خوب.
توجه!
جوخه به فرمان من گوش کنید!
همین الان به سرزمین مادری خود برمیگردیم.
گوش کنید همه چشماتونو ببندین
خوب، حالا داریم میریم
با این حال، کسانی که عجله دارن، با هواپیما برمیگردن.
کسانی که سوار کشتی جنگی نشدن میتونن یک بار به خونه برگردن
بنابراین، برید و پدر و مادرتونو ببینید
اونایی که زن دارن برید ببینینش
فرزندانتون حتما هدایای فراوانی براتون دارن!
با این حال، شما باید عجله کنید.
فقط تا زمانِ دستور حمله بعدی وقت دارید
ما میریم!
سانپی
خیلی دیر شده، چرا نمیخوابی؟
من خوبم خوابم نمیاد
ولی هنوز سرما خوردی.
این چیز مهمی نیست.
فردا نمیتونی کار کنی اگه خواب کافی نداشته باشی
من بهتون میگم این چیز مهمی نیست.
حالا آمادهست.
رنگ خوبی داره
اینجا، اینو بنوش و به رختخواب برو.
مامان من خوبم
-فقط بنوش. - من خوبم.
از گفتنش دست بردار و بنوش.
این برای توست که خوب بشی
حالا بیا اینو بگیر و بنوش.
- اینو بنوشم؟ - داروی خیلی خوبیه.
اگر بدتر بشه، وحشتناکه باید از کارخانه مرخصی بگیره.
- درسته عزیزم؟ - اوه، دقیقا.
هر چقدر هم تلاش کنی، اگه ضعیف باشی نمیتونی کاری کنی
آه، این فقط یک سرماخوردگیه.
فقط باید همه رو قورت بدی
فقط باید قورتش بدم؟
آها... تلخه.
اون خیلی از پزشکی بیزاره.
البته.
موضوع چیه؟ به رختخواب برو
اما، من خوبم، بهتون میگم.
بابا تو باید بخوابی
نورالژیت شروع میشه اگه بیش از حد خودت کار کنی
نه، نگران این نباش
فقط تو باید هر روز به کارخانه بری و با تمام وجود کار کنی
چون این کار توئه
همراه با مادرت در زمستان، صندلهای حصیری درست میکنم و طناب میپیچم.
چون کار من همینه
زمان زیادی نمیگذره تا گرم بشه.
وقتی این اتفاق بیفته، همه چیز روبراه میشه.
من باید در مزرعه کار کنم ...
برنج بکارم علفهای هرز رو بکنم...
با نورالژیم، نمیتونم همه چیزو مدیریت کنم.
رئیس ما خودشو به دلِ کشتی جنگی دشمن زد.
همه همین روحیه رو دارن
من خودمو به دلِ کشاورزی میندازم
تو باید خودتو به دلِ کارخانهات بندازی
بله!
همه در سراسر ژاپن باید خودشونو غرق کارشون کنن
اگر همه اینکارو انجام بِدن، ژاپن شکست نخواهد خورد
ما هرگز شکست نخواهیم خورد، مهم نیست.
- اینطور نیست؟ - بله همینطوره!
پس به رختخواب برو اگه متوجه شدی
- شب بخیر! - شب بخیر.
فقط کمی بیشتر کار میکنم...
شب بخیر!
شب بخیر!
کی اونجاست؟
مگه تو از خانهی ارباب نیستی؟
یک قطار به تازگی گیر کرده درست قبل از تونل
- اوه من... - ممنون، من فوراً میام اونجا.
پس من میرم جلو...
- من روی شما حساب میکنم. - بله، من همان جا خواهم بود.
متشکرم که اومدین.
- بابا قطار گیر کرد؟ - اوه اوه، من دارم میرم برف بزنم.
نگران نباش، فقط کمی برفه.
قطار هرجور شده باید بگذره.
- بابا منم میام. - فکر پوچ نکن.
تو مریضی. اگه بدتر بشی چی؟
برو بخواب.
بسيار خوب.
- پس من رفتم - به کار خودت ادامه بده.
اوه...
مدرسه ملی ماتسئودا، خوابگاه فوروهاشی
- یک دو... - یک دو...
- یکی، دو... - یکی، دو...
- یکی، دو... - یکی، دو...
- یکی، دو... - یکی، دو...
- یکی، دو... - یکی، دو...
شعر را بخوانید
به خاطر نسلهای آینده
ما باید مراقب خودمان باشیم
تا قوی و صالح شویم
هماهنگ با میهنمان.
به چپ گَرد!
پدر! مادر!
صبح بخیر!
- صبح بخیر. - صبح بخیر.
- اوه، کلاه فولادیمو فراموش کردم. - حق با توئه.
عجله کن-
آها... چیز دیگه ای فراموش کردم؟
جعبه ناهار من اینجاست... تنباکو... سیگارُ ترک کردم...
- اینجا. - اوه، همینه.
و همچنین اگه مجبور به تخلیه شدی حین دوریِ من،
بیل و چکش همراهت فراموش نکن، باشه؟
در خشکی، ببر وحشی وجود دارد، ژنرال یاماشیتا
روی دریا، اوکوچی قدرتمند وجود دارد.
نیروهای قابل اعتماد و مرگبار ما را ببینید.
نیمیتز، مکآرتور، بیایید رقابت کنید!
وقتی ظاهر شدید، ما حاضر میشویم شما را مستقیم به جهنم بفرستیم
نیمیتز، مکآرتور، بیایید رقابت کنید!
وقتی ظاهر شدید، ما حاضر میشویم شما را مستقیم به جهنم بفرستیم
- صبح بخیر. - صبح بخیر.
آه-آه... این خوب نیست.
این خوب نیست
این خوب نیست
خانم یامادا! خانم یامادا!
بله؟
من یخ رو شکستم، پس لطفا برداریدش و دوباره با آب پرش کنید.
لطفا مراقبش باشید
خیلی ممنون رئیس.
این خوب نیست
آرای خانم یخ بشکن لطفا.
- آرای خانم. - بله؟
شما آنجا هستید.
شما باید یخ رو بشکنید و دوباره با آب پرش کنید.
- معذرت میخوام. - لطفا مراقبش باش
خانم آرای خانم آرای خانم آرای خانم ...
اگه یخ رو اینجا بذارید، بچههای رهگذر ممکنه روش بلغزن.
این خوب نیست...
- صبح بخیر. - صبح بخیر.
پناهگاه بمب؟
بله قربان. امروز روز مرخصی منه، اما من نمیتونستم بیکار بمونم.
No comments yet. Be the first to leave one.