لومړۍ 126 کرښې.
آنچه گذشت در سونیک پرایم
اون سنگ رو از زمین در بیارین!
سونیک، ما نمیدونیم منشور چه تواناییهایی داره.
مراقب باش.
از سنگ دور شو، کله تخممرغی.
این بار نه، ای احمق!
سونیک، صبر کن!
سونیک، نه!
عجب سردرد انفجاریای.
من کجام؟
ای کاش الان یه چهره آشنا میدیدم.
- تیلز؟ - کی تو رو فرستاده؟
تیلز، بس کن!
منو نجات دادی؟
داشتم سعی میکردم بهت بگم ما دو تا با هم دوستیم.
بهترین دوستای همایم.
اون به انرژِی منشوری متصله.
کفشهاش دارن ردِ انرژی رو میگیرن.
من منشور پارادوکس رو درهم شکوندم.
همهچی رو.... درهم شکوندم.
اگه کسی مغزش توانِ درست کردنِ
همهچیزها رو داره، اون کس تویی.
این اولین چیزیِ که گفتی و من باهاش موافقم.
سونیک، چه اتفاقی داره میافته؟
نه نه نه نه نه نه نه!
این یه تپهی سبز ماورایی دیگهاس.
- سونیک! - شَدوو؟
توی پوچی گم شدم.
تو کجا بودی؟
من نگاره رو ندزدیدم.
ولی رفیق روباهیت دزدیدش.
درست قبل از اینکه ما رو ول کرد و رفت.
کریستال انرژی رو تسلیم کنین و ما قول میدیم
سریع و بیدرد به مرگ بنشونیمتون.
سونیک! طاقت بیار.
بزنینش!
ناین! یا تمام مقدسات، درست سر موقع!
باید بهت نشون بدم چی پیدا کردم.
یه دنیای دیگه...
اسمش رو گذاشتم: گریم. ( "عبوس" )
یه لوح نانوشتهاس، مکانی فوقالعاده برای شروعی دوباره
و ساختن یه دنیای بینقص.
با استحکامات مناسب، و انرژی نگارهای کافی، میتونیم تبدیلش کنیم به خونهامون.
تپه سبز از بین رفته.
دیگه وجود نداره.
منشور ارواح بهمون نشون میده چطوری باقی نگارهها باید سرهم بشن.
باید به ناین نشونش بدیم اون دقیقاً مثل تیلزه.
اون تیلز نیست. ناینه.
و اونها دوستهای واقعیت نیستن.
دست از سر ناین بردار!
اون رو تحسین میکنی، نه؟
با وجود تمام تکبرت،
اون رو یه دوست درنظر میگیری.
بزن قدش!
باید بریم تپه ارواح.
اونجا نگاره چهارم داخل یه طرح چیزچیزکی هست.
این کلیدِ سرهم کردنِ منشوره!
با رفیق شفیقم در بیفتی، ور میفتی!
واقعاً بهش اعتماد نداری، درسته؟
- نه ندارم. - متوجه نمیشم.
فکر میکردم این جواب بده!
فقط فرض کردی به هر قیمتی حاضرم پا به پات بیام.
اصلاً خواستههای منو هم درنظر گرفتی؟
صبر کن!
میتونیم با هم حلش کنیم، ناین. بهم اعتماد کن.
به تنها کسی که میتونم اعتماد کنم، خودمم.
« امپایر بـست تی وی در تلگرام و اینستاگرام و توئـیـتـر » .::@EmpireBestTV::.
به تنها کسی که میتونم اعتماد کنم، خودمم.
سونیک! احمق!
این میتونست تمام آرزوهاش باشه.
فرقی نداره. حالا من صاحب نگارههام.
و من میدونم هر کدومشون دقیقاً کجا قرار میگیرن.
مثل تیکههای یه پازل.
آخریش.
منشور پارادوکس.
با این، میتونم گریم رو متحول کنم...
و پایدارش کنم.
بینقصش کنم!
اگه شانسی توی برگردوندن تپه سبز داشتیم کاملاً از بین رفته.
ناین چطور تونست بهمون خیانت کنه؟
داره از ثبات خارج میشه.
سونیک، بهت گفتم که به ناین نمیشه اعتماد کرد.
هر کاری داره میکنه، داره باعث گسیختن این دنیا میشه.
متوجه نمیشم. آخه اون چرا...؟
خودت رو جمعوجور کن!
این کوه داره تجزیه میشه و ما رو هم بهمراه خودش میبره.
باید فرار کنیم!
بپر!
( Mamad Croft )
باید از این دنیا بریم.
یه چیزی بگو که خودم ندونم!
مگه بهتون نگفتم نمیشه به اون روباه اعتماد کرد!
میدونستم توی اولین فرصتی که گیرش بیاد نگاره رو میدزده!
خب، اصلاً همچین حرفی نزدی.
فقط داری سعی میکنی گند زدنت رو بپوشونی،
دقیقاً جوری که سعی داری سرت رو با اون کلاهگیس مسخره بپوشونی!
سعی میکنه و شکست میخوره.
آقایون، روباهئه رو بیخیال شین.
اطرافتون رو ببیناید. این دنیا داره آخرین نفسشو میکشه.
و ما هم همینطور، اگه از اینجا نزنینم به چاک!
موافقم، ولی بدون نگارهها منبع انرژیمون ناکافیه.
زورکی میتونیم به نیویوک با پورتال برگردیم!
موافقم. برای رفتن به نیویوک مسیرگذاری کنید، فوراً!
اگه سرعت کافی بدست بیاریم، میتونیم با تلهپورت از اینجا بریم.
بپر رو یه سطح مرتفعتر.
سریعتر!
تا وقتی من این دور و برها باشم، تو همیشه یه رفیق پایه داری.
به جزئیات نیازی ندارم، فقط بهم بگو کی رو مشتومال بدم.
جنگل زیباترین جای دنیاست.
مگه برات توضیح نداده بودم. اونها واقعی نیستن.
شاید بتونم نجاتشون بدم. باید سعیمو بکنم.
تا وقتی من این دور و برها باشم، تو همیشه یه رفیق پایه داری.
جنگل زیباترین جای دنیاست.
نه! اونها نجاتدادنی نیستن.
به فکر دوستهای واقعیت باش، اونهایی که هنوز فرصت زندگی دارن.
اگه میخوای بهشون کمک کنی، باید از اینجا بریم.
جنگل زیباترین جای دنیاست.
تا وقتی من این دور و برها باشم، تو همیشه یه رفیق پایه داری.
تیلز... دوباره میبینمت، رفیق کوچولوی من.
بیا از اینجا بریم.
هیچوقت به سرعت مافوق نمیرسیم.
پس چطوری از اینجا بریم؟
- این خروجیمونه. - درسته.
باید عمودی بشیم!
No comments yet. Be the first to leave one.