لومړۍ 143 کرښې.
پو
پو!
پو؟ پو!
پو!
بلید؟
بلید!
نه!
ترجمه از ممد کرافت
یه حضار سلطنتی
حس میکنم برگشتم به دربار
همیشه یادم میره یه بانوی باکلاسی
باکلاسترین
میتونم با کلاس باشم
شاید بهتره بذاریم بلید حرف بزنه
چرا من نتونم باهاش حرف بزنم؟
تو یه آدم احمقی
ولی از یه لحاظ جذاب
استاد مستودون فکر میکنه من جذابم
همچین چیزی نگفتم
ترتیب اینو میدم. یه آدم جدی نیازمند یه...
خدایا! سلام!
علیحضرت، ملکه زوما از تیکال
چه افتخاریه که شمای نجیب سرشت رو دید
ادای احترام؟ چه بامزه! عاشقشم
درضمن، خیلی هوادار کارت توی زمین میدون هستم
خیلی خشن!
وای!
ممنون!
البته من حال بدی نسبت به داداشای آرمادیلو دارم
فکرشم نکن. همیشه اینجان. بعدا باهاشون گپ میزنم
بیاین اینجا
ملکه من
ملکه من
ملکه من
بسیارخب بچهها چه خبر؟
ما اینجا برای یه کار ضروری اومدیم
کار بی کار. ممنون
روز مرخصیمه
-ولی میدونیم تو خوده... - ژاک، پوسته منو بیار
ملکه من
ژاک تو کارت توی ارائه دادن چیزای موردعلاقهام روی پشتی خیلی خوبه
خب، کجا بودیم؟
بله، ما اینجاییم چون...
شما اینجایین چون میخواین برقصین
اوه نه
نه نه. برای رقصیدن اینجا نیومدیم
اینجایین چون به رقص نیاز دارین
مهمونی قهرمانی
بیاین همگی!
اووه آره
دلم میخواد بمیرم
نه. این مسخرس
میدونی چی مسخرس؟ موشکافانه بودن
توی پایکوبی بهم بپیوندین برای یکم لذیذ بودن خوش ساز
داری چیکار میکنی؟ ما تو ماموریتیم
از نظر فنی، توی مهمونی هستیم
بهم نشون بده چی تو چنته داری!
پاندا توی خونهاس، آهای همگی
پاندا تو خونهاس، تشویق کنین
آهای پاها، باعث نشین کم بیارم حالا
پاندا توی خونهاس
ادامه بده بهش، روکمینی
نشون بده چیکارهای پدر!
فکر نکنم بتونم
ولی اگه واقعا دلت میخواد
غاز شلش کرده، داره تکونش میده نوبت خرسه که آب میوه رو بگیره
نه!
آبمیوه رو بگیر
نمیدونم معنیش چیه
آبمیوه رو بگیر
اوه آره
- آبمیوه رو بگیر - بگیر
آبمیوه رو بگیر
قبول نمیکنم
و میدونیم تو کی هستی
آره میدونیم
...کی از تیکال حفاظت میکنه
تو نگفتی.... تو هیچوقت بهم نگفتی صدات مثل فرشتههاس!
نگهبانا، بیرون
چشم ملکه من
چرخههای منو چطور پیدا کردی؟
عاعا، حرف بزنین
درمورد همهچیز بگین
اوه حرف زدن میخوای؟
از پسش بر میام
خب، همش با یه تور غذا جایی که دستکش ووگائو رو دیدم شروع شد
توی شهر گمشده گیر افتادم، همونجا که روکمینی رو دیدیم
و فکر کردیم واقعا پیره، ولی فقط پیرماننده
- هی! - و بعدش شلاق آتش رو پیدا کردیم
سلاح دوم تیانشنگ
و بعدش اومدیم اینجا تا چرخههای طوفان رو پیدا کنیم، و بعدش یه بازی پاک-تا-پاک رو بردیم
و بعدش تو گفتی «حرف بزنین. درمورد همه چیز بگین»
- و بعدش من گفتم... - باشه باشه پو
20 دقیقه پیش میشد بس کنی متوجه میشه چی به چیه
ولی حسش هم میکنه؟
پس 4 تا سلاح هست و یه مشت آدم بدا میخوانشون
ولی شما آدم خوبا هستین، و شما هم میخواینشون؟
کم و بیش
حالا، چرخههام رو رد کن بیاد!
شرمنده. توسط یه استاد کهن تسخیر شده
آهان
تحت کنترل داریمش
نمیتونم همینجوری چرخهها رو بدم به روح بداخلاقتون
وای. منظورت از «چرخهها»، جَمعه؟
نه فقط یکیو دارم
چی؟ نه! چطور؟!
البته!
میگم، قبلا دو تا داشتم
چند سال پیش وقتی داشتیم قنات حفاری میکردیم پیداشون کردیم
اونا توی خاک بودن
متوجه شدم میتونم بکارشون ببرم
تا بارون و رونق و خوش گذرونی به این شهر بیارم
ولی تنفرورزها حسودیشون شد
یه خارجی یکی از چرخهها رو دزدید
و ازش استفاده کرد که همه نوع پروژه علمی بسازه
تا محصولاتمون رو بدزده و مردمم رو به وحشت بندازه
منظورت اون عقربهاس؟
می خواستم بگم «پسرای خرچنگی نیشگونزن خشکی» ولی آره
مردم من نیاز داشتن به...
حفاظت
اگرچه همه این حفاظت کارییها کاملا سبکم رو محدود کرد
باید به هویت فرعیم یه راز میدادم
پس تو این شخصیت دختر مهمونیباز خنگ مسخره رو ساختی
تا هویتت رو مخفی کنی
شخصیت؟ کدوم شخصیت؟
اوه هیچی
پس، میبینین؟ نمیتونم بیخیال چرخهام بشم
تنها چیزیه که این شهر رو از شرِ دانشمند روانی امن نگه میداره
درک میکنم که نیاز داری از مردمت حفاظت کنی
ولی یه تهدید بزرگتر تو راهه
وقتی کلاس و وروکا بیان،
تیکال رو نابود میکنن اگه سر راهشون وایسی
بزار بجاش ما سر راهشون وایسیم
ببین من هوادارتم
عاشق فازتم، لباسات، شور و شدتت
ولی نمیتونم
مگه اینکه،
بتونین اون یکی چرخه رو پس بگیرین
تا دانشمند روانی نتونه رباتهاش رو بسازه
- قبوله! - بدون نمردن
دانشمند روانی احتمالا خوردتون میکنه با پسرای خرچنگی نیشگونزن خشکیش، یا یه چیزی
تا قبل از اینکه به این بخش برسم گفتی «قبول»
اوه خب... هنوزم قبوله
No comments yet. Be the first to leave one.