لومړۍ 200 کرښې.
راوی: در نظام عدالت کیفری
جرایم جنسی جزو شنیعترین جنایات محسوب میشن
در شهر نیویورک، کارآگاهان متعهدی
که روی این پروندههای جنایی هولناک کار میکنن
عضو یک واحد زبده هستن
که به نام "واحد قربانیان ویژه" شناخته میشه
اینها داستانهای اونهاست
زن: پنج تا ژل آبی لازم داریم
آبی لاجوردی
هفتهی پیش رزروشون کردم
آره. یه لحظه صبر کن
الو؟
آره، سلام
رو چنده؟
خب، لعنتی، آره قیمتش عالیه
آره، برای من
انجامش بدیم
آره، وقتی دوباره اومد رو ۳۰، باز میخریم
نه. نه، نه، الان نخر
قراره همهشو بفروشیم
صدامو میشنوی؟
قراره... قراره همهشو بفروشیم
الو؟
جاش، هنوز هستی؟
جاش
عصر تکنولوژی، جمع کنین بابا
مامور قطار: ایستگاه خیابون چهارم
خیابون چهارم
دهنتو باز کنی
شاهرگتو میزنم، سلیطه
خط "آ" یا "سی"؟
قطار خط "سی" الان در ایستگاه "اسپرینگ" متوقف شده
کل خط بالای شهر بسته شده
بیاین زودتر راهش بندازیم
مطمئنی همون یاروئه؟
شیوهش همونه
تیغ موکتبری داره
صبر میکنه قطار برسه نزدیک ایستگاه
و سه ثانیه بعد، بووم، غیبش میزنه
و هیچکس نمیگه "طبق معمول"؟
هفت بار تو شش ماه
یعنی این ماه میشه سه بار
هی، چت شده تو؟
اگه حتماً باید بدونی، مونیک
امروز سالگرد ازدواجمه
اوه، ببخشید
کدومش؟
دقیقاً
مرد: حمله بین ایستگاه "فالتون"
و "چمبر استریت" اتفاق افتاده
یعنی دو ایستگاه قبل از اینجا
درسته
پس قطار همینجوری راهشو رفته
انگار نه انگار اتفاقی افتاده؟
درسته
مگه چقدر طول کشیده
تا یه پلیس مترو پیدا کنه؟
هی. تو کی هستی؟
جفریز: خبرنگاره. برای "پست" کار میکنه
نیک گانزنر
همهمون داریم با هم کار میکنیم تا این یارو رو بگیریم
آره، جون خودت
بگذریم، به محض اینکه شنیدیم، بستیمش
دو تا ایستگاه عقبی رو هم تحت نظر گرفتین؟
مثل کادوی تولد کادوپیچش کردیم
خوبه، فضولی هم ممنوع
کارآگاه، کی میتونیم قطار رو راه بندازیم؟
چیزی پیدا کردین؟
همهچی و هیچی
خوب خودتو تبرئه میکنی
مشکلت چیه؟
از بوروکراتها متنفرم
بوروکرات؟ به آینه نگاه نکن
سعی میکنم نکنم
فلز ضد گرافیتیه؛ چربیِ اسپری رنگ رو پس میزنه
و چربی دست رو هم همینطور
یعنی هیچ اثر انگشتی نیست؟
به جز اینجا روی پنجره
چند صد تایی داریم
رد پا چی؟
فقط چند تا ردِ ناقص
دیگه چی؟
آره، دقیقاً همینجا
زن: اگه برای قهوه وانمیستادم
توی یه قطار دیگه بودم
تقصیر تو نیست
میدونم
بنسون: خیلی خب، جن
خب، اِ، کجا سوار قطار شدی؟
توی "هویت/شرمرهون"
داشتم میرفتم خیابون پنجاهم
توی ایستگاه برای یه لاته وایستادم
توی کافیشاپ دیدیش؟
نه
روی سکو چطور؟
نمیدونم
وقتی بهت حمله کرد چیکار کردی؟
فقط همونجا خشکم زد
یعنی... همهچی خیلی سریع اتفاق افتاد
بـ-باورم نمیشد
این هم از کلاسهای کیکبوکسینگ
یه مشخصات از حملهی قبلی داریم
ببخشید
از حملات قبلی
این مَرد
به نظرت آشنا میاد؟
خب، آره
شبیه خودشه
شبیه "یونابامبر" هم هست
درست دیدیش؟
آره
لاغر بود، موهای خرمایی روشن، یه بینی نوکتیز و عقابی
بنسون: قدش چقدر بود؟
نمیدونم
آخه منو چسبونده بود، میدونی
چاقو داشت... یه چیزی
دیدی چی تنش بود؟
آره
لباسهای تیره تنش بود و یه سویشرت کلاهدار
داشت برام له له میزد
مثل سگ له له میزد
باورم نمیشه این یارو رو
و
به هر حال، ردش رو روی لباسم گذاشت
مرد: اولش اصلاً مطمئن نبودم داره باهاش چیکار میکنه
من معمولاً تو حس خودم میرم، میدونی؟
توی قطار، به اونهمه آدم نابینا که میخوان
بهت جاکلیدی بفروشن بیتوجهی میکنی
یاد میگیری که نبینی، میدونی؟
خب، وقتی تو حس نبودی چی دیدی؟
روی دختره بود و بعد غیبش زد
قبلش متوجهش شده بودی؟
من تازه سوار شده بودم
اونم با تو سوار شد؟
نمیدونم
تونستی ببینیش؟
سفیدپوست بود، کوتاهتر از من
قدت چقدره؟
صد و نود سانت
پس، اِ... حدود صد و هشتاد
به صورتش نگاه کردی؟
نه. یه سویشرت کلاهدار
و یه کاپشن سنگین تنش بود
چه جور کاپشنی؟
سرمهای
از این اورکتهای ملوانی؟
خب، من خودم تو نیروی هوایی بودم
آره، فکر کنم بشه گفت یه اورکت ملوانی سرمهای بود
اِ، شلوارش چی؟
چیِش؟
شلوارش. شلوارش
کثیف
لک و لوک داشت، مثل نقاشها
یادمه با خودم گفتم نمیخوام زیاد به این یارو نزدیک شم
نمیخواستم کاپشنم رنگی بشه
قبل از اینکه بپره روی دختره، متوجهش شده بودی؟
نه
پس، اون روی دختره بوده و تو... نگران کاپشنت بودی؟
حملهی امروز بین ایستگاه "چمبر استریت"
و "فالتون" قشنگ با الگوی ما جور درمیاد
که یعنی هیچ الگویی وجود نداره
و میتونیم فرض کنیم
تفاوت ما همینه
تو فرض میکنی، ما هم کفش آهنی پامون میکنیم
این کفش آهنیتون تا حالا به پروفایلی هم رسیده؟
اتفاقاً، رسیده
یارو دلش میخواد گیر بیفته
خب، مشکل چیه؟
منظورم اینه که شما مامور مخفی میذارین تو قطارها
و دنبال منحرفها میگردین
همونطوری که ما دنبال جیببرها میگردیم
و چرا درخواست نمیدین
که توی هر قطار پلیس مترو باشه؟
یا توی هر واگن دوربین امنیتی بذارین؟
یعنی، هی، خودتونو با قرن ۲۱ وفق بدین دیگه، نه؟
میدیم... سال دیگه
ولی همهی کامپیوترهای دنیا هم
قرار نیست جلوی یه نفر رو بگیرن
که دستشو میکنه زیر دامن یه دختر
تجاوز، گرینبرگ
دستمالی نیست، نوازش نیست، مزاحمت ساده نیست؛ تجاوز
اونم توی مترویِ تو، یادت نره
من تو ایستگاه "نوستراند" سوار میشم، نزدیک جایی که زندگی میکنم
هر روز سر یه ساعت مشخص سوار قطار میشی؟
بله
اوه، بعضی وقتا اگه یکم دیرم بشه
وایمیستم خواربار میخرم
خب، تا حالا این یارو رو دیده بودی؟
شبیه بقیهی مردم بود
اصلاً من به مَردها نگاه نمیکنم
پس نمیدونی
وقتی سوار شدی اون توی قطار بود یا نه؟
چرا
اِ، شایدم
بنسون: هیچوقت با کسی حرف میزد؟
با من که نه
شنیدی چیزی به اون زن بگه؟
یه چیزی گفت
نشنیدم چی گفت
شاید وقتی من سوار شدم توی قطار نبود
No comments yet. Be the first to leave one.