لومړۍ 200 کرښې.
الان پولم رو حساب میکنم
و با پدر و مادرم زندگی می کنم! آخ
این پدر منه.
این مامانمه!
این خواهرمه! اون خجالتیه.
این پدربزرگمه.
این اتاق منه!
و این...
این نمایش منه!
بهترین راه برای خارج شدن از رختخواب
با یک خارپشت روی سره.
اوه
بهترین جوجه تیغی خونگی
کل دنیا کیه؟
تویی اوچی
یه بوس بده
آخ.
عشق درد داره.
برو مرد کوچک.
البته باید به یاد داشته باشید که هر روز صبح مسواک بزنید.
چشمهامو کاملاً تمیز نگه دارید.
هوم؟ هوم
بی ادب
اوه اوه
تقریبا زمان نمایش منه.
بهتره برم پیش اسکویدینا
اوه، درِ اشتباهی.
خب اون در کجا بود؟
ایناهاش!
کجا میری؟
نمایش از این طرفه!
بترکون داداش
و اکنون، "نمایش پاتریک"
با میزباتی پاتریک استار!
چون هیچ چیزی نمی دونم
کمبود تجربه هرگز منو متوقف نکرد
من یک برنامه تلویزیونی دارم هرچند که فقط بلوف می زنم
ها؟
یه چیزی هست که نمیتونم پیدا کنم
و اون کلیدهام هست
- هی پاتریک، نمایش امروز درباره چیه؟
نمیدونم. من گرسنه هستم.
- ما بزودی با پاتریک استار و "من گرسنه ام" برمی گردیم
درست بعد از این کلمات
همه کاره هست. میتونید اونو روی نان تست پهن کنید.
همچنین در شبهای سرد زمستان شما رو گرم نگه میداره.
گرم و نرمه
بو از سرما جلوگیری میکنه.
اینجا ،
سه سطل
مرطوب ،
نمناک ،
و ادویه کدو تنبل.
- سطل چوم Chum: طعمه ماهی um
آه، این منو به یاد.
صبحانه میندازه
در این خانواده، باید سریع
باشید وگرنه همه غذا تموم میشه.
بیاید به پشت صحنه بریم.
دوباره درِ اشتباهی؟
صبح بخیر مامان
صبح بخیر بابا.
مامان بابا،
این یارو کیه؟
- نمیدونم. تو میدونی سسیل؟
پس تو هم میتونی ببینیش بانی؟
ها، فکر کردم فقط خودمم.
من پدربزرگتم، پدربزرگ!
باید هر روز صبح این کار رو انجام بدیم؟
فقط باهاش بازی کنید
میتونه خطرناک باشد.
آهان. - هی، آبجی چه خبر؟
خب، الان ،
دارم سعی می کنم یک تبلیغ خیالی برای
نمایش تلویزیونی خیالیت رزرو کنم.
خوب، چطور پیش میره؟
اونها گفتن مردم خیالیشون
میخوان با مردم خیالی من تماس بگیرن
خب، به هر حال.
به گفته فرانسویها
پای سیب دمیده
تموم شد
- لعنت، به نظر میرسه که دوباره سر وقت به کار میرسم.
آه، متاسفم عزیزم.
هی، پس صبحانه من چی؟
حدس می زنم باید خودم دست به کار بشم.
اوه
- - اوه!
فکر کنم شیر خراب شده.
اوه
- هی، این خانواده دارتفیش هستن!
صبح بخیر، پاتریک.
دوست داری برای صبحانه
غم انگیز و ناچیز ما به ما بپیوندی؟
خب، من می... می.... -
اوه، نه
فکر نکنم.
خب، پس
خوب، ما باید دارت بازی کنیم.
غذا!
هی، غذا غذا.
سلام؟
غذا؟
اوه مامان باید بیشتر زیر اینا رو تمیز کنه
غذا، غذا
هی، تو اتاق من چیکار می کنی؟
دنبال غذا می گردم.
دارم ضعف میکنم
- غذا؟ شما بچهها این روزها راحت این چیزا رو دارید.
دوران ما، ما دنبال غذا بودیم.
اوه
چه طعمی؟
هیس کله چوک.
نودل.
-این برمیگرده به خیلی وقت قبل در دوران گشتزنی
از ستاره های غار اولیه
خودرو هنوز اختراع نشده بود.
اوه
- پس راهی برای رسیدن به سوپرمارکت وجود نداشت.
اوه!
ما مجبور بودیم
همه خریدهامون رو در طبیعت انجام بدیم.
جایی که دایناسورها
برای ما خرید می کردند
اوف
این شانس بود که مشخص میکرد
که چه، چه کسی رو میخوره
- حدس می زنم اوضاع نمیتونه از این بدتر بشه.
- و به این ترتیب، ستارگان غار تغذیه دایناسورها را تأمین می کردند
و به همین دلیله که دایناسورها
امروز هم در کنار ما هستند.
- این منو به یاد این میندازه که من گرسنه ام.
فهمیدم!
من یک قسمت آشپزی رو در نمایش خودم انجام میدم
و خودم چیزی برای خوردن درست میکنم
هاپ، هاپ!
هو
به نمایش خوش آمدید.
حالا میخوایم یه کسرول درست کنیم.
خوب بذار ببینم.
جوراب، کفش ورزشی کثیف
برگ خشک، کاغذ بسته قدیمی
و دستمال استفاده شده داریم
هوم
اباید با داشته هات کار کنی.
برای یک ثانیه در 1000 درجه بپزید.
آماده هست!
اوه
زمان جمع بندیه.
داستان، شخصیت ها و نام ها
که در اینجا به تصویر کشیده شدن
مشکوک هستن، به خصوص من.
هیچ شخص مرتبط با این نمایش چیزی
ارزشمند دریافت نکرد، به خصوص من.
به جز من، در ساخت این
نمایش هیچکس آسیب ندید. آخ.
از تماشای شما متشکریم
شگفت انگیز بود!
آهنگ، سطل زباله!
هزاران نفر شرکت کننده.
- سلام! من اصلاً اینا رو به یاد نمیارم.
نمیدونم چطور این کارو انجام میدی.
من نمیدونم چیکار میکنم.
- شرط میبندم که یه کاری کردی اشتها آور باشه
اوه
غذا!
اوه، دوباره غذا رو از دست دادم.
هوم؟
سلام، پاتریک.
ما داریم شام می خوریم.
یک تکه ریز برای هر یک از ما
بفرما تینزی تام.
حالا گرسنه نمیمونید.
اوه، غذا؟
اوه، نه، تینسی
تو بخور -
اوه، شام؟
اوه
بفرما!
بهش سطل زباله میگن.
اینو از نمایشی که امروز دیدم یاد گرفتم.
فکر کنم.
- حتما من مال خودمو خیلی طول دادم.
پای سیب دمیده!
خوشمزه بود مامان.
- اینو ببینید! من الان یک اسفنجی با شلوار مکعبی رزور کردم
که حباب بازی میکنه.
و بهترین قسمتش اینه که
با تلفن اسباب بازیم این کارو انجام دادم.
شب بخیر ، اسکوئیدینا.
شب بخیر برادر بزرگ.
شب بخیر، اوچی.
آخ.
نگاش کن مادر.
فرشته کوچولو
درسته.
اوه، اون کیه دوباره؟
اصلا نمیدونم.
هیچ چیز مثل ماهیگیری صبحگاهی آرامبخش نیست...
برای یک ولگرد.
No comments yet. Be the first to leave one.