لومړۍ 200 کرښې.
«قسمت چهل و یکم»
گفته بودم حواستون به مشتریا باشه
چندمین باره این اتفاق میافته
...نتونستین کنترلشون کنین
الانم شاکین و پولشونو حساب نمیکنن
به خودتون میگین مهماندار؟
خودتونو جمع و جور کنین
کات، خوبه
کارگردان، فکر میکنم خوب حس نگرفتم میشه یه بار دیگه بگیریم؟
پنج بار این صحنه رو گرفتیم - میخوام یه بار دیگه امتحان کنم -
باشه، یه بار دیگه ضبط میکنیم
دوباره ضبط میکنیم
خودتونو جمع و جور کنین
کات، خوبه
خوبه، کات - کارگردان -
میخوام این تیکه رو دوباره برم
باشه، دوباره ضبط میکنیم
خودتونو جمع و جور کنین - بله، خانم -
اوکی
یه بار دیگه
لارا خانم چتون شده؟
ما برگشتیم - برگشتیم -
خسته نباشین بچهها
الاناست که خورشید طلوع کنه
خیلی خستهام
چی شده؟ - ...لارا -
گیر داده بود یه صحنه رو دوباره ضبط کنیم
حتی وقتی کارگردانم اوکی میداد
سی و پنج بار اون صحنه رو گرفتیم
میخواد از اولین فیلم برداری این بازیا رو در بیاره؟
نمیدونم چی تو سرشه
یهو پیش خودش فکر کرده ستارهای چیزیه؟
چشه؟
فکر نمیکنم خودشو گرفته باشه
ولی با همچین شخصیتی بهش نمیاومد اینجوری باشه
فهمیده نویسنده اصرار داشته این بازی کنه
اینم فکر کرده خبریه
انگار دونا نمیدونست تو اون وضع چکار باید کنه
حتی منم حس بدی داشتم
صورتت خوبه؟
من فقط چند بار کتک خوردم
قرمز شده - تا فردا خوب میشه -
کاش میشد دستای سردمو بذارم روش که بهتر شه
اما میترسم یکی ازمون عکس بگیره
بریم تو ماشین من؟
نه، یه ذره خستهام
لارا امروز خستمون کرد
ولی انگار به مرور بازیش داره بهتر میشه
حس میکنم داره اذیتمون میکنه
میتونست همون بار اول مثل آخرین ضبط بازی کنه
حس میکنم خورد خورد حس میگیره
نه بابا
یکمی خستهام، برم دیگه
نکن
خداحافظ
فایتینگ، ها دونا
برو
خوشمزه شده - آره -
من اومدم - سلام -
اومدی، بیا شام
اصلاً جونشو ندارم، باید یکم بخوابم
شب بخیر
معمولاً که کبکش خروس میخونه چشه امروز؟
این کارا چی بود تو اولین فیلم برداری؟
...اینجوری میکردی
که دونا رو از خودت برنجونی؟
مادر خوبی که براش نیستم
میخوام به عنوان بازیگر فرعی بهش کرده باشم
متوجه منظورت نمیشم
به عنوان یه کارگردان ...باید با ستارههای زیادی
حتی اون بد قلقاشون کار کنه
میخوام برای اون موقع آماده باشه
که اینطور
پس میخوای آموزشش بدی، درسته؟
حداقل کاریه که میخوام براش بکنم
لارا خانم
بله؟ - با من ازدواج میکنی؟ -
میخوام باهات ازدواج کنم
کارگردان
این چه کاریه
تو از شرایط من خبر داری
...حتی اگه
سالم و سلامتم بودم نمیتونستم قبول کنم
...ممنون که به جای نمیخوام
گفتی نمیتونم
...میدونی که
حتی برای یه روزم که شده
میخوام همسرم باشی
من به زودی میمیرم
اگه ازدواج کنیم زودترم میمیرم
چجوری میتونی با همچین دردی زندگیتو بگذرونی؟
میتونم بقیه عمرم رو با خاطراتت زندگی کنم
...اگه
نگران منی که تنها نمونم
لطفاً باهام ازدواج کن
الان حواست سر جاش نیست
بعداً میبینمت
آقای یو
سلام
خدای مـن! کی برگشتی؟
از اینجا حرف بزن
کی برگشتی؟ - دیشب -
پیامی که گذاشته بودم رو شنیدی؟
گیرم آره - نظرت چی بود؟ -
با اینکه جوونی ولی خوب بلدی بزرگترا رو اذیت کنی
خوانندگی که بلد نیستم باید یه چی بلد باشم دیگه
ولش کن، این همه زنگ، این همه پیام
چجوری تونستی یه دونه شو هم جواب ندی؟
تو با استعدادی - چـی؟ -
دیگه تکرار نمیکنم
واقعاً؟ واقعاً با استعدادم؟
درست شنیدی، پس چرا هی میپرسی؟
باشه، پس با من قرار بذار
دیوونه رو باش
استعدادت چه ربطی به قرار گذاشتن داره
خب اگه استعدادشو دارم، پس بهم یاد بده
تا منم بتونم باهات لاس بزنم
مسـخره
بیا برو داخل تمرین کن
...یه چیزی بود که
تو پیامی که فرستادم نمیتونستم بگم
چیه؟
عاشقتم، گیلجون
داری پول زیادی رو خرج مریضیم میکنی، مگه نه؟
...آره، اونقدر پول لازم دارم
که روز و شب کار میکنم
پس زودتر خوب شو بچه جون
سعیمو میکنم، ولی به این آسونیا نیست
کات. خوبه
خوبه، کات
چقـدر عالی بازی کردی
ممنونم
دلم میخواد تو رو هم ناز کنم، ولی نمیتونم
زیاد جلو خودتو بگیری مریضی میشیا
واقعاً میخوای با لارا ازدواج کنی؟
بله
خیلی لجبازی
واسه چند روزم که شده
نه، اصلاً حتی یه روز
بازم میخوام باهاش باشم
اگه میتونست زندگی طولانیای داشته باشه
شاید به تو میباختمش
حتی از وقتی که فهمیدم زمان زیادی براش نمونده
درمونده ترم شدم
قبول دارم که تو یه مردی
یه مرد خوبم هستی
...جای تعجب نداره
که لارا جذب تو شده باشه
...لطفاً کمکم کنین
...تا اونم بتونه تصمیمی بگیره که
توی این زمان کم باقی مونده، شاد باشه
...دفعه قبل هم گفتم
مشورت قبول نمیکنه
علاوه بر این
اگرم واقعاً عاشقت باشه
بیشتر وانمود میکنه تا عشقشو نشون نده
میدونم که حرفتون پیش لارا
تأثیر زیادی داره
اگه جای لارا بودم
منم با همچین ازدواجی موافقت نمیکردم
...تازه
خودمم عاشقشم
...آخرین آرزوم اینه که
...توی دستای خودم
آروم بگیره
هِمی
باید اول یه دختر بیاری
نوه پسر نمیخوای؟
مردای زیادی که تو خانوادمون نداریم
...اگه اول پسر بیاری، احتمالاً مثل
من و پدرم، بچهی تنهایی میمونه
پس اول یه دختر بیار
به هر حال دست هِمی نیست که
الان فقط باید بهش امید بدیم
با این حال، باید ممنون من باشی
خانوادت فقط یه بچه برای نسل آوردن
اما من دوتا آوردم
کم از خودت تعریف کن
سوهیون، آماده باش که بری سر قرار از پیش تعیین شده
من با مردی که دوستش دارم ازدواج میکنم
عجب بچهای
چرا من نمیتونستم مثل سوهیون باشم؟
از ازدواج با من پشیمونی؟
زندگی با مردی که عاشق یکی دیگه بوده
سختتر از اونیه که فکر میکردم
اگه با کسی ازدواج کرده بودم که عاشقش بودم
الان همه چیز اینقدر پیچیده نمیشد
از این به بعد برای جبران گذشته تمام سعیمو میکنم
تا ازت مراقبت کنم
باز بهتر از هیچیه
سونبه
ها، چی شده؟
من چشمم دنبال توئه امروز اولین روز قرارمون محسوب میشه
چطوری برای خودت میبری میدوزی
بوموو سونبه هم خوش تیپهها
اما به تیپ من نمیخوره
برای همین چشمم دنبال توئه
ببینم، مطالب اینترنت رو نمیخونی؟
آهـان، شایعات تو و کارگردان ها دونا؟
آره
No comments yet. Be the first to leave one.