لومړۍ 200 کرښې.
الان حالت بهتره
جات امنه
نظرت چیه؟سیاهه؟
بابات کجایه؟
باید بریم پیداش کنیم؟
بابایی؟کجایی؟
الان؟ اهای؟
برای این کار الان رو انتخاب کردی؟ اوه سلام
کوردیتا،بیا پیش بابایی
هرچند که نباید اینجا باشی
خیلی گرد و خاکیه
بابایی تنها کسیه که میتونه توی این قسمت مردونه مخفی بشه
میدونم
داری جایی میری؟
نه،ما داریم میریم یه جایی
اره نه،من اماده ام
میدونی چیه؟ متاسفم باشه؟
ببخشید شب قرارمون رو فراموش کردم
فراموشش کن
میشه لطفا آه نکشی؟
واقعا؟باشه
خدایش انتظار داری باور کنم که استدلال
خودت در مورد اینکه شب قرار ارزان تر از درمانه رو فراموش کردی؟
انگار توافق کردیم مامانت دیگه اجازه نداره بیاد خونه ما
ما ورشکسته ایم نمیبینم که یه پرستار بچه مجانی گیر اورده باشی
پیدا میکنم چیه؟
الان شروع نکن،لطفا
میشه فقط سعی کنیم خوش بگذرونیم؟
اومدیم بیرون،باشه؟ بیا سعیمون رو بکنیم
یه جورایی باحاله بیرون اومدن بعد از تاریکی،میدونی؟
ادمای بدون بچه همیشه از این کار میکنند هوا تاریک میشه و میزنند بیرون
همه این چراغ های نئون مثل یه بازی ویدئویی کوفتیه
مثل..مثل ترون ئه
سلام،خیلی خوشحالیم که اومدید ممنون که دعوت مون کردید
واوو اینجا خوشکله
متیو و ادرین تازه پایین خیابان خونه خریدند
..ولی ممنون
ولی تا...کی...اکتبر دیگه نمیتونند بیایند؟
اره انگار تعاونی اجاره اش کرده
هشت تا بچه توی دهه سوم زندگی داشتند ده تا بچه،حقیقتش
مطمئنم یکی توی اتاق لباس شویی میخوابه
یه جورایی بامزه ئه،بیخیال
فضای مشاع،میدونی غذا پختن ،تمییز کردن
زندگی توی ایوان با یوکللی(نوعی ساز زهی) ببخشید
بعدش ما برای دیدن با بچه مون اومدیم
هفت روزشه
...اره،خیلی بچه ئه بدجور ترسوندیمش
ادمای متاهل با بچه فرار کنید
ما ازدواج نکردیم نه
ببخشید،نمیخواستم پیش داوری کنم
..نه،ما فقط..خونه جدید گرفتیم وبچه دار شدیم و
..مثل یه ازدواج جدید،حالا هرچی انگار
کاملا ما این کار رو نکردیم،خدایش
به جز اینکه خانواده ام که منو میکشتند
نه،منم همینطور،کیرم رو روبا قمه میبریدند
اوه
و فکر کنم مامان ادرین ازم متنفر بود
منظورم اینه الانم هست
میگه دعا میکنم خداوند روح ابدیت رو نفرین کنه،یه جورایی
وقتی میاد خونه این بازی رو انجام میدیم
که وانمود میکنیم نمیتونیم همدیگه رو ببینیم یا صدای همدیگه رو بشنویم
خیلی باحاله
خیلی خب،ببخشید
لیام؟
سلام سلام
حالت چطوره؟ خوبم،تو چطوری؟
خوبم خیلی وقته اینجا ندیدمت
فکر کنم الان میدونم چرا ایتقدر بدجور میخواستی بیایی
اصلا نمیدونستم اونم اونجا هست،باشه؟
و خدا ممنوع کرده من دوستایی داشته باشم خودت قطعا دوستایی داری درسته؟
میدونی،هردوتای ما لیاقت شاد بودن رو داریم
لیام تو رو شاد میکنه؟
من همچین حرفی نزدم تو شاد هستی؟
اره اره،حتما
اوه قانع شدم
توافق کردیم سال اول دیوونه بازی در نیاریم
فقط باید سال اول رو رد کنیم
نمیخوام فقط ردش کنم میخوام ازش لذت ببرم
تو میخواهی کنترلش کنی چه انتخاب دیگه ای دارم؟
من دارم توی زندگیمون تو رو میکشم
زندگی تو،تو میخواستی بچه دار بشیم شدیم
خونه میخواستی،خونه خریدیم حالا چی؟
حقیقت چی؟
نکن نمیتونی این کار رو بکنی
نه ،تو میخواهی برای توجیه بدگُمانی خودت
من چندتا اعتراف ظاهری بکنم ولی من این کار رو نمیکنم
اره،درسته
تا وقتی که بدبخت هستی نمیخواهی خوشحال باشی
..میدونی،من فقط.. واقعا حقیقتش نمیدونم هدف چیه؟
هدف زندگی؟
هدف ما،چرا ما هنوز با هم هستیم؟
..ما
یه بچه تازه متولد شده داریم تازه اوراق قرضه رو بستیم،چیه؟
حالا چی؟ میخواهی جدا بشی؟
..من میخوام
..همه این چراغ های نئون
مثل یه بازی ویدئویی کوفتیه
صدام رو میشنوی؟ صدام رو میشنوی؟
میدونی،هردوتامون لیاقت شادی رو داریم
تو شاد هستی؟
زمان مرگ:12:34 صبح
دختر،این کار رو نکن
دختر
یه دقیقه بهتون وقت میدیم
نه
صبر کن
ایا چیزی فراتر از همه اینها وجود داره؟ ایا زندگی پس از مرگ وجود دارد؟
امروز توی برنامه ما،دنبال جواب این سوالا میگردیم
...اولین مهمان ما سریع منتقل شد به بیمارستان
الی
الی
به مامانی نگاه کن،عزیزم
الی
الی
الی به مامان نگان کن یادمه یه دقیقه توی این دنیا بودم
و یه دقیقه بعد انگارمردم
خیلی دلم براش تتنگ شده
مگی؟
باورم نمیشه مرده میدونم
توی صورت منه ببخشید،دارم ترک میکنم
فقط نمیتونم تورو از دست بدم
بیا اینجا
ممنون از همه تون که اومدید اینجا
خیلی خب
برای همه چیز دلیلی وجود دارد
و یک زمان برای هر هدفی زیر اسمان ها وجود دارد
یک زمان برای به دنیا امدن
و یک زمان برای مردن
متاسفم
این احساسات خیلی غیرواقعیه
مثل یه اشتباست،میدونید؟
انگار میتونم دستم رو ببرم توی یه ساعت شنی و شن ها رو بهم بزنم و همه شون رو تغییر بدم
...نه متاسفم من
نمیتونم این کار رو بکنم،ببخشید
ببخشید
بیچاره
میرم بهش سر بزنم
عشق صبوره،عشق مهربانه شی
حسادت نمیکند،خودستایی نمیکند شی
بزار اول جسد اروم بگیره،باشه؟
اینجوری بهتره
دختر عزیزم این همه اسباب بازی رو ببین
اره،یه عالمه اسباب بازی خوشکل
ببین،اینجا الان اتاق الی ئه
و قراره خیلی عالی رفتار کنیم
الی بلی،الان دیگه قراره با بابابزرگ و مامان بزرگ زندگی کنی
نگاش کن
مامان بزرگ؟
واقعا فکر می کنی بابام رو دوست داشت؟
اونا دفترای خاطرات من هستند؟ خدایا..نه..لعنتی لطفا..نگاشون نکن
فکر کنم دوست داشتن بابات سخت بود
گریه نکن
تقصیر تو نیست که بابات رفت
الان،اشکای تو چیزی رو حل نمیکنه اونو بر نمیگردونند
از کجا برش میگردونه؟
بابات کجاست؟ بابات کدوم گوریه؟
متئو؟
هی ادرین
بیا پایین داری چکار میکنی؟
تو میتونی منو ببینی
چی؟
من مردم
من مردم،متئو خیلی خب
خیلی اشتباهه که اینجوری بود ..فقط چراغ های جلو ماشین بود و نفس های بریده
کافیه،بسه
تو گیج شدی ما تصادف کردیم
اوه خدای من توهم مردی
چی؟نه
نه،من نمردم
تو هم همینطور
از کجا میدونی؟
چون میدونم
خب،چون ما اینجاییم
منظورم اینه،داریم زندگی ابدی مون رو توی ..بزرگراه شماره 10 میگذرونیم
چکار کردیم که لیاقت مون اینه؟
اونجا پیش الی نبودی
کجا میری؟
چه اتفاقی برات افتاده؟...ترسیدی و بعدش..چی..غیبت زد؟
به سرت ضربه خورده،همین
نه،من مردم
میتونم وسط ترافیک برم،چیزی نمیشه هی
هی
چیزی نیست
این چیه..برزخه؟ چه اتفاقی داره برام میافته؟
فقط منو بغل کن
ما فقط بهترین چیز رو برای الی میخواهیم
نمیتونیم اینجا ولش کنیم،استیو
فرض کنیم برای شرایطی مثل این
چیزی گذاشته بود که چه چیزی میخواد
اون ازمون میخواست که مراقب بچه باشیم
متئو چی؟
خدا منو ببخشه ولی همش تقصیر اونه
نتونست ازش مراقبت کنه نمیخوادست باهاش ازدواج کنه
..نتون ست ازش حفاظت کنه و الان
فکرکنم نباید با اعتماد به نفس زیادی کاری کنیم
باید بچه رو ببریم خونه
گندش بزنه
چیه؟چی شده؟
..یکی بیرونه،فکر کنم یکی رو دیدم
بیرون؟ من بودم من بیرون بودم
No comments yet. Be the first to leave one.