لومړۍ 200 کرښې.
برنامه ریزی: توسابورو سونائوکا
تهيه كننده: فوجیو سونائوکا
اثر اصلی: کایسی لی "برای کایاکو"
فیلمنامه: کوهی اوگوری، شوگو اوهتا
بازیگران:
سونگیل او، مینامی کاهو
جون هامامورا، کایاکو سونو
تاکوزو کاواتانی، ماساتو ایسه، توکی هیداری
تایجی تونویاما، ماساتو فورویا، کیزو کانی
توشی کوبایاشی، تامی هیروشی، کیمیکو یوشیمیا، کازوکو شیراکاوا
پیونسون پی، یوکو کیو، ریوکو تاکامیتسو، توشیو تانیکاوا، دبیت راجر، آکاری کانهیرو
میونسون چو، بوکوسون کیم، ایتارو کانگامی، سایامی پس، سن کاناسادا، تامارن جو
تاکاهیرو تامورا، تاکشی کاتو
کارگردانی شده توسط: کوهی اوگوری
برای کایاکو
به توکیو میری؟
آره.
اما من قصد دارم بین راه در هاکوداته توقف کنم.
همینطور؟
خودت هم به توکیو میری؟
آره.
اصلا نمیتونستم بخوابم مگه قرار نیست تا پس فردا سوار این قطار باشیم؟
دخترم که از طریق اشتغال گسترده به توکیو رفت، اونجا گیر کرد.
برای اومدن تخفیف داشت طی این فرایند وام گرفت.
چقدر خودخواهه
کوچکترین دختر من اسمش توموکو هست
وقتی از کره فرار کرد، به طور ناگهانی درگذشت
در بوسان، از طریق آب ارتباط برقرار میکرد
و دچار اسهال وحشتناک شد.
بدنش آب زیادی از دست داد،
اما با این وجود، انگار گرسنه بود، همچنان گریه میکرد پشت مادرش
گریه بدبختانهاش در سراسر کشتی طنینانداز شد.
به نظر میرسید که در هر حال رفتنیه،
بنابراین من میخواستم به دریا بندازمش - اما یکی بهش یه سیب داد.
خشک و بیمزه بود اما اونو خورد تا اینکه مُرد.
نمیدونم چطوری ولی ناگهان اسهالش قطع شد.
مقداری میخوای؟
نه ممنون
آهای!
آهای!
آهای!
میدونی خونه ماتسوموتو کجاست؟
ببخشید.
کی اونجاست؟
منو نمیشناسی؟
من در مائوکا، کارافوتو بودم.
من هایاشی سانجون هستم.
سانجون!
از دیدنت خوشحالم، سانجون!
خیلی وقته، کونابوجی.
ده سال گذشت.
یادم نمیاد هایاشی چنین پسری داشته باشه
چطور جرات میکنی اینو بگی؟ اون پسرِ هایاشی هست در کارافوتو یه بچه کوچولو بود
من از طرف پدرم اینجا اومدم.
بیا داخل بیا داخل خونهی ما خونه خودته!
من خوک بزرگ میکردم، هیزم خرد میکردم - کارهای مختلف.
مادر مرحومت یک زن واقعا زیبا بود
خانواده شما خیلی مراقب من بودن تا اینکه با توشی کنار هم قرار گرفتیم.
اینجا به دنیا اومده بود؟
نه، اون اهل موری نیست.
اون در شیموکیتا به دنیا اومد.
همیشه به این فکر میکنم تا زمانیکه ما در این روستا هستیم،
تا جایی که بتونیم به خوبی از هم خبر داشته باشیم و کار کنیم، اوضاع خوبه.
اون تو هستی کایاکو؟
آره.
کایاکو، چرا به مهمان ما سلام نمیکنی؟
این یک مهمان معمولی نیست کایاکو، بیا!
تو همیشه اینطوری هستی عزیزم مهم نیست
اشکالی نداره، اشکالی نداره.
این تنها دختر من هست، کایاکو
امسال میشه سال دوم دبیرستان
یک سال فاصله انداخت، بنابراین حقیقت اینه که در واقع سال سومه
آیا ازش خبر داشتی؟
کایاکو، اگر چیزی از مدرسه بود که بلد نبودی اون بهت همه رو یاد میده
من میتونم همه چیزُ بفهمم.
واقعا؟ همه چیزُ میفهمی؟
این درسته - تو ژن پدر و مادرت رو داری
تو باهوشی
برای اتحاد با ماه آبی
والدین را پیدا کنید
پرنده گریان
به وطن خود برمیگردد
چه کار میکنی؟
داشتم یه آهنگ میخوندم
چه مه زیبایی
مواقعی هست که نمیتونی ببینی چه چیزی درست در مقابلته.
فیلم چطوره، سانجون؟ امشب همه میریم
باشه.
به هرحال این روزها، چی رو قراره نمایش بذارن؟
"طبل شکسته"*. هرچند زیاد خندهدار نیست. خیلی قدیمیه
*فیلم شوچیکو ۱۹۴۹ ساخته کیسوکه کینوشیتا.
چی؟ مطمئنا اینطوره.
قبلا هم دیده بودمش
خندهدار نیست.
بله همینطوره!
نه اینطور نیست.
اینجا.
بابا گفت وقتی زمستان شد دوباره بیا
متشکرم.
میدونم.
درباره تو، سانجون.
درباره من میدونی؟
منو یک بار بردن به کارافوتو.
به خانهای در مائوکا.
کِی بود؟
سالی که جنگ تمام شد.
فقط یک بار.
کرهای ها!
کره ای ها! بسيار خوب!
ممنوعیت ژاپنی!
کی اونجاست؟
خدای من، سانجون!
ای بیچاره چرا مادرت باید بمیره؟
ای سرنوشت من
ای سرنوشت من
احمق!
اگه کودکی اینو بگه، شانسش بدتر میشه.
حالت خوبه؟
خدای من، خدای من...
ای سرنوشت من
ترک میکنم زادگاهمو،
به سمت کشوری که دزدها توش زندگی میکنن
اینجا درستش کردم اما چقدر غمگینم
چرا باید بمیری در کارافوتو؟
دختر من، دختر من.
دختر مهربانم
کشورمو دزدیدن و دخترم هم از دست دادم
اگه نتونم تو رو در این دنیا ملاقات کنم،
آیا در اون دنیا میتونم ملاقاتت کنم؟
سلام!
سلام.
دوتا دیگه از هموطنان هم کلاس من هسن
اون هم یکیشه
چطوری؟
همگی بریم و گاهی با هم صحبت کنیم؟
آره
هر چیزی که دوست داری میبینی؟
خدا رو شکر برای هوای آفتابی.
آره.
یک وزنه کاغذی خوب هم اینجا وجود داره. بهت هدیه میدم
نیازی به زحمت نیست...
نه، اشکالی نداره.
خب...
خوشحالم که تو میتونی به مهد کودک بیای
بدون گرفتاری در صبح. ادامه بده
چی فکر میکنی؟
کی اونجاست؟
متاسفم که غافلگیرت کردم.
خیلی خاطرهانگیز بود - من فقط بدون فکر وارد شدم.
اینجا کسی به نام هاروجی هست؟
آیا تو کرهای هستی؟
درسته.
نظرت در مورد کرهایها چیه؟
تو یک احمقی.
تو و پدر و مادرت همیشه در حال نوشیدن هستین
فوری!
شب بخیر.
چه چیزی میخوای؟
من با هاروجی کار میکنم.
مدتی هست که ندیدمش.
آیا حالش خوبه؟
اون یک فرد دردسرسازه.
متاسفم.
من زیاد کرهای صحبت نمیکنم.
اوه تو کرهای هستی که اینجا بزرگ شدی
باشه بیا داخل
بیا داخل یه چیزی بخور
من قبلاً خوردم.
چی میگی؟ بااینکه ما در کشوری متفاوت هستیم،
اگه دعوت بشی، قبول میکنی. بیا دیگه.
کونابوجی!
اون تو هستی سانجون؟
شب بخیر.
از دیدنت در اینجا، شگفت زده شدم.
بقیه کجا هستن؟
اونها درست پشت سر من هستن.
بذار کمکت کنم.
تو زمستان گذشته نیومدی
اتفاقات زیادی افتاد.
توشی به تو و کایاکو به چشم فرزندان واقعیش نگاه میکنه
این چیزی نیست که براحتی فراموش بشه، حتی پس از ۱۰۰ سال.
از خیلی وقت پیش تصمیم گرفته شده
اینو نگو
کونابوجی -
من جلوتر میرم صبر کن، باشه؟
هی، سانجون!
سانجون!
سلام.
کِی رسیدی؟
من نمیدونستم.
من تازه اومدم
از اطراف محله پرسیدم و فکر کردم که به تو برسم
حتما خسته شدی... نباید صبر میکردی؟
از پشت فشار میدم
بچهها و بزرگسالان میگن: "بیا و بگیرش!"
نمیتونم اینطوری سکوت کنم
بهتره سکوت کنی.
چی گفتی
من یک راکون هستم، تو گوریل لعنتی
چرا غمگینی؟
No comments yet. Be the first to leave one.