The Mosquito Coast - Second Season

The Mosquito Coast - Second Season

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

2 فصل

د خپرونې معلومات

The Mosquito Coast S02E08 WEBRip x264-ION10
The Mosquito Coast S02E08 HDR 2160p WEB H265-GLHF
The Mosquito Coast S02E08 2160p WEB H265-GLHF
The Mosquito Coast S02E08 1080p WEB H264-CAKES
The Mosquito Coast S02E08 1080p WEB h264-TRUFFLE
The Mosquito Coast S02E08 720p WEB H264-GLHF
The Mosquito Coast S02E08 1080p ATVP WEBRip DDP5 1 x264-NTb
The Mosquito Coast S02E08 720p ATVP WEB-DL DDP5 1 H264-NTb
The Mosquito Coast S02E08 720p WEB x265-MiNX[TGx]
The Mosquito Coast S02E08 WEB x264-TORRENTGALAXY
د لخوا تبصره Morteza_Lkz
► مرتضی لک‌زایی ◄

تګونه

webrip
web
x264
BRip
HD
1080
720p
720
Web-DL
web-dl
WEB-DL
x265
په خپور شو: 2022-12-24
ډاونلوډونه: 11
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫هی، بجنب

عجله برای چیه؟

‫خب دلت نمی‌خواد که گیر بیفتی، می‌خوای؟

‫- به‌دست کی؟ ‫- ایزلا، مثلاً

‫اون‌همه قوانینش درمورد خارج‌نشدن از مرزها

‫خیلی‌خب، حالا چی‌کار کنیم؟

‫مشکلی نیست

‫نقشهٔ خوبیه

‫این‌قدر منو سر ندوون، باشه؟

‫متوجهم که قبلاً دم به تله نداده،

‫و به من نیاز داری که حین ارتکاب جرم مچشو بگیری

‫امروز قراره خونه‌شو بگردم،

‫ولی تو درمورد مصونیتم اطلاعات صاف‌وروشن نمی‌دی

‫هی، گوش کن چی می‌گم

‫مصونیت کامل درخواست کوچیکی نیست، مارگو

‫به‌نمایندگی از کل آژانس امنیت ملی ‫حرف می‌زنی یا فقط از خودت؟

‫افراد دیگه‌ای هم باید پای این قضیه رو امضا بزنن

‫خب، می‌زنن؟

‫باهام روراست صحبت می‌کنی، ‫یا لازمه پای یکی دیگه رو بکشم وسط؟

‫دربارهٔ اسلحه با چارلی صحبت کردی؟

‫صحبت می‌کنم

‫الی، قضیه جدیه

‫- حواسم هست ‫- باید بدونه که قراره برگرده

‫- باید برم سر کار ‫- جریان چیه؟

‫فقط باید برم، خب؟ دیرم شده

‫حتی اگه سندپایپر رو راه بندازی، همین رو می‌خوان؟

‫نه. اصلاوابدا. هیچ‌وقت برای این کار طراحی نشده بود

‫دارم وقت می‌خرم

‫چی شده؟

‫گیرمو خطرناکه. خب؟

‫مسیرهای قاچاقش رو ردیابی کردم

‫فعالیت قابل‌پیش‌بینی و یک ناهنجاری پیدا کردم

‫ناهنجاری چی؟

‫یه چیزی که می‌خواد مخفی بمونه. خارج از شبکه

‫باید بفهمم چیه

‫- باید برم ‫- از گرسنگی دارم می‌میرم

‫- سلام، عزیزم ‫- سلام

‫بهتره سریع باشی. آشپزخونه زود می‌بنده

‫وایسا، دینا کو؟ کجا رفته؟

‫شکار قارچ با آدولفو

‫وایسا، شماها هم میاید؟ بابا؟

‫نه. نیازی نیست

‫می‌بینمتون

ترجمه از مرتضی لک‌زایی Morteza_Lkz

‫فقط تویی که سوپم رو دوست داری

‫دست‌پختت خوبه، سفیدبرفی

‫خوبه

‫مرسی

‫با صلح اومدم

‫می‌دونی، می‌تونی خاموشش کنی. ‫یا یه گوشی موقت بگیری

‫قابلیت تصویری‌ش رو لازم دارم

‫بچه داری؟

‫یه پسر. آتو. شیش سالشه

‫با مادرش توی بریستول زندگی می‌کنه

‫خوشگله

‫زیادی می‌بینیش؟

‫مادرش می‌خواست همیشه کنارش باشم، یا کلاً نباشم

‫و سعی کردم همون‌جا بمونم. ‫حتی توی سازمان عفو بین‌الملل هم کار پیدا کردم

‫درواقع، هر کاری ازم خواست انجام دادم،

‫- اما احساس می‌کردم... ‫- نمایشیه

‫کار مرسومیه

‫خودستاییه

‫ولی یه پسر داری

‫یعنی، این اوضاع رو عوض نکرد؟ ‫اگه بلایی سرت می‌اومد چی؟

‫خودم خواستم

‫و حالا یه ناپدری داره، و رابطه‌م باهاش ‫به تماس تصویری محدود شده

‫تو تونستی صدای مبارز درونت رو خاموش کنی ‫و بچه‌هات رو بزرگ کنی

‫آدم خوش‌شانسی‌ای

‫می‌دونی، به حرف‌هایی که دیروز بهم زدی گوش کردم

‫واقعاً روم تأثیر گذاشتن

‫تازگی به چیزهای زیادی فکر کرده‌م، حتی تحویل‌دادن خودم

‫ولی دیروز بهم یادآوری کردی که قبلاً دغدغه‌مند بودم

‫می‌خوام بهت کمک کنم

‫از «نزدیکمون نشو» چقدر تغییر موضع دادی

‫و یه «گورتوگم‌کنِ» متقاعدکننده

‫خب، می‌تونستی مناطق عملیاتی زیادی هم خودتو جا بدی

‫ولی حالا اینجایی

‫این یکی از اون عملیات‌ها ‫برای دانشگاهی‌های آرمان‌گرایی ‫که یه‌زمان بودیم نیست، مارگو

‫نمی‌خوام زندگی‌ت رو تباه کنم. نه دوباره

‫خب، به آخر اون جاده رسیدم. پس این از این

‫اولین باری که اومدی خونه‌م رو یادته؟

‫خیلی خجالتی بودی. وحشت کرده بودی

‫ولی می‌دونستم، هر دو می‌دونستیم، ‫یه احساسی بینمون بود

‫هنوز هم هست

‫آره

‫ولی شرمنده‌م، این‌دفعه نمی‌تونم کمکت کنم

‫به این دید ببین که دارم ازت محافظت می‌کنم

‫ماشین داری؟

‫خب، نه به اون شکل

‫ولی چهار تا چرخ و یه موتور داره

‫و حرکت می‌کنه

‫ببخشید

‫مال ریدلیه. برای کار ازش استفاده می‌کنم،

‫- ولی بعضی وقت‌ها بهم قرضش می‌ده ‫- ایول

‫مراقب باش

‫خب، بگو، کجا می‌ریم؟

‫نه. خودت می‌بینی

‫- فقط صبر کن ‫- وای خدا

‫اینجا فوتبال بازی می‌کنم

‫می‌تونم بگم بازی‌م هم خیلی خوبه

‫هیچ‌وقت نتونستم همچین کارهایی بکنم. ‫فقط بچگی کنم. می‌دونی؟

‫آره، می‌دونم

‫خیلی بده

‫خیلی‌خب، اگه می‌تونستی جات رو با یکی عوض کنی چی؟

‫کی می‌شدی؟

‫دختر شونزده‌ساله‌ای که با پدرومادرش ‫توی یه محلهٔ خوب زندگی می‌کنه،

‫که شغل آدمیزادی‌ای دارن. و یه سگ دارن

‫پس شخص خاصی در نظر نداری؟

‫نچ

‫فقط یه دختر معمولی

‫تو کَتم نمی‌ره

‫باشه. ملکهٔ انگلیس اصلاً

‫خب اون کلیسامونه

‫یک‌شنبه کل شهر می‌ره اونجا

‫برای خودمون دعا کردم

‫چیه؟

‫نمی‌دونم. فقط برام عجیبه

‫من مذهبی نیستم. من...

‫نقطهٔ مقابلشم راستش

‫پس ایمان نداری؟

‫احساس... تنهایی نمی‌کنی؟

‫چه خبره؟

‫این‌قدر سؤال نکن

‫همه خیلی خوش‌حال به نظر میان

‫می‌رقصی؟

‫- نه. بلد نیستم ‫- رقص بانداست. مهم نیست

‫یادت می‌دم. بیا

‫- نه ‫- پا شو. یالا

‫- نه ‫- بیا بریم

‫وای خدا

‫یالا. بیا بریم

‫چیز خاصی نیست، قول می‌دم. خیلی‌خب، بیا

‫یا خدا

‫- بابا، منم ‫- چارلی، تو اینجا چی‌کار می‌کنی؟

‫تعقیبت کردم

‫و چرا همچین غلطی کردی؟

‫خب، شنیدم به مامان گفتی تو خطر افتادی ‫و خواستم کمک کنم

‫نباید می‌اومدی

‫اون آدم‌ها رو اونجا دیدی؟

‫افراد گیرمو یه چپاولگری جانبی دارن. ‫اینجا بدجوری فاسده

‫آره، قبلاً دیده‌مشون ولی

‫وایسا، ببخشید. قبلاً این‌همه راه تنهایی اومدی؟

‫چارلی

‫آره، چند باری

‫بابا، طوری نیست ولی. بلدم مراقب باشم، خب؟

‫درباره‌شون می‌دونم. اون‌ها قبردزدن

‫غارتگرن. دنبال آثار هنری و این‌ها می‌گردن

‫ببین، می‌تونم کمکت کنم. بذار کمک کنم

‫کسی که مالک کاسا روخاست، ‫ازم می‌خواد از سندپایپر برای کمک بهش استفاده کنم

‫بعداً توضیح می‌دم

‫آهای

‫اگه میای، راه بیفت

‫و بعد یکی دیگه و بچرخ

‫باشه

‫عالیه

‫- و بعد... ‫- دوباره؟

‫الی جای اسکله نبود. و کاسا روخا هم نبود

‫صبر کردم و صبر کردم

‫منو سر قرار کاشت

‫خب، درمورد سندپایپر بهم می‌گی؟

‫یه الگوریتمه. یه برنامه‌ست

‫توی چیزی که اکثر مردم فکر می‌کنن آشوبه ‫نظم پیدا می‌کنه

‫مثل چی؟

‫هرچی

‫مردم، آب‌وهوا، باد، حیوانات

‫خروس هر روز صبح قوقولی‌قوقو می‌کنه، نه؟ ‫این یه الگوئه

‫بیا، ببین

‫حتی همین

‫نظم و آشوب، همه‌ش کف دست تو

‫نمی‌فهمم

‫خیلی‌خب. یک برگ، این نظمه. درسته؟

‫درخت، یه‌کم پیچیده‌تر می‌شه

‫ولی همهٔ این‌ها، آشوبه، نه؟

‫خیلی‌خب

‫ولی نیست. یه الگوئه

‫فقط باید قفلش رو باز کنی ببینی چیه. ‫چرا این‌طور که هست چیده شده

‫و برای این کار به داده نیاز داری، خیلی زیاد

‫خب، چرا اصلاً اهمیت داره؟

‫الگو رو بفهمی، اون‌وقت می‌تونی کنترلش کنی

‫مثلاً آینده رو پیش‌بینی کنی؟

‫آره، یه‌جورایی. خب بی‌عیب‌ونقص نیست، ولی می‌تونه

‫آره، ولی یه‌سری چیزها همین‌طوری اتفاق می‌افتن، نه؟

‫شانسی. مثل یه تصادف

‫آره، سیاست‌مدارها

‫بابا، جدی می‌گم. بی‌خیال

‫یعنی یه‌سری چیزها هست که نمی‌تونی پیش‌بینی کنی

‫که الگویی ندارن. درسته؟

‫درسته

‫ببین، اون پرنده رو می‌بینی؟

‫اگه ممکن بود دونه‌به‌دونه داده‌های اون پرنده رو بهم بدی،

‫الگوهای جفت‌گیری، طول عمر، آب‌وهوا، هرچی که هست،

‫اون‌موقع می‌تونم بهت بگم اون پرنده دقیقاً کجا قراره پرواز کنه

‫حتی چطور ممکنه بمیره، یا چی اونو می‌کشه

‫یه‌جورایی ناراحت‌کننده‌ست

‫آها

‫ولی ممکنه بتونم این رو هم بهت بگم که چطوری نجاتش بدی

‫نمی‌دونم

‫خب مگه بهم نگفتی که...

‫که اگه کسی جوابی داشته باشه ‫که بتونه اونو برای همه‌چیز به کار ببنده،

‫پس جواب واقعی حساب نمی‌شه. شبیه یه فرقه‌ست. درسته؟

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left