لومړۍ 200 کرښې.
هی، بجنب
عجله برای چیه؟
خب دلت نمیخواد که گیر بیفتی، میخوای؟
- بهدست کی؟ - ایزلا، مثلاً
اونهمه قوانینش درمورد خارجنشدن از مرزها
خیلیخب، حالا چیکار کنیم؟
مشکلی نیست
نقشهٔ خوبیه
اینقدر منو سر ندوون، باشه؟
متوجهم که قبلاً دم به تله نداده،
و به من نیاز داری که حین ارتکاب جرم مچشو بگیری
امروز قراره خونهشو بگردم،
ولی تو درمورد مصونیتم اطلاعات صافوروشن نمیدی
هی، گوش کن چی میگم
مصونیت کامل درخواست کوچیکی نیست، مارگو
بهنمایندگی از کل آژانس امنیت ملی حرف میزنی یا فقط از خودت؟
افراد دیگهای هم باید پای این قضیه رو امضا بزنن
خب، میزنن؟
باهام روراست صحبت میکنی، یا لازمه پای یکی دیگه رو بکشم وسط؟
دربارهٔ اسلحه با چارلی صحبت کردی؟
صحبت میکنم
الی، قضیه جدیه
- حواسم هست - باید بدونه که قراره برگرده
- باید برم سر کار - جریان چیه؟
فقط باید برم، خب؟ دیرم شده
حتی اگه سندپایپر رو راه بندازی، همین رو میخوان؟
نه. اصلاوابدا. هیچوقت برای این کار طراحی نشده بود
دارم وقت میخرم
چی شده؟
گیرمو خطرناکه. خب؟
مسیرهای قاچاقش رو ردیابی کردم
فعالیت قابلپیشبینی و یک ناهنجاری پیدا کردم
ناهنجاری چی؟
یه چیزی که میخواد مخفی بمونه. خارج از شبکه
باید بفهمم چیه
- باید برم - از گرسنگی دارم میمیرم
- سلام، عزیزم - سلام
بهتره سریع باشی. آشپزخونه زود میبنده
وایسا، دینا کو؟ کجا رفته؟
شکار قارچ با آدولفو
وایسا، شماها هم میاید؟ بابا؟
نه. نیازی نیست
میبینمتون
ترجمه از مرتضی لکزایی Morteza_Lkz
فقط تویی که سوپم رو دوست داری
دستپختت خوبه، سفیدبرفی
خوبه
مرسی
با صلح اومدم
میدونی، میتونی خاموشش کنی. یا یه گوشی موقت بگیری
قابلیت تصویریش رو لازم دارم
بچه داری؟
یه پسر. آتو. شیش سالشه
با مادرش توی بریستول زندگی میکنه
خوشگله
زیادی میبینیش؟
مادرش میخواست همیشه کنارش باشم، یا کلاً نباشم
و سعی کردم همونجا بمونم. حتی توی سازمان عفو بینالملل هم کار پیدا کردم
درواقع، هر کاری ازم خواست انجام دادم،
- اما احساس میکردم... - نمایشیه
کار مرسومیه
خودستاییه
ولی یه پسر داری
یعنی، این اوضاع رو عوض نکرد؟ اگه بلایی سرت میاومد چی؟
خودم خواستم
و حالا یه ناپدری داره، و رابطهم باهاش به تماس تصویری محدود شده
تو تونستی صدای مبارز درونت رو خاموش کنی و بچههات رو بزرگ کنی
آدم خوششانسیای
میدونی، به حرفهایی که دیروز بهم زدی گوش کردم
واقعاً روم تأثیر گذاشتن
تازگی به چیزهای زیادی فکر کردهم، حتی تحویلدادن خودم
ولی دیروز بهم یادآوری کردی که قبلاً دغدغهمند بودم
میخوام بهت کمک کنم
از «نزدیکمون نشو» چقدر تغییر موضع دادی
و یه «گورتوگمکنِ» متقاعدکننده
خب، میتونستی مناطق عملیاتی زیادی هم خودتو جا بدی
ولی حالا اینجایی
این یکی از اون عملیاتها برای دانشگاهیهای آرمانگرایی که یهزمان بودیم نیست، مارگو
نمیخوام زندگیت رو تباه کنم. نه دوباره
خب، به آخر اون جاده رسیدم. پس این از این
اولین باری که اومدی خونهم رو یادته؟
خیلی خجالتی بودی. وحشت کرده بودی
ولی میدونستم، هر دو میدونستیم، یه احساسی بینمون بود
هنوز هم هست
آره
ولی شرمندهم، ایندفعه نمیتونم کمکت کنم
به این دید ببین که دارم ازت محافظت میکنم
ماشین داری؟
خب، نه به اون شکل
ولی چهار تا چرخ و یه موتور داره
و حرکت میکنه
ببخشید
مال ریدلیه. برای کار ازش استفاده میکنم،
- ولی بعضی وقتها بهم قرضش میده - ایول
مراقب باش
خب، بگو، کجا میریم؟
نه. خودت میبینی
- فقط صبر کن - وای خدا
اینجا فوتبال بازی میکنم
میتونم بگم بازیم هم خیلی خوبه
هیچوقت نتونستم همچین کارهایی بکنم. فقط بچگی کنم. میدونی؟
آره، میدونم
خیلی بده
خیلیخب، اگه میتونستی جات رو با یکی عوض کنی چی؟
کی میشدی؟
دختر شونزدهسالهای که با پدرومادرش توی یه محلهٔ خوب زندگی میکنه،
که شغل آدمیزادیای دارن. و یه سگ دارن
پس شخص خاصی در نظر نداری؟
نچ
فقط یه دختر معمولی
تو کَتم نمیره
باشه. ملکهٔ انگلیس اصلاً
خب اون کلیسامونه
یکشنبه کل شهر میره اونجا
برای خودمون دعا کردم
چیه؟
نمیدونم. فقط برام عجیبه
من مذهبی نیستم. من...
نقطهٔ مقابلشم راستش
پس ایمان نداری؟
احساس... تنهایی نمیکنی؟
چه خبره؟
اینقدر سؤال نکن
همه خیلی خوشحال به نظر میان
میرقصی؟
- نه. بلد نیستم - رقص بانداست. مهم نیست
یادت میدم. بیا
- نه - پا شو. یالا
- نه - بیا بریم
وای خدا
یالا. بیا بریم
چیز خاصی نیست، قول میدم. خیلیخب، بیا
یا خدا
- بابا، منم - چارلی، تو اینجا چیکار میکنی؟
تعقیبت کردم
و چرا همچین غلطی کردی؟
خب، شنیدم به مامان گفتی تو خطر افتادی و خواستم کمک کنم
نباید میاومدی
اون آدمها رو اونجا دیدی؟
افراد گیرمو یه چپاولگری جانبی دارن. اینجا بدجوری فاسده
آره، قبلاً دیدهمشون ولی
وایسا، ببخشید. قبلاً اینهمه راه تنهایی اومدی؟
چارلی
آره، چند باری
بابا، طوری نیست ولی. بلدم مراقب باشم، خب؟
دربارهشون میدونم. اونها قبردزدن
غارتگرن. دنبال آثار هنری و اینها میگردن
ببین، میتونم کمکت کنم. بذار کمک کنم
کسی که مالک کاسا روخاست، ازم میخواد از سندپایپر برای کمک بهش استفاده کنم
بعداً توضیح میدم
آهای
اگه میای، راه بیفت
و بعد یکی دیگه و بچرخ
باشه
عالیه
- و بعد... - دوباره؟
الی جای اسکله نبود. و کاسا روخا هم نبود
صبر کردم و صبر کردم
منو سر قرار کاشت
خب، درمورد سندپایپر بهم میگی؟
یه الگوریتمه. یه برنامهست
توی چیزی که اکثر مردم فکر میکنن آشوبه نظم پیدا میکنه
مثل چی؟
هرچی
مردم، آبوهوا، باد، حیوانات
خروس هر روز صبح قوقولیقوقو میکنه، نه؟ این یه الگوئه
بیا، ببین
حتی همین
نظم و آشوب، همهش کف دست تو
نمیفهمم
خیلیخب. یک برگ، این نظمه. درسته؟
درخت، یهکم پیچیدهتر میشه
ولی همهٔ اینها، آشوبه، نه؟
خیلیخب
ولی نیست. یه الگوئه
فقط باید قفلش رو باز کنی ببینی چیه. چرا اینطور که هست چیده شده
و برای این کار به داده نیاز داری، خیلی زیاد
خب، چرا اصلاً اهمیت داره؟
الگو رو بفهمی، اونوقت میتونی کنترلش کنی
مثلاً آینده رو پیشبینی کنی؟
آره، یهجورایی. خب بیعیبونقص نیست، ولی میتونه
آره، ولی یهسری چیزها همینطوری اتفاق میافتن، نه؟
شانسی. مثل یه تصادف
آره، سیاستمدارها
بابا، جدی میگم. بیخیال
یعنی یهسری چیزها هست که نمیتونی پیشبینی کنی
که الگویی ندارن. درسته؟
درسته
ببین، اون پرنده رو میبینی؟
اگه ممکن بود دونهبهدونه دادههای اون پرنده رو بهم بدی،
الگوهای جفتگیری، طول عمر، آبوهوا، هرچی که هست،
اونموقع میتونم بهت بگم اون پرنده دقیقاً کجا قراره پرواز کنه
حتی چطور ممکنه بمیره، یا چی اونو میکشه
یهجورایی ناراحتکنندهست
آها
ولی ممکنه بتونم این رو هم بهت بگم که چطوری نجاتش بدی
نمیدونم
خب مگه بهم نگفتی که...
که اگه کسی جوابی داشته باشه که بتونه اونو برای همهچیز به کار ببنده،
پس جواب واقعی حساب نمیشه. شبیه یه فرقهست. درسته؟
No comments yet. Be the first to leave one.