Barbarian Queen

Barbarian Queen

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

Barbarian Queen 1985 BluRay x264 AAC-[YTS MX]
د لخوا تبصره SubAvaliHa
BluRay

تګونه

other
په خپور شو: 2022-10-27
ډاونلوډونه: 44
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

"ملکه بربرها"

"لانا کلارکسون"

"کَت شیا"

"فرانک زاخارینو"

"دان دانلپ"

"هکتور اُلیورا"

"داماد، شاهزاده "آرگان

دوست من سالهای سال خوشبخت باشی تبریک میگم "روز باشکوهی هستش، شاهزاده "آرگان

تو و تازه عروست، خیلی خوشبخت بشوید تبریک میگم

خُب این یک روز عالی برای عروسی تو هستش

پیرمرد، من دارم امروز ازدواج می کنم

حتی خدایان دور هم جمع شده اند و تمام شادیی را که می توانند، بدست بیاورند را مدام می فرستند

اگر او بیشتر از این منتظر پیشگویی های تو باشد

قبل از اینکه داماد بشود، پدربزرگ خواهد شد

او خیلی زیبا به نظر خواهد رسید

تینیارا"، خواهرم بیرون هستش؟"

فکر می کنم که هنوز برنگشته

او به پایین رودخانه رفته

او فکر می کند که ما قراره گل کم بیاوریم

من فکر می کنم او فقط می خواهد به من کمک بکند

می روم، پیداش می کنم

اوه، دختر، آرام باش، بگذار که این طنابها را خوب و محکم ببندم

هیچ چیزی اول صبحی مانند یک باکره، یک مرد را داغون نمی کند

شاید تو یک روزی به من این شانس را بدهی تا کشفش بکنم زودباش

"تارامیس"

"تارامیس"

بفرما ممنون

من سریع می گیرمش

خانمها، ببخشید

کلبه را محاصره بکنید

او دهکده را به آتش کشیدش

سریعتر، وگرنه پاهای شما را قطع می کنم

باهم بمانید

هیچکس دیگری نیستش؟

خواهرم را پیدا کردی؟

نه

آنها چیزی برای ما باقی نگذاشتند

امروز روز عروسی من بودش

تنها چیزی که برای من باقی مانده است، که چطوری می توانم انجامش بدهم

من می خواهم انتقام بگیرم

....من می خواستم به دهکده برگردم

که به یک نفر بگویم که فرار بکنیم

هیچکسی نبودش

من خیلی گرسنه هستم

من فکر کردم که آنها تو را بُردند من کشتمش

من اسبش و همه اینها را گرفتم

آنها دوستم "کِنتاکا" را کشتند

ما به دنبال آنها می رویم

اما....اول ما غذا خواهیم خورد

ما قطعاً یک ارتش نیستیم، مگه نه؟

....احمقانه است، حتی ماهیها هم می دانند که

از شنا در نزدیکی قایق در حال حرکت دوری بکنند

شاید ما یکی را به راحتی پیدا بکنیم که آنقدر هم باهوش نباشه که این را بداند

...دیگر نمی توانم این را تحمل بکنم، من نمی توانم این را تحمل بکنم

من یک لبخند از تو می‌خواهم

حالا برای من لبخند بزن

این بیشتر شبیهش هستش

شما هم چیزی شنیدید؟

تولیگی"، هیچوقت به آرامی به یک زن تجاوز نمی کند"

بهتره من یک نگاهی بندازم

تو کی هستی؟

تو از کجا آمدی؟

همان جایی که من ازش آمدم صبر بکن

هی، چه خبر شده؟

اوه، خدای من

یک مبارزه می خواهی، ها؟، باشه

"تارامیس"

"آمیتیا"

او مُرده

من بهش مقداری آب دادم

تو هرکاری را که می توانستی، انجام دادی

حالا تو در امنیت هستی

من را به خانه ببر "تارامیس"

دیگر خانه ای وجود ندارد

من شرط می بندم که همه دوستان ما در دهکده باید نگران شده باشند، که ما کجا هستیم

من می خواهم الان به خانه بروم

چرا نمی گذاری، او فقط استراحت بکند؟

مطمئنم اگر استراحت بکند، بهتر خواهد شد

تارامیس"، او مُرده"

قبل از اینکه آسیبی به ما بزنند، باید الان به خانه برویم

ای کاش خانه ای برای رفتن وجود داشت

یک جدیدش را پیدا خواهیم کرد

من اهمیت نمی دهم که آنها چندتا مرد هستند

من برده و فاحشه ای برای مردها نخواهم بود

و اگر من نتوانستم همه آنها را بکشم

خدا می داند که من تمام تلاشم را کردم

فردا شب میوه خشک جمع می کنیم و بدنبال آب می گردیم

ما غذا داریم غذا؟

تو به آن غذا می گویی؟

یک کمی برای شب بچه نگه بدار

ما باید چیزی برای آنها کنار بگذاریم

یا اینکه آنها تو را وقتی خوابی می خورند

وقتی که حیوانی یک آدم را می کشد

خدا، حیوان را به کودک کوچکی تبدیل می کند

کودک باید برای همیشه در جنگل بدود

هر شب، تا اَبد

آنها احتمالاً، همین حالا دارند تو را تماشا می کنند

بچه ها باید خیلی گرسنه باشند

من سهم خودم را برای آنها می گذارم

من هم همینطور

الان بروم بخوابم، اَمن هستش؟

آن امن هستش

آنجا بایستید

همان جایی که هستید، بمانید

امتحانش نکن

از اسبهای خودتان پیاده بشوید

هیچکِسی از سواران پادشاهی از این راه عبور نمی کند

احمق، ما مقابل شما سواری می کنیم

آیا عقل کافی برای اینکه بفهمید، چه کسانی دوستان شما هستند را ندارید؟

قبل از اینکه سعی بکنید، آنها را بکشید؟

ما این کار را دو روز پیش کردیم

و همه کِسانی که از دهکده باقی مانده اند، ما هستیم

همانطور که ما همه چیزی هستیم که از مال خودمان باقی مانده است

ما به راه خودمان می رویم صبربکن

اگر برضد "آراکارا" شمشیر کشیدی، برای ما می جنگی؟

اگر شما بتوانید، به ما کمک بکنید تا سفر ما راحتر بشود

ما فقط برای هدف خودمان می جنگیم

....تنها کِسی که می تواند بی خطر عبور بکند، اینجا هستش

از اینجا تا شهر

من تو را می برم

.....وقتی دختر کوچکی بودم به پدرم گفتم که

من می خواهم بیرون بروم و یک خرس بکُشم

.....بعدش دیدم یک خرس چقدر بزرگ هستش

......بعدش برای دو هفته

من از دهکده خارج نشدم

ما دیگر دخترهای کوچکی نیستیم

دیگر دخترهای کوچکی وجود ندارند

بیا برویم

من همیشه به تنهایی و پای پیاده

پیامها را می رسانم

"تارامیس"، "تارامیس"

نه

آن یک دختر هستش یک دختر

و اینطوری نهار ما دور شدش، چون تو آشوبگران را دیدی؟

تو مجبوری سرگردان این اطراف بایستی؟

یک روزی من پدر و مادرم را پیدا خواهم کرد

و بعد دوباره با آنها زندگی می کنم

فعلاً مواظب خودت باش بله، قربان

دنبالم بیایید

پدرم این تونلها را کشف کردش

تنها گذرگاه امن آشوبگران به داخل شهر هستش

حالا بی سر و صدا بروید، دروازه شهر دقیقاً بالای سر ما هستش

اوه، "داریاک"، اینجا هستش

او دوباره موفق شدش که بگذرد

من خوبم

فکر می کنم ما باید تو را مدتی اینجا نگه بداریم

زندگی ما روز به روز ارزش کمتری پیدا می کند

آنها چی می خواهند؟

مردم آنها زندانی هستند، آنها می خواهند که آنها را آزاد بکنند

آنها شجاع و قوی هستند

.....ما این همه راه را سفر نکردیم

تا برگردیم

من نمی توانم بهت اجازه بدهم که بجنگی

ما نبردی را شروع خواهیم کرد که آماده پایان دادن آن نیستیم

ما به آرمان شما احترام می گذاریم

اما جنگ ما نمی تواند صبر بکند

با من بیایید

پدرم در مورد همه چیز خیلی محتاط هستش

اما خُب، روشش هستش

بفرما، این برای تو هستش متشکرم

هیچکِسی را نمی شناسی؟

نه

آزادی آنها اینجا اهمیتی ندارد

آزادی همیشه ارزشمند هستش

یکی از افراد شما هستش؟

زودباش، بجنگ، مگر من نگفتم، بجنگ؟

گلادیاتورها" در حال تمرین هستند"

حالا گوش بکن، "گلادیاتور" بهتر از هر برده ای هستش

بگذار ببینیم که، تو شکست را چقدر دوست داری

اسم؟ "آرگان"

این را یادت باشه "آرگان" و با دقت گوش بکن

عالیجناب، "آراکارا"، یک نمایش خوب برای روز یکشنبه می خواهد

پس تو برای خوشحال کردنش مبارزه می کنی

او هنوز صاحب روح من نیست

.....آمیتیا"، گفته از جلوی چشم دور باشیم"

تا وقتی که آنها برگردند

وایسا، برای تو لباس قشنگی هستش

یالا، آن را بخرش

اوه، این لباس را بخرش، قشنگ هستش نه

برخی روزها هیچکِسی خرید نمی کند

چطوری ما به آنها پیغام برسانیم؟

بعضی محلها خیلی سخت هستش

و بعضی محلها غیرممکنه

من آینده ات را می بینم

گریه نکن، بیا

تینیارا"، من تقریباً "تارامیس" را گم کردم"

نه، من ازت خواستم مراقبش باشی

رویم را که برگرداندم، او رفته بودش

بیا، ما باید عجله بکنیم

بیا، من آینده ات را می بینم ......هی، تو دیدی که

او کور هستش

تو کی هستی؟، این اطراف دنبال چی می گردی؟

تقلا می کند

این یکی کاملاً ثابت کردش که می تواند بدرد بخور باشد بله

ما می خواهیم چیزی را بهت بدهیم، که مطمئن نیستیم دوستش داشته باشی، مگه نه؟

من می خواهم یک آشوبگر بشوم

دفعه قبل تو اول بودی، این مال من هستش

آرگان" را پیدا کردم، شاید دیگران"

فعلاً خواهرت را پیدا بکن، او فرار کرده

پیش پدرت برگرد

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left