لومړۍ 190 کرښې.
فرانکی، حالا چی میشه؟
خفه شو.
الان تحت نظرمون دارن.
یه مشت پلیس احمق...
قراره مشتی دروغ تحویلمون بدن.
منظورت چیه فرانکی؟
سعی میکنن ما رو بترسونن که به حرف بیایم.
کافیه چیزی نگی، خب؟
هیچی نگو.
من که خبر نداشتم.
تو کاری نکردی.
نمیخوام به چیزی جز همین فکر کنی وینستون.
کار من بود. فهمیدی؟
کار من بود.
کار من بود.
کار من بود.
قرار نبود بیای این پایین فرانکی.
آره، خودم میدونم.
قرار نبود با خانمهای متأهل هم رابطه جنسی داشته باشم.
خودت بگو ببینم.
بهتره آدم خانمی رو که نباید باهاش باشه...
کجا ببره؟
به جایی ببره که قرار نبود اونجا باشه؟
احسنت. خب...
تو که من رو لو نمیدی، مگه نه لارنس؟
بالاخره، یکی دیگه هم...
کم آورده و اسیر...
یار کس دیگهای شده، مگه نه؟
هوم؟
حالا بگو ببینم.
چطور شدم؟
تا بهت شلیک نکردم، گورت رو از اینجا گم کن.
خیلیخب.
خب، سال نو مبارک لارنس.
به احتمال زیاد سال خوبی میشه.
عزیز دلم.
- حالت چطوره؟ - حالت چطوره فرانکی؟
سلام فرانکی!
سال نو مبارک فرانکی!
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
سلام فرانکی عزیزم. بیا بغلم.
بچهها، این یکی رو وقتی اینقدری بود،
از وسط خیابون جمع کرده بودم.
شخصا بهش کار یاد دادم، حالا ببینین چه حرومزادهای شده.
بیا.
به سلامتی «تیلاخ». به سلامتی خانواده، موافقین؟
- به سلامتی خانواده. - به سلامتی خانواده.
سلام کورین، حالت چطوره؟
ایول، احسنت.
به من تنه نزن پدرسگ.
مترجم: کیارش نعمت گرگانی» در تلگرام: realKiarashNg@
خیلیخب مردم نیویورک،
شمارش معکوس رو بشمارین.
ده، نه،
هشت، هفت،
شش...
سال نو مبارک.
تکون بخور، بجنب.
پسر، این همه طلا رو باش.
من دنبال طلا نیستم.
قطعه رو بده من.
واقعا میخوای چنین کاری بکنی؟
نمیشه راحت از چنین چیزی صرف نظر کنیم.
چه پسر خوبی.
الان دیگه زیاد سرسخت نیستی، مگه نه؟
همیشه به نظرم آدم منطقیای بودی.
قطعه رو بده.
سلام فرانکی.
سلام لارنس.
چراغ قرمز فعال شد.
در هتل کانتیننتال درگیری رخ داده است.
چراغ قرمز فعال شد.
در هتل کانتیننتال درگیری رخ داده است.
چراغ قرمز فعال شد.
ممنون.
آخ!
عه...
آخ! امان از دستت فرانکی!
فرانکی، وایستا!
فرانکی!
آخ!
آخ...
- عه... - آخ... آخ...
سوار شو فرانکی.
کار من دیدن آینده است.
خب، همگی میدونیم حالا که محدودیت ارتفاع رو...
در این ناحیه برداشتن،
همه دنبال ساخت آپارتمانن.
حالا اگه میخواین تو مسابقه قلدری شرکت کنین...
و ببینین میتونین ساختمونی بلندتر از بقیه بسازین،
درکتون میکنم... حتی خودم بهتون خطکش میدم؛
ولی حالا که دارن جون میکنن...
به ابرها نزدیکتر بشن،
اصل مطلب رو نفهمیدن.
خب، اصل مطلب از چه قراره؟
میخوان ماشینشون رو کدوم گوری پارک کنن؟
یعنی... پارکینگ بسازیم؟
هر روز هفته ۴,۷۰۰ جای پارک پر میشه.
واسه اون همه آسمانخراش بزرگی...
که همه مشتاق ساختشونن مهمه.
من زمین، بتن و مجوزهاش رو تأمین کردم.
خودم میدونم ۲ میلیون پوند پول زیادیه آقای داونپورت.
من از اعداد و ارقام نمیترسم پسر؛
ولی زیاد خوشم نمیاد...
پولم رو به شرکتی بدم که تا حالا اسمش...
به گوشم نخورده و با افرادی که تا حالا....
اسمشون به گوشم نخورده همکاری میکنن.
خب، کی باز هم دسر میل داره؟ هوم؟
نظرتون چیه یه مارتینی زیتونی دیگه میل کنیم؟
خیلی خوشسلیقهای آقای اسکات.
من هم افرادی رو که با خرج کردن پول درمیارن تحسین میکنم؛
ولی متأسفانه قانع نشدم.
وای...
ولی واقعا به نظرم دارین ضرر میکنین...
ای بابا. اونجا حوصلهام سر رفت،
واسه همین گفتم بیام اینجا... هوم...
که حوصلهام بیشتر سر بره.
مؤدب باش عزیز دلم.
به من نگو عزیز دلم.
به مادرت هم میگی عزیز دلم.
خب، میخوای چی...
از شوهرم بکنی آقای...
اسکات هستم.
- وینستون اسکات هستم. - خب، میخوای...
چی از شوهرم بکنی وینستون اسکات؟
میخوام بخش عظیمی از لندن رو بهشون بدم.
میخوام پارکینگ بسازم.
پارکینگ؟
خدا جون.
پیشنهاد جالبیه.
واقعا عشقم؟
پارکینگ؟
وینستون...
از کار و بار شوهرم خبر داری؟
- دارم. - که اینطور.
پس متوجهی این پیر خرفت،
علیرغم کتشلوار گرون و طاسی موضعیش، برند خودش رو داره.
برندش هم...
هیجان...
و سکسه.
راستش، دیوید بویی چند شب پیش دیسکوی ما بود.
حالا میدونستی بخشی از سود...
تور کنونیش به شوهر من میرسه؟
نه، نمیدونستم.
هوم. میرسه.
ولی دلیلش ساخت پارکینگ نیست.
وایستین ببینم. پس حتما تونی دیفری رو میشناسین.
مدیر بازرگانی دیوید رو میگم.
مدیر بازرگانی دیوید، گروه «د هو»...
- اوهوم. - و لو ریده.
آره، تونی. معلومه که تونی رو میشناسیم.
پس به احتمال زیاد براتون جالب باشه...
که بدونین تونی از بزرگترین سرمایهگذارانمه.
اوهوم.
حالا که یادش افتادم...
مطمئنم بدش نمیاد...
بفهمه سرمایهگذاران هیجانانگیز دیگهای...
هم تو فکر ملحق شدن به این کارن.
سلام تونی. منم، وینستون اسکات.
آره، شرمنده که مزاحمت شدم.
ببین، میخواستم ببینم میشه یه لحظه...
حال خانم داونپورت رو بپرسی؟
آره. آره، همون داونپورت رو میگم.
اِم، خب، نه، ایشون و شوهرشون...
تو فکر ملحق شدن به کارمونن،
من هم با خودم گفتم شاید بخوای...
حتما تونی.
تونی؟ منم، روزالیند داون...
که اینطوره.
آره.
هوم.
عه، اِم، خودشون...
خودشون گفتن... هوم.
که اینطور.
خب، ممنون که وقت گذاشتی.
به زودی میبینمت عزیز دلم. آره.
آره، همچنین. خداحافظ.
خب، اومده بودم حوصلهام سر بره.
بفرمایین.
- لزومی نداره بیادبی کنی. - بیادبی؟
الان بهت بیادبی رو نشون میدم.
اگه بهت بگم ابله، بیادبی محسوب میشه.
No comments yet. Be the first to leave one.