لومړۍ 200 کرښې.
- لیا هستم - سلام. منم، سلیم
آها، سلام
خب یه یارو توی دفترت شمارهتو بهم داد
عجیبه که اینطوری بهت زنگ زدم؟
یه ذره غیرمنتظره بود. فقط همین
آره، درک میکنم. فقط خواستم بدونم...
میخوای دوباره همدیگه رو ببینیم یا...
الو؟ بیخیال. چرا انقدر ساکتی؟ مگه چی گفتم؟
یالا، شام مهمونت میکنم
گوش کن، الان نمیتونم حرف بزنم. دارم میرم سر کار
ولی چطوره که... این کارو میکنم
بعداً بهت زنگ میزنم
چطوره؟ خوبه؟
لعنتی. البته. شرمنده، نمیدونستم
آره، خب باشه. بعداً بهم زنگ بزن. آره
ببینم کِی وقت میکنم
باشه
آره، به نظر خوب میاد. حله
خداحافظ
گندش بزنن. چه فکری با خودم کردم؟
آره. آره، خودشه
- عه، سلام - سلام
چی شده؟ ایشون کارل فردریکسون هستن
- سلام - لیا وابی
ببین، گوشیت خراب شده؟
نه
پس بگو چرا باهام تماس نگرفتی. چون من که باهات تماس گرفتم
هر وقت بتونم بهت اطلاع میدم
چرا این مزخرفات رو نمیذاری کنار؟
دقیقاً میدونم سعی داری چیکار کنی
باشه. چیکار میخوام کنم؟
آره. خب میدونستی که این رفیقت...
میخواد منو به گا بده و شرکتمو بدزده؟
- واقعاً؟ - شنیدی که کلاهبرداره؟
دقیقاً هدفت همینه
اشتباه میکنی، ولی یه جلسه دارم. واسه همین...
- باهات تماس میگیرم - سهمت رو میخرم
- آره، سهمت رو میخرم - بفرما
ولی اوراقی که بهم بدهکاری به زودی مهلتش تموم میشه، پس اونم فراموش نکن
- شماره حسابتو برام بفرست - میفرستم
روز خوش
ترجمه: thetrueali
Telegram: @Thetrueali
میخوان کار همهمون به اینجا بکشه
چی از خودش به جا گذاشته؟
نه بچهای...
نه هیچی
آخرین چیزی که به ذهنش رسیده چی بوده؟
آخرین حسی که داشته چی بوده؟
ترسیده بوده؟
حالا باید بچسبیم به هم
هرجا که میریم
باید دستهای حرکت کنیم
همهشونو نابود میکنیم. دونه به دونه
دردی که مادر این حس میکنه...
خاطرجمع میشیم که مادرای اونا هم این درد رو حس کنن
متوجهی، سلیم؟
نابودشون میکنیم
اگه کسی رو نداشته باشم که ضامن وام بشه چی؟
ولی نمیتونید انتظار داشته باشید که همه...
آره، میدونم که وام گرفتن سخته
منم همینو گفتم. گوش کن. از قبل باهاشون تماس گرفتم
آره، باشه. خیلی ممنون
احمق
- برو داخل. مامان! - سلام
سلام. سامی، کفشاتو در بیار
سلام مامان
- سلام عزیزم - سلام
- عزیزم - حالت چطوره؟
خوبم
سلام سامی
دلم برات تنگ شده بود
حالت چطوره؟
بگو ببینم
- فقط... - یالا
قضیه کسب و کارمه که...
به یه سری مشکل مالی خورده. همین
ولی مشکلی نیست. دارم درستش میکنم
- پول؟ - آره
- صبر کن. برمیگردم - سکته نکن، باشه؟
صبر کن
- کجا میری؟ - یه لحظه وایستا
- نه، مامان. نه - گوش کن
- عمراً - گوش کن. اینا رو واسه تو نگه داشتم
- عمراً - یالا. میتونی بگیریش
عمراً مامان. نمیگیرمش
فقط بگیرش. بگیرش
عزیزم، من اینا رو واسه روز مبادا نگه داشته بودم
بگیرش
باهاش یه 50 هزار کرون دستتو میگیره
- مامان، نمیتونم. نمیتونم قبولش کنم - فقط همینو دارم
مشکلی نیست
باید اینو خرج یه چیز خوب واسه خودت کنی
ممنون، ولی مشکلی واسه من پیش نمیاد
بیا. بیا
- قول میدی؟ - آره
- قول بده - مشکلی پیش نمیاد
یه فکری میکنم
آهای، آهای، آهای
بیایید اینجا. بیایید اینجا ببینم
بیایید
گاز نمیگیرم. بیا جلو رفیق
- سلام - سلام
پول رو جور کردی؟
جواب بده
- آره یا نه - نه، جور نکردم
- پس یه مشکل داریم - مشکل بزرگی داریم
شما سهتا حالا سی هزارتا بهم بدهکارید. منصفانهست؟
- فکر کردم گفتی بیست هزارتا - سود رفت روش، کک و مکی
بیخیال. نمیشه یه فکر دیگه کنیم؟
مثلاً چه فکری؟
میتونیم توی یه چیزی کمکتون کنیم. یه کاری براتون انجام بدیم
تو، یه کار انجام بدی؟
اونم واسه ما؟
آره، هر کاری بخواید میکنم
چه کاری؟ هرچی که بخوایم، آره؟
هر چیزی
خیلیخب، الان یه فکری به ذهنم رسید
اون مشروبفروشی کنار پارک قدیمی رو بلدی؟
آره
میخوام برید اونجا و بزنید درب و داغونش کنید
همهچیو. با چوب بیسبال. کاری کنید به نظر دزدی بیاد. باشه؟
صبر کن ببینم، چی؟ ما که نمیتونیم کل فروشگاه رو درب و داغون کنیم
منظورت چیه که نمیتونید داغونش کنید؟
- انجامش میدیم - بهتره همینطور باشه
و اگه کسی اینجا زیرآب ما رو بزنه...
یا کاری کنه که من به دردسر بیفتم...
یالا، بریم
بچههای این دوره و زمونه چه مرگشونه؟
من وقتی سن اونا بودم...
با وجود دختر بودنم و اون همه فشاری که روم بود...
دارم زیادی به این بچهها آسون میگیرم
یالا بچهها
- یالا - ببین، حس میکنم کار اشتباهیه رفیق
منظورت چیه؟ باید نشونشون بدیم جنم داریم
نمیخوام بقیه فکر کنن بیخایهام. تو چی؟
پس گورتونو گم کنید
گمشید
آهای! آهای
بس کن!
آروم باش. مراقب باش
چه غلطی داری میکنی؟ برو بیرون!
- چی میخوای؟ - پول
- بس کن! - آروم باش. آروم!
پول بدید بهم!
یه یارو میخواد ازمون دزدی کنه!
هرچی توی صندوق دارید بدید بهم
- برو بیرون - پول بده بهم
بندازش
ایست!
- ایست! پلیس! - بیحرکت!
- مگه بهت نگفتم ایست؟ - بخواب. گفتم بخواب
- سلام - سلام. اتاقمون اینه؟
نه. بیا دنبالم
باشه
- همه اومدن؟ - آره. میخوایم شروع کنیم
- سلام - سلام
سلام، لیا
- سلام، توماس - سلام
الان من واسه یه جلسهی هیئت مدیره توی سنگاپورم...
واسه همین نمیتونم خیلی صحبت کنم...
خیلیخب
این آدمای فوقالعاده، هیئت سرمایهگذاری مکینگ هستن
حسن رو که از قبل باهاش آشنا شدی
مارتین که اونجاست متخصص فناوریمونه
- خوشوقتم - لی هم مسئول مسائل قضاییه
سلام. خوشوقتم
میدونی، واسه من مهمه که...
روی هر شرکتی سرمایهگذاری نکنم
میدونی، همیشه دنبال یه موقعیت برد بردم
این یعنی سعی میکنم شرکتام رو در آغوش بگیرم
بگیرم و بچلونمشون...
در حالی که مطمئن میشم بقیه پیروزمندانه از پیشم میرن
- متوجه حرفت میشم - عالیه
خیلیخب. یارو چینیه اومده. بهتره برم
- لیا؟ - بله
- معامله رو جوش بده - رواله
- بعدش با هم تجارت میکنیم - آره
همینو دوست دارم بشنوم. کارشونو بساز
- فعلاً - لیا؟
بله؟
چندتا نظر راجع به پیوستگی دادههات دارم
عنصر یادگیری ماشین هم قطعاً میتونه بهتر بشه
فکر نکنم لازم باشه
آها خودشه. محض رضای خدا
- این یارو به نظر باهوش میاد - آره، ولاد یه ستارهست
من پیشنهادم اینه که به پیش بریم
من بودم فعلاً این کارو نمیکردم. یه مشکل خیلی بزرگ داریم
مشکل؟ چه مشکلی؟
عمراً توماس استورم وارد شراکت...
با یکی مثل مارکوس ورنر نمیشه
آها، اونو میگی
توی پروسهی خرید سهمش هستم
معاملهمون عملاً تموم شده
بیا. باید با هم صحبت کنیم
"عملاً تموم شده؟" شوخیت گرفته؟
آخه گوش کن ویکتوریا. چیکار میکردم؟
شنیدی که چی گفت
تا وقتی پای مارکوس ورنر وسط باشه...
No comments yet. Be the first to leave one.