لومړۍ 200 کرښې.
زود باش دیگه، یالّا
دارم میام
عوضی
شان، بیا اینجا فرمون رو بگیر
دارم میگیرم
این دیگه چیه؟
جک، زود باش، باید بریم
ای وای، سرم
یالّا، بیا دیگه
خب، میدونم دیروز هم به این موضوع اشاره شد
اما ضرری نداره اگه یه بار دیگه بگیم
مرد جوونی به اسم فرانک گاوین
بعد از کنسرتِ پارسال ناپدید شده
شاید مصاحبهای رو که گری جِیکس انجام داد شنیده باشید؛
دیروز با خواهرش ساندرا
اون ۲۳ سالشه، قد ۱۸۰ با موهای بلوند
تو تلویزیون و روزنامهها هم اعلام شده
اگه پارسال تو اون مراسم بودید
و یادتون میآد که چیز مشکوکی دیدید
حتماً تماس بگیرید
میدونم که خونوادهش ممنون میشن
و حالا، اولین آهنگ از سه اثرِ گروه «بلو گوست»
آهنگِ «ترمولو»
آخه جک، تو رو خدا واسه چی این کارو میکنی؟
فک کنم بهش میگن واکنشِ غیرارادی
بیخیال، خودت منظورمو میدونی
حس میکنم باز قراره نصیحت بشنوم
نصیحت چیه، جک
زندگیِ خودته
فقط به نظرم تلف کردنِ وقته، همین
چی بهت این حق رو میده که قضاوتم کنی؟
رفتی واسه خودت زن گرفتی
و یهو شدی «آقای مسئولیتپذیر»
که صلاحیت پیدا کرده به کلِ دنیا
و حتی به سگشون بگه چطوری باید زندگی کنن
ما قبلاً با هم از این کارا میکردیم بن
اونم خیلی زیاد
مالِ پنج سال پیشه. - چی؟
مالِ پنج سال پیشه، جک
آخرین باری که با هم رفتیم خوشگذرونی مالِ اون موقع بود
و آره، الان متأهلم
دوتا بچه دارم جک
یه کسبوکار دارم که باید بچرخونم و همهشون به من وابستهان
پس آره، من همون «آقای مسئولیتپذیرِ لعنتی» هستم
و یه چیز دیگه هم بهت بگم جک
با تمومِ دنیا هم عوضش نمیکنم
میدونم مشکلت چیه، تو فقط حسودیت میشه
حسودیم؟
آخه به چی؟
به آزادیِ من
ماریا، بچهها، کار و کاسبی
همهشون خوبن بن، فقط زود برات اتفاق افتادن
و شاید وقتی به من و آزادیای که دارم نگاه میکنی
آره، شاید «حسودی» کلمهی درستی نباشه
حسرت، فک کنم حسرت میخوری
باورم نمیشه
پس میخواستی وقتی با ماریا آشنا شدم چیکار کنم؟
و عاشقش شدم؟
بهش میگفتم برو پنج سال دیگه بیا؟
چون میخوام با رفیقم جک خوشگذرونی کنم؟
ای بابا، بیخیال شو دیگه
من با ازدواج هیچ مشکلی ندارم بن، واقعاً ندارم
فقط نه تو ده سالِ آینده
همونطور که اون قدیسه میگفت:
«خدایا، سربه راهم کن، اما نه حالا.»
ببین جک، من دیگه باید برم
فک میکنی بتونی پیداش کنی؟
آره برو، من ردیفم
جک، مطمئنی؟
آره، برو دیگه
صبح بخیر، من دیروز یه ماشین اینجا پارک کردم
یه رُوِر نقرهای مدل ۹۸، ولی هرچی میگردم پیداش نمیکنم
خب، پارسال هم همین اتفاق افتاد
منظورت چیه؟
مردم واسه کنسرت اینجا پارک کردن
و شب ماشیناشون رو گذاشتن و رفتن
فرداش که اومدن دیدن ماشیناشون دزدیده شده
دزدیده شده؟
اه، لعنت
خب، الان مسئولیتی گردنِ من نیست
با مسئولیتِ خودت اینجا پارک کردی
گندش بزنن، لعنتی، لعنتی، لعنتی
میدونی، اگه لازم داری زنگ بزنی
نه، گوش کن، مشکلی نیست، موبایل دارم
ای لعنت، موبایلم رو هم بردن
خونهتون چقدر راهه؟
دور نیست
سلام
تلفن اونجاست
ممنون
پخشش کن
الو؟
ای خدا، نه. - کاری به کارش نداشته باش
علاوه بر احمق بودن، کری؟
گفتم ولش کن
شان، بیا
کسی بهت آسیبی نمیزنه، نیازی نیست بترسی
کاری که بهت گفته میشه رو انجام بده و از اینجا میری بیرون
با یه مقدار پولِ خوب تو جیبت
شان اینجا دهانبندت رو باز میکنه تا بتونی یه لقمه غذا بخوری
حالا، نباید هیچ سوالی بپرسی
به وقتش همه چی روشن میشه
انجامش بده
شما کی هستید؟
من اینجا چیکار میکنم؟
منو از این زنجیرا باز کنید
منو از این زنجیرا باز کن، مرتیکهیِ لشِ دهنبسته
منو از اینجا بیارید بیرون، کمک
کمک
میدونی از اینجا تا جاده چقدر راهه؟
یعنی هیچ احتمالی نداره که کسی صداتو بشنوه
ما هم هیچ رفت و آمدی نداریم
اگه چسبِ دهنت رو باز کنم آروم میمونی؟
تکون نخور
اسمت چیه؟
ایمی، اسم تو چیه؟
جک
ایمی، بابات از جونِ من چی میخواد؟
اون بابام نیست، برادرِ ناتنیم هنریه
و اون یکی، اون عقبمونده؟
اون برادرم شانه
بهش نگو عقبمونده
هیس
چیه؟
ایمی، باید کمکم کنی از اینجا برم بیرون
نمیتونم
ایمی خواهش میکنم، باید کمکم کنی
اون یارو دیوونهست، منو میکشه
اون قرار نیست تو رو بکشه
باید دوباره دهنت رو چسب بزنم
اگه بفهمه من اینجا بودم
مجبوری پتو رو پس ببری؟
نه، یادش نمیمونه که اونو بهت داده یا نه
بذارش زمین
نه اونجا، زنِ احمق
آخه چطوری دستش به اون وامونده برسه؟
بخور
یالّا دیگه، بخور
بقیه میفهمن من غیبم زده
دوستم منو درست دمِ دروازهی شما پیاده کرد
فک نمیکنی پلیس سرنخها رو به هم وصل کنه؟
نه، فک نمیکنم
چرا؟
چون فک نمیکنم اونقدرا باهوش باشن
نه، منظورم اینه که چرا من اینجام؟
جک دیویس، ۲۵ ساله
آپارتمان ۲B، ویلو کورت، رانِلا، دوبلین
کارت عضویت کلوب ویدئو
ویزا کارتِ طلایی
عضو انجمن عکاسان حرفهای
ایرلند
کار و بارت همینه جک؟
عکاسی؟
آره
باید بگم زندگیِ خیلی خوبی داری جک
رئیسِ خودتی، آپارتمانِ خودتو داری
زندگیِ اجتماعیِ خوب، پولِ فراوان
دخترایِ خوشگل و یه ماشینِ خوب که باهاش تورشون کنی، ها؟
شکایتی ندارم
کاش منم زندگیِ خوبی داشتم جک
به خوبیِ زندگیِ تو نیست، هیچوقت هم نبوده
بذار اینطوری بگیم که تو بازیِ زندگی
بدترین ورقها نصیبِ من شد
حالا فک میکنم وقتشه یه ذره تقلب کنم
و ورق رو به نفعِ خودم برگردونم
داری دربارهی چی حرف میزنی؟
میدونی چند وقته این ملک
به اسمِ خونوادهی منه؟
یالّا، حدس بزن
اصلاً نمیدونم
سال ۱۵۲
شش نسل از «رزها»
واسه این زمین جنگیدن، جون دادن، آدم کشتن
و با کمرشکنی توش کار کردن
اون انبارهایِ اون بیرون
اونا رو پدربزرگِ پدربزرگم ساخته
اون زمان ابزارِ برقی نبود
چکش بود و اره و قلم و کلی عرق ریختن
اون خونهیِ اون طرف حیاط رو میبینی؟
من اونجا به دنیا اومدم، ایمی و شان هم همینطور
و پنج نسل قبل از ما
ببین، مشکلاتت هرچی که هست
من هیچ نقشی توشون ندارم
نه، ولی تو بخشی از راهِحلی
نمیفهمم هنری، من اینجا چیکار میکنم؟
بحثِ پولِ زور و باجگیریه، درسته؟
ببین، من هیچ خونوادهای ندارم
نه، خواهش میکنم
بذار از راهِ ساده پیش بریم
ببین، خودت گفتی
فاصلهمون خیلی زیاده و کسی صدامو نمیشنوه
من سینوزیتِ شدید دارم هنری
اگه دماغم کیپ بشه ممکنه خفه شم
مُردهم به هیچ دردِ تو نمیخوره
فقط یه کلمه دیگه حرف بزنی
یه چیزِ دیگه
چی؟
نمیتونم در حالی که دستام از پشت بسته شده بخوابم
باشه
عجیبه، انگار اصلاً نمیتونم جک رو پیدا کنم
No comments yet. Be the first to leave one.