لومړۍ 200 کرښې.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید: DigiMoviez@
مترجمان: «پرولیتور و کیارش نعمت گرگانی» در تلگرام: realKiarashNg@
و با اون چوب بیسبال سگ ران رو تا سرحد مرگ زد
خدا گفته «آدم نباید فقط از نان خالی تغذیه کنه»
اما چیزی در مورد هلو نگفت
بنظر میاد مجبور شده هرچی داره و نداره رو مصرف کنه
خب، اگه پسرهاش هم اینجا پیشش بوده باشن...
باید بگم اثر چندانی از خودشون بجا نذاشتن
اونا بیرون میمونن
درست همون بیرون
خودت که دیدی سم چطور زندگی میکرد
پسراش فقط به سایۀ یه درخت برای زنده موندن نیاز دارن
اگه میتونی باقی خونه رو بگرد
منم با مادره صحبت میکنم
بعدش با هم بیرون رو بازرسی میکنیم
- باشه - باشه؟
باشه
خواهر لفرتی، آخرین باری که...
پسرت، ران رو دیدی کی بود؟
خیلی کم...
از سال پیش که پدرش فوت کرد
- این مسئله برای ران خیلی سخت بود - احساس مسئولیت میکرد؟
منظورتون چیه «احساس مسئولیت» میکرد؟
برادر بریدی، منظورش چیه؟
احساس مسئولیت، آه، یعنی...
خب، خودتون میدونید...
من نمیخوام حرف دهن کسی بذارم
منظورم اینه خودشو مقصر میدونست
آقای بریدی به من گفتن ران برای پدرش دکتر خبر نکرد...
درحالی که میتونست جون پدرش رو نجات بده
دروغه
بسه، بسه، بسه
بس کن
برادر بریدی تو سر سفرۀ ما غذا خوردی
دستت رو موقع دعا گرفتم
تو خودت میدونی این خونه پر از مهر و محبت بود
بود. بله بود خونهای پر از مهر و محبتی بود
آره، میبینی؟
قلب من شکسته
تو پسرهای منو ازم گرفتی
اما اگه اینجا بودن معصومیتشون رو میدیدی
همونطوری که خداوند درون وجودشون حضور داره
و برندا هم همینو بهت میگفت
آره میگفت
خدا بیامرزش
دنبالم بیا
به چیزی دست نزن
همینجا بمون. تکون نخور
همینجا
جلسات مکتبتون رو همینجا برگذار میکردین، آره؟
بله، خوش اومدی
ما رو تنها بذارید، لطفا
ممنون
بشین
خب میخوام بدونم چرا وقتی گفت اینجا خون پر مهر و محبتی بود...
باهاش مخالفت نکردی...
ازش میترسی؟
یا از اونی میترسی که ممکنه گزارش تو رو بهش بده؟
ببین...
میدونم الان تصورش سخته...
اونم با وجود ماموراتون که دارن زیر کفپوش خونه هم زیر و رو میکنن
اما باور کن هر وقت اینجا جلسۀ مکتب بود...
با روی گشاده با من رفتار کردن
حتی بعد از اینکه ران پدر خودشو به قتل رسوند؟
من اسمشو نمیذارم «قتل»
تو دقیقا همین رو گفتی
برادر...
وقتی مردان با ایمان ادعا میکنن...
در قلبشون گرمای وجود خداوند رو احساس میکنن
من جوری بزرگ شدم که حرفشون رو باور کنم
اگه به من میگفتن قلبشون پر از گرما شده که...
شاهد مرگ کسی باشن اون وقت من تنهایی دعا میکردم
خی، تو خیلی باهوشی، برادر
ببین، منم همین کارو کردم
منم همین کارو کردم
میدونی، منم فکر نمیکردم این کار درستی باشه، ولی...
اگه خداوند یه چیزی بهشون فرمان داده باشه
و من خلافش رو بگم
از کجا بدونیم کدوم یکی درسته؟
توی آموزههای من که در این مورد چیزی نگفتن
و نمونههایی از فرمان خدا به کشتن...
توی متون مذهبیمون هست توی کل کتاب هست
وقتی توی ادارۀ پلیس...
بهت دستبند زده بودن
و متهم شده بودی گفتی قتل بوده
اما الان...
میگی فقط فرمان خدا بوده
نه، تو فقط داری از این کتاب سواستفاده میکنی...
از هر کتابی که لازم باشه...
لحظه به لحظه که فقط خودتو نجات بدی
قانونها همون قانون هستن، برادر
نمیتونی...
بهت نگفتم به چیزی دست نزن
خب بعد از اینکه ران اجازه داد پدرش بمیره
بعد از اون بود که شروع به بریدن گلوی بقیه کرد؟
ران نمیدونست به کجا رو بیاره
مسیری رو پیش گرفت...
که خودش بهش میگفت «مسیر حقیقت»
به دنبال راه و روش خالص مورمونها بود
همون چیزی که شاید زنش بخاطرش برگرده
برای همین رفت غرب به اورگان و دنبال جان برایانت گشت
هی، من دنبال برادر برایانت میگردم
واسش نامه نوشتم درست اومدم؟
- سلام، برادر - سلام، هی
بفرما، خوش اومدی
مواظب باش
خودت اینا رو برش زدی؟
برایانت از پیروان کشیش «رولان آلرد» بود
یکی از طرفدارن چند همسری که برای اینکه...
زیادی لیبرال بود، کشته شد
برای همین برایانت گروه خودشو توی نوادا تاسیس کرد
و بعدش هم توی اورگان
یه جای خیلی پر مهر و محبت
چند همسری
شراب
ران اونجا بیدار شده بود
تا تو بیایی اینا رو تمام کنی...
ما شام رو خوردیم، برادر
آخرین باری که من آشپزی کردم...
- مبلغ مذهبی بودم - اینطوری
- میشه خودت... - بیا
اینجوری
ببین، همین شکلی
روش فشار بیار. باشه؟
آفرین. دیدی؟
پوستش جدا شد
یه چیز جدید یاد گرفتی
نه، نه ممنون من نمیخورم. ممنون
نه؟
پیامبرمون رو در اون زمان تصور کن
اون کتاب مقدس رو در زمان نهضت مخالفت با مصرف الکل نوشت
مجبور بود بگه از مصرف الکل پرهیز کنید
اما اینو نه به صورت اجبار و نه به صورت دستور بیان کرد
خداوند شراب برای ما فرستاد تا شادیبخش دلها باشه
طبیعیه
معنویه
دیدی؟
هیچوقت لازم نیست کاری کنی...
که دوست نداری
نه، فوق العادهست
همیشه فکر میکردم ایمان باید همچین حسی بده
دلم برای زنم تنگ شده
مدام دعوا میکردیم و من...
فکر میکنم که اونم میتونه حس کنه...
چه آرامشی اینجا هست
اگر اونم میتونست اینجا رو ببینه
اگه میتونست این حس رو تجربه کنه
عیسی مسیح به من وحی کرد
تا به منظور آمادگی برای ایفای نقشم گروهی رو درست کنم
به عنوان یگانۀ قادر و قدرتمند خداوند
تا کلیسای خداوند رو به کمال برگردونم
همسر تو هم این تقدسی که...
تو اینجا پیدا کردی تجربه خواهد کرد
این عشق رو
ران...
اجازه میدی تو رو غسل بدم؟
ران لفرتی
با اختیاراتی که از طرف عیسی مسیح
و اختیاراتی از طرف انجمن کلیسای اعظم به من داده شده
دعا میکنم تا شاید به آرامش و هدفت...
به عنوان خدمتگذار گروه ما دست پیدا کنی
و تو را به نام پدر، پسر...
و روح القدس، غسل میدهم
آمین
خب بعدش برگشت
و دید که خونهش خالیه
بعدش اومد اینجا
برادر بزرگم
عجب...
عجب سورپرایزی
برگشتی
چیزی که دنبالش بودی توی اورگان پیدا کردی؟
نه، این تازه اولشه
اولشه
شاید برم کانادا، شهر بانتیفول چون این...
یه سفره که... - آره، آره
- شروع کردم - درسته
پس بازم ما رو تنها میذاری؟
زنم رفته بچههام هم رفتن
ران، صبر کن، وایسا
بذار ببینم این پایین چه خبره
ران، وایسا، وایسا
محصول موسسهای آلوده، فاسد
و خیانتکاره
ما خواهان بازگرداندن اصول مقدس هستیم
- ران - هی!
- خوش اومدی - دلم واست تنگ شده بود
چیزای جالبی اینجا داره اتفاق میافته
عجب دم و دستگاهی، نه؟
اینا بروشورهای ما هستن
اینا هشدار به کلیسا هستن باحاله، نه؟
داریم به کلیسا هشدار میدیم
- و این چیه؟ - پیامهای الهی
که توسط ایشون یعنی باب...
پیامبر اونایس به ما رسیده
خیلی وقته منتظر دیدنت بودم
چه تاثیرگذار
بریدی، داری چکار میکنی؟
داری همه حرفاشو تایپ میکنی
- من مکتوبشون میکنم - تو منشی هستی مگه؟
No comments yet. Be the first to leave one.