Under the Banner of Heaven

Under the Banner of Heaven

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

1 فصل

د خپرونې معلومات

Under the Banner of Heaven S01E06 Revelation 1080p HULU WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
Under The Banner of Heaven S01E06 Revelation 720 HULU WEB-DL DDP5 1 H 264-SMURF
Under The Banner of Heaven S01E06 XviD-AFG
Under The Banner of Heaven S01E06 480p x264-mSD
Under The Banner of Heaven S01E06 WEB H264-RBB
Under The Banner of Heaven S01E06 480p WEB X264-RMT
Under The Banner of Heaven S01E06 720p HEVC x265-MeGusta
Under The Banner of Heaven S01E06 1080p HEVC X265-MeGusta
Under The Banner of Heaven S01E06 720/1080p WEB H264-CAKES
Under The Banner of Heaven S01E06 WEBRip x264-ION10
د لخوا تبصره Prolator
█⫸ پرولیتور و کیارش نعمت گرگانی | DigiMoviez.com

تګونه

web
Web-DL
web-dl
WEB-DL
720
1080
x264
480p
480
webrip
BRip
په خپور شو: 2022-05-26
ډاونلوډونه: 55
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید: DigiMoviez@

‫مترجمان: «پرولیتور و کیارش نعمت گرگانی» ‫در تلگرام: realKiarashNg@

‫و با اون چوب بیسبال سگ ران رو ‫تا سرحد مرگ زد

‫خدا گفته «آدم نباید فقط ‫از نان خالی تغذیه کنه»

‫اما چیزی در مورد هلو نگفت

‫بنظر میاد مجبور شده ‫هرچی داره و نداره رو مصرف کنه

‫خب، اگه پسرهاش هم ‫اینجا پیشش بوده باشن...

‫باید بگم اثر چندانی از ‫خودشون بجا نذاشتن

‫اونا بیرون می‌مونن

‫درست همون بیرون

‫خودت که دیدی سم چطور زندگی می‌کرد

‫پسراش فقط به سایۀ یه ‫درخت برای زنده موندن نیاز دارن

‫اگه می‌تونی باقی خونه رو بگرد

‫منم با مادره صحبت می‌کنم

‫بعدش با هم بیرون رو بازرسی می‌کنیم

‫- باشه ‫- باشه؟

‫باشه

‫خواهر لفرتی، آخرین باری که...

‫پسرت، ران رو دیدی کی بود؟

‫خیلی کم...

‫از سال پیش که پدرش فوت کرد

‫- این مسئله برای ران خیلی سخت بود ‫- احساس مسئولیت می‌کرد؟

‫منظورتون چیه «احساس مسئولیت» می‌کرد؟

‫برادر بریدی، منظورش چیه؟

‫احساس مسئولیت، آه، یعنی...

‫خب، خودتون می‌دونید...

‫من نمی‌خوام حرف دهن کسی بذارم

‫منظورم اینه خودشو مقصر می‌دونست

‫آقای بریدی به من گفتن ‫ران برای پدرش دکتر خبر نکرد...

‫درحالی که می‌تونست جون پدرش ‫رو نجات بده

‫دروغه

‫بسه، بسه، بسه

‫بس کن

‫برادر بریدی ‫تو سر سفرۀ ما غذا خوردی

‫دستت رو موقع دعا گرفتم

‫تو خودت می‌دونی این خونه پر از ‫مهر و محبت بود

‫بود. بله بود ‫خونه‌ای پر از مهر و محبتی بود

‫آره، می‌بینی؟

‫قلب من شکسته

‫تو پسرهای منو ازم گرفتی

‫اما اگه اینجا بودن ‫معصومیتشون رو می‌دیدی

‫همونطوری که خداوند درون ‫وجودشون حضور داره

‫و برندا هم همینو بهت می‌گفت

‫آره می‌گفت

‫خدا بیامرزش

‫دنبالم بیا

‫به چیزی دست نزن

‫همینجا بمون. تکون نخور

‫همینجا

‫جلسات مکتبتون رو همینجا ‫برگذار می‌کردین، آره؟

‫بله، خوش اومدی

‫ما رو تنها بذارید، لطفا

‫ممنون

‫بشین

‫خب می‌خوام بدونم چرا وقتی گفت ‫اینجا خون پر مهر و محبتی بود...

‫باهاش مخالفت نکردی...

‫ازش می‌ترسی؟

‫یا از اونی می‌ترسی ‫که ممکنه گزارش تو رو بهش بده؟

‫ببین...

‫می‌دونم الان تصورش سخته...

‫اونم با وجود ماموراتون ‫که دارن زیر کفپوش خونه هم زیر و رو می‌کنن

‫اما باور کن ‫هر وقت اینجا جلسۀ مکتب بود...

‫با روی گشاده با من ‫رفتار کردن

‫حتی بعد از اینکه ران ‫پدر خودشو به قتل رسوند؟

‫من اسمشو نمی‌ذارم «قتل»

‫تو دقیقا همین رو گفتی

‫برادر...

‫وقتی مردان با ایمان ادعا می‌کنن...

‫در قلبشون گرمای وجود خداوند ‫رو احساس می‌کنن

‫من جوری بزرگ شدم ‫که حرفشون رو باور کنم

‫اگه به من می‌گفتن ‫قلبشون پر از گرما شده که...

‫شاهد مرگ کسی باشن ‫اون وقت من تنهایی دعا می‌کردم

‫خی، تو خیلی باهوشی، برادر

‫ببین، منم همین کارو کردم

‫منم همین کارو کردم

‫می‌دونی، منم فکر نمی‌کردم ‫این کار درستی باشه، ولی...

‫اگه خداوند یه چیزی بهشون فرمان داده باشه

‫و من خلافش رو بگم

‫از کجا بدونیم کدوم یکی درسته؟

‫توی آموزه‌های من که ‫در این مورد چیزی نگفتن

‫و نمونه‌هایی از فرمان خدا به کشتن...

‫توی متون مذهبیمون هست ‫توی کل کتاب هست

‫وقتی توی ادارۀ پلیس...

‫بهت دستبند زده بودن

‫و متهم شده بودی ‫گفتی قتل بوده

‫اما الان...

‫میگی فقط فرمان خدا بوده

‫نه، تو فقط داری از این کتاب ‫سواستفاده می‌کنی...

‫از هر کتابی که لازم باشه...

‫لحظه به لحظه ‫که فقط خودتو نجات بدی

‫قانون‌ها همون قانون هستن، برادر

‫نمی‌تونی...

‫بهت نگفتم به چیزی دست نزن

‫خب بعد از اینکه ران اجازه داد ‫پدرش بمیره

‫بعد از اون بود که شروع ‫به بریدن گلوی بقیه کرد؟

‫ران نمی‌دونست به کجا ‫رو بیاره

‫مسیری رو پیش گرفت...

‫که خودش بهش می‌گفت ‫«مسیر حقیقت»

‫به دنبال راه و روش خالص مورمون‌ها بود

‫همون چیزی که شاید ‫زنش بخاطرش برگرده

‫برای همین رفت غرب به اورگان ‫و دنبال جان برایانت گشت

‫هی، من دنبال برادر برایانت می‌گردم

‫واسش نامه نوشتم ‫درست اومدم؟

‫- سلام، برادر ‫- سلام، هی

‫بفرما، خوش اومدی

‫مواظب باش

‫خودت اینا رو برش زدی؟

‫برایانت از پیروان کشیش «رولان آلرد» بود

‫یکی از طرفدارن چند همسری ‫که برای اینکه...

‫زیادی لیبرال بود، کشته شد

‫برای همین برایانت گروه خودشو ‫توی نوادا تاسیس کرد

‫و بعدش هم توی اورگان

‫یه جای خیلی پر مهر و محبت

‫چند همسری

‫شراب

‫ران اونجا بیدار شده بود

‫تا تو بیایی اینا رو تمام کنی...

‫ما شام رو خوردیم، برادر

‫آخرین باری که من آشپزی کردم...

‫- مبلغ مذهبی بودم ‫- اینطوری

‫- میشه خودت... ‫- بیا

‫اینجوری

‫ببین، همین شکلی

‫روش فشار بیار. باشه؟

‫آفرین. دیدی؟

‫پوستش جدا شد

‫یه چیز جدید یاد گرفتی

‫نه، نه ممنون ‫من نمی‎خورم. ممنون

‫نه؟

‫پیامبرمون رو ‫در اون زمان تصور کن

‫اون کتاب مقدس رو در زمان ‫نهضت مخالفت با مصرف الکل نوشت

‫مجبور بود بگه از مصرف ‫الکل پرهیز کنید

‫اما اینو نه به صورت اجبار ‫و نه به صورت دستور بیان کرد

‫خداوند شراب برای ما فرستاد ‫تا شادی‌بخش دل‌ها باشه

‫طبیعیه

‫معنویه

‫دیدی؟

‫هیچوقت لازم نیست کاری کنی...

‫که دوست نداری

‫نه، فوق العاده‌ست

‫همیشه فکر می‌کردم ایمان ‫باید همچین حسی بده

‫دلم برای زنم تنگ شده

‫مدام دعوا می‌کردیم ‫و من...

‫فکر می‌کنم که اونم می‌تونه حس کنه...

‫چه آرامشی اینجا هست

‫اگر اونم می‌تونست اینجا رو ببینه

‫اگه می‌تونست این حس رو تجربه کنه

‫عیسی مسیح به من وحی کرد

‫تا به منظور آمادگی برای ایفای نقشم ‫گروهی رو درست کنم

‫به عنوان یگانۀ قادر و قدرتمند خداوند

‫تا کلیسای خداوند رو به کمال برگردونم

‫همسر تو هم این تقدسی که...

‫تو اینجا پیدا کردی ‫تجربه خواهد کرد

‫این عشق رو

‫ران...

‫اجازه میدی تو رو غسل بدم؟

‫ران لفرتی

‫با اختیاراتی که از طرف عیسی مسیح

‫و اختیاراتی از طرف انجمن ‫کلیسای اعظم به من داده شده

‫دعا می‌کنم تا شاید به آرامش ‫و هدفت...

‫به عنوان خدمتگذار گروه ما ‫دست پیدا کنی

‫و تو را به نام پدر، پسر...

‫و روح القدس، غسل میدهم

‫آمین

‫خب بعدش برگشت

‫و دید که خونه‌ش خالیه

‫بعدش اومد اینجا

‫برادر بزرگم

‫عجب...

‫عجب سورپرایزی

‫برگشتی

‫چیزی که دنبالش بودی ‫توی اورگان پیدا کردی؟

‫نه، این تازه اولشه

‫اولشه

‫شاید برم کانادا، شهر بانتیفول ‫چون این...

‫یه سفره که... ‫- آره، آره

‫- شروع کردم ‫- درسته

‫پس بازم ما رو تنها می‌ذاری؟

‫زنم رفته ‫بچه‌هام هم رفتن

‫ران، صبر کن، وایسا

‫بذار ببینم این پایین چه خبره

‫ران، وایسا، وایسا

‫محصول موسسه‌ای آلوده، فاسد

‫و خیانتکاره

‫ما خواهان بازگرداندن ‫اصول مقدس هستیم

‫- ران ‫- هی!

‫- خوش اومدی ‫- دلم واست تنگ شده بود

‫چیزای جالبی اینجا داره اتفاق میافته

‫عجب دم و دستگاهی، نه؟

‫اینا بروشورهای ما هستن

‫اینا هشدار به کلیسا هستن ‫باحاله، نه؟

‫داریم به کلیسا هشدار میدیم

‫- و این چیه؟ ‫- پیام‌های الهی

‫که توسط ایشون ‫یعنی باب...

‫پیامبر اونایس به ما رسیده

‫خیلی وقته منتظر دیدنت بودم

‫چه تاثیرگذار

‫بریدی، داری چکار می‌کنی؟

‫داری همه حرفاشو تایپ می‌کنی

‫- من مکتوبشون می‌کنم ‫- تو منشی هستی مگه؟

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left