لومړۍ 37 کرښې.
کوجو کون ... بس کن !
چه بوی خوبی !
اینطور نیست که نمیخوام ...
خوشم میاد...
چون
تو عشق اولین منی.
"حالت خوبه؟"
دیدن دوباره تو خوشحالم کرد.
کوجو کون ... !
اشکالی نداره بذارم ادامه بده ؟
قسمت چهار: دلت نمیخواد ... به دست من لمس بشی؟
خیلی حس خوبی میده .
صبر کن !
نه ، نمیتونم صبرکنم .
نمیخوام ...
اما
فوکاتانی؟
اما
نمیخوام وانمود کنم نامزدت هستم.
میدونم چه حسی داری ...
میدونم که دلت نمیخواد پدر و مادرت رو ناامید کنی.
با اینکه دوسش دارم
اما
با اینکه دوسش دارم ...
همش تظاهره!
ما واقعا نامزد نیستیم !
با اینکه عاشقشم ...
دلت نمیخواد ... به دست من لمس بشی؟
منظورم این نیست ...
بد شد ! دوباره داره اینطوری میشه...
به هر حال ...
این همش ...
این ... نمیشه اصلا !
چرا اونطوری فرار کردم ؟
دلت نمیخواد ... به دست من لمس بشی؟
نامردیه!
باید اول میگفت که دوسم داره.
No comments yet. Be the first to leave one.