لومړۍ 200 کرښې.
« تـي وـي وُرلـد با افـتـخـار تـقـديـم مـي کـنـد »
داونــــتـــون اَبـــــي
تــرجــمــه از اشــکـان و محـــــمــد Chandler Bing & Achillies
.يک لحظه صبر کن
.ميتونه تصميم بگيره که ميخواد اينا رو بندازه دور يا نه
.درسته
اما هزينهاش چطوري تامين ميشه؟
،پول زيادي در خزانه وجود داره و در ضمن .يه کمپين ديگه هم تشکيل ميديم
داوطلبان زيادي داريم که به وسيلهي اونها .ميتونيم استانداردها رو رعايت کنيم
تا چه مدتي؟ و بازي کريکت چي ميشه؟
.بايد مکانش رو تغيير بديم سرورم ...البته، کار زيادي ميبره
.اما تا تابستان فرصت داريم - .به چيزي که به دست مياريم فکر کنيد -
.يک باغ زيبا براي يادآوري
.جايي که مردم ميتونن بشينن و به عزيزانشان فکر کنن
...ميتونن از هر جايي به اينجا بيان
،و ساعتي رو با خاطرات مقدسشون .در آرامش و آسايش بگذرونن
...سالهاست که اين زمين با
.تلاشهاي فراوان براي کريکت آماده شده
.زمينِ پايينِ پکاموود ميتونه تبديل به زمين بازي بشه
مسلما بهترين جا ميتونه مرکز روستا باشه .که مردم هر روز از اونجا عبور ميکنن
آيا اونجا مکان آرامش بخشي خواهد بود سرورم؟ مکاني مناسب براي سوگواري؟
در "سوربي" که همين کار رو انجام دادن و .مطمئنم که خيلي از جاها هم همينطور هستن
و بناي يادبودي که ما ميسازيم قرار نيست از "خيلي جاها" بهتر باشه؟
."مسئله اولويتهاي ماست لرد "گرنتهام
کدوم مهم ترـه، بازي کريکت يا از دست دادن يک پسر در حين انجام وظيفه؟
.خب، ديگه آخرشه
.يه چيزي هست که ميخوام بگم
.متاسفم که تو رو تو دردسر انداختم
.فراموشش کن
.مال گذشتهست - ."خب، تو دوست خوبي براي من بودي "توماس -
...اگه کسي بهم ميگفت که با مردي مثل تو
.دوست ميشم، باور نميکردم
.اما ما با هم دوست بوديم
.و متاسفم که بايد از پيشت برم .جدي ميگم
.ميتونيم نامه بنويسم
.تو نامه نوشتن خوب نيستم .تمام سعيم رو ميکنم
...اما اگه ديگه همديگه رو نديديم
.اميدوارم که خوشبخت بشي
.واقعا اميدوارم
."منم همين آرزو رو براي تو دارم "جيمي
.خب، خوش به حالم
.بهتره که برم
.ناراحت شدم که "جيمي" داره ميره - .ميدونم -
خيلي خوب بود که يه آدم خوشگل و .شاد تو اين خونه داشتيم
.بايد به آقاي "موزلي" اکتفا کنيم
درس خوندنت چطور پيش ميره؟
.خيلي کُند - وقتي براي مدت زيادي از مدرسه - .دور بودي بايد هم سخت باشه
.سخت نيست، غير ممکن ـه
اما چاره چيه؟
پودينگ آمادهي رفتن به بالاست؟
.خانم "پتمور"؟ پودينگ - .ببخشيد، حواسم جاي ديگه بود -
.يه سس هم همراه اون هست
روي يه سيني ميبريد يا آقاي "برو" هم کمک ميکنه؟
.يه سيني لطفا. نميتونم با اون سر و کله بزنم
جيمي"، وقتي بهت نياز داريم کجايي؟"
."اوه، آقاي "کارسون - ديگه چي شده؟ -
...حالا که "جيمي"، "جيمز" رفته
به اين معنيه که من پيشخدمت اول هستم؟
،از اونجايي که شما تنها پيشخدمت مرد هستيد .پيشخدمت اول، دوم، سوم و آخر هم هستيد
.هر کدوم رو دوست داريد انتخاب کنيد
.آقاي "موزلي"، دوران اين تفاوتها ديگه رو به پايانه
زماني ميرسه که باعث افتخار يک خانواده .ميشه که پيشخدمت داشته باشه
.حالا اون رو ببريد به اتاق پذيرايي
امروز صبح خوب پيش نرفت؟
.اگه ميخوايد بدونيد، بايد بگم که نااميد شدم
.اما هنوز روزهاي اوله
.جرج" خيلي زود داره بزرگ ميشه"
جالبه که بچهها تو اين سن، به نظر مياد .که هفته به هفته تغيير ميکنن
پسر شيريني ـه، اينطور نيست؟
اوضاع تعمير خرابيهاي ناشي از آتش سوزي چطور پيش ميره؟
.اوه، کارشون خيلي عاليه، اما من احساس حماقت ميکنم
.شايد به خاطر اين باشه که حماقت کردي
.خبر خوب اينه که تا يکي دو روز ديگه کامل ميشه
.يه نامه از "چارلز بليک" به دستم رسيده - چي ميخواد؟ -
يه مورخ هُنري که ميشناسه، داره .دربارهي "دلا فرانچسکا" مينويسه
.نميدونست که ما تو داونتون، يکي از نقاشيهاش رو داريم
.ظاهرا خيلي دوست داره اونُ ببينه
.فکر کنم فقط بهانهايه که "چارلز" بتونه "مري" رو ملاقات کنه
نگفته که ميخواد بياد. فقط دوستش ."رو معرفي کرده، "سايمون بريکر
.اگه بخواي ميتونم "چارلز" رو هم دعوت کنم - .برام فرقي نداره -
.فکر کنم دعوتش کنم. اين آقاي "بريکر" رو نميشناسيم .اگه "چارلز" اينجا باشه راحت ترـه
خب، اگه دعوت ميکني، يادت نره - .که از سه شنبه اينجا نيستم .خيلي دوست دارم بدونم کجا ميخواي بري -
...من هم نميدونم. فکر کنم قراره چند روزي با ماشين بگرديم
و هر جا منظرهاي ديديم که خوشمون .اومد وايميستيم و نقاشي ميکشيم
به همراه کي؟ - .انابل پورتسموث". خوش ميگذره" -
صبح شما چطور بود بابا؟ تصميم گرفتيد که بناي يادبود رو کجا بسازيد؟
نه - کارسون"؟" -
.هنوز نه بانوي من
.راضي کردن همه خيلي سخته
بلا ديويس" امروز صبح زنگ زد. دربارهي کارش" .با پناهندههاي روس در يورک حرف ميزد
پناهندههاي روسِ زيادي تو يورک هستن؟ - .متاسفانه بله -
.بيچارهها در تمام اروپا پخش شدن
سعي ميکنن جامعههايي تشکيل بدن تا .باقيماندههاي فرهنگشون بعد از انقلاب رو نجات بدن
براشون خيلي سخته، نه "تام"؟
من براي هر کسي که از وطنش .تبعيد شده باشه ناراحت ميشم
،تبعيديها خوش شانسهاشون هستن ...من دلم به حال اونايي ميسوزه که اونجا موندن
.تا شکنجه بشن و به قتل برسن
.دست از سرش بردار بابا
...امروز تو بيمارستان بودم
...و خانم "هندرسون" کار خيلي سخاوتمندانهاي انجام داد
...و يه راديو به نگهبان داد تا بتونن به موسيقي و اخبار
.و گاهي اوقات نمايشها گوش کنن .اونجا رو خيلي شادابتر کرده
...شنيدم که راديوها جديدا خيلي کارآمدتر شدن
.و کوک کردنشون راحتتر شده - نه -
.اما... من که چيزي نخواستم - نه -
بهتر نيست بريم و به خدمتکارها اجازه بديم به اينجا رسيدگي کنن؟
سلام
.طبق حرفهاي من رفتار کنيد
.ببين کي اومده، بفرماييد بانوي من
."سلام خانم "درو
.اميدوارم مايهي زحمت نباشم
.سلام عزيزم
سلام، حالتون چطوره؟
.بفرماييد اونجا بشينيد بانوي من
بعد از آتشسوزي شروع به تعميرات کردن؟
همين الان دارن انجام ميدن. خدا رو .شکر که فقط اتاق من آتش گرفته بود
.خيلي احمق بودم
.علاقهاي که بهش نشون ميديد شگفت انگيزـه بانوي من
خوب ميشه اگه همينطور که رشد .ميکنه شما مراقبش باشيد
.مطمئنا اين کارُ ميکنم
.اگه اين کارُ بکنيد لطف بزرگي کرديد
.بالاخره، اون يه بچهي سر راهيه .پدر و مادر خودش رو نداره
.بدون خانواده، بدون کسي که بهش تکيه کنه - منظورت چيه؟ -
.الان ديگه ما خانوادهي اونيم
.ميدونم، اما با سه تا بچهاي که خودمون داريم، تا يه حدي ميتونيم از اون مراقبت کنيم
.من متوجه حرفهات نميشم. "مريگلد" از خود ماست
.يا خيلي نزديک به ما - ...فقط ميگم اگه بانو بهش علاقه نشون بدن -
.لطف بزرگي به ما کردن
.به نظر من که دختر خيلي خوبيه
.خب، بايد بهش فکر کنم - .البته -
،چون اگه مردم عادت کنن که شما رو با هم ببينن .نميتونيد همينطوري کنار بکشيد
به خاطر همين بايد با دقت فکر کنيم و .فقط وقتي مطمئن شدم اين کارُ بکنم
.ميتونيد يه جورايي مادرخواندهاش بشيد
.درسته
.آره، ميتونم مادرخواندهي "مريگلد" بشم - .اون مادرخوانده داره -
...اونُ غسل تعميد داديم و خواهر من
.با ارباب صحبت کنيد
.ببينيد نظر ايشون چيه - .شايد بتونم ببرمش خونه تا خواهر زادههام رو ببينه -
خداي من، از اين خوش شانستر هم ميتونه باشه؟
.اين خوبي شما رو ميرسونه بانوي من
.بهش فکر کنيد، بعد تصميم ميگيريم
ببخشيد - دکتر "کلارکسون" داشت دربارهي آخرين - .گزارش مربوط به انسولين بهم ميگفت
.اوه، زندگيهاي زيادي رو تغيير ميده
.از اين موضوع مطمئنم - .موافقم -
ما فقط يه جاي دور افتاده هستيم، اما خدا خودش .ميدونه که سهم خودمون از ديابت رو داشتيم
.تشخيص اين بيماري ديگه به منزلهي حکم مرگ نيست
.خوشحالم که ميبينم علايق گذشتهات دوباره برگشتن
براي چي اينُ ميگيد؟ - .خانم "کراولي" اخيرا حواسشون پرت شده بود -
لرد "مرتون" دور و بر دامن ايشون جست .و خيز ميکرد و سر راهشون قرار ميگرفت
.خيلي بزرگش ميکني
واقعا؟ ما به "کَوِنام" براي صرف .چاي با لرد "مرتون" دعوت شديم
.امروز صبح نامهاش به دستم رسيد
شايد هدف اصلي شما باشي و فقط .براي جلب توجه شما سمت من ميان
شايد خيلي پير شده باشم، اما وقتي يه مرد به .من علاقه داشته باشه ميتونم تشخيص بدم
.پارکِ کونام باغهاي زيبايي داره
.اگرچه الان موقع خوبي براي رفتن به اونجا نيست
،احتمالا وعدهي اون باغها در تابستان .آخرين تير خواهد بود
راستش، من هم به خوبي اين آقا ...قادر به تحمل شوخيها هستم
.اما حتي حس شوخ طبعيِ من هم حد و حدودي داره
.بفرما برو، خانم درستکار
،ميتوني هر چقدر که ميخواي نقش مادر مقدس رو بازي کني .اما باز هم تقريبا داشتي باعث اخراجم ميشدي
.دست از سرش بردار
اوه، آقاي "موزليِ" جنتلمن. به شما چيزي نگفته، گفته؟
...خانم "بکستر" در گذشته مشکلاتي داشته
.که تو ازشون عليهاش استفاده کردي .تا اينکه بانو اين کارُ متوقف کرد
.اين تنها چيزيه که لازمه بدونم - .ميدونستم که بهت نگفته -
برو"، ميشه به خانم "پتمور" بگي من اينجام؟"
.حتما بانوي من
."خانم "پتمور"، بانو "رز
."شام خوشمزهاي بود خانم "پتمور
.خيلي ممنونم
ميخواستي با من صحبت کني؟
اگه مشکلي نداشته باشيد بانوي من. شما اون خانم جواني که تو مدرسه کار ميکنه رو ميشناسيد؟
."خانم "بانتينگ". دوست آقاي "برنسون - بله، چون فکر کردم زشت ميشه، نخواستم - .مستقيما از ايشون درخواست کنم
.ميخواستم بدونم که مايل هستن بيشتر کار کنن يا نه
.اما فکر کنم با بانو "پورتسموث" تماس گرفته شده
.قول داده که جاي من رو پر کنه
.خيلي مضطرب هستم، و حتي قرار نيست برم
بايد لباسها رو با احتياط انتخاب کنيم تا بتونيد .بدون کمک من اونها رو بپوشيد و دربياريد
.خب، اون (اشاره به مرد) ميتونه بهم کمک کنه
صادقانه بگم بانوي من، بايد اميدوار باشيد .که من خاطرات خودم رو چاپ نکنم
.يه چيز هست که بايد ازت بخوام
.واقعا متاسفم، اما بايد ازت بخوام - .بفرماييد -
.بايد مطمئن بشم که... پيامدي نداشته باشه
چجور پيامدي؟
.خب، خودت ميدوني
.نه، نميدونم
...اوه خداي من
.پوزش ميخوام بانوي من
اما ميدوني، من نميتونم همينطوري .برم تو مغازه و چيزي بخرم
اگه منُ بشناسن چي؟
.اما من نميدونم که چي بايد بخرم
.به اين هم فکر کردم
.يه کپي از کتاب "ماري استوپ" دارم
.همه جيزُ بهت ميگه
خب، قرار نيست خود ايشون تهيه کنن؟
فکر نميکنم بشه تو اين قضايا به يه مرد اعتماد کرد، نه؟
اما اگه کسي منُ بشناسه؟ - .نميشناسه -
.و حتي اگه بشناسن، تو متاهلي
.شوهرت هم زنده ست
No comments yet. Be the first to leave one.