لومړۍ 200 کرښې.
بنظرم بزرگترین نعمت در جهان ناتوانی ذهن انسان در فهم ارتباط بین محتویات دنیاست
ما در جزیره جهل و نادانی در میان دریاهای بیکران زندگی میکنیم
و قرار نبود که دورتر از این حد برویم و درک کنیم
اِچ.پی.لاوکرافت
...من تحقیق کردهام، ولی آسمان ترکیبی از
ستارهها، زوایا و خطوط، هست
این تموم چیزیه که شما دارین
الان راهی فراتر از این دنیا به من عطا کن
بذار من چیزایی که نمیشه دید رو ببینم
حالا در طول زمان ورق زدن ...صفحات این کتاب به جلو و عقب
...وحشتها و لذتهای بیشماری را برای
اونایی که میخوننش، آشکار کرده است
☆خانه جادوگر لاوکرافت☆
"اِچ.پی.لاوکرافت" افسانههای کوتولو میتوس
آلیس؟
بله
من اینجا بالام
چیکار داری میکنی؟
میخونم
چی میخونی؟
ماجرای اِچ.پی.لاوکرافت
این ریاضیدان دیوونه به نام وِسپولی
چشم خودشو از کاسه در آورد
!چه وحشتناک
اون کیفها چیه؟
!بیا بخونش
هممم
!وای
...پدر و مادر "درو" چه رویی دارن والا
بعد از اون همه بلایی که پسرشون به سرت آورد، برات نامه میفرستن
ممممم
میدونم، باشه؟
آره
...پسر کوچولوی عزیزشون کتکم میزنه
و باعث میشه بچهمو سقط کنم، و حالا این؟
!جنده پتیاره
تو واقعاً این دفعه کار خودتو کردی، نه؟
...تو
...بدون من
...هیچ
!هستی
...من رفتم با یه پروفسور قدیمی صحبت کردم
و بِهِم گفت که یه مکان مناسب ...توی محوطه دانشکده هست
اونجا میتونم یه اتاق بگیرم و کسی هم نمیتونه پیدام کنه
وای! تو اینجا کاملاً در امانی
...ببین، کِل! من واقعاً ازت ممنونم که
اجازه دادی چندماه گذشته پیشت بمونم
!البته
امّا من باید از اینجا برم
اون میخواد پیدام کنه و منو بکُشه
میدونم اینکارو میکنه
اوه، عزیزدلم
!متأسفم
!بیا پیشم
چرا این بلا داره سَرم میاد، کِلی؟
سلام؟
سلام؟
کسی اینجاست؟
توی خونه من چیکار میکنی؟
!آه، ببخشید
-آه، من دَر زدم و کسی نیومد، خوب
و این بهت حق میده که وارد بشی؟
آه، خوب، حتماً سوءتفاهمی پیش اومده
...پروفسور شِرفیک منو فرستاده و
گفت شاید بتونم یه اتاق اینجا اجاره کنم
ببین، من پول دارم
خوب، خواهشاً، من باید اینجا بمونم
درک میکنم
بگمونم میتونی در اتاق زیر شیروونی بمونی
!دنبالم بیا
اوه، ممنونم
هنوز تشکر نکن
تو که اونجا رو ندیدی
اینجا آت و آشغال زیاده
شاید یه تخت یا تشک قدیمی بتونی استفاده کنی
اکثر چیزا رو میتونی دور بریزی، برام مهم نیست
...خوب، اگه فکر میکنی اینجا بدردت میخوره
بفرما خیلی خوش اومدی
قبول میکنم
ممنونم
-من واقعاً
!مهمونی پرسروصدا ممنوع
!آوردن بطری آبجو ممنوع
!تشکهای با صدای گوش خراش ممنوع
!غذا رو به اطراف نریز
...اونطرف خیابون یه مزرعه ذرت داریم
پس هر از گاهی یه موش میبینی
-آیا شما، آ
اگه کاری داشتی من توی خونه پشتی هستم
برادرزادهم "تامی" یه جا این دوروبرا پلاسه
و برادرم "جو" توی طبقه پایین زندگی میکنه
مردم میگن اون دیوونهست
اون فقط عاشق عیسی مسیح و ویسکی خودشه
تو اذیتش نکنی اونم اذیتت نمیکنه
آ، میشه کلید اینجا رو داشته باشم؟
فردا برات یکی میسازم
!غذا رو به اطراف نریز
!اوه، هی
سلام، من آلیسم
من دارم میام به اتاق زیر شیروونی
با لطف الهی نجات پیدا کردی؟
اوه، تو باید "جو" باشی
با لطف الهی نجات پیدا کردی؟
آ، من برم وسایلمو از ماشین بیارم
الان فقط خون عیسی مسیح میتونه نجاتت بده
*بیا با تو به آسمان برسم*
*میخوام یه مگس باشم*
*قلب خودتو باز کن*
!خیلی ببخشید
نمیخواستم اینجوری بترسونمت
واقعاً، خیلی ناراحت شدم
من تامی هستم
چیزی نیست
من آلیسم
خوب، چی شد که اومدی اینجا رو گرفتی؟
آ، عمّهت گفت که فقط همینو داره
میدونی این خونه چندتا اتاق داره؟
مسلماً میتونست یکی بهتر بهت بده
میدونی، مجبورش میکنم اینکارو بکنه
!نه، صبرکن
من میخوام اینجا باشم
!نه، تو نباید اینجا باشی
...این خونه پُر از موشه و احتمالاً همراشون
خدا میدونه چه چیزای دیگهای هم هست
اوه، اینجا عالیه
منظورم اینه به اشکال هندسی اینجا نگاه کن
برای مطالعه من جای خیلی خوبیه
خوب، اگه از بیرون اومدن ...موش و جونورای زنده میترسی
میتونم توی مرتب کردن اینجا بهت کمک کنم
آره، بهت خبر میدم
"بپر بیا بازی"
"لطفاً سکه بازی را وارد کنید"
!بازیت خوبه
!آره
اونجارو، اون ماشین، اونجا
!آره
...خوب، انگار
-تو باید مال خودتو ورداری، اینجوری
!الان وقت یخ و کیکه
!اِیول
نمیخوای هدیهتو باز کنی؟
!آره
!خوب، !برو! برو! برو! برو
راستش من الان وسوسه شدم بخورمش
!اوه، هی، داداش
!هی، بچهها
چی شده؟
!سلام به همگی
!سلام
!سلام
میشه اول جیش کنم؟
!خوب، عجله کن
جدی؟
زود بیا، منتظرتیم
!آه
!اون رفت
یعنی الان نمیتونیم کیک بخوریم
*بذار گرما بره بالا*
*بذار توپ آروم بره پایین*
*بذار احساساتت بر تو غلبه کنه، احساسات اطرافت*
*همه اطراف*
!زانوهاتو خم کن
!به کمرت فشار نیار
*همه اطراف*
*احساسات اطرافت*
!اِه
این یکی؟
باشه
*بذار احساساتت بر تو غلبه کنه*
*بر تو غلبه کنه*
*میدونم ترسناکه*
*بر تو غلبه کنه*
*باید سخت باشه*
*بر تو غلبه کنه*
*تغییر احساس، تغییر احساس*
اگه مشکلی نیست اینو اونجا بذاریم
این دیگه چه کوفتیه؟
!اوه، خدای من
*باید سخت باشه ولی تسلیم شو تا بهت غلبه کنه*
*بذار احساساتت بر تو غلبه کنه*
باشه، خوب من میرم طبقه پایین
میخوای بری ببینی آشپزخونه چه خبره؟
اوه، میدونی، واقعاً باید یخورده بخوابم
شاید فردا
من صبح یه جلسه خیلی مهم دارم
باشه
!شب بخیر- !شب بخیر-
!وای
"پارچه محراب"
"نمادهای جادویی سیاه"
"ماروتوکو"
"حفاظت از روح و جسم"
!وای، خدا
"جادوی ماورایی"
هی، چیه؟
!سلام
هی، کجایی؟
کجایین؟
باشه، یه دقیقه دیگه میبینمتون
آلیس؟
No comments yet. Be the first to leave one.