Billions

Billions

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

7 فصل

د خپرونې معلومات

Billions S07E09 WEB XviD-RMX
Billions S07E09 720p WEB h264-EDITH
Billions S07E09 2160p WEB H265-NHTFS
Billions S07E09 WEB-DL HEVC x265-RMTeam
Billions S07E09 2160p WEB H265-SuccessfulCrab
Billions S07E09 HMAX WEB-DL DDP5 1 x264-NTb
Billions S07E09 1080p WEB-DL DDP5 1 x264-AOC
Billions S07E09 AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
Billions S07E09 720p WEB x264-TORRENTGALAXY
Billions S07E09 2160p SHO WEB-DL H265 SDR DDP 5 1-HONE
د لخوا تبصره Hitman007
█❝ H1tmaN امـیـر ❞█ 📣 T.me/IR_Billions 📣

تګونه

web
XviD
720p
720
Web-DL
web-dl
WEB-DL
x265
HEVC
x264
1080
په خپور شو: 2023-10-08
ډاونلوډونه: 83
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫آنچه گذشت...

‫اون چیه؟ شومینه؟

‫آره. بار لابی‌ـه. خیلی دِنجـه.

‫- همه‌تون یکی از اینا می‌گیرید. ‫- این خواب‌تون رو ارزیابی می‌کنه،

‫ضربان قلب در حین استراحت، ‫بقیه‌ی علائم حیاتی‌تون...

‫واسه سلامتی و بهره‌وری.

‫دائماً دستتون باشه.

‫اِف‌بی‌آی!

‫پخش شید!

‫دکتر گیلبرت، اسم من چاک رودزه.

‫- می‌دونی که من بی‌گناهم. ‫- بی‌گناه؟

‫نه، نمی‌تونم این ادعا رو بپذیرم.

‫پول هنگفتی به جیب می‌زنیم ‫و همچین ایده‌ای...

‫واسه کارزار رد خور نداره.

‫یکی از افراد اصلی شرکتـه.

‫یه جوون به اسم فیلیپ چرین که خودش رو...

‫در تقابل با پرینس می‌بینـه.

‫به‌نظر پیچیده میاد.

‫حس کردم داشت از من می‌خواست...

‫که تو رو در جریان این قضیه قرار بدم.

‫- لازمه زنگ بزنم وکیل؟ ‫- فرستادی دنبالم.

‫پشت تلفن همگانی ضربدر نزدی،

‫ولی دقیقاً همون شکلی خواستی منو ببینی.

‫خوشحالم از خیر نامزدی کنگره گذشتی.

‫بهتره از برند «پیورل» استفاده کنی، ‫من از خیر هیچی نگذشتم.

‫ولی همچنان اینجایی؟

‫مهم‌ترین اقداماتی که یه ‫رئیس‌جمهور می‌تونه انجام بده،

‫اقداماتیـه که تضمین می‌کنه...

‫هرگز هیچ موشک هسته‌ای پرتاب نمیشه.

‫اگه یه کشور متخاصم بخواد ‫شروع‌کننده باشه، من حاضرم...

‫زودتر از اونا موشک هسته‌ای پرتاب کنیم...

‫تا جلوشون گرفته بشه.

‫حتی اگه معنیش پایانِ همین ‫دنیایی باشه که می‌شناسیم؟

‫افرادی که اصلاً به خودشون شک ندارن ‫نباید خودشون رو درموقعیتی که...

‫قدرتِ کامل در اختیارشون باشه قرار بدن.

‫اونا تنها کسایی هستن که باید ‫حاکم باشن،

‫چون بقیه اجازه میدن «خود تردیدی» ‫بهشون حاکم باشه.

‫من هرگز همچین کاری نمی‌کنم.

‫ترجمه از: ‫امـیـر سـتـارزاده ‫AM1Я H1tmaN

‫Billions - S07E09 ‫1402/07/14 ‫« تئوری بازی بهینه »

‫امیدوارم لذت برده باشید. ‫عجله نکنید.

‫ممنون، سال.

‫آقای وکیل، از اول شب بهم چشم دوختی.

‫تو تنها شخص توی ساختمون هستی.

‫مطمئن نیستم دیگه باید کجا رو نگاه کنم.

‫نگفتم نگاهم می‌کردی.

‫گفتم بهم چشم دوخته بودی.

‫البته که نگاه می‌کنی. ‫داریم حرف می‌زنیم.

‫ولی چشمات مدام دارن صورتم رو می‌گردن،

‫دنبال جوابن.

‫تنها مسأله اینـه که یه سوالی توی ذهنتـه.

‫اوه!

‫قبلاً پلیس بودی، نه؟

‫حتی الان که بازنشسته شدی.

‫نکته‌بین بودنم به خاطر ‫این نیست که مأمور قانون بودم.

‫دلیل اینکه مأمور قانون خوبی بودم،

‫دلیل اینکه مقامم بالا رفت،

‫چون از اولش قدرت مشاهده داشتم،

‫که، می‌خوای بدونی واقعاً چیه؟

‫گمونم قراره دیدگاهت رو درموردش بشنوم.

‫پس آره، حتماً.

‫امنتاع از نادیده گرفتن.

‫همه‌مون می‌خوایم نادیده بگیریم،

‫مخصوصاً وقتی چشم‌مون...

‫به چیزی میفته که ترجیح می‌دیم نبینیم،

‫یا متوجه چیزی می‌شیم که ‫ترجیح می‌دیم باهاش سر و کله نزنیم.

‫می‌دونی، مردها متوجه ‫خیانتِ همسرشون میشن...

‫ماه‌ها، سال‌ها قبل اینکه بتونن...

‫این حقیقت رو بپذیرن.

‫مثل یه سرمایه‌گذار که ته دلش حس می‌کنه...

‫مسئول امور مالیش داره بهش دروغ میگه.

‫ولی اون حس رو می‌ذاره به حساب ‫سردی مزاج ِناهاری که خورده...

‫و تو خیال می‌کنی از نوع ‫نگاه کردنِ من به چهره‌ات...

‫متوجه چیزی شدی؟

‫اگه بیشتر معطلش کنی،

‫مجبور می‌شیم ازشون بخوایم واسه ‫صبحونه هم رستوران رو باز کنن.

‫و اونا حتی این کار رو ‫برای «فرانک سیناترا»...

‫موقعی که اونجا روی...

‫صندلی ویژه نشسته بود هم نکردن.

‫خب، مطمئنم اگه ازشون می‌خواست ‫این کار رو می‌کردن.

‫چاک، شام خوردیم.

‫گلویی هم تازه کردیم.

‫حالا وقتشـه.

‫حالا وقتشـه؟

‫خیلی‌خب، خیلی‌خب.

‫الان وقتشـه.

‫بنال دیگه، رودز.

‫اینکه مطمئن بشی ‫یه مرد خطاکار دستگیر میشه،

‫چه مدرک براش وجود داشته باشه ‫چه نیاز به مدرک‌سازی باشه،

‫وقتی که هیچ شکی توی ذهنِ...

‫افسران دستگیر کننده، همکاران‌شون ‫و غیره وجود نداره.

‫گاهی اینطوری می‌شد.

‫هنوزم میشه، مطمئنم.

‫گذاشتن مواد مخدر توی ماشینِ ‫مردی که همسرش رو کتک می‌زنه.

‫همچین چیزی.

‫چون می‌دونی دنیا با نبودنش جای بهتریـه.

‫آره، ولی...

‫هیچوقت پاپوش دوختن ‫واسه یکی اونطوری که...

‫پلیسه فکر می‌کنه نمیشه.

‫واقعاً نه.

‫یه جایی بین ایده و اجرا، ‫اوضاع خراب میشه.

‫باید مدرکِ جرم واقعی رو داشته باشی،

‫نه جرمی که فکر می‌کنی ممکنه مرتکب بشه،

‫یا قبلاً مرتکب شده.

‫همونی که داری بابتش بازداشتش می‌کنی.

‫وگرنه؟

‫روحت به خطر میفته.

‫اوه!

‫هنوز عبارات لاتینی رو که از ‫راهبه‌ها یاد گرفتی به خاطر داری!

‫باعث خوشحالیـه. ‫ولی من اگه می‌خواستم مطمئن بشم...

‫که هیچوقت روحم به خطر نیفته،

‫دامپزشکی چیزی می‌شدم.

‫آره.

‫ولی با این حال، این فرق داره.

‫پاپوش دوختن واسه یکی ‫چه کارهایی که با درونِ آدم نمی‌کنه.

‫تازه دلیل اینکه این کار توی لیستِ ‫«توصیه نمی‌شود» ِمنـه این نیست.

‫مشکل اینه که...

‫سیستم زیر وزنِ خودش فرو می‌پاشه.

‫نه بلافاصله. ولی به زودی.

‫اون قوانین در مسیر عدالت هستن ‫تا در خدمتِ همه باشن.

‫نباید از روشون پرید.

‫ولی اگه طرف نه تنها گناهکار باشه،

‫بلکه یه خطر مداوم و بزرگ ‫برای جامعه باشه چی؟

‫برای دنیا؟

‫پس دنبالِ یه جور اجازه‌ای، نه راهنمایی.

‫نمی‌تونم اجازه‌شو بدم.

‫نمیدم.

‫واسه تو بده. ‫واسه کل ماجرا هم بده.

‫پیشاپیش عفو می‌خوای؟

‫با رئیس یه اداره‌ی دیگه مطرحش کن.

‫چرا نمی‌تونی این یارو رو...

‫با فشار قانونی دفتر خودت گیر بندازی؟

‫چون با روش‌های معمولی ‫نمیشه این یارو رو گرفت.

‫اون یه پادشاهـه.

‫ولی یه پادشاه دیوانه.

‫حالا یه چیزی گفتی.

‫اون قدیما، وقتی از دیوانه بودنِ ‫پادشاهی مطمئن می‌شدن،

‫دربارِ خودش آماده‌ی عزل کردنش بود.

‫به عزل شدنش کمک می‌کردن.

‫آره معمولاً هم سرشون رو به باد می‌دادن.

‫خب، اگه توی دربار بودن، ‫احتمالاً قبلاً فکر اینجاش رو کرده بودن.

‫پیداشون کن.

‫از خشم اونا علیه‌ش استفاده کن.

‫از قضا حداقل یکی از اون درباریانِ به‌خصوص...

‫برام مهمـه.

‫پس فقط یه کار میشه کرد.

‫نوشیدنی بخور، دوست من.

‫پشت میزم نشسته بودم،

‫منتظر بودم همه جز تو برن.

‫و یه ساعت دیگه هم پشت میز نشستم...

‫تصمیم‌گیری می‌کردم.

‫فکر می‌کنم یه شورش در کاره.

‫مدرک؟

‫ضمنی‌ هستن ولی به شدت گمان‌برانگیزن.

‫داشتم فرآیند بازبینی بعد از تصمیم‌گیری ‫معمول رو انجام می‌دادم...

‫این کار رو می‌کنی؟ چند وقت یه بار؟

‫هفته‌ای یه بار، ‫تا شلخته نشم.

‫و موقع مرور، یه چیزی برام روشن شد.

‫موقعی که رفتم پیش پرینس ‫و بهش گفتم دارم از شرکت میرم.

‫فکرِ این کار، رفتن،

‫از خودم نبود.

‫پس کی در گوش‌ـت خوند؟

‫وگز به سرم انداختش،

‫و فکر نمی‌کنم از روی خیرخواهی بوده باشه.

‫به‌نظر می‌خواسته از شرت خلاص بشه؟

‫طوری نشون داد که انگار هوام رو داره.

‫اون از این کارها نمی‌کنه.

‫و این بینش باعث شد دوباره ‫به یه چیز دیگه فکر کنم.

‫یه چند باری وقتی ‫به گروه‌های کوچیک نزدیک شدم،

‫حرف رو عوض کردن ‫یا دیگه کلاً حرف نزدن.

‫پرینس رو در جریان بذاریم؟

‫هنوز نه.

‫کِی این اتفاق افتاد؟ ‫اون گروه‌ها کیا بودن؟

‫یادداشت‌های موقت رو دارم. بیا.

‫بیا درش بیاریم.

‫- درش بیاریم؟ ‫- آره.

‫به قول «وارنر ولف»: ‫«بریم سراغ فیلم‌ها.»

‫ما همه چی رو ضبط می‌کنیم ‫به جز گفتگوهای خصوصی-قانونی.

‫اونا رو هم ضبط می‌کنید، مگه نه؟

‫پس چی؟ راه بیفت.

‫کل شب رو داشتم راه می‌رفتم و ‫به این قضیه فکر می‌کردم.

‫منظورم بعد از شام و مشروب خوردنـه.

‫مشروبش رو متوجه شدم قشنگ.

‫بچه‌ها خوابن، پس ‫بیا سر و صدا نکنیم.

‫بیخیال. اونقدر هم مست نیستم.

‫آها...

‫از نوع کنجکاوانه‌ست.

‫خیلی‌خب.

‫بیا.

‫در خدمتم.

‫چطوری یکی رو قانع می‌کنی ‫که بهش صدمه نمی‌زنی...

‫اگه واقعاً قصدت هم همین باشه؟

‫ازم می‌خوای وانمود کنم و باهات همراه بشم...

‫و فکر کنم از لحاظ فرضی داری می‌پرسی،

‫یا درمورد یه آدم رندومـه که نمی‌شناسمش؟

‫نه، نمی‌خوام.

‫داشتم عمیقاً به این فکر می‌کردم ‫که چی باعث شد...

‫همکارت فیلیپ رو بفرستی پیشم.

‫فرستادمش چون خودش خواست.

‫می‌خوای من هم وانمود کنم ‫و باهات همراه بشم...

More Farsi Persian subtitles for Billions

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left