Sidonie In Japan

Sidonie In Japan (Sidonie au Japon)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

Sidonie au Japon 2024 FRENCH 400p WEB H264 LACTEL@FrancoFilms
Sidonie au Japon 2024 FR1080p WEBRip H264-LiHDL
Sidonie au Japon 2024 FRENCH 720p WEB H264-LACTEL
د لخوا تبصره Francofilms
@FrancoFilms :ترجمه از گروه تلگرامی مترجم: .Aramesh.

تګونه

webdl
professional_translation
په خپور شو: 2024-10-27
ډاونلوډونه: 64
د اوریدلو معیوبیت: No
FPS: 24

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

خیلی دیر شد..فکر کنم پروازم به اوزاکا رو از دست دادم، درسته؟

‫نه تاخیر داشته این پرواز.

...سه ساعت !شانس آوردی

چیزی توشه که فراموش کردی درش بیاری؟

‫-نه، برای رفتن مطمئن نیستم ‫-واقعا؟

‫یازده ساعت پرواز طول میکشه.

‫-قبلا رفتی؟ ‫-نه،اولین باره.

"سیدونی در ژاپن"

‫لطفاً پاسپورتتون.

‫-چقدر تو ژاپن میخواین بمونین؟ ‫شش روز.

برای چی اومدین به این سفر؟

‫بازنشرِ اولین کتابمه.

نویسنده ای؟

‫هم آره هم نه.

شما مدرکی هم داری؟

مدرک؟

‫بله.مدرک.

‫بفرمایین.

‫سلام.

‫به ژاپن خوش اومدی سیدونی سان.

‫سلام،شما با ناشر من کار میکنی؟

نه،من خودِ ناشر هستم.

‫اسمم " کنزو میزوگوچیه ".

منو ببخش،انتظار نداشتم !که شما اینقدر قد بلند باشی

.تصور میکردم خیلی پیر باشی

...یا اینکه

‫خیلی خیلی جوون.

‫از آشنایی با شما خوشحالم.

‫خودم کیفم رو میارم.

‫اینطوری ترجیح میدم.

‫ممنونم.

‫عذرخواهی کردن..اتاقتون هنوز آماده نیست.

‫آها..همین؟ ترسیدم.

‫ولی مشکلی نیست،خسته نیستم.

‫با اینکه ساعت 6 صبح بیدار شدم.

‫تو نباید تعظیم کنی، سیدونی سان.

‫درست انجامش نمیدم..درسته؟

‫-میتونم چای مهمانت کنم؟ ‫-بله.

شما با اون فیلمساز معروف فامیل هستید؟

.نه،اصلا میزوگوچی یه اسم کاملا رایج در ژاپنه.

.بعدازظهر ما مصاحبمون روو انجام میدیم

.بعدش میریم دیدن یه معبد

.فردا وقت بیشتری هم داری

.عالیه،تنهایی میرم راه برم

،هرگز نباید تنها باشی .سیدونی سان

.من قبلا هم تنها بودم،اصلا اذیتم نمیکنه

.نه،من همیشه با شما هستم

.کسی نمیتونه پنجره هارو باز کنه

.به دلایل امنیتی

امنیتی؟

.بله .پیشگیری از حوادث

.ممنون

.دارم بهت میگم پنجره بازه

خودتون میخواید بیائید ببینید؟

.امکان نداره .براتون یه تعمیر کار میفرستم

‫اروپایی ها عطر استفاده میکنن، ‫مخصوصا خانوماشون.

.ولی زنای ژاپنی نه

‫-بوی من اذیتت میکنه؟ ‫-نه اصلا.

.من از بوی زنان غربی خوشم میاد

.منو یاد زمان تحصیلم تو فرانسه میندازه

برای همینه که فرانسه بلدی؟

.میشه گفت آره

چی میخوندی تو فرانسه؟

.من سه سال ادبیات فرانسه خوندم

من توی "موت -پیکه"‫ زندگی کردم.

‫تو " سوربن " درس خوندی؟ ‫- بله.

.‫بذار بهت ‫"نوریکو تاماگوچی" رو معرفی کنم

.امروز مترجم شما ایشونه

.سلام،خوشبختم

.خوشبختم .باعث افتخاره که شما رو ملاقات میکنم

.من خیلی تحسینتون میکنم

.همه کتاباتون رو خوندم

‫من حتی نمایشنامه اتون، " زن کاغذی " رو روی صحنه‫ دیدم.

.اولین بار تو پاریس و بعد توی نیویورک

آیا این نماد شکوفه های گیلاسه؟

.بله احتمالا

به طور خاص،چرا این داستان رو برای روایت انتخاب کردید؟

من تو تصادف خانوادم .و برادرم رو از دست دادم

.و من کاملا تنها بودم

.انگار که توی یه سوراخ افتاده بودم

.ترسیده بودم

‫اما با وجود اینکه کتاب از زندگی من الهام گرفته شده، ‫اما این زندگی نامه من نیست.

‫فقط یه داستانه.

‫شما نظرتون اینه که نوشتن شفا میده؟

‫شفا نمیده اما در اون زمان سخت بهم کمک کرد تا نجات پیدا کنم.

‫من جایی خوندم که شما نمیخوای درباره کتابت صحبت کنی.

‫پس چی شد که قبول کردی بیای و دربارش صحبت کنی؟

‫امروز به ژاپن اومدی و درباره ‫" سایه افتاده " صحبت کنی؟

‫آقای میزوگوچی یه نامه فوق العاده برای من نوشت ‫نامه ای که منو متقاعد کرد...

.‫و اینکه این کتاب جایگاه ویژه ای برای من داره

‫چون این کتاب اولین کتابیه که من نوشتم.

‫در زمان کودکی در باتلاق قدم می زدم. ‫یکشنبه ها با پدر و مادرم.

.ما تو فرانسه پرنده های شبیه به هم داریم

.تو کیوتو،اونا همه جا هستن

،نمیخواستم بیدارت کنم .به نظر خسته میومدی

.دستای خوشگلی داری

.زنمم بهم گفته بود که اونا خاصن

علامت تجاریتونه؟

علامت تجاری؟

.متوجه نشدم

اون چیزیه که شما رو نشون میده .و دربارتون میگه

.شخصیتی که شمارو ساخته رو نشون میده

.مثلا اگر تیشرتِ پولو بپوشی

.علامتش یه کورکودیل کوچولو سبزه

.ولی من یه لباس نیستم..من آدمم

!آنتوان

!آنتوان

خانوم! دنبال چمدونتون میگردین؟

‫نه! دنبال شوهرم میگردم!

‫ مامان! بابا!

‫"گیوم!"

‫سیدویِ من!

‫فکر کردم گمت کردم!

‫نمیتونم بخوابم!

‫کنزو حالت خوبه؟

.متاسفم

.بعدازظهر، یه کم مست کردم

.دوست دارم ویسکی بنوشم،بدون یخ

.این زنمه

میدونی چرا سیدونی سان؟

هیچ وقت رابطه منو زنم خوب نبوده؟

.چون هیچ وقت کنارش نبودم یا بی‌حوصله بودم

و میدونی چرا سیدونی سان؟

بخاطر اینکه خیلی کار میکنی؟

.آره...و وقتی با هم هستیم

.به ندرت با هم حرف میزنیم

.خیلی گذشته

،از وقتی که درباره هرچیزی .با هم صحبت میکردیم

‫هیچی.

‫هیچی.

چرا همه‌چی بهم‌ریخته هست؟

‫جلو چشمامه! ‫ایناهاش!

.پنجرم بازه و وسایلم بهم ریخته

‫متوجه نمیشم! ‫کی تونسته وارد بشه؟

‫خب مشکل همینه! نمیدونم!!

چطور شرایط رو کنترل کردید وقتی تو سنِ پایین مشهور شدید؟

‫من خیلی خوش شانس بودم، .‫با مردی آشنا شدم که شوهرم بود

.و اون به من خیلی کمک کرد

‫نوریکو...فکر میکنی بتونم هوایی تازه کنم.

یا همین الان شروع میکنیم؟

شما دوست داری ادامه بدیم،درسته؟

سیدونی سان،چیزی نیاز داری؟

‫ببخشید،من...

‫نه ،نه.

‫مرسی.

‫اینا کیکای مخصوصی هستن .که هر ماهِ کامل ما میخوریمشون

‫-ماه توی ژاپن اهمیت داره؟ ‫_بله،خیلی اهمیت داره.

،کتابت به من قدرت داد .تا از دست دادن خانواده ام رو تحمل کنم

.و همینطور از دست دادن همسرم

.بخاطر اینکه اون میخواست نزدیک فوکوشیما بمونه

،رفتم با دخترم زندگی کنم

.تو یه منطقه امن‌تر

همسرت چی؟

‫جدا شدیم.

‫داستان غم انگیزیه.

‫جدایی آب و هوایی بود.

همیشه دوست داشتی که بنویسی؟

نه ،وقتی چیزی برای شما باقی نمونده مینوسی

‫فقط از سر نا امیدیه که مینوسی.

‫اما گاهی،حتی نوشتنم دیگه افاقه نمیکنه.

‫دیگه هیچکاری نمیتونی بکنی.

‫تو همه چیزی که حس میکنی رو میگی سیدونی سان.

‫نه ،همه چیزی رو نه.

‫اما سعی‌امو میکنم.

‫ما اینطور نبودیم.

‫تو ژاپن ما حسامون رو .توی خودمون نگه میداریم

‫نه همیشه.

‫تو دیشب به من اعتماد کردی.

‫آره.

‫اما تنها بودیم.

نظرت چیه؟بهم میاد؟

‫مهم اینه که تو دوستش داشته باشی.

‫اوه، آره دوستشون دارم، ‫مثلشون رو تو فرانسه ندیدم.

‫حضور من اینجا غیر واقعیه.

‫قبل قبول کردن دعوتت، ‫واقعا مردد بود.

‫فکر میکنم ترسیده بودم.

‫از چیزای ناشناخته.

‫نمیدونم چه اتفاقی برام افتاد.

‫شاید بخاطر اینه که مدت طولانی نبودم.

‫و بخاطر اینه که من همه چی رو اینجا شناختم.

‫آسانسورها، چراغ ها، جاده ها.

‫با این حال هیچ چیز شبیه اروپا نیست.

‫همه چیز عجیبه...

‫حتی چیزی که داریم میخوریم.

‫احساس میکنم تغییر کردم.

‫همه این تازگی ها منو تحت تاثیر قرار میده.

‫لطفا گریه نکن سیدونی سان.

‫این اشک ها از سر خوشحالیه،نه غم.

چرا خیلی وقته نمینویسی، سیدونی سان؟

‫بعد از مرگ همسرم آنتوان...

.تمام نیروم رو جمع کردم که فقط سرپا بمونم

همینطور زمان گذشت و من .اصلا متوجه نشدم که مدتیه نمینویسم

‫سالها گذشت...

اما بعدترش تلاش کردی براش؟

‫تلاش کردم،اما دوباره غرق زندگی شدم و...

همین الانم یه کتاب بوسیله من نوشته شده "سایه افکنده"

‫همون کلمه ها...

.به نظرم غیرقابل تحمل بود

چطور همسرت مرد؟

.همونطور که خانواده‌ام مُردن

Sidonie In Japan subtitles in other languages

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left