Gruppo di Famiglia in un Interno
لومړۍ 200 کرښې.
مسحور کنندهست
وصف نشدنیه
بله، بدون شک
شرمنده، اجازه بدین این رو جابجا کنم... -نمیخواد، لازم نیست
راستش، میخوام بالکن رو ببینم
خواهش میکنم، با کمال میل. متاسفم کمی نامرتبه
همراهیتون میکنم -نگران نباشید، خودم میرم
خب، پروفسور؟ -واقعا عالیه، اما...
نمیتونم -قیمت معقولیه، پروفسور
ایشون پارسال تو ساثبیز*،(*حراجی قدیمی و لوکس چندملیتی واقع در نیویورک با شعبات فراوان)...
۳۰۰۰پوند استرلینگ، نه یه پِنی بیشتر
نشد دیگه؛ پروفسور، قیمت پیشنهادی خودم ۳۵۰۰ بوده
اگه بخواید، بهتون رسیدش رو نشون میدم -نه، حرفتون رو قبول دارم
با اینکه تا حدودی غافلگیر شدم
درهرصورت، مبارکه
با این حال، باید بپذیرید که
قیمتها از پارسال بهطور چشمگیری افزایش پیدا کرده
حتی از دیروز، یه پیشنهاد گرفتم واسه...
کسی اینجا نیست؟
ببخشید
میشه یه لطفی کنید -البته، خانم
ما میریم، شما هم میتونی دربارهاش فکر کنی
قبلا دربارهاش فکر کردم
قیمتش، خیلی زیاده و...
الآن وقتش نیست، فعلا نمیتونم. مالیات...
تعمیرات و بازسازی خونه
بیاید ببرید
مسئولیت و تعهدی در قبالش ندارم
خودتون رو اذیت نکنید
اما میشه یه لطفی در حق ما کنید؟
باید یه نگاه به چندتا تابلو تو ویلایی در "ویا کاسیا"* بندازیم(*جادهای در شمال رم ایتالیا)
این روزها نمیشه اطمینان کنی و ولش کنی تو ماشین بمونه
مقدوره همینجا بمونه و عصری بیایم ببریمش؟
اگه این کار رو نکنید، خودم پس میفرستم. نمیخوام بخرمش
هنوز امیدوارم تغییر عقیده بدین
ما دیگه میریم، پروفسور. راه رو هم بلدیم
امیدوارم بهزودی ببینمتون -سپاسگزارم و سفر بهخیر
خدانگهدار
حیفه که از دستتون بره -نظرم عوض نمیشه
خداحافظ -خدانگهدار
بالاخره رفتند!
بله، همین الآن
خوبه
جسارت نباشه، اما...
شما صاحب تابلو هستید؟
چی؟ خدای من نه! -نه؟
مطمئنید که اونهمه پول میارزه؟
چه جفتشونم چندشآور بودن! از دلّالهای آثار هنری سرقتیان؟
آثار سرقتی!
از گالری "بلانشارد" پاریس اومده بودن
مگه... شما باهاشون نبودین؟
نه، اونها رو تو آسانسور دیدم
خب چهجوری لطفتون رو جبران کنم؟ -خدمتکارتون بهم گفت
که واحد بالائیتون خالیه. میخوام اجارهاش کنم
اجاره؟ -بله
برای اجاره نیست
اینجا، بهاندازهی کافی جا ندارم، بعدشهم بعنوان کتابخونه ازش استفاده میکنم
الآن منم پروفسور یه نگاه به راهروها و انباری انداختم
خیلی فضای زیادی این پایین دارین. در نظر داشته باشین:
فکر کنم مشکلی نداشته باشین اگه چندتا جاکتابی مدرن هم داشته باشین
متشکرم از پیشنهادتون، اما خب بهتره...
همسرم، که تا حالا یه جلد کتاب هم تو عمرش نخونده،
و مطمئنم که، تکتک اتاقا رو با کتاب پر میکنه
اگه ازم بخواین میگم، حماقت محضه
چندتا جاکتابی ساخته،
نه ازون فلزی ضایعها،
بلکه ساختهشده از چوب گیلاس که میتونه وزن کلی کتاب رو تحمل کنه
جاکتابیِ جدید نمیخوام و همینطور آپارتمانی واسه اجاره ندارم
حداقل اجازه بدین ببینمش
چی رو ببینین؟ -واحد رو
ممکنه ازش خوشم نیاد و همینجا فیصله پیدا کنه
فقط چند دقیقه زمان میبره و لازم نیست از جاتون جُنب بخورید
خدمتکارتون میتونه نشونم بده. اسمش اِرمینیاست، آره؟
اِرمینیا!
گفت بیستوپنج ساله که واستون کار میکنه
مرد خوششانسی هستین
ارمینیا
ارمینیا!
پروفسور خیلی محبت... -کلیدای آپارتمان بالا
همین الآن، پروفسور
جسارت نباشه، اما واقعا دارین وقتتون رو هدر میدین
بله، متوجهم. فقط میخوام یه نگاه بندازم
از خیلی وقته که به اون پنجرههای بالا نگاه میکنم
هروقت که بیام شهر، اغلب تو میدونِ کامپیتِلی پارک میکنم
این نزدیکیا پارک کردن، تقریبا غیر ممکنه
دلیل دیگه اینه که دنبال جایی تو مرکز شهرم
در حال حاضر، ده مایلیِ رم زندگی میکنم
خب؟ -اوه، عزیزم
دخترم، لییِتا -سلام
عذر میخوام، بیانکا برومونتی هستم
کُتتون پروفسور -این همه مدت داشتی چکار میکردی؟
بریم بالا
هیچی نگو. داستان داره، وضعیت پیچیدهست -باشه
این بالا چه قشنگه -یادم بنداز از استفانو بپرسم
اگه گالری بلانشارد رو بشناسه. فکر کنم اونا دزد هستن
گالری بلانشارد به اندازهی کریستی و ساثبی مشهوره
اما احتمالا خوب لختتون میکنن!
پنجرهها رو وا نمیکنم چون مسدوده
همونطور که قبلا هم گفتم عجله دارم
لییِتا بیا کمکم
واقعا، خانم، الآن که گفتم... -نگران نباشین، دوباره میبندمشون
فقط واسه ایده گرفتن ئه. تازه، اینجا خیلی بویِ نم گرفته
عالیه! بیانکا، تو یه نابغهای
معرکهست!
جوّ نگیرتت. بهمون نمیده
منظورت چیه؟ -اینجا رو واسه خفاشها و موشها نگهداشته
پول بیشتری میخواد -اینطوری فکر میکنی؟
اصلا بحثِ پول نیست
مامان، بیا اینجا رو ببین
اگه واسه اجارهست واسه چی به ما نمیدین؟
از اول هم به مادرتون گفتم که اینجا اجارهای نبوده
مادرتون خیلی اصرار داشت که ببینه
اون پسرم نیست. خداروشکر!
میگن شبیه باباشه
هِی بیانکا، گمشو بیا پایین دیگه!
زود باش، خوش اومدی
چرا کُنراد اینجاست؟
من رو ببخشید
نمیتونم ببینمش
دیدمش. چرا پایین وایساده؟
نمیدونم
اون گفت که نمیتونه با من بیاد چون مجبوره تو رو ببینه
چرا بخاطر دیدن من؟
اونجا بودم وقتی که گفت دنبال تو میاد که بِبَرتت
اوه، فکر کنم اشتباه متوجه شده باشه
واقعا بابتش متاسفم
بهتون گفتم که میبندمش. اجازه بدین بهم.. کثیف میشین
جرثقیل ماشین رو بوکسل کرد و برد
نتونستی جلوشون رو بگیری؟ -مگه اصلا سوئیچ داده بودی بهم
خیلی قدرنشناسی...
میتونم این فاحشهخونهی لوکس رو ببینم؟
مسخره نشو
لییِتا، استفانو، ببینین میتونین به جرثقیل برسین و ماشین رو بگیرین
خانم، آقای بلانشارد اونجان؟
بله، بله خودمم
بلانشارد، دربونم هنوز اونجاست؟
اونی که تابلو رو آورد
عجب، چه بد
گفتم حیف، چون یکی از اون آقایون باید بیاد اینجا
نظرم عوض شد. میخرمش
فروخته شد؟
باور نمیکنم، کِی؟
پروفسور! وکیل میکِلّی
بیا داخل! -ببخشید مزاحمتون میشم
به هیچ عنوان. لطفا، بنشینید
چرا اونجا وایسادین؟
اومدم
دیروز عصر، تماسی از مارکیزه برومونتی داشتم که معرّف حضور شماست
دیدمش، اما خوب نمیشناسمشون. علاقهای به ایشون ندارم، باید میشناختمش
امیدوارم واسه این، اینجا نیومده باشین
حواستون باشه پروفسور، چیزی نگین که باعث پشیمونی بشه
بهم بگید دوستش دارید وگرنه سکته میکنم
ما خریدیمش. کجا باید بذارمش؟
اینا با شما هستن؟ -ما راضیشون کردیم
همونطور که قبلا گفتم، پروفسور دیروز عصر، تماسی از مارکیزه برومونتی داشتم
با پیشنهادی قابلِ ملاحظه.. -پیشنهاد؟
بله، و بعنوان وکیلتون وظیفهام هست که پیشنهادات جدی و مهم رو بهتون اطلاع بدم
به همون نحوی که شما... -میکِلّی، چقدر طفره میری، اصل مطلب چیه
تقصیر ماست. گوش بدین پروفسور، میدونم چه حسی دارین
میدونم مامانم میتونه تهاجمی باشه، اما به همین راحتی هم نمیتونین نه بگید
فقط واسه یه سال
قسم میخورم اگه میدونستین واسه چی میخوایم، میذاشتین مفت اجارهاش کنیم
احتمالا خانم برومونتی نگفتن بهتون
ایشون فقط واسه یه سال آپارتمان رو میخواد
تا زمانیکه شما نخواید تا قبل بهار به یه کتابخونه تبدیلش کنین
فکر کردم بهترین کاره -نه
نه. متاسفم
رُم پر از خونههای لوکسی هست که مناسب آدمایی مثل شماست
اما مامانم همیشه بهونه میاره که اونا رو نبینیم
اونجور که خانم مارکیزه بهم گفتن،
دخترشون، همین بانوی جوان که اینجاست، نامزد کردن با...
استفانو و من فقط دوستیم(دوستدختر، دوستپسریم)
مامان موافقت کرده که میتونم با کُنراد و استفانو زندگی کنم
کنراد دیگه کیه؟
دست بردارین پروفسور؛ اونی که دیروز باهامون بود و دیدینش. آپارتمان واسه اونه
شما فوقالعاده رُک و صادق هستین، بانوی جوان
و بهتون صادقانه میگم
عجلهای برای انتقال کتابخونهام به طبقه بالا ندارم
یه پیرمردم. زودجوش میارم و عصبانی میشم
با سروصداهای عجیب و افراد غریبه هم کفری میشم
رعایت ادب و احترام هم میذارم کنار
بخاطر اینه که نمیخوام آپارتمانم رو اجاره بدم
نه پیر هستین و نه، عصبی و متشنّج. شما جذابین و خودتونم میدونین
ممکنه یه کم مثل همهی آدمای جذاب، دیوونه باشین
اما حداقل این دیوونگیتون بخاطر چیزایی مثل این تابلوست
حالام به من نگید که دیگه دوستش ندارین
وقتی اونجا بودیم به بلانشارد زنگ زد -بله، فراموش کردم
حق با مامان بود که گفت دلالِ دزده. حتی ازَمون کمتر هم میخواست
نباید بهش میگفتی! -چرا نمیگفتم؟
پروفسور باید بدونه که اون کلاهبرداره
اونا میدونستن که ایشون اینجور تابلوها رو جمعآوری میکنن و میخواستن ازش سوءاستفاده کنن
اینم پول اجاره سهماه پروفسور، دیگه حسابمون صاف شد
خب پروفسور، موافقین این جَوونها رو خوشحال کنیم؟
قراردادِ یه ساله
خدایا، چه خبره؟
خدای من!
خودت کمکم کن
خدایا به دادم برس
چه خبرتونه؟ دیوونه شدین؟
سقف داره میاد پایین
No comments yet. Be the first to leave one.