لومړۍ 200 کرښې.
...رئیس دیوید لی بنیان گذار و رئیس
شرکت گلدن استریت در کره...
...داوطلبانه خود را به
دفتر دادستانی معرفی کرد
این درسته که مدیر هان از کار شما هیچ اطلاعی نداشته؟
...شما واقعا از مدیر هان استفاده کردین تا اطلاعات نادرست پخش کنه
برای دستکاری در بازار سهام؟
...شما از مدیر هان
برای مخفی کردن اعمال خودتون استفاده کردین؟
حقیقت در بیانیه ای که ارائه دادم گفته شد
لطفا توضیح بدین
چندتا کار غیر قانونی دیگه کردین؟ - فقط یک سوال بپرسین -
لطفا جواب بدین
آقای جو
چطور این اتفاق افتاد؟ چرا برادم همیچین کاری کرده؟
برادرم الان کجاس برم ببینمش؟
می تونم تو دفتر دادستانی ببینمش؟
وقی همه چی حل شد خود رئیس لی میاد دیدنت
امکان نداره من نمی ذارم اون اینکارو بکنه
هر طوری شده باید بینمش
لطفا بذار رئیس کاری رو که میخواد انجام بده
نه
نمی تونم بذارم
این خواسته خودش بوده
سونگ جون !سونگ جون
.سونگ جون !سونگ جون
.سونگ جون
چی شده؟
آقای جو چرا هیون وو اینکارو کرده؟
چرا داوطلبانه رفته دفتر دادستانی؟
بعدا براتون میگم
این چیزیه که خود رئیس لی میخواست
پس لطفا قبول کنید و اجازه بدین به خواسته اش برسه
من چیز بیشتری برای گفتن ندارم
پس ...با اجازه
.سونگ جون
.جونگ یون
...فکر میکنم هیون وو
به جای من خودشو معروفی کرده
چـی؟
= قسمت 49 =-
آقای لی هیون وو
بله
شما مطلع هستید که دستکاری بازار سهام جرم بزرگی محسوب میشه
...مطئنم خیلی خوب از جدی بودن این جرم مطلعید
به هر حال در نهایت شما در کمپاتی وال استریت کار کردین
شما با بزرگان این صنعت سر یه میز نشستین
اما چرا شما اومدی کره و این کارو کردید؟
به هر حال این حقیقت داره که شما از برادرت
آقای هان سونگ جون استفاده کردی؟
بله حقیقت داره
مطمئتی با هم برانامه ریزی نکردین؟
من می تونم هر دوی شمارو دستگیر کنم
دادستان
من دیوید لی رئیس گلدن استریت هستم
...دستگیر شخص با نفوذی مثل من
...بیشتر تو کارت کمک میکنه
تا گرفتن یک مدیر ساده از یک شرکت
پای برادر منو به این ماجرا نکش
فقط از من بازجویی کن
من مشکلی با گزارشی که میخوای بدی ندارم
!سونگ جون
شنیدم چه اتفاقی افتاده
حالا باید چکار کنیم؟
تونستی رئیس لی رو ببینی؟
نه
آقای جو بهم گفت فقط باید صبر کنیم
اون خودش به همه چی رسیدگی میکنه
حالا چکار باید بکنیم؟
... من بدون اینکه بدونم
به رئیس لی فشار آوردم
...هیون وو تصمیمشو گرفته بود
حتی اگه تو بهش فشار نمیاوردی
برادرم همش به فکرم بوده
دلش تنگ شده بوده
تمام زندگیش دنبال من میگشته
..پشیمونم از اینکه باهاش اونطوری
تند رفتار کردم
راهی برای خلاصی اون وجود داره؟
...ما باید کسایی رو که برات پاپوش درست کردن بگیریم
و کاری کنیم اعتراف کنن
رئیس هوانگ از کشور فرار کرده
...و بانگ گوانگ جین
امکان نداره اعتراف کنه
حالا باید چکار کنیم؟
...منم نمی دونم
چکار کنیم
چکار میتونم برای هیون وو بکنم؟
هیچی به فکرم نمیرسه
یه راهی پیدا میکنیم
باید یه راهی باشه
این چه وظعیه
...از آزادی تو خوشحال بودم
اما الان رئیس لی گرفتار شده
...نمی دونم
چه کاری باید برای رئیس لی انجام بدم
.سونگ جون
مطمئن باش
یه راهی باید باشه
باید زودتر میفهمیدم
منظورت چیه؟
رئیس لی میخواست اون روز منو ببینه
ازم خواست که خوب مراقب سوگ جون باشم
...فقط فکر کردم
عصبانیتش خوابیده که اینو میگه
معلوم شد یه برنامه هایی ریخته
...منظورت چیه ؟ داری میگی رئیس لی
بخاطر سونگ جون خودشو گرفتار کرده؟
منم همین فکرو میکنم
چـی؟
چرا باید همچین کاری بکنه؟
چه اون گیر بیفته چه برادرش چه فرقی داره
حالا باید چکار کنیم؟
فکر میکنی این قضیه به کجا برسه؟
رئیس لی زیرمجموعه مهمی از وال استریته
..اون خودشو گیر انداخت
مخصوصا از روی هدف
حالا تحت پیگرد قانونی وسط پلیس قرار میگیره
ای بابا حالا چکار باید بکنیم ...هان؟
رئیس لی همیشه یه قدم عقبه
از اول نباید اونقدر با ما دشمنی میکرد
چرا به ما سخت گرفتی که آخرش باعث ناراحتی خودش و برادرش بشه؟
آخرشم خودش بیفته زندان
...از همون اول کاشکی اونم
خودمون بزرگ میکردیم
اگه اون پسرت بود
مجبور نیودیم این همه بدبختی بکشیم
...تو باید
زودتر میرفتی هر دوشونو میاوردی
چرا فقط یکی شونو برداشتی آوردی؟
.متاسفم - .مادر بزرگ -
...اگه اونم
نوه ام بود مثل سونگ جون حسابی میتونستم دعواش کنم
اونم برادر سونگ جونه
یه جورایی اونم میشه پسرم
عزیزم - درسته -
حق با توئه اونم یه جورایی از خانواده ماس
.مادر بزرگ .بابا
فکر کنم دیگه زیادی دارین واکنش نشون میدین
یادتون رفته اون هیون ووی عوضی باهامون چکار کرده؟
فقط بخاطر این خونه که برگردونده
نمی تونیم وانمود کنیم هیچ اتفاقی نیفتاده
هان جونگ هوا
منظور اونها این نیست
ولش کن من که به هیچ عنوان نمی بخشمش
وایسا ، اینهارو ولش کنین
فقط بهم کمک کنید اینهارو ببرم
اینها چیه؟
با این چمدونها داری کجا میری؟
دارم میرم دیدن زنم
داری میری بیمارستان یا مسافرت
چرا این همه بارو بندیل با خودت داری میبری؟
وقتی از بیمارستان برگرده میریم خونه خودمون
نمی خوام یه بار دیگه بار و بندیل ببندیم
هی هان سونگ شیک
ای ابا خوب خودش داده ما هم باید فوری قبول کنیم
اگه یه وقت رئیس لی نظرش عوض شه چی؟
عجب آدمیه - ای بابا داداش -
نگران من نباش
مادر بزرگ بـابـا و مامان نگران نباش
رئیس لی آدم عادی نیست
اون یه عضو بزرگ از وال استریته
میدونی چقدر از این چیزها داره؟
مطمئنم یه برنامه ای داره برا خلاص شدن از این شرایط
...در ضمن میخوام
در اسرع وقت برم دیدنش
خوبه یه وکیل معلق از کاری
میخوای واسش چکار کنی مثلا؟
مادر بزرگ من فردا از حالت تعلیق در میام
نگاه نکن اینقدر فروتن شدم
...من یه وکیل مدافع بودم
که تو تلویزیون برنامه داشتم
یادتون رفته؟
به هر حال زنت چطوره ...خوبه؟
.جی هون
این حقیقت داره؟
...میخواستی
از پشت بوم بیمارستان بپری خودتو بکشی؟
.بله
درسته
چرا؟
چرا میخواستی بمیری؟
یعنی خودت نمیدونی؟
تو کاری کردی که من بخوام بمیرم
...من
من بهت فشار آوردم که درس بخونی فقط بخاطر خودت
فکر کردی اینکارهارو کردم که تو بخوای خودتو بکشی؟
بهت گفتم
برای زندگی کردن تو این جامعه
باید سخت درس بخونی
...پدر و مادرت
نه ثروتی دارن
نه قدرت
...برای تو
...که بتونی تو این جامعه موفق باشی
میدونم
بخاطر همین برا درس خوندن قرص آرامبخش میخوردم
..اما من نمی تونستم بیشتر از این
تحمل کنم
دیگه بیشتر از این نمی تونستم اونطوری زندگی کنم
No comments yet. Be the first to leave one.