Gina

Gina

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

Gina 1975 FRENCH 1080p BluRay x264 DTS-FGT fa
د لخوا تبصره OldMan505

تګونه

other
په خپور شو: 2026-05-09
ډاونلوډونه: 10
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫بازسازی این فیلم نسبت به اثر اصلی وفادار مانده است.‬

‫این کار با حمایت مالی... امکان‌پذیر شده است.‬

‫محصولی از کارل-لامی‬

‫چوب‌های هاکی رو تحویل بده.‬

‫ببخشید.‬

‫چی شده؟‬

‫کمیسر تا ۱۰ دقیقه دیگه توی دفترش منتظر منه.‬

‫تا ۱۰ دقیقه دیگه، ما رفتیم.‬

‫- کجا می‌رید؟ - لوئیزویل.‬

‫اگه به کمیسر بگم، از کوره در می‌ره.‬

‫بذار بره. خب که چی؟‬

‫نمی‌تونیم فیلمی درباره منسوجات رو بدون رفتن به لوئیزویل تموم کنیم.‬

‫دقیقاً. هنوز کارتون تموم نشده...‬

‫وقتی با هتل‌ها معامله می‌کنم، اونا از من انتظار دارن‬

‫که از سه‌شنبه شب تا یکشنبه یه رقصنده براشون بیارم.‬

‫وقتی جمعه با یه مشتری می‌ری‬

‫شنبه یا یکشنبه اونجا نیستی که اجرا کنی.‬

‫و اونوقت من به دردسر می‌افتم.‬

‫و من از دردسر متنفرم. می‌فهمی؟‬

‫عوضی...‬

‫بسه دیگه!‬

‫جینا.‬

‫چیه؟‬

‫قطار لوئیزویل نیم ساعت دیگه حرکت می‌کنه.‬

‫- به کجا؟ - شاتو.‬

‫بلیط‌ها، لطفا.‬

‫امروز واقعاً خوش‌تیپ شدی، باب!‬

‫همین الان با چند تا از مقامات دولتی صحبت کردم.‬

‫انگار قراره ۸۵ هزار دلار برای مسیرهای اسکی-دو بهمون بدن.‬

‫بهش می‌گن "توسعه محلی".‬

‫این دومین سال پشت سر هم خواهد بود که این بودجه رو می‌گیریم.‬

‫داشتن دوست تو جاهای مناسب به آدم کمک می‌کنه.‬

‫خب، چی بگم؟‬

‫توی این کارها، باید بلد باشی چطور بازی کنی.‬

‫این روزا بیشتر مردم بیکارن.‬

‫کارخونه نساجی داره درباره تعدیل ۲۰۰ نفر دیگه صحبت می‌کنه...‬

‫همه‌جا همینطوره.‬

‫- هی رفیق! - هی.‬

‫- چطوری؟ - اوضاع داره رو به راه می‌شه.‬

‫- آره؟ - اوه، آره.‬

‫- تنها سفر نکردی. - نه قربان.‬

‫زنم داره اتاقت رو آماده می‌کنه. طبقه بالا.‬

‫این اتاق منه؟‬

‫این اتاق رقصنده‌ست.‬

‫من اونجا نمی‌خوابم. یه اتاق توی متل پشت ساختمون می‌خوام.‬

‫اونا مخصوص مشتری‌هاست.‬

‫باشه، اونی که ته هست رو بردار.‬

‫اما اگه همه پر بشن، مجبوری جابه‌جا بشی.‬

‫توی قرارداد اومده که باید اتاق و غذا فراهم کنی. من سگ نیستم.‬

‫سگ‌ها بیرون می‌خوابن.‬

‫آره، ولی سگ‌ها نمی‌رقصن.‬

‫اتاق‌های متل باید گرم‌تر باشن، نه؟ فکر کنم یکی‌شون رو بردارم.‬

‫یه نِگرونی لطفا.‬

‫فکر نکنم داشته باشیم.‬

‫می‌تونی برام یه "بین ملافه‌ها" درست کنی؟‬

‫من یه "پرنده زرد" می‌خورم.‬

‫- چهار تا مولسون کوچیک. - چهار تا مولسون.‬

‫دوست داری به ما ملحق بشی؟‬

‫به ما گفتن تو رقصنده جدیدی.‬

‫نمایش خوبی اجرا می‌کنی؟‬

‫امیدوارم خوشتون بیاد.‬

‫- چیزی برای نوشیدن می‌خوای؟ - نه ممنون.‬

‫شما نوازنده هستید؟‬

‫به‌مون می‌آد نوازنده باشیم؟‬

‫شبیه آدم‌های توی ارکستر هستید.‬

‫هی! شما از شبکه ۱۳ هستید؟‬

‫- درسته. - می‌خواید با من مصاحبه کنید؟‬

‫الان نمی‌تونیم.‬

‫این کی پخش می‌شه؟‬

‫یکشنبه، نیمه‌شب.‬

‫چرا یه سری به کلاب نمی‌زنید؟‬

‫روی قایقه، می‌بینی؟ اولین بار خواهد بود.‬

‫باشه، ولی ما باید الان فیلم‌برداری کنیم و سر و صدا خیلی زیاده!‬

‫تو صاحب این خیابون نیستی!‬

‫یه فرصت به ما بدید. ما باید اینجا فیلم‌برداری کنیم.‬

‫برو گمشو!‬

‫همه‌اش اتفاق افتاد‬

‫در ۱۱ دسامبر ۱۹۵۲.‬

‫ما از اوایل مارس توی اعتصاب بودیم.‬

‫حوالی ساعت ۷ صبح،‬

‫مردم شروع کردن به تشکیل صف اعتصاب‬

‫جلوی اون دروازه، اونجا.‬

‫ناگهان درهای پشتی رو باز کردن‬

‫و پلیس استانی بیرون اومد.‬

‫یگان ضد شورش.‬

‫شرکت اونا رو در طول شب راه داده بود داخل.‬

‫شروع کردن به پرتاب گاز اشک‌آور،‬

‫بعد با باتوم به جونمون افتادن.‬

‫قبل از اینکه از هوش برم، دیدم اسلحه‌هاشون رو درآوردن،‬

‫و شروع کردن به تیراندازی به سمت جمعیت.‬

‫سلام.‬

‫- برای کی کار می‌کنید؟ - اداره ملی سینما.‬

‫چرا اینجا فیلم‌برداری می‌کنید؟‬

‫داریم فیلمی درباره منسوجات می‌سازیم.‬

‫آیا شرکت با فیلم‌برداری شما موافقت کرده؟‬

‫نه، نه... نه واقعاً.‬

‫اونا همین الان با ما تماس گرفتن.‬

‫ازتون خواستن بفهمید ما اینجا چیکار می‌کنیم؟‬

‫بله.‬

‫نگرانن؟‬

‫نه. می‌خوان بدونن چرا فیلم‌برداری می‌کنید. اینجا ملک اوناست.‬

‫می‌تونم گواهینامه و مدارک ماشینتون رو ببینم؟‬

‫آره، آره.‬

‫۲۷. پایان سکانس.‬

‫بعداً روزنامه‌ها گفتن...‬

‫اعتصاب‌کننده‌ها به پلیس حمله کرده بودن.‬

‫نخست‌وزیر ما رو به خاطر متوسل شدن به خشونت سرزنش کرد.‬

‫بنابراین اتحادیه رو منحل کردن.‬

‫و بعد،‬

‫یک ماه بعد، همه به سر کار برگشتن.‬

‫شرکت‬

‫مجبور شد ۱.۵ سنت اضافی برای هر ساعت پرداخت کنه.‬

‫اما من... اخراج شدم.‬

‫واقعاً نمی‌تونم شکایت کنم.‬

‫یه کار دیگه پیدا کردم، یه کار خوب.‬

‫شب‌ها برای انجمن مدارس، مدرسه‌ها رو تمیز می‌کنم.‬

‫چند وقت پیش توی روزنامه خوندم‬

‫اون مردی که سال ۵۲ کاپیتان یگان بود‬

‫همین تازگی رئیس پلیس استانی شده.‬

‫جالبه، نه؟‬

‫- سلام بچه‌ها! - سلام قربان.‬

‫- سلام، آقای...؟ - کارپانتیه.‬

‫درسته! حالتون چطوره آقای کارپانتیه؟‬

‫بد نیستم.‬

‫پس با پلیس محلی درگیر شدید؟‬

‫منشی من باهاشون تماس گرفت. او یکم بیش از حد دلسوزه.‬

‫اشکالی نداره بهم بگید فیلمتون درباره چیه؟‬

‫فیلمی درباره صنعت نساجیه.‬

‫نساجی؟ خیلی جالبه...‬

‫- شما از سی‌بی‌سی هستید؟ - نه.‬

‫- اداره ملی سینما. - متوجهم.‬

‫چون من دوست‌های خوبی توی سی‌بی‌سی دارم.‬

‫خب، بیاید اینجا نایستیم.‬

‫بیاید به دفترم! آقای فریمن،‬

‫مدیر عامل ما، واقعاً دوست داره شما رو ببینه.‬

‫باشه. بگیم... تا نیم ساعت دیگه؟‬

‫- اول باید یه سری به هتلمون بزنیم. - نیم ساعت دیگه؟‬

‫باشه. بعداً می‌بینمتون.‬

‫تاکسیدوی من رو مسخره نکن.‬

‫- شبیه جاکش‌ها شده. - جاکش هست.‬

‫این دفعه دیگه جواب نمی‌ده.‬

‫خیلی خب دخترا! رو سفیدمون کنید، باشه؟‬

‫هر روز پیش نمی‌آد که بتونید توی یه فیلم باشید.‬

‫کسی چه می‌دونه؟ شاید یکی از شما ستاره شد.‬

‫هیچ‌وقت معلوم نمی‌کنه!‬

‫- آقای شابوت؟ - بله؟‬

‫می‌شه بریم به دفترتون؟ دوست دارم برای مصاحبه‌تون آماده بشم.‬

‫حتماً، حتماً! اما...‬

‫بهتره برای مصاحبه آماده باشید. بهتون وقت می‌ده که فکر کنید.‬

‫بله، اما...‬

‫آدم‌ها جلوی دوربین عصبی می‌شن...‬

‫- من واقعاً باید بمونم... - نه، نه.‬

‫آقای شابوت همین‌طوری به ما گفت.‬

‫در پایان مارس، ۱۹۰ نفر رو تعدیل می‌کنن.‬

‫۷۰ زن و ۱۲۰ مرد...‬

‫دارن تجهیزات رو ارتقا می‌دن و تغییراتی توی تولید ایجاد می‌کنن.‬

‫ما واکنشی نشون ندادیم. باورمون نمی‌شد.‬

‫مسئولین نیروی انسانی واقعاً عالی بودن.‬

‫فوراً یه کار خوب توی انتاریو برام پیدا کردن.‬

‫اما من انگلیسی بلد نیستم.‬

‫و نقل مکان به انتاریو...‬

‫اگه ۶ ماه دیگه اخراجم کنن چیکار کنم؟‬

‫علاوه بر این، وقتی توی کارخونه دختر جدید هستی...‬

‫باید با دستگاه‌هایی کار کنی که هیچ‌کس دیگه‌ای نمی‌خواد.‬

‫ساعتی ۹۰ سنت، شاید یک دلار.‬

‫هفته‌ای ۴۰ دلار، در حالی که باید شکم ۶ نفر رو سیر کنیم.‬

‫بیشتر تابستون‌ها، می‌تونیم از پس مخارج بربیایم،‬

‫اما زمستون که می‌آد، شپش توی جیبمون قاب‌بازی می‌کنه.‬

‫و دیگه نمی‌تونم از پس کار کردن به عنوان خدمتکار بربیام.‬

‫دارم خیلی پیر می‌شم.‬

‫منتظرم تا ما رو بیرون کنن،‬

‫بعدش می‌رم مونترال. نامزدم الان اونجاست.‬

‫در هر صورت اینجا نمی‌موندم.‬

‫کار به اندازه کافی نیست و دستمزدها خیلی کمه.‬

‫توی شهرهای کوچیکی مثل اینجا، که فقط ۱ یا ۲ تا کارخونه دارن،‬

‫اگه کارت رو از دست بدی، جای دیگه‌ای برای رفتن نیست.‬

‫به خاطر همینه که برای شیفت شب مجبورن از لاتین‌تبارها استفاده کنن.‬

‫- چی؟ - لاتین‌تبارها.‬

‫می‌دونی، مردم آمریکای جنوبی. مگه ندیدیشون؟‬

‫مثل اینکه یه پسری به اسم "چاوز" هست،‬

‫که برای یه شرکت آمریکایی کار می‌کنه.‬

‫اون رفت پیششون توی کلمبیا،‬

‫استخدامشون کرد و برای کار آوردشون اینجا.‬

‫ازش بپرس آیا کلمبیایی‌های دیگه‌ای هم هستن‬

‫که اینجا یا توی ایالات متحده توی نساجی کار کنن.‬

‫می‌گه اونا الان همه‌جا دارن کار می‌کنن.‬

‫کارولینای شمالی...‬

‫نیوجرسی، بوستون، نیویورک...‬

‫مطمئن نیست که توی نیویورک توی نساجی باشن.‬

‫حدود ۱۲۵ تا در هفته درمیارن...‬

‫و خالص دریافتیشون حدود ۸۵ تاست.‬

‫احتمالا پول بلیط هواپیما رو ازش کم می‌کنن.‬

‫اون توی کشور خودش هم همین کار رو می‌کرد، برای همین نسبتاً راضیه.‬

‫همون کار، می‌دونی؟‬

‫آره، عجب بازی‌ای.‬

‫کسی می‌خواد با ما بازی کنه؟‬

‫بیلیارد بازی می‌کنی؟‬

‫چرا با اونا بازی نمی‌کنی؟‬

‫ما با شما بازی می‌کنیم.‬

‫بازیِ چندان جالبی نمی‌شه.‬

Gina subtitles in other languages

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left