لومړۍ 200 کرښې.
حتی فکر کردن بهش هم باعث میشه موهای تنم سیخ بشه
یه چیز خیلی قشنگ بود شبیه... مکعب
نمیشه اسمش رو گذاشت مکعب شاید شش ضلعی بود
سه مهره از سه مرحله هرکدوم با ظاهری متفاوت
با هم ترکیب شدن و کلید زیبایی رو تشکیل دادن
که قدرت باز کردن عمیقترین راز نقشه شیطان رو داره
یک و دو نبود یک و سه بود
میدونم
من فکر میکردم مهرهها به ترتیب جفت میشن با یک دو شروع کردم
...خیلی احساس میکردم جفت میشن
باورم نمیشه این مهرهها چقدر قشنگ با هم جفت میشن
داشتم دیوونه میشدم
ولی نمیتونستم سر و صدا کنم
تو واقعاً لنگه نداری میدونستی؟
چطوری فهمیدی؟
همهش به لطف پافشاری تو بود - دارم دیوونه میشم -
دانشمند دیوونهای که هیچوقت بیخیال نشد
ولی مشکل اینجاست که نمیدونیم چی رو باز میکنه
هی-یا
هی-یا
فکر کنم هی-یا نیست - نه، هی-یا نیست -
ولی فکر میکنی با این چی به دست میاریم؟ جایزهش چیه؟
اگه پنج مهرهای باشه چی؟
اگه دهتا باشه چی؟
یعنی چی میتونه باشه - فعلاً به این چیزها فکر نکنیم -
ما حلّش کردیم این از همهچی مهمتره
صبر کن ببینیم فردا چی میشه
ساعت 3 صبح
اتاق 203
از وقتی اومدم اینجا امشب اولین شبی بود که تنها خوابیدم
ذهنم خیلی مشغول بود
حالم زیاد خوب نبود
اتاق 201
من هی غلت میزدم
با خودم میگفتم: چرا دارم این کار رو میکنم؟
احساس میکنم نقشه واقعی شیطان اینه که
یه مشت آدم خوب رو جمع کنه دور هم
و همهشون رو تبدیل کنه به شیطان
صبح بخیر
صبح بخیر
یو میتن، اتاق تو کدومه؟
اون گوشه - کنار اتاق من -
گوشه؟
یعنی سی وون هم اونجاست؟ - آره -
یعنی دیشب تو یه اتاق خوابیدین؟
راستش دیشب نگران بودم که نکنه نتونی بخوابی
آره، دیشب واقعاً نمیتونستم بخوابم
آره، باید زودتر میومدم به هر حال
اومدم بالا ببینم مشکلی نداری؟
...رفتم بالا و
ساعت 2:30 داخل اتاق رو نگاه کردم هیچکس تو اتاق نبود
دیروز شماها خیلی اذیت شدین و اینجا تنهایی به آدم فشار میاره
به خصوص شبها، پس گفتم شاید جفتتون تو یه اتاق خوابیدین
پس رفتم سراغ اتاق بغلی
دیدم اون هم خالیه خیلی ترسیدم
وای، خیلی ترسناکه فکر کن جفتمون ناپدید شده بودیم
رو تخت ته اتاق خوابیده بودین؟
نه، من رو اونیکی خوابیده بودم
به خاطر همین من رو ندیدی
آره، احتمالاً خارج از زاویه دید من بودین
به هر حال خیلی ترسیدم - مثل فیلمهای ترسناک -
صبحانه
اینجا خیلی احساس راحتی میکنم
مثل یه خونه دور از خونه خودم میدونی چی میگم؟
من از خوابیدن با شلوار متنفرم
معمولاً با لباس زیر میخوابم به خاطر همین اصلاً راحت نبودم
غذا نمیخوری؟ نه؟ - ...من -
نمیخوام - نه؟ -
میگو هم داره - واقعاً؟ -
پس شاید یه قاشق بخورم
خوشمزهست
یعنی چی؟
چرا خوشمزهست؟ - حریره میگو -
خیلی خوشمزهست
...سی وون، من و تو هیچوقت
تو تمام مدتی که اینجا بودیم چشم تو چشم نشدیم
چرا... تمام مدت؟ هنوز کلی وقت هست
هدف من رو که میدونی حمایت از ضعیفترها
اینکه کمک کنم تا جای ممکن آدمهای بیشتری تو بازی بمونن
حتماً - ولی اگه راستش رو بخوای اوربیت -
من دیگه این حرفت رو باور نمیکنم
برای من اینطور به نظر میرسه که
تو پشت این شعار قایم شدی که رقیبهات رو حذف کنی
چیزی که من میبینم اینه
انگار داری بازیکنهایی که بازی دادنشون برات راحتتره رو نجات میدی
و اونهایی که نمیتونی بازی بدی رو حذف میکنی
چیزی که الان در مورد رقبای من گفتی
تا حالا بهش فکر نکرده بودم
برای حمایت کردن از ضعیفترها
باید از شرّ کسانی که میتونن برنده بشن خلاص بشی
حمایت کردن از ضعیفترها یعنی این
خب، بالاخره یه نفر باید برنده بشه
تو داری چی میگی؟ میگی تو برنده رو انتخاب میکنی؟
نه، اختیارش دست من نیست - درسته -
تا اون موقع تمام تلاشم رو میکنم
درسته - ...در ضمن، هدف من این نبود که -
باشه، پس خلاصهش میشه این که
تحت لوای حمایت از ضعیفترها
قویتری رقیبهای خودت رو حذف میکنی بعد هم مطمئن میشی که
یه نفر از حلقه درونی خودت
برنده نقشه شیطان بشه
به این سادگی که به نظر میرسه نیست
خیلی حیف شد که ما هیچوقت نتونستم تو یه تیم بازی کنیم
این اعلان جنگه
میگه تا آخر بازی با من همکاری نمیکنه
وقتی این بازی تموم بشه و خودمون رو تو تلویزیون ببینیم
:این صحنهها رو که ببینیم میگیم واقعاً من همچین حرفی زدم؟
چرا همچین حرفی زدم؟ - آره، دقیقاً -
آره، درسته - درسته -
وای خدا، قرار بود یه بازی سرگرمکننده باشه
باید ازش لذت میبردم
گفتن این حرفها اشکالی نداره
همه
ولی من دیدهم که وقتی بازی شروع میشه
حالت چشمهای همه عوض میشه - میفهمم چی میگی -
همهش علمه
این هم علمه؟ واقعاً؟
تا حالا اسم تأثیر آستانه به گوشت خورده؟
...یعنی اگه
وقتی بین چندتا اتاق حرکت میکنیم
بعضی وقتها صبر میکنی و از خودمون میپرسیم من واسه چی اومدم اینجا؟
یادت میره
وقتی از آستانه عبور میکنه و مرزهای محیط اطرافت عوض میشن
حافظهت پاک میشه
تا بتونی تجربیات و خاطرات جدید به دست بیاری
به خاطر همین اینجا رو ساختن
درسته - محوطه بازی مجزا -
به محض اینکه در باز میشه و از آستانه عبور میکنیم
تمام خاطرات شاد رو میذاریم اینجا
و تمرکزمون رو میذاریم روی اون اتاق
من مطمئنم همهش به خاطر تأثیر آستانهست
بعد اونجا کلی کارهای مختلف میکنیم
و وقتی برمیگردیم اینجا از خودمون میپرسیم این چه کاری بود من کردم؟
راستش فکر میکنم حق با تو باشه
جای فکر داره میدونی؟
سئونگکوان، سلام
سئونگکوان، سلام با این جمله از خواب بیدار شدم
فکر کردم معلم سرخونهم صدام میکنه سئونگکوان
سلام
چی شده؟
یه مسئله فوریه - چی شده؟ -
اوربیت امروز صبح خیلی یهویی ازم معذرتخواهی کرد
باب چی؟
گفت خیلی حیف شد که تو کل این بازی
هیچوقت نشد با هم تو یه تیم باشیم
یعنی هیچوقت باهات یار نمیشه؟
آره، میدونم
من هم سریع اومدم اینجا
خدایا
نمیدونم میخواست باهاش یار بشم
یا فقط میخواست حرفش رو بشنوم
ولی به عنوان کسی که باهاش بازی کرده
میدونم که از صمیم قلبش حرف میزد
به هر حال، فقط میخواستم همین رو بگم
باشه
احتمالاً خیلی نرسیده
کوچولوی خوشگل خودمون
باید یه پیرهن براش ببرم احتمالاً باید جورابهاش رو هم عوض کنه
شرط میبندم جورابهاش بوی گند میدن
جوراب نداره؟
فکر اینجا رو نکرده بودم
میخوام موهام رو با فوم شستشو
با فوم شستشو؟
وای خدا، چقدر سرده
سرده، نریز
آب تقریباً تموم شده دیشب خیلی مصرف کردیم
ساعت چنده؟ - الان؟ -
نیم ساعت گذشته - از نه؟ -
نه، از ده
من باید برم دستشویی - الان بازی شروع میشه -
سئوک جین عجله داره احتمالاً نمیدونسته داره دیر میشه
وای خدا، وقت نداریم
وای خدا، سئونگکوان
وای خدا، سئونگکوان
مسابقه اصلی به زودی شروع میشه
لطفاً به محوطه بازی برگردین
نه
مثل وقتهایی که برای مدرسه دیرمون میشد
چقدر با عجله
موهام چطوره؟
موهام چطوره؟
شبیه موهای یه زندانی که میخواسته فرار کنه ولی شکست خورده
بریم - بریم -
آره، از اینطرف من چکار دارم میکنم؟
این طرف مال حذف شدههاست - به همین زودی داری میری خونه؟ -
به نظرم الان باید یه استیک مهمونمون کنن
نه، راست میگی
اگه امروز یکیمون رفت زندان
بهتر نیست مهرهها رو با خودش ببره؟
میخوام امتحان کنی؟
من میخوام برم زندان
اینجوری نگو داری نگرانم میکنی
میخوام برم زندان - نمیتونیم همینجوری اجازه بدیم بری که -
چرا؟
چون انگار خیلی داره بهت سخت میگذره - من دوتا مهره دارم -
...مسئله اینه که - اگه بری زندان و نتونی پازل رو حل کنی -
با دوتا مهره احتمال خونه رفتنت بیشتر از زندان رفتنه
گندش بزنن - تو تیپ تی هستی -
آره، تیپ اس و تی
ای و بی - من خوبم -
No comments yet. Be the first to leave one.