لومړۍ 200 کرښې.
بیقرار
در اوایل دوره راهنمایی لیستی از رویاهام رو نوشتم.
بچههای زیاد، خونهای کنار دریا...
صلح جهانی، خانواده...
یه شغل پردرآمد برای خودم...
اینکه به کسی صدمه نزنم...
زنی برای دوست داشتن، شاد بودن...
خیلی وقت از وقتی که اون لیست رو نوشتم میگذره.
بعضی رویاها به حقیقت پیوستن، بعضیها نه. بعضیها هم دیگه مهم نیستن.
زندگیم خالیه. هیچچیزی، حسِ خاصی نداره.
هیچ حسی ندارم.
مسافر حالش خوبه. -درد داری؟
دارم میمیرم؟ -نه.
میتونی پاهات رو تکون بدی؟ دستات رو؟
چی شد؟ -قلبش بود. بیهوش شد.
ریتم سینوسی. -خوبه. نترسین.
ببخشید.
میخوای با من سکس کنی؟ -آره.
میبینمت.
اشکالی نداره مادر.
من اینجام.
امتیاز!
چه خبری، پسر خوشگل؟
اوه، لعنتی! بس کن!
دارم بالا میارم!
زحمت در آوردن کاندوم رو به خودت نده.
ما بیماریهای مقاربتیمون یکیه.
بعضی صبحها احساس پوچی میکنم.
یکی میگفت آدم به همهچیز عادت میکنه.
حالم خوب بود، اما امیدوار بودم تغییری اتفاق بیفته.
هی هی!
ببخشید، نباید میخندیدم.
میتونی حولهام رو قرض بگیری. -نه ممنون. تقریباً خشک شدم.
نه، بگیرش. تمیزه.
ممنون.
من «آری» هستم. -«تینا».
برای این موقع از سال، هوا خیلی گرمه.
ممنون بابت حوله. -خواهش میکنم.
قهوه میخوری؟ اگه عجله نداری.
نه... عجله ندارم.
طبق معمول...
غیر از تعمیر کردن دوچرخه دخترها، چیکار میکنی؟
سر کار میرم. -چیکار میکنی؟
پزشکم. -من هم دارم روی پایاننامه فوق لیسانسم کار میکنم. در مورد ادبیات.
برای تفریح چیکار میکنی؟ -میرم سینما، گاهی هم به بار.
با دوستات؟ -من اینجا زندگی میکنم.
مطمئنی باعث زحمتت نمیشه؟ -آره.
زیاد طول نمیکشه.
جای قشنگیه. -فقط مدت کوتاهی هست که اینجا زندگی میکنم.
خونه من بیریخته. ولی بد نیست، واقعاً...
ممنون که دوچرخهام رو تعمیر کردی.
تا حالا هیچکسی این کار رو برام نکرده بود.
این چیه؟ -داستانش طولانیه.
به کی زنگ میزنی؟ -تو داری به من زنگ میزنی.
به چی فکر میکنی؟ -به مامانم.
اون داره میمیره.
ممکنه هفتهها یا ماهها طول بکشه.
نمیفهمم. چطور اینطور شد؟
فقط رفتم تو نخش. اون یه پزشکه.
حال کردی؟ -دو بار.
خوب بود؟ -خودت حدس بزن.
هنوز داری در مورد اون ژیگولوی توی ساحل حرف میزنی؟
و تو هم اهلیش کردی؟ -بس کن. اون یه آدم معمولیه.
خیلی خوبه که تونستی بیای.
دکترها معمولاً خیلی از خود راضیان. تو نیستی.
بیا، جواب بده. -نه.
یکی از معشوقههای قدیمیه؟ -یه جورایی.
چرا جواب نمیدی؟ مگه یه گاو زشته؟
نه، من فقط هیچوقت قرار نمیذارم.
یه دقیقه دیگه!
هیچوقت؟ -نمیخوام به کسی صدمه بزنم.
بابا!
حمله!
لبخند بزن!
اونجا رو نگاه کن.
این ۸ هستش؟ -آره.
سلام! یه خبر براتون داریم. -تصمیم گرفتیم ازدواج کنیم.
تبریک میگم!
مبارک باشه!
نگاه کن، همکارهام این بازی رو بهمون دادن.
«رابطهتون رو بسنجین». -بیاین بازی کنیم.
ما پنج نفریم. به جفتهای زوج نیاز دارین.
بیاین به جاش ورق بازی کنیم. توی قایق پاسور هست؟
بس کن!
هنوز یه کم باقی مونده.
جواب بده!
چرا هر از گاهی قرار نمیذاری؟
همینجوری محض خنده.
پوستش از همهچیز بهتره.
چطور؟ -برات خوبه.
ماه تولدت چیه؟ -مال تو چیه؟
مگه خدا به ما یه هدیه فوقالعاده نداده؟
خدا هدیه سکس رو به عنوان بخشی از ازدواج به ما داده.
هزاران جوان تعهد دادن که...
تا قبل از ازدواج از سکس خودداری کنن. به ما ملحق بشین.
عشق واقعی منتظر میمونه! -ممنون.
لباس خشک میخوای؟ -یه پیراهن خوب میشه.
این چطوره؟ -بذار ببینم...
یه کم قهوه درست کردم.
واقعاً دوست دارم باهات باشم. -اما چی؟
تعهدی داری؟ متأهلی؟ -نه.
گی هستی؟ ایدز داری؟ -نه.
پس مشکلی نداریم. -من هیچ حسی ندارم.
چی؟ -اصلاً هیچ حسی.
از من خوشت نمیاد؟
من بدبختت میکنم.
بذار خودم نگرانِ خوشبختیِ خودم باشم، باشه؟
باید برم. -هیچجا نمیری.
بیشتر...
صبح بخیر! -معلومه یه دختر جدید پیدا کرده.
نمیذاره بخوابه!
بهزودی میری مرخصی.
اونموقع میتونی شب و روز بهش برسی.
برات ساک زد؟
برات ساک زد؟ ساک زد...
از کاندوم استفاده کردی؟
داگیاستایل انجامش دادین؟
ببخشید. -دوباره. میتونستی زنگ بزنی.
متاسفم. -آره، حتماً.
دوست دارم وقتی پیر شدم این کار رو انجام بدم.
بهم آبنبات بده.
چقدر گذشته؟ -سه هفته.
باید آمارش رو بگیریم؟
و امتحانش کنیم. -اگه رفتین زیاد نمونین.
ما نمیایم.
ما قبلاً همهچیز رو دیدیم.
شما قبلاً اون رو ندیدین.
اگه خونه نباشه چی؟ -کیک رو بذار پشت درش.
باسنم بزرگ به نظر میاد؟ -تو قشنگترین باسن دنیا رو داری.
این زیادی رمانتیک نیست؟ -برو بابا!
تبریک میگم!
چرا؟ -تولدت بود.
قهوه داری؟ -صبر کن...
سلام. -سلام.
خب، شما دوتا میتونین کیک رو بخورین. -ممنون، ولی واقعاً باید برم.
اون «پایوی» هست.
امیدوارم به بادام حساسیت نداشته باشی. -نه.
خوش بگذره.
اون برات معنایی داره؟ -نه.
من چی؟ -نمیدونم.
بهت گفته بودم این اتفاق میافته. -آه، آره گفتی.
پس مشکلی نیست، درسته؟ بهم هشدار داده شده بود.
برات مهمه؟ -آره، هست.
میخوای با من باشی یا نه؟ -نمیتونم.
خوبه، هر چی... -تینا!
من همهچیزت رو میخوام!
اگه نظرت عوض شد بهم بگو.
اون نظر احمقانهات رو عوض کن، ابله!
متاسفم. -اشکالی نداره.
بهتره الان اتفاق بیفته تا بعد از ۱۵ سال زندگی مشترک.
اون لایق تو نیست. -به این سادگیها نیست.
اون کاملاً هم بد نیست. -آره، حتماً!
چطور شده که نمیرقصی؟ -من به ندرت میرقصم.
تشنهات هم نیست؟
شاید باشم.
بیا تو.
این «پِرا» است.
این «آری» است.
قصد داشتی با زن من بخوابی؟
آره.
خب پس انجامش بده. همینجوری اونجا واینستا لعنتی!
به اون اهمیت نده. بیا.
چرا داری این کار رو میکنی؟ -بیا اینجا.
تو شوهر خوبی برای یه نفر میشی.
یه مرد میتونه سگ خودش رو بکشه، درسته؟
سکس خوبی بود؟
سلام.
سلام. چه بلایی سر سرت اومده؟
نظرم عوض شد.
بشین.
الان مراقب باش.
سلام! این «آری» هست.
«استیگ». -«آری».
من «ریکو» هستم.
من «ایلونا» هستم. از آشناییتون خوشبختم. -همچنین.
«هانا-ریکا» صاحب قایقه.
آری پزشکه. -میدونستم.
میدونستم این رو میگی.
حدس زدنش از قبل سخته. -نه اگه بدونی چطوری نگاه کنی.
آری میتونه حدس بزنه من چی میخونم؟ -نه.
یه روانشناس داریم، یه باستانشناس...
یه کشیش و یه اقتصاددان. -و یک نفر اوتیستیک.
و یک مورخ ادبی. -جشن نیمه تابستان خرخوانها.
ادبیات...
اقتصاد، باستانشناسی...
روانشناسی. روانشناسها ساکت هستن.
کشیش یا اوتیستیک؟
کشیش. -خیلی خوب بود!
باستانشناس و روانشناس رو اشتباه گفتی. -مهم نیست.
من هیچوقت شوخیهای عجیبش رو نفهمیدم.
امتیاز! -من هیچوقت به شماره ۹۹۹ زنگ نزدم.
برس بهش.
من هیچوقت توی رستوران شراب قرمز سفارش ندادم.
من هیچوقت گوه نخوردم. -اه اه!
صفر امتیاز. چرا اصلاً کسی باید همچین کاری بکنه؟
من هیچوقت از کمربند ایمنی استفاده نکردم.
امتیاز.
من تا حالا با این آریِ فوقالعاده روبرو نشده بودم.
امتیازهای من هیچوقت حساب نمیشه!
ج... ش... ن...
No comments yet. Be the first to leave one.