لومړۍ 11 کرښې.
بالاخره تپه ها بدون چشم هستند آنها خسته اند از نقاشي چهره سرخ مرد مرده که با خون خودش نقاشي شده
آنها به اين که عاشق بودن باخت هاي زيادي داره عادت دارند يه بار پلک ميزني و ميبيني همه چيز داغون شده
آيا تا حالا شنيدي چي بهت گفتم؟ آيا تا حالا خوندي چيزايي که برات نوشتم؟ آيا تاحالا گوش دادي به چيزايي مينوازيم؟
آيا تا حالا اجازه دادي جهان چي ميگه؟ آيا ما دور افتاديم فقط به خاطر تنفر تو؟ آيا ما مي نوازيم تا گروگان نوازندگي باشيم ؟
چقدر ميتوني کور باشي, مگه نمي بيني ؟ تو راه طولاني رو انتخاب کردي, اما ما منتظر مي مونيم
باي, باي, خوشگله باي, باي, خوشگله
روح جيکوب براي دختر در سفيدي کور کردن کورها راه رفتم خواهر برادر هاي مرده روي زمين در حال مرگ
طناب دار به دور قلب در حال خفگي بقاء از دست رفته پس حالا طنين صداي زنگ مراسم خاک سپاري
"نياز نيست واسه اثبات يه دروغ بميري"
آيا تا حالا شنيدي چي بهت گفتم؟ آيا تا حالا خوندي چيزايي که برات نوشتم؟ آيا تاحالا گوش دادي به چيزايي مينوازيم؟
آيا تا حالا اجازه دادي جهان چي ميگه؟ آيا ما دور افتاديم فقط به خاطر تنفر تو؟ آيا ما مي نوازيم تا گروگان نوازندگي باشيم ؟
No comments yet. Be the first to leave one.