لومړۍ 200 کرښې.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
نمی دونم چطوری شد، اما قلب دزدیتو تو دستای کوچولوت
.تسخیر کردی
واو
.حواست باشه به چیزایی که اون بیرونن .که دیگه جای خود (Wile-wings) بالمکثها
.اما کوتولههای خاکستری هم هستن - آه -
لوویس، آیا کسای دیگهای مثل من هستن؟
.تو جنگلهای متیس نه
اسم من متیسه، و وظیفه ناخوشایندی دارم
.که بهت بگم ما دزدیم
متیس، همه اینا از کجا اومدن؟
.یه ارابه
همونجا وایسین بچهها .ما خودمون حلش میکنیم
.به متیس سلام برسون
!لعنتی
!اون کثافت بورکا
.بازم یه ارابه خالی. مردم دارن از گرسنگی میمیرن
.من که گرسنه نیستم
باید هر چه زودتر این دزدیهای .لعنتی متیس و بورکا رو تمومش کرد
.وگرنه خودم یکی رو پیدا میکنم که تمومش کنه
.سربازا بورکا رو از غارش بیرون راندن
و تو کی هستی؟ - .بورک بورکاسون. و حالا ما اینجا زندگی میکنیم -
اون بورکا؟
پس الان قلعه شمالی پر از آدمای پست فطرت شده؟
.اگه طرف شما رو قلعه شمالی صدا میکنن، پس آره
.اینجا الان قلعه بورکا هست
.متیس همه شما رو بیرون میکنه
.اونجوری که فکر میکنی نمیشه
.اگه... اگه بیای اینجا، میزنمت، فقط خبرت باشه
.اگه میتونی، بزن
.از پس خودت برمیای
!آخ
.کمکم کن
!وایسا
.اینو دور خودت بپیچ. تا نگفتم کاری نکن
.وقتی دور خودت پیچیدی بهم بگو
.حالا
دیگه پریدن بسه دیگه؟
.حدس میزنم باید برگردم
.اول بند رو باز کن
.نمیخوام بیشتر از این بهت بسته باشم
.شاید بعد از این به هر حال بهت بسته بشم
.ولی نه با اون بند
بر اساس کتاب آسترید لیندگرن
رونیا، دختر دزد
مترجم مرتضی راکی
.دروغ و شیطنت میتونه سرگرم کننده باشه
ولی داستانای بیاساس دربارهٔ ،نقل مکان اون خوک، بورکا
.دیگه زیادی داره
.بیاساس نیست
.به من دروغ نگو دختر
.دروغ نمیگم
!بورکا بچه نداره
.نمیتونه داشته باشه
.این چیزیه که همیشه میگفتن
!بورکا بچه نداره
شاید یه پسر کوچیک داشته باشه
که اوندیس شب طوفان ازش زایید
،میدونی، اوه، وقتی رونیا رو به دنیا آوردیم
.اوه، اون روزای خوشی بودن
چرا هیچکس به من نگفته؟
از چه چیزای دیگهای خبر ندارم؟
،و حالا، اون تخم مار
،با اون پدر کافر خودش
!توی قلعه شمالی
.حالا بهش میگن قلعه بورکا
!دیگه بسه
فکر میکنی بورکا با این کار شجاعانهٔ خراب کردن خونمون ناپدید میشه؟
.اگه تو خزت شپش داره، یه کاریش بکن
اون کثافت بورکا، درسته؟
.لازم نیست غمگین باشی
.میتونیم بیرونشون کنیم
.شاید سخت باشه
.اون بخشی از قلعه متیسه، و قلعه متیس تسخیرناپذیره
.با شکم خالی نمیتونی چیزی رو حل کنی
اونا تورو از اون همه پله پایین فرستادن؟
فکر کردن من تنها کسی هستم .که کاسه رو سمتت پرت نمیکنم
چطور تونستن وارد شن؟
،شاید یه نفر بتونه از تنگه گرگ رد بشه یواشکی
ولی یه گروه کامل از دزدها؟
.ما از طرف شمال نگهبان نداریم
.اونا آزاردهندهن، ولی مگس نیستن
.اونجا فقط دیواره صخره ایه
خب، نه فقط دیواره صخره ای. درسته؟
.و این اولین بار نیست که اون مسیر دیگه رو میره
.از اون موقع به بعد بسته شده
چی بسته شده؟ - .هیچی -
...فقط میگم که - میخوای کاسه رو پرت کنم؟ -
.نه، فقط دارم هذیون میگم
.داره هذیون میگه
.ببرش بالا
میخوام با آرامش غر بزنم و نفرین بفرستم
.کنار دهان جهنم نگهبان بذار
بهشون بگو هر کسی که جرئت .میکنه بالا بیاد رو بکشن
.اون تخم مار رو هم
.و به بورکا خبر بده که میخوام ببینمش
!حالا
.اون کثافت بورکا
.وقتی دیدمش خوشحال شدم
پسر؟
.اسمش بیرکه. ولی آره، پسر
.ولی حالا همه چی اشتباهه
.متیس عصبانیه
.منم عصبانیام، چون خوشحال بودم
باید یه بچه خوک بورکا باشه؟
شاید الان تو قلعه شمالی باشه و همین فکر رو بکنه
وقتی دیدمش خیلی خوشحال شدم
چرا باید یه خوکچه متیس باشه
.زدم تو دماغش
اگه اون همچین فکری دربارهم میکنه بازم این کار رو میکنم
اگه من بیِرک بورکاسون بودم .خودمو دور نگه میداشتم
.اسم زشتی هم داره
.بیِرک
.به نظر میاد مثل یه در قدیمی با لولای زنگزده باشه
!بیِرک
.نه
.هی. هی
.کالای قابل فروش
.از غار بورکا
.شروع کن به بارگیریشون
.ممنونم، هالورت
.اعتماد تو به من به نفع هر دومون میشه
.الان یا هیچوقت - .آره -
.بیا دیگه، همین الان
.به خاطر تو، متیس
!بدش! بدش بیار اینجا
.دیگه بسه
!بیا! بدش بیار
.درست میشه
.میدونی باید چیکار کنی
،خیلی خب! بذار شاخهای این گاو لعنتی رو بگیریم
!و اونو تا ته پرتش کنیم پایین، پایین دهان جهنم
نمیای، اسکالی-پیر؟ - .نه، دیگه از پلهها برای امروز برام بسه -
.بیا
...خب، متیس
.مدتیه که همدیگه رو نمیبینیم
هر روز که میگذره، صورتت .بیشتر شبیه کون روباه میشه
،اما تصرف قلعهم
.این راه رسیدن به یه عمر طولانی نیست
.تو هم چیزایی رو بدون اجازه بردی، متیس
مگه ما همین کارو نمیکنیم؟
بهت یه فرصت درست میدم، بورکا که بیشتر از اون چیزیه که لایقشی
،از قلعهم همونجوری که اومدی بیرون برو
.و بذارین همونطور بمونه
تو هیچوقت استراتژیست خوبی نبودی، متیس
ولی حتی تو هم باید ببینی اگه .تکچشم اونجا دست برنداره چی میشه
.من اینجا تو برج بورکا خوشم میاد
پس حدس میزنم من و تو باید یاد بگیریم ...یکم نزدیکتر با هم زندگی کنیم
.همسایه
!واقعا یه کون روباه هستی
.حتی از اون سوراخ وسطشم داره گند بیرون میزنه
...اون گاو لعنتی
فکر میکردم وقتی پرتش میکنی .تو دهان جهنم صدای بیشتری بکنه
.ساکت، پیرمرد
متیس، چرا بورکا گفت تو چیز برمیداری؟
.اون اسم رو نه. الان نه
.رونیا
.یه چشم به آسمون
!هوم
!سوارها نزدیک میشن
والدیِر کجا زندگی میکنه؟
چی میخوای؟
چرا میپرسی؟
.من اینجا کلانتر هستم
.هر کسی رو اجازه نمیدم والدیرو ببینه
.مخصوصا کسایی که مسلح هستن
.ما هر کسی نیستیم
.من کاپام
.اسماویس، خواهرم
والدیـِر دنبال ما. فرستاد
ما اینجا هستیم تا مشکلی رو حل کنیم ( .که تو نتونستی حلش کنی
و فکر میکنین، اوه، دوتاتون میتونین این کارو انجام بدین؟
.آره - .کار آسونی برای شما نخواهد بود
.همه اینجا منو دوست دارن
.میتونم تصور کنم. به نظر دوستداشتنی میای
.اینا هستن .قرار بود فردا صبح زود برسین
.خوش اومدین
.میبینم که با هالورت آشنا شدی
.لذتبخشه
.از اسبها مراقبت کنین
!گفتم از اسبها مراقبت کنین
.زمستون سختی رو گذروندیم
در برابر طبیعت کاری نمیشه کرد ... اما اگه این دزدا رو بتونین بگیرین
.وقتی» نه «اگه». وقتی که ما میگیریمشون»
.ما کشاورز و تاجریم، شکارچی نیستیم
.ما از جنگلا دور ميمونيم
،اما ما به تاجرها و گاریهاشون احتیاج داریم
و... و بهشون نیاز داریم که اينجا دستنخورده بمونن
.حل کردن مشکلتون لذتبخش خواهد بود
.خوشحالم که میشنوم
!اسماویس
بازی کنیم، کاپا؟
.کجا داری میری، حواست باشه
دیگه اینقدر هم عجله نداری، داری؟
.تو نمیدونی چقدر عجله دارم
چی میخوای، دختر دزد؟
.میخوام از تولههای روباه من دور بمونی
و میخوام جنگل منو ترک کنی
تولههای روباه به خودشون تعلق دارن
No comments yet. Be the first to leave one.