لومړۍ 200 کرښې.
شروع شد
شروع شد
شروع شد
عجله کنید دیگه
چست نات" های برشته....عجله کنین"
بیاین بگیرین
تزیینات
این همه سر و صدا واسه چیه؟
نمیتونم ببینم
نمیتونم از اینجا ببینم
اون چیه؟
'اولین کریسمسم تو منطقهِ پاپلار شبیه هیچ کدوم از کریسمسای دیگم نبود
'خیابان ها مثل بقیه خیابان ها
'با چراغ های رنگارنگ آذین بندی شده بودند
'و بچه ها مانند دیگر بچه ها لسیت ها را جمع آوری میکردند
'همینطور که روز ها سپری میشد
'بنظر میرسید آن منطقه باهیجان مسرور شده بود
'اما در خانه قدیسین
'جادوی متفاوتی درکار بود
'خواهران دوره "ولادت" را به عبادت و تمرکز میگذراندند
'و فضای موجود ،هیجان انگیز نبود
'اما انتظار میرفت، آرامش مسرورانه ای وجود داشته باشد
'کاملاً مطمئن نبودم که با چه چیزی باید جنگ کنم
'من جوان بودم و هنوز وفاداری برایم یک معما بود'
خانه قدیسین"...قابله هستم"
منم همسایه،شروع کرده به درد کشیدن
لطفاً اسم
هیلدا لوون"،آپارتمان های لیسبون"
باید بفرستیدش پایین سمت بیمارستان
الان شدیداً داره گریه میکنه
'اولش به مدت سه روز داشت درد میکشید'
میام بررسیش میکنم
بشونش و گرم نگهش دار تا من برسم اونجا
همه چی مرتبه عزیزم همه چی مرتبه بیا اینجا
چیزی نیست
خانوم "لوونز" تو آخرین ویزیت خیلی عصبی بود
برای قوت قلب دادن مجدد باهات میام بعدش میرم سراغ اون پرونده سرطان سینه
اوه...جای بچه رو بنداز
"آفرین خواهر "مونیکا جوآن
من خودمو از محبت های بعضی دست فروشای بازار برخوردار کردم
روحیه این فصل(بهار)بین ما پدیدار میشه
پرستار
باید سریعاً بیاید ...پرستار
خواهش میکنم سریع... اونجاست
عجله کنید
اون وسطه
خواهش میکنم عجله کنید
اینو بگیر.دنبالم بیا
خواهش میکنم عجله کنید
هیلدا" چیزی نیست" قابله ها اومدن
میتونی زور زدن رو متوقف کنی نمیتونم زورنزنم
چرا میتونی اجازه بدید...من قابله هستم
من باید برم بیمارستان
من باید واسه آخری انبرک میداشتم
درجه دو ،خواهر
هیلدا" خودتو اذیت نکن" همه چیز خوبه
خواهشاً،میشه همگی عقب بایستند تا ما بتونیم به خانوم "لوونز" کمک کنیم
اگه متفرق شید برید جای دیگه احتمالاً واسه ایشون مفیده
عذر میخوام اینجا دستشویی عمومیه
و من تو نوبت بودم
گمشو برو اون یکی پاگرد
تنهایی نمیتونم اینکارو انجام بدم
چرا میتونی
میخوام بین هر زوری که میزنی نفس ملایم و آروم بکشی
کلی کمکت میکنه که آرومتر بشی
خوبه
اوه خدارو شکر
خداروشکر
کی آمبولانس خبرکرده؟
اصلاً لازم نبود
اگه واقعاً میخواید کمک کنید یه کتری آب گرم درست کنید
بطری رو با آب گرم پرکنید حوله های تمیز و خشک،یه لگن
و یه پتو هم میخوام
من دوباره به انبرک دارم نیاز پیدا میکنم
آقایون ممنون بخاطر حضورتون
فعلاً همه چیز مرتبه خوبه خواهر
هیلدا" ازت میخوام به اندازه یک اینچ به طرف من بیای جلو" همینه...دخترخوب
یکم بیشتر نمیتونم اینجا بدنیا بیارم
من تزریق نداشتم
خواهر،سر پیداست
هیلدا" یه چیزی بهت بگم؟"
خیلی خوب داری عمل میکنی
من و پرستار "لی" تنهات نمیذاریم
حالا تو این فشار بعدی
ازت میخوام کمترین صدای ممکن رو دربیاری
میخوام انرژیت رو
از درون سرازیر کنی ممنون
بطری های آب گرم هم دارن میرسن
خوبه
فوق العادست آفرین
آفرین
ادامه بده
حالا با فشار بعدی
فکرکنم سرِ بچه رو بیاریم بیرون
واقعاً خوبه
واقعاً خوبه
خب...خیلی خوبه
آفرین
اوه..بیا
بیا
یه دختر دوست داشتنی، "هیلدا" آفرین باورم نمیشه
هروقت یه بچه ای بدنیا میاد گریه میکنم
باورم نمیشه
باورم نمیشه
'روز ها و قابلگی هایی بود که هیچکدومشون رو نمیتونستم باور کنم
'تولد همیشه عادی ترین چیزِ معجزات هست
'حادثه ای که در ابتدا آشنا و عارضه ای هست و سریع و بدون انتها
'اختصاراً فرشتگانِ ما را جلوه گر میکنند'
بیشتر از 18پوند...آفرین
!تقریباً هم وزن یه بوقلمون
تمام بچه هایی که میخوان واکسن بزن، از این طرف لطفاً
و هرکس درست تو نوبت قرار نگیره
به بابا نوئل گزارش میشه "تریکسی"
لازم نیست فکرکنی من جاشو نمیدونم
اوه پارسال شمارش رو تو جورابم جا گذاشت
لینت"،پسرا رو واسه آمپول ببر اونور"
مامان جلوشون نگو آمپول
میدونی که دوباره شروع میکنن
اگه خیلی شجاع باشن و رفتارشون درست باشه
بعدش یه بچه ژله ای(عروسک)میگیرن بهتره عجله کنی
مگرنه بچه های سیاه رفتن
اوه مواظب باشید
حواستون به من باشه
من کمک لازم دارم نه یه مشت چشم خیره شده
!فصل نو(عید)تو هم مبارک
باید لباسشو در بیارم؟ اینجا سرده
تا پایین سینش اگه لطف کنید خانوم دونکان
این دست بافته ها نسبتاً سنگینن تو ترازو
برو کنار!درخت کریسمسه
بروکنار ...فهمیدی؟
برو کنار
موقع عصرونه میبینمت بهتره عجله کنی
یه بچه داره بدنیا میاد
بله درسته یعنی بهبود در کاره؟
بله جدی؟
بله مادر چی؟
اون هم رو به بهبوده ؟
مادر و بچه هردو خوب عمل کردند
شرمنده باید بزارید من رد شم چون باید جایی باشم
هر دو خوب عمل میکنن
خدارو شکر پرستار
خدا رو شکر
هوم..فکر میکنم لامپ های آزاد هم جای دیگه ای باشه
یا یه سیم
برو بینم پسرک
برو اون جریان برق رو برام تکون بده
الکتریسیته همیشه تو هوای سرد کند عمل میکنه
"این همون "شرایط جوِ
انگولکش نکن... یه بار فشارش بده
همه تو این تاریکی فزاینده نشستن رو پایه ها
پس چطور آهو های کوهی باید راه خودشون رو پیدا کنن؟
آه
اوه
ولادت پسر جوان(عیسی)که نمیخواید بخندید
بیت اللحم" چطور بدون درخت و چراغ میخواد جلوه گربشه؟"
چه خبر "لینت"؟
تو مجله دنبال "گریه سه ماهه" بچه میگردم (نوعی بیماری که در بچه هایی که3ماه زودتر متولد میشوند یافت میشود)
اوه...چیزی چشمتُ گرفته؟
راستش نه
علاقمندی بیای پرستاری؟
به زودی باید مدرست تموم بشه
عید ظهور تموم میشه بعدش اون پایین "کوزن وول" مسئول دفتر میشم
پدرم سر کارگر انبارشونه
خدایا
هیچ چیز مثل روابط نیست
بیشتر خوشحال کنندست، این که در ها به روت باز بشن
جهان بزرگ و وسیع...بطور کامل
فکرکنم
مطالعه خوش بگذره
ور رفتن با اون برق کافیه
هیچ کس بهت نگفته برق خطرناکه؟
اگه دندوناش ر و دونه دونه میکشیدی تا (الان موفق شده بودی(وقتتو هدر دادی
آدم نمیتونه حس نوع دوستی رو کنترل کنه
یادت نیست چه حسی داشت؟
حسی که انگار اصلاً رشد نمیکنی
مثل "آلیس" تو سرزمین عجایب وقتی اون کیک رو خورد
وحشت از اینکه در معرض توجه باشی
و ترس از اینکه اصلاً دیده نشی
نمیتونم بگم منم همینطوریم
آدم انقدر مریض احوال ندیده بودم
باید بگم من خیلی عادی و محکم راه می رفتم
اما یه روز یه آدم مستی ازم پول خورد خواست
تنها کاری که میتونستم بکنم این بود که سرم رو بندازم پایین
فکرنکنم اون مست بوده باشه
تازه کتشم کپک زده بود
میگی که در مورد مراقبت از بچه داشت سوال میکرد؟ بله
شبیه کسیه که عادت داریم زیاد اطراف خونه های استیجاری "استفانی" ببینیمش
معمولاًخانوم "جنکینز" صداش میزنیم فکرنمیکنم اسم واقعیش باشه
(اگه از من بپرسی میگم که زیاد آدم نرمالی نیست(برای نشست و برخاست
اما همیشه اگه قرار بودبچه ای بدنیا بیاد خبرداشت
میدونی، فکرنمیکردم اپارتمان های "لیسبون"، محل
زندگی اون بوده باشه
میدونی فکرکنم یه روز دیگه دیدمش
...متاسفم که اینو میگم ولی
اون پیر زن بیچاره داشت تو جوب میشاشید
اوه خب پس قطعاً خودشه
مسیر استفانی رو خراب کرده
!خونش رو حتما یا انتقال داده یا گم کرده
قبول دارم
به مدت دوساعت من فقط به "آکیلا" جواب میدم
No comments yet. Be the first to leave one.