لومړۍ 200 کرښې.
پدر يک سرباز
به محض رسيدن سؤال بکن
خجالت نکش بپرس، بيمارستان کجاست
پرسيدن خجالت نداره
! دير کردي، گئورگي
: بهت گفتم دير مي کني
در راه مواظب خودت باش مي داني الان چه زماني است
ببين، خيس نشوي سرما نخوري
پولهايت را ! در جاهاي مختلف نگهدار
! جيبهايت را محکم ببند
به پسرم سلام برسان گئورگي
خير پيش زنده باشي
مگر، از پسرم خبري داري ؟
نه، خبر خاصي ازش ندارم
عمو گئورگي ! سوار اتاق بشو
چنين بهادري را به داخل تله موش ؟
کمکش کنيد
گئورگي يعني مي روي ؟
تو راه دوري در پيش داري زنده باشي
شايد شوهرم را در جائي ببيني
آنجا، خيلي ها را خواهي ديد پرس و جو کن
خبر بگير يکسال تمامه، مي جنگيم
کي اين فاشيستها را تار و مار مي کنند ؟
آنجا اکثرا در خط مقدم خواهي بود
اگر شروع به بمباران کردند برو به زيرزمين يا داخل خندق
ديوانه شده اي مرد چه بمباراني ؟
سعي کن کاري بکني از دکتر خواهش کن
شايد او را موقتا به خانه مرخص کنند
او قبلا هم زخمي شده بود ! هنوز کافي نيست
شهر دوبوف ... بيمارستان شماره
چيه داري دعا مي خواني ؟
اگر دلش مي خواهد بگذار دعا کند
دعا کن، گئورگي
قبل از رفتن ! حداقل يک کلمه بگو
چي بگم ؟ ! توشه و هر چيز را بياوريد
موتور روشن نمي شود ! هل بده
گئورگي ! بدون گودردزي برنگرد
همانطور که گفتم انجام بده
اطلاعيه اتحاد شوروي
نيروهاي ارتش ما در 11 سپتامبر ! به دشمن حمله کردند
در غرب و جنوب غربي استالينگراد
در منطقه مازدوک بخشِ ولخوف
پس از چندين روز نبرد سخت
نيروهاي ارتش ما شهر نوواراسيسک را آزاد کردند
برايت سخت است اجازه بده کمکت کنم
! حمل اين کيسه کار شما نيست
... گوش کن تا دوبوف، سوارم مي کني ؟
! نه، جا نيست
واسيلي ديميترياويچ، آماده باش الان
خيلي خُب سوارشو، پيرمرد
يک بليط تا دوبوف به ازاي کرايه بار
اسب - کشتي نيست کشتي هر باري را مي برد
خيلي خب، آماده ايد ؟ آماده
! همه را مي بوسم به پيش
گرم است بچه را باد بزن
امسال محصول سيب زميني خوب بود
ولي بمبها داخل سيب زميني ها خوردند
کمي بکش آن ور ببين، پهن شده
تو چرا به اون گير دادي ؟ جا براي همه هست
به چنين زناني نبايد رو داد
... کيسه ها را انباشته داخل خورجين ها چي داري ؟
نکنه ثروتمندي ؟
پسرم کمي بخواب
بله مثل اينکه کمي خسته شده ام
خوب راه مي روي چرا به سربازي نرفته اي ؟
چه کاري به سربازي دارم؟ تو بايد بجنگي، جوان هستي
پير مرد چيزي براي کشيدن داري ؟
دارم
تنباکوي خوبي است ! بفروش
نه، همينطوري بردار
خسيس نباش ببين تو چقدر داري
پسرم در دوبوف است در بيمارستان بستري است
مجروح شده ؟
بله، از شانه خدمه تانکه
اين چه تنباکويي است ؟ فقط مزه آن را مي دهد
خوب است
براي خودت بردار بردار
سيگار دست پيچ آدم را به سرفه مي اندازد
پير مرد بيمارستان اينه
چرا زحمت مي کشيد .... من خودم
ممنون
واسيلي ديميتري اويچ فعلا خداحافظ
چقدر بايد پرداخت کنم ؟
سلامت باشي، پدر جان بسلامت
سلام سلام
بله مسئول پذيرش
جراح در اتاق عمل است بله، هست
با کي کار داريد ؟
در را ببنديد
پسرم اينجاست
در کدام اتاق ؟ اتاق، نمي دانم
نام و نام خانوادگي ؟ گودردزي ماخاراشويلي
قد بلند، زيباست
نام خانوادگي چي بود ؟ گودردزي ماخاراشويلي
ماخاراشويلي
بله هست گودردزي ماخاراشويلي
! خب، آفرين
به واحدش برگشته اينجا نيست
مرخص شده اينجا نيست
چطوري نيست الان بود، الان نيست ؟
اسمش هست اما خودش نيست
چرا نيست ؟ مرخص کردند و رفته
کجا رفته ؟ به محل خدمتش برگشته
! نمي فهمم مرخص شد و رفت
نشانم بده
شما باور نمي کنيد ؟
شايد باور نکنم بيا نشانم بده
ببين شانزدهم مرخص شده
دفتر کجا بود پدر جان ؟
خب چي مطمئن شديد ؟
مطمئن شديد ؟
نه روسي نمي توانم بخوانم
پس چرا دفتر را برداشتيد ؟
اوکي اشکالي نداره
خوشحال باشيد که پسرتان معالجه شده و الان صحيح و سالم است
عجله کنيد به قطار برسيد و گرنه يک روز بايد منتظر بماني
صبر کن پدر جان کجا ؟ خروجي اين طرفه
اگر مي دانستي از کجا آمده ام اين حرف را نمي زدي
من گفتم که پسر شما را مرخص کردند
چي يعني پسر من دروغ گفته ؟
اين هم نامه اش نوشته که اينجاست
نمي توانم بخوانم
پسر من هيچوقت دروغ نمي گويد
اونجا ممنوعه، کجا مي روي ؟ ! من چيزي سرم نميشه
چت شده، حالت خوب نيست ؟ اونجا ممنوعه
چر؟ اونجا بخش جراحيه
بدون روپوش ممنوعه
! روپوش بده نميشه
تا ما را نديده اند از اينجا برويم
... صبر کن اول من مي گويم، بعد تو بگو
باشه، بگو
پدر جان، بايست ! من خوب مي دانم
رفيق دکتر
اينجا چه خبر است ؟ بزور وارد اينجا شده
مي گويم پسرش را مرخص کرده اند
باور نمي کند
صبر کنيد
چرا حرفش را باور نمي کني ؟
من، رفيق دکتر
مي داني من چقدر راه آمده ام ؟
من با قطار آمدم، آمدم، آمدم
بعد با ماشين آمدم
با اسب آمدم
اما او مي گويد که پسرم اينجا نيست
مرخص شده ديگه اينجا نيست
... پس من خُب، در اينصورت باشه
: زنم و بقيه خواهند پرسيد
تو گودردزي را ديدي ؟ ... اما من
! رفيق دکتر
مجروح ها را آوردند
حال سروان چطور است ؟
وخيمه بايد کاري بکنيم
رفيق دکتر
اتاقي را که پسرش بستري بود به او نشان بدهيد
خُب، بله ! گودردزي
او سبيل هم داشت حتا بيشتر شده
بله، خودشه
شماره تانکش 416 بود
درسته
! اما تو باور نکردي
داخل کدام تخت خوابيده بود؟
تو هم بزودي خوب مي شوي ! اين تخت خوش يمن است
شک نکن پدر جان او را معالجه کردند
هر وقت که در باشگاه مي رقصيد جا پيدا نمي شد
عالي مي رقصيد ؟ مثل پرنده
چرا نمي روي بهش سر بزني ؟
پادگان پسرت در دميداوا واقع شده
بچه ها بهش سر مي زنند اگر رفته باشد
اين دميداوا کجاست ؟ خيلي نزديک است
در ايستگاه دقيق خواهند گفت فرمانده مي داند
فرمانده در ايستگاه به شما نشان خواهد داد
فرمانده ؟ ! آره مي دانم فرمانده چي هست
او همچنين بهت برگه عبورهم خواهد داد
آره، مي دانم مدارک مي خواهند مي پرسند، از کجا آمده اي
گفتم که بهت مدارک مي دهند فقط کافيه عکس پسرت را نشان دهي
خيلي خب من رفتم
! خير پيش، پدر جان
اوه ... صبر کن
اينجا يکسري هديه از طرف پسر من گودردزي براي شماست
بعضي چيزها هست کمي هم شراب
خُب، من رفتم برايت آرزوي بهبودي مي کنم
سلامت باشيد اميدوارم زودتر معالجه شوي
! صبر کن، صبر کن
به گرجستان مي رويد ؟
نه، اونجا خيلي دور است
سيگار مي خواهي ؟ نه
چرا به اينجا آمدي ؟
مي بينم تو در اينجا کاري نداري
خُب، سيگاري روشن کنيم ؟ عزيز، من سيگاري نيستم
نبايد از لذت هاي زندگي ! امتناع ورزيد
چرا به اينجا آمدي ؟
پسرم اينجا در بيمارستان بوده مجروح شده بود
مي گويند، بهبودي يافته و يکراست به جبهه رفته
من نديدم، نرسيدم
شانس نياورد يک گرجي هم پيش ما بود
خدمه تانکه ؟ نه
جواني شاداب : که ترانه اي مي خواند
زماني که مليتوپـُل را گرفتند در قلب دوزخ گرفتار شدند
با بيني مان زمين را مي جوئيم ! اينجا مين ها مثل علفها و همه
اسم اين گرجي چه بود ؟
No comments yet. Be the first to leave one.