لومړۍ 200 کرښې.
قسمت يازده
هوا سرده چرا بيرون بودي؟
رفتم يه کم آروم بشم
آروم بشي؟
چون واقعا چيزي نمي دوني اينا رو مي پرسي؟
فکر کردي با ديدن خوابيدن زني که دوستش دارم چه حالي ميشم؟
قبلا گفته بودم آشغالي نيستم که به زني که خوابيده حمله کنم
فکر کردن به اينکه تو توي اون اتاق خوابيدي ديوونه ام کرده بود
براي همين رفتم بيرون. چيه؟
چون خسته به نظر مي رسيدي مي خواستم بذارم خوب بخوابي ولي
ولي اگه يه مرد ديگه همچين حرفي بهت زد اصلا نبايد قبول کني
اين کاري نيست که يه مرد سالم انجام بده
جواب نده
بايد جواب بدم
بله پسرم
آره جلسه دارم ولي زود راه مي افتم
خداحافظ
ما جلسه داشتيم؟
پس بيا به جلسه ادامه بديم
بيا جلسه رو زود تموم کنيم و برگرديم سئول
بايد به ته گوک توي مشقهاي تعطيلاتش کمک ميکردم
درس و مشق جاي خودش ولي بايد کارمون رو تموم کنيم
اينکه منو به هيجان بياري و بعد اينطوري رفتار کني درست نيست
توي ويلاي مردم چيکار ميکنيد؟
تو اينجا چيکار ميکني؟
اين رو من بايد بپرسم اوپا اينجا چيکار ميکني؟
آجوما؟
کيونگ جو - چي؟ اوپا و آجوما با هم رابطه دارن؟-
کيونگ جو بيا حرف بزنيم
چه حرفي؟ زود جواب بده تو با آجوما رابطه داري؟
براي همين آجوما گفت امکان نداره با جون مو دوباره با هم باشن؟
چون ميخواستي با اوپا قرار بذاري؟
شما دوتا بايد زود ازدواج کنيد
مامان و بابا بخاطر ازدواجم بهم پيله کرده بودن براي همين اومدم اينجا ولي اين خبر خوب رو فهميدم
اگه شما ازدواج کنيد جون مو ديگه دستش بهت نميرسه و برميگرده پيش من
مگه نه؟
اين طوري ميشه؟ - معلومه -
يهويي فکرام شفاف شدن
شما به کارتون ادامه بديد من برميگردم سئول
ولي اوپا سليقه ات در مورد زنها خيلي ويژه است
از اين مدل آجوماها خوشت مياد؟
چي؟
من ديگه رفتم
حالا چيکار کنيم؟ - منظورت چيه؟ -
بايد واقعا يه جلسه بذاريم
نعنا خوبه؟
بله.بخاط اينکه توي کار دکوراسيون داخلي هستي اين خونه انقدر منظم و قشنگه
راستش هفته يي 2 بار يه آجوما مياد اينجا رو تميز ميکنه
چون امروز اومده بوده اينجا انقدر تميزه
واقعا؟
مردا انتظار دارن زنها حتي اگه شاغل باشن هم به کارهاي خونه برسن ولي
راستش من خانه داريم خوب نيست
از آشپزي هم سر در نميارم
خوب نبايد اينطور باشه؟ مرد و زن هردو درس مي خونن و سر کار ميرن
اگه قرار باشه يکي مثل شما به کارهاي .خونه هم برسه که نميشه
اين طور فکر ميکني؟
البته
اگه دنبال ازدواج با يکي بودم که خانه داريش خوب باشه ميرفتم با خدمتکار ازدواج ميکردم
بد ميگم؟
لطفا امتحانش کنيد
عطر نعنا خيلي خوبه
خوبه نه؟ اين رو بهم هديه داده بودن
بوي نعنا من رو ياد هم اتاقيم زمان تحصيلم در آمريکا ميندازه
هم اتاقي؟
هميشه از سر درد شکايت مي کرد
و يه جا شنيده بود نعنا براي سردرد خوبه
براي همين هر وقت نزديکش ميشدم ازش بوي نعنا مي اومد
که اينطور
سون مي از تو بجاي نعنا بوي خيلي خوبي مياد
آره؟
چاي عالي بود من ديگه ميرم
داري ميري؟
بايد خسته باشيد بهتره استراحت کنيد
شايد به نظر نرسه ولي من بهتر از هرکسي ميدونم استراحت چقدر براي بدن انسان مفيده
بله
ميشه به يه چيز خجالت آور اعتراف کنم؟
اعتراف؟ - الان خيلي راضي هستم -
من معمولا برنامه هام رو دنبال ميکنم و براي امروز هم برنامه داشتم
اينکه وقتي باهات سر قرارم موضوع ازدواج رو مطرح کنم
اگر به ازدواج اعتراض نکردي براي چاي بيام خونه ات
به لطف تو ممکنه امروز برنامه ام موفقيت آميز باشه
منظوت چيه که ممکنه؟
مگه همين الان هم موفقيت آميز نبوده؟
آخه هنوز يه کار مونده
چي؟
دلم مي خواد دوستانتون رو ببينم
دوستام رو؟ - بله -
گفتن اين و تعيين زمان قرار بعديم برنامه ي امروزم بود
البته برنامه ي بعديم گرفتن
موافقت دوستانتونه
باشه باهاشون تماس ميگيرم و قرار ميذارم
تونستي والدين اندرو رو متقاعد کنيد؟
خوب پيش رفت. نگران نباش
خيلي زحمت کشيدي. بايد خسته باشي مي خواي پاهات رو ماساژ بدم؟
چرا مدير هان رو ديدي؟
عزيزم اين عکس چيه؟
برام بپا گذاشتي؟ آره؟
الان اين مهم نيست نه؟
تو اول توضيح بده چرا رفتي مدير هان رو ديدي؟
زود باش
راستش مدير هان رو از زمان کالج ميشناسم
اون رو يه نفر بهم معرفي کرده بود چند بار ديده بودمش و بعد جداشديم
وقتي آورديش خونه اصلا نشناختمش چون فقط چند بار ديده بودمش يادم نبود
بعد از چند روز تماس گرفت و خواست منو ببينه هي مي خواست منو ببينه
براي همين گفتم نه ولي اومد خونه و هي زنگ مي زد بهم
وقتي براي کار رفتي آمريکا
مي خواستم يه بارکي شرش رو کم کنم که ديگه بهم زنگ نزنه براي همين رفتم ديدنش
واقعا فقط مين بود؟
پس چه دليل ديگه يي ميتونه داشته باشه؟
نکنه...بهم اعتماد نداري؟
معلومه اعتماد دارم
پس چرا تا الان بهم نگفته بودي؟
سرت شلوغه براي همين نمي خواستم نگرانت کنم
مي خواستم به پليس شکايت کنم ولي
اگه اين کارو مي کردم حرفش روي زبون مردم مي افتاد
چون نمي دونستم چيکار بايد بکنم داشتم عذاب مي کشيدم ولي
حالا که تو هم خبردار شدي خيالم راحت شد
پس مهم نيست. به نظرم اين اواخر خيلي نگران بودي
مي ترسيدم وقتي نيستم بلايي سرت بياد براي همين يه نفر رو گذاشتم مراقبت باشه
ناراحت نشو باشه؟
خودم به همه چيز مي رسم تو نگران نباش
...مسئله سه را و اين قضيه چرا سعي ميکني همه چيز رو خودت حل کني؟
از اين بعد مشکلي پيش اومد با من مشورت کن
باشه ممنون
ميرم سه را رو ببينم
حموم رو آماده ميکنم
چرا يهو نظرت عوض شد؟
درست نيست که بخاطر من يه عالمه آدم عذاب بکشن
بايد زودتر اين تصميم رو مي گرفتم
ممنون
من ديگه قطع ميکنم
يه لحظه صبر کن ولي جي هيون
پدر من بايد چيکار کنم؟
چرا؟
والدين اندرو گفتن برگه ي فرزندخوندگي رو امضا نمي کنن
اگه نمي شد باهاشون تماس گرفت ني تونستم بنويستم گم شده اند ولي حالا
راه در رو ندارم
آره در اين مورد چيکار ميتونيم بکنيم؟
چطوره با والدين اندرو ملاقات کني؟
من - آره -
اگه ببينيشون نمي توني متقاعدشون کني؟ خواهش ميکنم
ولي سه را منم احساس بدي دارم
کاري از من بر نمياد
چرا؟ - آخه -
همونطور که من به نظر تو احترام ميذارم اونها هم به نظر اندرو احترام ميذارن و
شنيدم اون مخالف بدنيا اومدن اين بچه است
احتمالا اين نتيجه رو بعد از کلي فکر گرفتن
چون انتظارش رو نداشتم خيلي جا خوردم
ولي احترامم به نظرت عوض نميشه
بيا ببينيم چيکار ميتونيم بکنيم
البته من از تصميمت حمايت ميکنم
دوست پسر دوران کالجش و شوهرش سر يه ميز نشست. اين ديگه چه کاريه؟
وقتي آورديش خونه اصلا نشناختمش
چون فقط چند بار ديده بودمش يادم نبود
همه ي دوستاش رابطه شون رو مي دونستن
ولي تو يادت نمياد؟
اول از نظر سازماندهي، شخصيت اون سو خوب پردازش شده
از چيزي که توصيف کرده بودم جذاب تره و حتي بعضي وقتا بانمکه
واقعا؟
از توضيحات لفظي وضعيت ذهنيش در مورد عشقش به مردي که قراره بکشدش خوشم مياد
ولي کلا خسته کننده است هيچ هيجاني نداره
چرا؟
يعني چي چرا؟ صحنه هاي مهم اون تاثيري که بايد بذارن رو ندارن
مثلا اينجا. صحنه يي که چي سو براي فهميدن گذشته ي اون سول ميره پيش نام جوشيک.اين چيه آخه؟
چون هيچي دستگيرش نميشه اصلا جالب نيست
وقتي يه کاري رو شروع ميکني لااقل به يه جايي برسونش
معني اين صحنه چيه؟
بايد چند تا بمب بکاري تا بيننده ها خسته نشن و منتظر باشن که بمبا بترکن
پس سورپرايزهايي که انقدر روشون تاکيد ميکردم کجا هستن؟
از اين واقعا خسته شدم
اصلا نمي بينم مي خواي با اين به چي برسي
دوباره درستش کن
بايد جلسه مون رو تموم کنيم اونجا چطوره؟
کدوم رو بيشتر دوست داري؟ آسياب آبي يا قلعه؟
من خودم آسياب رو بيشتر دوست دارم
چرا کنار آسياب يه هتل نمي سازن؟
بله؟
بلاخره خنديدي گفته بودم که ميتوني بخندي
براي درست کردن اين سناريو بيدار موندي ولي من خيلي بهش سخت گرفتم
براي همين عصباني شدي؟
نه
از اين به بعد لطفا بيشتر سخت بگير
اون جوري دفعه بعد ميتونم يه بهترش رو بنويسم
حتي اگه عصباني بشي؟
وقتي باهات کار ميکنم تمام زير و بم کارات رو مي فهمم
همه ي چيزهايي رو که عقبم ياد ميگيرم و يه سناريونويس خوب ميشم
وااااو اين جوري نديده بودمت منو مي ترسوني
درسته من يه زن با اهداف بزرگ هستم
نمي دونستي همچين زن ترسناکي هستم نه؟
نه نمي دونستم
چقدر ترسناک
بفرما بخور
ممنون
چيه؟ چيزي ميخواي؟
بايد درمورد يه چيزي با پدر حرف بزنم
پرنسس من راجع به چي ميخواد با پدرش حرف بزنه؟
پدر چطوره من برم آمريکا و والدين اندرو رو ببينم؟
چي؟
اگه خودم برم و قانعشون کنم شايد موافقت کنن
اگه بگم اصلا اندرو وارد ماجرا نميشه شايد قبول کنن
No comments yet. Be the first to leave one.