لومړۍ 200 کرښې.
زيرنويس از مهدي shine021
داری عالی عمل میکنی.
میخوای نگهش دارم؟ باشه.
پس نگهش میدارم.
آره، سوراخش رو پیدا کردم.
خیلی تنگه، مگه نه؟
داری عالی عمل میکنی.
آره، ثابت نگهش دار.
داری فوقالعاده عمل میکنی.
آفرین.
عالیه.
موفق شدی.
به زیبایی چیزی که تا الان ساختی نگاه کن.
اون رو برای تو ساختم.
برای من ساختی؟
خیلی ممنونم. عاشقشم. نظرت چیه چند تا مهره رنگی دیگه هم اضافه کنیم؟
باشه، الان میخوای چه رنگی اضافه کنی؟
تامی
این چه رنگیه؟
بنفش.
واقعاً بنفشه.
آفرین.
کتاب رنگآمیزی
خوب بود.
بسیار خب.
دستهات رو باز کن.
چونهات رو بالا بگیر.
چونهات رو پایین بیار.
راحتی؟
بسیار خب.
کمی سریعتر بچرخونش.
باشه.
حالا سریع و نرم با هم.
عالیه.
- هورا. - هورا.
خداوندا تو را سپاس میگوییم.
خداوندا تو را سپاس میگوییم.
- برای این غذای عالی. - برای این غذای عالی.
خدایا روحمان را با آن سرشار کن.
خدایا روحمان را با آن سرشار کن.
- عشق ما نثار تو. - عشق ما نثار تو.
- سپاس تو را. - سپاس تو را.
- و تجلیل ما نثار تو. - تجلیل ما نثار تو.
- آمین. - آمین.
آمین.
بیایید غذا بخوریم.
وسایلت رو بردار تا بریم مِیسون.
میتونی حملش کنی؟
بسیار خب، دارن میان.
آره.
اوناهاش، دوستم داره میاد.
چطوری پسر؟
- دوست من. - چطوری رفیق؟
چطوری رفیق؟
بس کن برادر.
خیلی هیکلی شدی.
آره برادر.
به این پسر چی میدی بخوره؟
- چطوری؟ - آره.
چطوری رفیق؟
سلام به اعضای خانوادهام.
- سلام. - سلام.
امروز میخواهیم به شما خوشآمد بگوییم
در مراسم رهاسازی بادکنکها برای زنده نگه داشتن یاد دوست عزیزمان تامی.
تامی پر از زندگی و شادی بود.
- آره. - آره.
و با حضورش هر جایی که قدم میگذاشت رو روشن میکرد.
از تک تک لحظات زندگیش لذت میبرد.
برای همین امروز میخواهیم یادش را گرامی بداریم
با حس عشق و سرگرمی و کلمات مهربانانهای که جایگاهش را توصیف میکنند.
من آشا هستم.
تامی... اون بهترین دوست من بود.
مطمئنم که الان داره ما رو از اون بالا تماشا میکنه.
من ایمان دارم که رفتن یک نفر از دنیای ما
به معنای تولد یک فرشته برای ما در بهشت برین است.
سعی میکرد به من رقص یاد بده.
همونطور که میدونید، رقصنده ماهری نبود.
چیزهایی هست که نمیتونیم در موردشون شوخی کنیم از جمله گروه نیو اِدیشن
و خواننده اِمسی لایت و کتاب ذا کالر پِرپل.
و بیگ هاوس.
جدایی از اون برام خیلی سخت خواهد بود.
دوستت داریم تامی.
دوستت داریم تامی.
دوستت داریم و دلتنگت هستیم.
خداحافظ تا دیدار دوباره.
رابطه ما اینطوری بود.
با وجود حماقتهای خودمون و وسواسمون روی چیزها،
ما یک زوج متمایز بودیم که لنگه نداشت.
نمیدونم چطور قراره بدون دوستم متمایز باشم، اما...
مطمئنم عمه تامی که الان در جایگاه خیلی بالاتر و زیباتری هستی.
آمین.
آمین.
آمین.
آمین.
پنج، چهار، سه، دو، یک.
دوستت داریم تامی.
عجیبه.
- از اومدنت ممنونم رفیق. - خواهش میکنم، وظیفه بود.
تو باید زنگ بزنی و من باید پاسخگو باشم.
- انتظارم هم همین بود. - آره.
امروز چه برنامهای داری؟
کمی دیگر آماده رفتن به سر کار میشوم.
اما امشب یک مسابقه دارم.
در واقع، فصل رو به اتمام است و فقط دو مسابقه باقی مانده.
اگر تو و مِیسون کوچولو بخواهید بیایید، میتوانم کارهای ورودتان را ردیف کنم.
اگر دوست دارید بیایید به من خبر بده.
پیشنهاد میکنم پسر را همراهت ببری تا اولین مسابقه بیسبالش را ببیند.
فکر کنم مدتی از دیدها دور خواهیم بود.
اما پیشنهادت را ارج مینهم.
عیبی ندارد رفیق.
اگر به چیزی نیاز داشتی در تماس گرفتن با من تردید نکن.
- توافق کردیم؟ - حتماً.
خداحافظ پسرم.
او دارد سریع بزرگ میشود.
بجنب مِیسون.
گوش کن. نزدیک بود فراموش کنم.
شماره تلفن دلال ماشین را برایت آوردم.
گفت آماده است که تماست را دریافت کند تا هر وقت خواستی ماشین را نشانت بدهد.
هر وقت آماده باشم به تو خبر میدهم.
خیلی خب.
خداحافظ مِیسون.
از این خوشت میآید. آن را بگذار.
من این را اینجا میگذارم.
ببین، تقریباً کامل شد.
بگذار ببینم.
چند مهره دیگر مانده، اما تقریباً تمام کردیم.
«م»، «ی»،
«س»، «و»، «ن»، مِیسون.
این چه کلمهای است؟
- این چه کلمهای است؟ - مِیسون.
این کلمه مِیسون نمیشود.
اینطوری تلفظ میشود «اِمسون».
این کلمه مِیسون نمیشود.
به من نگاه کن. «م».
- «م». - «ی».
- «س». - «ی».
- «و». - نه. «ی».
«ن».
خیلی خب، نه. بس کن.
چون گوش نمیدهی. بس کن! مداد را بده به من. بس کن.
الان شوخی ندارم. نه، شوخی ندارم.
بس کن، فهمیدی؟
گوش کن، از اول شروع میکنیم...
بس کن!
اگر میخواهی یاد بگیری، میتوانم به تو یاد بدهم. روی حرف «ی» تمرکز کن.
روی حرف «ی» تمرکز کن مِیسون.
روی حرف «ی» تمرکز کن مِیسون.
بس کن.
روی حرف «ی» تمرکز کن.
روی آن تمرکز کن.
چون الان به من گوش نمیدهی.
«مِیسون»
- بریوز با سه امتیاز جلو است... - بجنب.
...و آنها تلاش میکنند تا امیدهای نیویورک یانکیز را ناامید کرده و آنها را شکست دهند.
دو در مقابل یک از خیمینز.
و توپ را به بیرون زمین میفرستد.
با وجود مصدومیت دو بازیکن اصلی،
تیم بریوز ثابت کرد که توانایی عبور از مشکلات را در طول این سال دارد.
اگر از طرفداران این تیم هستی،
پس حتماً به خاطر بازگشت این بازیکنان جوان هیجانزده هستی.
و اگر چند بازیکن ماهر را در دوره تعطیلی لیگ اضافه کنند،
فکر کنم تیم صلاحیت این را دارد که تا اواخر اکتبر در رقابت باقی بماند.
پدر، میخواهم در یک مسابقه حضور داشته باشم.
میخواهم در یک مسابقه حضور داشته باشم.
او ضربهزننده را حذف کرد!
این مسابقه؟
تیم آتلانتا بریوز بازی در مقابل نیویورک یانکیز را تمام میکند.
عملکرد فوقالعاده از آتلانتا که به آنها اجازه داد با نتیجه چهار بر یک به راحتی پیروز شوند.
خیمینز به حریف یک امتیاز داد در دور نهم، اما...
نمیدانم.
بستگی به شرایط دارد.
بگذار در موردش فکر کنم، باشه؟
- خدای ما. - خدای ما.
- عشرمان تقدیم تو. - عشرمان تقدیم تو.
- سپاس از آن تو. - سپاس از آن تو.
- و ستایش ما از آن تو. - و ستایش ما از آن تو.
- نام پروردگار گرامی باد. - نام پروردگار گرامی باد.
- آمین. - آمین.
خیلی خب، بجنب.
بلند شو.
به رختخوابت برو.
خوبی؟
باید بروی دستشویی؟
مطمئنی؟
خیلی خب.
همانطور که میدانی...
ما تنها زندگی خواهیم کرد.
فعلاً، فهمیدی؟
آیا این را میپذیری؟
آنچه میخواهی را با کلمات بیان کن مِیسون.
آره.
خیلی خب.
کمی بخواب.
بجنب.
بجنب. قدرت را به من نشان بده.
قدرتت را نشانم بده.
بجنب.
نه، به او بگو که صبح به دیدنش میروم.
میدانی کجا زندگی میکند؟
بله، کنار خانه مادربزرگم.
No comments yet. Be the first to leave one.