لومړۍ 200 کرښې.
خورشيدِ ارباب
...ته گونگ شیل
عاشقتم
~ قسمت سیزدهم ~
شنیدم این اتفاق وقتی افتاد که با تو بوده
میدونستم یه چیزِ شوم در موردِ تو وجود داره
!گفتم ازش دور شو
...عزیزم
خانوم جو
جونگ وون، حالش چطوره؟
موقعِ عمل، قلبش برای یه لحظه از کار افتاد
ولی خوشبختانه شرایط بدنش به حالت عادی برگشت
و عمل ادامه پیدا کرد
نمرده؟
آقای مدیرعامل هنوز زنده اس؟
خوشبختانه، قلبش سوراخ نشده
عمل با موفقیت ادامه پیدا میکنه
نمرده
...پس فقط مثل اون خانومی که تو هتل بود فقط برای یه لحظه رفت
فکر کنم باید برم
اون فکر کرد مُرده
...باید ببینم که به هوش میاد
مُرده؟ چطور میتونی همچین حرفی بزنی!؟
تو...دیگه هیچوقت جلوی جونگ وون پیدات نشه
خانوم ته
آقای مدیرعامل چطوره؟
عمل با موفقیت تموم شد
بیدار شد؟
خاله شون الان اینجا نیستن
خودت برو تو و ببین
ممنون
زیادی قاطی شدن تو دنیای تو خطرناکه
...من
تا آخر راهُ رفتم
چون همیشه فقط به تو نگاه میکنم
فکر میکنم کاملاً جادو شدم، من
متأسفم
متأسفم
آقای مدیرعامل؟
ته گونگ شیل هنوز اینجاست؟
من آقای مدیرعاملُ دیدم
فکر میکرد مُرده، اومد ازم خداحافظی کرد
اگه هیچوقت برنگرده چی؟
من میتونم ارواحُ ببینم
ولی نمیتونم احضارشون کنم
تاریکی سرانجام روشنایی رو میبلعه
مرگ هم سرانجام زندگی رو خواهد بلعید
فکر کنم باید برم اون زنُ ببینم
چون اون خورشید رو سرِ راهِ مردنش دیده
روحش فکر میکنه مُرده
احتمالاً نمی فهمه
که هنوز زنده اس و باید برگرده
چون منُ دیده، نمیتونه برگرده؟
...شاید
داره آماده میشه برای همیشه ناپدید بشه
جونگ وون
حالا میتونی بخونی؟
به خاطرِ اینه که من مُردم
حالا میتونی منُ ببینی
حالا میتونیم با هم باشیم
میتونی روحشُ احضار کنی تا برگرده؟
باید بهش بگم هنوز زنده اس، نمرده، پس باید برگرده
من نمیتونم مثلِ تو ارواحُ ببینم
ولی میتونم ارواحُ کنترل کنم
!باید فوراً احضارش کنیم
!اگه خیلی دیر بشه، ممکنه دیگه نتونه برگرده
اگه کمکت کنم، تو برای من چیکار میکنی؟
من به توانایی تو احتیاج دارم
میتونی خودتُ به عنوانِ قربانی به من بدی؟
اگه من قربانی بشم چه اتفاقی میفته؟
نمیتونی اونجوری که دلت میخواد زندگی کنی
چرا؟ باید حساب کتاب کنی؟
....وقتِ زیادی نمونده
هر کاری که ازم بخوای برات انجام میدم
فقط لطفاً کاری کن برگرده
معامله انجام شد
حالا، مَردِ تو رو احضار میکنم
یه چیزی لازم دارم تا باهاش احضارش کنم
چیزی که باهاش بتونه تو رو بشناسه
این یه نشونه اس که ثابت میکنه تو خورشیدِ اونی؟
خوبه
همونطوری که بهت گفتم، چون قبلاً دیدتت
باور کرده که مُرده
پس متأسفانه
برای اینکه احضارش کنیم و کاری کنیم برگرده
باید تمامِ اون لحظاتی که اون تو رو دیده که داری میدرخشی
رو پاک کنیم
داری میگی اون لحظه ای که اومد منُ ببینه رو دیگه یادش نمیاد؟
عاشقتم
گفتم هر لحظه
خانومِ ته، تمامِ اون لحظاتی که اون حضورِ درخشانِ تو رو دیده
همه ی معنیِ پشتِ این گردنبند
پاک میشه
پس میگی هیچی یادش نمیمونه؟
این انتخابِ توئه
که کاری کنی برگرده
مشکلی نداری؟
برام مهم نیست
به هر حال خانومِ ته ی دیوونه
قرار بود از زندگیش گم بشه
حالا
پس
کجایی، جو جونگ وون؟
تو نمردی، باید برگردی
چیزی که ناپدید میشه نوره
معامله مونُ فراموش نکن
باید به سلامت برگرده
جو جونگ وون
بیدار شو
من 15 سال صبر کردم تا قانونِ مرورِ زمان تموم بشه
تا بتونم ببینمت
بیدار شو
!آقای مدیرعامل! لطفاً چشماتُ باز کن
بیدار شدین
پس بیدار شدین
آقای جو جونگ وون
خاله تون بیرونه. میارمشون تو
خیلی خوشحال میشن
ببخشید، بیمار بیدار شده
جونگ وون بیدار شده
خیالم راحت شد
ته گونگ شیل، میخوام صادقانه ازت خواهش کنم
دیگه نبینش
خیالم راحت شد
فقط یه لحظه صبر کن. اگه مدیرعامل بیدار باشه میتونی یه دقیقه ببینیش
لازم نیست
فقط تا اینجا میتونم بیام. بیشتر از این نمیام
مدیرعامل حتماً میخواد قبل از همه تو رو ببینه خانوم ته
احتمالاً نمیخواد
من دیگه تو زندگیش نیستم
جونگ وون، فکر کردم میمیری
چه اتفاقی برام افتاد؟
"منظورت چیه "چه اتفاقی برام افتاد؟ بهت گفته بودم اونُ از سرِ راهت بردار
!ولی تقریباً به خاطرِ دنبال کردنِ اون مُردی
من کی رو دنبال کردم؟ درباره ی کی دارین حرف میزنین؟
منشی کیم؟
آقای جو، خوشحالم که بیدار میبینمتون
برای چی من اینجوری ام؟
واقعاً رعد و برق بهم زد؟
منظورت چیه که دیگه تو رو یادش نمیاد؟
اون اینطور گفت. آسیب دیدن کنارِ یه دختر که میتونه روح ببینه
و این حقیقت که به عنوانِ یه روح اومد منُ ببینه گفت همه ی این خاطرات پاک میشن
خونه ی وسطِ زمین گلفِ من
یادمه که با منشی کیم رفتم اونجا
آماده ام که رعد و برق بزنه بهم
وقتی داشتم مثلِ دیوونه ها رفتار میکردم و بهشون میگفتم منُ با رعد و برق بزنن
واقعاً رعد و برق زد بهم؟
فقط تا اونجا رو یادم میاد
اون مالِ خیلی وقت پیشه
جونگ وون، واقعاً هیچی بعد از اونُ یادت نمیاد؟
چون خیلی درد دارم، میدونم که یه پیچ گوشتی فرو شد تو پشتم
ولی دارم میپرسم چجوری اون اتفاق افتاد
...به خاطرِ ته گونگ
اول، آروم باش. بذار حالت خوب بشه و
بیا بعداً در مورد ِ این حرف بزنیم
ولی...اون زن کیه؟
بعداً بهت معرفیش میکنم. اول استراحت کن
دکتر، لطفاً به دقت شرایطِ جونگ وونُ بررسی کنین
منشی کیم؟ عزیزم؟ بیاین بریم
تنفستون چطوره؟ خیلی درد داره
فردا دوباره یه بارِ دیگه آزمایش میکنیم تا مطمئن بشیم جراحتِ دیگه ای وجود نداره
با بررسی کردن میتونیم بفهمیم ولی فقط یه فراموشیِ موقتیه
یه چیزی برق زد
و ناپدید شد
تو بهش قول دادی
...ولی
اگه واقعاً بخوای برم
همون بارِ اول که بهم بگی میرم
فکر میکنم الان همون موقع است
اگه جونگ وون واقعاً نمیتونه چیزی رو به یاد بیاره، خوبه
مهم نیست چه اتفاقی بیفته، هیچکس نباید اسم اون بچه رو جلوی جونگ وون بیاره
بله، فهمیدم
منشی کیم
بله
لطفاً این لطفُ در حقم بکن
میفهمم
یه شایعه هست که میگه مدیرعامل وقتی با ته گونگ شیل بوده نزدیک بود بمیره
میگن وقتی گونگ شیل و مدیرعامل داشتن دنبالِ یه بچه ی گمشده میگشتن
به یه قاتل برخوردن
مدیرعامل گونگ شیلُ نجات داد
ولی گونگ شیل از کجا میدونست که اون پسرِ مُرده تو تعمیرگاهه؟
لازم نیست بدونی
زنِ معاونِ رئیس، که خاله ی مدیرعامله
بهمون گفت در موردش حرف نزنیم برای همین نمیتونیم با صدای بلند درباره اش صحبت کنیم
با صدای آروم هم نمیتونی درباره اش حرف بزنی، باشه؟
اینُ بخور
باید هنوز تو بیمارستان میموندی
برای چی بهشون گفتی میخوای مرخص بشی؟
میتونم نفس بکشم و خونه راحتتره
تنهایی مشکلی برات پیش نمیاد؟
بیا خونه ی ما
اون چیزایی که دوست داری خریدم
لطفاً یکم برام بیارین. گرسنمه
!واقعاً؟ یه دقیقه صبر کن
پس خوب استراحت کن
چی؟ چیزی میخوای بهم بگی؟
چه اتفاقی برام افتاد؟
فکر میکنم خاله داره یه چیزی رو قایم میکنه
خیلی ساده همه چیزُ برام توضیح بده
واقعاً چیزی برای گفتن ندارم
No comments yet. Be the first to leave one.