لومړۍ 200 کرښې.
خانم
چي شد، خانم؟
شنيده بودم، تو راه بهداري گم شدين
خيلي نگران شدم
بيهوش شدم، براي درمان بردنم
اينطوري بوده؟ الان حالتون خوبه؟
بله
...ولي سئول
بعد از بيهوش شدنم، همه ي گذشتمُ به خاطر آوردم
گذشتتون؟
بله، گذشتم
وقتي دارو خوردم
همون موقع بيهوش شدم
تو هم يادت مياد؟
بـ...بله؟
...وقتي اون اتفاق افتاد اونجا نبودم، پس
اوه، که اينطور
پس، کِي رفتي دنبال مادرخونده؟
بعد از خوردن دارو بود؟
يا قبل از خوردن دارو؟
مگه نگفته بودم، به يه خانواده ي ديگه فروخته شده بودم
و بعدش، فرار کردم
بعد از اون کاهن اعظم و خانمُ ديدم
...تا الان
سئول
بله؟
چرا داري بهم دروغ ميگي؟
چي؟
...به وضوح ديدم
...وقتي که از قبر نجاتم دادن
اون موقع، منتظرم بودي
داري ميگي، اون بچه هنوز زنده است؟
بله
حتي بعد از اينکه روح شيطاني بهش نفوذ کرد، تونست زنده بمونه و برگرده
اولين باريه که خدمتگزارتون با همچين چيزي مواجه ميشه
قدرت عرفاني اون بچه واقعا فوق العاده است
اگه دردسري نداره
ميخوام اونُ کنارم نگه دارم
واقعا قدرتش داره هدر ميره
پس، اونُ به بهداري فرستادي؟
...اگه راستشُ بخواين
چيزي براي مخفي کردن وجود نداره ولي ميخوام يه چيزي ازتون بپرسم
چي ميخواي؟
چون اين دستورُ قبول کردم
روح سرگردان عصباني شده
اگه اين عصبانيت فورا از بين نره
نه تنها من، بلکه همه ي افرادي که در فرستادن من به اتاق ماه پنهان نقش داشتن
ممکنه گرفتار بشن
خب، چي ميخواي؟
روحي که در بدنمه... براي آروم شدن به زمان احتياج داره
پس، ميخوام که بانوي بزرگ بهم اجازه بدن به عمارت آسماني برگردم و دعا کنم
پس، بهش اجازه دادي برگرده؟
اون دختري که به اتاق ماه پنهان فرستاده شده بود با دختري که امروز ديدم کاملا فرق داره
تحريک خشم اون کاهن، يعني يه فاجعه براي الان و 3 نسل بعدِ خانواده ي سلطنتي
پس، اگه اون فرار کنه چي ميشه؟
وارث ملکه بزرگ، در اين مورد لازم نيست نگران باشين
خدمتگزارتون يکي رو گذاشته تا مراقب تمام حرکات اون کاهن باشه، مشکلي پيش نمياد
بهتره مشکلي پيش نياد
خدمتگزارتون، کاملا تحت فرمانتونه
خانم، همش تقصير من بود
سئول، زياد وقت ندارم
درمورد عذر خواهي بعدا صحبت ميکنيم
هر چي ميدوني بهم بگو
خانم چي گفته؟
چي گفته که، 8 سال تمام حرف نزدي و ساکت موندي؟
آقا و خانم (پدر و مادر يئون يو) به خاطر نجات دادنتون از اون طلسم
تصميم گرفتن يه دارو بهتون بدن
و بعدا از قبر نجاتتون بدن
اونا دارو رو براي نجاتم بهم دادن؟
بد ترين نوع خيانت اينه که دختري رو که يه بيماري لاعلاج داره، تشويق کني تا صيغه ي وليعهد باقي بمونه
براي همين، طلسمي که خانم بهش دچار شده بودُ مخفي کردن
چاره اي جز پاک کردن اسمتون از اين دنيا نداشتن
پس، پدرم ميدونست هنوز زنده ام؟
بله
به خاطر نجات زندگي قبيله و اعضاي خانواده
اين قرباني داده شد
براي همين، اجازه نداشتم به کسي بگم که هنوز زنده اين
مثل اينکه بيماريم حقيقت داشته
اينا چيزي بود که ميدونستم
...ولي
ولي چي؟
چيزي که گفته بودين، احساس کردم
يه قدرت عرفاني نيست، براي همين از خانم پرسيدم
چي جواب دادن؟
گفتن هنوز قدرت عرفاني کاملا پخش نشده
بنابراين قدرت الهي تاثير زيادي نذاشته
به همين خاطر، فقط حافظتونُ از دادين
اينُ گفتن
...حداقل از خانوادم
...حداقل از خانوادم
نبايد بهشون اطلاع ميدادي هنوز زنده ام؟
بهم گفتن، اگه حرفي بزنم زندگيتون به خطر ميوفته
با خبر دادن به خانوادم و اينکه هنوز زنده ام
زندگيم به خطر ميوفتاد؟
بله
اولش، منم شک کرده بودم ولي خانم هر بار ميگفتن نبايد بيشتر بدونم
"ندوني بهتره"
فقط به خاطر امنيتتون بوده که ساکت موندم و دهنمُ بستم
واقعا اشتباه کردم، خانم
به جز بستن دهنم، کار ديگه نميتونستم کنم
اما، سئول
يه کم عجيب نيست؟
چي؟ عجيب؟
يادم نمياد اکسيري گرفته باشم
چي؟
خانم هيچ وقت اکسيري بهم ندادن
پس... چه مشکلي وجود داره؟
تا اکسيري نگرفته باشي نميتوني کاهن بشي
ولي با اين حال خانم منُ به عنوان يه کاهن به عمارت آسماني آوردن
به علاوه، به عنوان يه طلسم اجازه ي ورود به قصرُ پيدا کردم
هشت سال پيش، مادرخونده کاهن اعظم عمارت آسماني بودن
هر کسي ميدونه که وارث ملکه بزرگ به عمارت آسماني توجه داره
عجيب نيست؟
عجيب نيست که دقيقا همون زماني که جانشين پرنسس شده بودم به يه بيماري کشنده دچار شدم؟
چرا کاهن اعظم نجاتم دادن؟
!يئون يو! يئون يو
فکر ميکردم نيروي عرفاني باعث ميشه خاطرات گذشتمُ به ياد بيارم
اگه واقعا طلسم نشده بودم، پس دقيقا چه بيماري اي داشتم؟
چرا خانم نجاتم دادن؟
يعني واقعا... يه طلسم باعث بيماريم شده بوده؟
بايد از خود خانم بپرسيم
نه، نميتونيم
ديگه نميتونيم به کسي اعتماد کنيم
نبايد حرکت عجولانه اي ازمون سر بزنه
صبر ميکنيم تا وقتش برسه، اونوقت ميتونيم بفهميم مقصر اصلي کي بوده
کسي اونجا هست؟
چرا پيشکار امپراتور اومدن اينجا؟
کاهن اعظم داخله؟
کاهن اعظم ديروز براي دعا کردن به کوهستان رفتن
براي دعا به کوهستان رفته؟
چند روز ديگه ميخواد برگرده؟
رفته دعا کنه
رفته کوهستان دعا کنه؟
بله
بله، براي يه مدت مشخص رفته
قبل از رفتنش خبر داده که چند روز طول ميکشه
دقيقا تو همچين موقعيتي عمارت آسماني رو ترک کرده
اين اتفاق، ميتونه مشکوک باشه
اعليحضرت، مشکلي پيش اومده؟
ميخوام برم يه کم هوا بخورم
ميتونم بپرسم، دقيقا کجا تشريف ميبرين؟
...فقط
ميخوام هوا بخورم
براتون چاي داغ آماده ميکنم
همين الان خوردم
پس، چطوره با هم قدم بزنيم؟
.:.: ترجمه و زيرنويس : مـــجــتبي :.:.
چند روز پيش هوا خيلي سرد بود
ولي باد امروز عطر بهاري رو با خودش آورده
اعليحضرت هم همينطور فکر ميکنن؟
اعليحضرت
اعليحضرت
ملکه، چي گفتي؟
مشکلي پيش اومده؟
...صبر ميکنم
براي چي صبر ميکني؟
تا وقتي که بالاخره قبولم کنين
صبر ميکنم، مهم نيست چقدر طول بکشه
نميخوام اعليحضرتُ وادار کنم که فراموشش کنن
ميگن که امپراتور مثل خورشيد و ملکه مثل ماهِ
همونطور که ماه و خورشيد سر جاشون ميمونن
مهم نيست کجا باشه ولي تا زماني که
اعليحضرت بهم توجه کنن همونجا صبر ميکنم
اين... چيه؟
"اين "آغوش ماه براي آفتابه
اگه امپراتور خورشيده، پس ملکه هم ماهِ
اين سنجاق سر ققنوس، نشان ماهيه که خورشيدُ در آغوش گرفته
براي همين، اسمشُ گذاشتم آغوش ماه براي آفتاب
آغوش ماه براي آفتاب
تنها جانشين پرنسس قلبم تويي يئون يو
~ همونطور که تو جاده ي خيس و باروني حرکت ميکنم ~
~ و به خاطرات گذشتمون فکر ميکنم ~
~ قطرات بارون منُ ياد تو ميندازه ~
~ و اشکمُ در مياره ~
~ احساس دلتنگي که بيشتر و بيشتر ميشه ~
~ راهي نيست که به گذشته برگرديم؟ ~
~ حتي اگه يه بارم بشه ~
~ حتي اگه براي آخرين بار باشه ~
~ برام کافيه ~
خانم، دارم ميام تو
وقتي اينطوري لباس ميپوشي
يه دختر خيلي خوشگل ميشي
واقعا خوشگلي
مگه قبلا... پسر نبودم؟
وقتي خواستمُ انجام دادي، به بهداري غربي بيا
!بريم
!اطاعت
اينطور که ميبينم، مثل اينکه قراره آزاد بشم
چند روز پيش اعليحضرت تونستن وزرا رو متقاعد کنن
و فرمان سلطنتي رو لغو کنن
آه آسمون، آسمون
اعليحضرت واقعا قدرتمند هستن
ميخواين کجا برين؟
شما... نميتونين برين اونجا
چون ميدوني ميخوام کجا برم ميخواي جلومُ بگيري؟
بهداري غربي... مگه نميخواين برين اونجا؟
اوه، واقعا ارزش دوست قديمي بودنُ داري
به هر حال، چرا نميتونم برم اونجا؟
به خاطر اينکه اون دختره يکي از افراد اعليحضرته؟
عاليجناب
No comments yet. Be the first to leave one.