لومړۍ 200 کرښې.
ما اینجا به یک مشکل جدی خوردیم سه قتل و یک دختر هم گم شده
باشه ؛ آره اینطور که شنیدم این واقعا خیلی وحشتناکه
...برام سواله بدونم اون شب کجا بودی
هر چیزی که ممکنه دیده یا شنیده باشی از این چیزا
خب من میدونم که تو به پلیس ها گفتی که با زنت توی میخونه بودی
کس دیگه ای هم اونجا بود؟ رفیقم بو
تا جایی که یادمه اون قبلا با گروه راهزن های کندی همکاری می کرد
منظورم اینه مشکلی نداری همچین آدمی رو آوردی توی شهر؟
همه ما اشتباهاتی داریم سرکار به نظرم اینا مربوط به گذشته اونه
خیلی از ما از این کارها کردیم
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـــيـــم تــرجــمـــه قـــقـــنـــوس
خیلی خوب
اینم از این
مامان؟ بله
چرا اومدیم توی این خونه؟
هنوز متوجه نشدی
میخوای برگردی توی ماشین زندگی کنی؟
نه
فقط همین شهره
خب تو تقریبا ۱۸ سالت شده
اون موقع به سنی میرسی که بتونی بری
داری منو بیرون میندازی؟
تو میدونی من چی کشیدم من تنها کسی هستم که میدونم
باید بهم اعتماد کنی تا کار درست رو انجام بدم
بخاطر همه مون
پسرا ؛ تمومش کنید
برید داخل
مرلین همسایه برای یکی دیگه جا داری؟
جاستین ؛ امروز جعبه جادوییت رو آوردی؟
خب ریکی و گرگ اینجا هستند
مطمئنم دوست دارند آخرین حقههات رو ببینند
بیا تو
چطور میدونی از پس همه این بچه ها بربیای؟
سال ها تمرین
جانی و دخترا معمولا از پس خودشون برمیان
فقط باید حواسم به این دوتا باشه
...منظورم این نیست ؛ اما
که از مرزها عبور کنی ...اما تمام مدتی که اینجا بودی
هیچوقت چیزی از باباشون نگفتی
چند وقت پیش از هم جدا شدیم
متاسفم که اینو می شنوم
اوضاع درست پیش نمیرفت
تو نمیتونی به کسی که داره غرق میشه کمک کنی
فقط میخواست منو با خودش پایین بکشه
بالاخره از خودم پرسیدم که دارم غرق میشم یا شنا می کنم؟
حالت خوبه؟
آره خوبم
همسرم اینجاست؟
اون داخله
خوبه
الان اومدی اینجا
یه جورایی از اتفاقی که افتاده احساس بدی دارم
ازش احساس بدی داری؟
خب، آره، اون زن منه
...شاید بهترین زوج دنیا نباشیم
اما سعی دارم این کارو بکنم
فهمیدی؟ آره
...ای کاش همسر من هم اینقدر بهم کمک می کرد
نمیدونم ؛ باهام روراست بود
خب شاید نباید به عنوان یه بار اضافی بهش فکر کنی
بهشون میگند تجربههای زندگی
...آره خب اگه زندگی همینطوری پیش بره
باید خودم شنا کنم و برم
به مامانت میگی؟
نه
خوبه
نکن
فقط میخوام مطمئن بشم که حالت خوبه
من خوبم
فکر می کنم وقتی به کسی جواب مثبت میدیم به تمام مشکلاتش جواب مثبت دادیم
انگار نمیدونم خودم
اون همیشه یکم پلیدی توی وجودش داشته میدونی؟
...مطمئنم همینطور اول منو جذب کرد اما
از وقتی که بو پیش ما مونده اینطوریه
حالا میرم زنم رو ببینم
تو به کارت توی ایوون ادامه بده
دختر خوب
انگار حلالزاده است عصر بخیر خانما
ببخشید من نمی خواستم مزاحم گفتگوی کوتاه شما بشم
رفیقم بو اینجاست، سو
اون یک سوپرایز واقعا خوب برات داره
سو اینجا چیکار می کنی؟
بهت که گفتم بعد میام خونه ...بیخیال
الان فقط میخوام هرچقدر میتونم با همسر زیبام وقت بگذرونم
آره البته
...همه ما برای نوشیدنی به میخونه میریم سو
دوست داری باهامون بیای؟
متاسفم بو ؛ باید از بچه ها مراقبت کنم
بیا بریم بیا دیگه
بیا بریم تو برو
اینا رو اینجا میذارم ممنون بو
راه بیفت
سو ؛ ممنونم
صبح میبینمت، باشه؟
شما دوتا اونجا درباره چی حرف میزدید؟
حرفای ساده چیز مهمی نیست
کصشر میگی ؛ شنیدم اسممو آوردی
آره تو شوهرمی ؛ نمیتونم دربارت حرف بزنم؟
نه تو نمیتونی ؛ حق نداری اسم منو جلوی اون زن بیاری ؛ فهمیدی؟
حق نداری بهم بگی چیکار کنم
آره
آره
حالت خوبه؟
آره
بیا
فکر می کردم امشب همه جا پر باشه اما اینطور نیست
به نظرم خیلی هم پره
جانی کجاست؟ بهش گفتم امشب بیرون نره
امشب خونه دوستش میمونه
دانا؟ آره
یه سری مشکلات براش پیش اومده و جانی گفته که قراره کمکش کنه
مثلا چی؟
نمیدونم
مامان؟
اون مال کیه؟
مالِ منه
مشکل چیه؟
دوباره داری میری؟
فقط برای امشب
من قراره با کوپرز بمونم
اونا آدمای خوبی هستند اهل کلیسا هستند
خیلی خب، اشکالی نداره
خب، هوا تاریکه، حداقل با ماشین برو
ممنون، مامان
انگار فقط من و تو اینجاییم، کوچولو
میشه یه کم پاپ کورن درست کنیم؟
البته
میدونی، من انقدر درگیر بقیه میشم که همیشه با هم حرف نمیزنیم
فقط ما
اوضاع چطوره؟
من خوبم مامان
میدونی، وقتی جوونتر بودم
من رویاهایی داشتم ؛ خیلی زیاد
رویای اینو داشتم
که زندگی بهتری از من داشته باشی
...همه شما
اینکه من مادر بهتری بشم
که من اشتباهات مادرم رو تکرار نکنم
دو تا از سه تا بد نیست
...فکر کنم
بعضی رویاها همیشه به واقعیت تبدیل نمیشند
شیلا نمیفهمه چرا ما اومدیم اینجا
چرا اومدیم؟ ...چون بعضی وقتا
بقیه تو رو یه گوشه گیر میندازند
یه مدت تحملش کردم ...اما بالاخره گفتم
میدونی چیه؟
وقتشه که کارها رو طبق میل خودم انجام بدم
برام سواله که اون کیه
سلام؟
جانی فردا حرف میزنیم
چرا یه سر به بچه ها نمیزنی؟
تو کی هستی؟
حالت خوبه مامان؟ فقط اشتباهی گرفته بود
من میرم بخوابم
اگه دوست داری بیدار بمون
آشغال ها رو بیرون میذاری؟ البته
قبلا اینجا خیلی می ترسیدم
جانی تو هنوز می ترسی
همین الان تمومش کن ؛ جدی میگم
دارند میان سراغت باربارا
بس کن ؛ تو نمیفهمی
دارند میان سراغت باربارا
بس کن ؛ مثل بچه ها رفتار می کنی
دارند میان سراغت
ببین ؛ الان یکی از اونا داره میاد
اون صداتو میشنوه
دارم از اینجا میرم جانی
کیه؟
...ببین ؛ ببخشید که مزاحم شدم
چرخ های ماشینم پایین جاده پنچر شد
باشه ؛چی میخوای؟
خب من کمک نیاز دارم
یه مکانیک تو شهر هست
احتمالا سرویس دهی شبانه روزی دارند
...خب متاسفم که باید بگم نمیتونم
به علاوه ؛ اصلا فرقی نمی کرد
چطور ممکنه؟
چون ماشین ندارم گفتی چرخات پنچر شده
خب آخرین سفرم تا همینجا بود
تو ازدواج کردی؟
زدی تو خال
تا حالا ازدواج کردی؟
نه
بابام همیشه بهم میگفت که کار خطرناکیه
انگار بابات آدم باهوشی بوده
الان بابات خونه است؟
چرا؟
...دنبال یه وسیله نقلیه برای رفتن به شهر بودم
اما انگار اینجا هیچ ماشینی نیست
به این معنی نیست که ما چیزی نداریم
....اما شما که گاراژ ندارید
و هیچ وسیله نقلیه ای هم اون پشت نیست
چند وقته بیرون از خونه هستی؟
چی میخوای؟
...داشتم فکر می کردم
...شاید بابای مهربونت میتونست ؛ خب
برای امشب نذاره بیرون باشم
...من نمیتونم
فکر نمی کنم بتونیم این کارو بکنیم
No comments yet. Be the first to leave one.