لومړۍ 200 کرښې.
اسم من آلیسه
برای شرکت آمبرلا توی یه آزمایشگاه مخفی کار میکردم
روی سلاحهای ویروسی آزمایشی کار میکردیم
یه اتفاقی افتاد. یه ویروس نشت کرد
همه مُردن
مشکل اینجا بود که
مُرده باقی نموندن
این شروع یه آخرالزمان بود که کل دنیا رو گرفت
کسایی که مسئول این فاجعه بودن، زیر زمین پناه گرفتن
و به آزمایشهاشون روی ویروس مرگبار تی ادامه دادن
توی قلعههای پیشرفتهشون احساس امنیت میکردن
اما اشتباه میکردن
خطر زیستی برطرف شد
مرکز شیبویا
تایید میکنی؟
تایید میکنم
تیراندازیِ خوبی بود
و من سه به یک جلوام
تازه اولِ شبه
ماهیهای زیادی تویِ
توشی، حالت خوبه؟
توشی، کجایی؟
دیدهبان سه، جواب بده
ارتباطمون با یکی دیگه هم قطع شد
رئیس وسکر. گزارش بدید
قربان، نیم ساعت پیش ارتباطمون قطع شد
با تعدادی از دیدهبانهای محیطیمون
چند نفر رو از دست دادیم؟ همهشون رو
و ۳۰ دقیقه صبر کردی تا به من بگی؟
فکر کردیم مشکل مخابراتیه. نمیخواستم مزاحمتون بشم
تصویرِ دروازهی سطح رو بهم بده
رئیس وسکر صحبت میکنه. - بله قربان
وضعیت رو گزارش کن
اینجا همهچی آرومه
هیچ اثری از نفوذیها نیست؟
هوتاکا. یه حرکتی میبینیم
چندین هدف شناسایی شد
دروازهی سطح، هدفها رو شناسایی کن
تکرار میکنم، هدفها رو شناسایی کن
قربان، آسانسور شماره ۲ داره حرکت میکنه
تیم امنیتی رو بفرستید دم اون ورودی
هی پسرها
رسمش اینه که با یه خانم اینطوری رفتار کنید؟
به امنیت بگو ورودی اصلی رو پر از گاز اعصاب کنه
قربان، آدمهای خودمون هنوز اون بالا هستن
سوال دیگهای نداری؟
۸ نفوذیها در بخشهای ۱ تا ۵، ۷ و
۱۱ گزارش تیراندازی در بخشهای ۱۰ و
سر پستهاتون بمونید
تمام پروتکلهای امنیتی الان در حال اجرا هستن
همهی آسانسورها رو قفل کنید
تمام درهای ضد انفجار داخلی رو ببندید
گزارش خسارتها رو هم بهم بدید
یالا، تکون بخورید
برید، برید. همه بزنید بیرون
تکانهای شدید. تلاطم. تلاطم
تلاطم. تلاطم
تلاطم. تلا
حرف آخری داری؟
چقدر خوبه که بالاخره با خودِ واقعیت روبرو شدم
درد داره، مگه نه؟
خب، این تازه شروع خبرهای بَده
تمام اون قدرتهایی که داشتی
سرعت، قدرت، بازسازی سریع زخمها
خب، دیگه باید با همهشون خداحافظی کنی. چیکار کردی؟
سرمی که بهت تزریق کردم داره سلولهای "تی" رو توی بدنت خنثی میکنه
بخوام ساده بگم
شرکت آمبرلا داره اموالش رو پس میگیره
تو دیگه به درد نمیخوردی، واسه همین داری مرجوع میشی
من همون چیزیام که تو قبلاً بودی
فقط بهترش
لطفاً صبر کن
حرف آخر؟
ممنونم
بابت اینکه دارم میکُشمت؟
بابت اینکه دوباره منو تبدیل به یه آدم کردی
بکش بالا. زمین. زمین
بکش بالا. زمین. زمین
اینجا آرکادیاست، که روی فرکانس اضطراری پخش میشه
هیچ آلودگیای اینجا نیست
ما امنیت، غذا و پناهگاه در اختیارتون میذاریم
اینجا آرکادیاست، که روی فرکانس اضطراری پخش میشه
هیچ آلودگیای اینجا نیست
همونطور که داشتم از آمبرلا انتقام میگرفتم
آخرین گروه بازماندهها با یه هلیکوپتر به جای امنی رفتن
اونا به سمت شهری در آلاسکا به اسم آرکادیا میرفتن
ما پیامهای رادیویی از اونجا دریافت کرده بودیم
اونا غذا، پناهگاه و امنیت رو وعده داده بودن
یه پناهگاه، بدون هیچ آلودگیای
مِی، ساعت ۱۶:۰۰ ۳
صد و هفتاد و هفت روز بدون هیچ نشانهای از حیات
من در ۵۸.۳۷ درجهی شمالی هستم
و ۱۳۴.۵۸ درجهی غربی
دارم به مختصات آرکادیا نزدیک میشم، ولی اثری ازش روی هیچ نقشهای نیست
امیدوارم کلر و بقیه رسیده باشن
تو نمیای؟
مراقب بقیه باش
موفق باشی، کی-مارت
کلر
مِی ۳
ساعت ۱۹:۳۰
آرکادیا
همچین جایی وجود نداره
فقط یه دشت خالیه
و یه ساحل
ولی همهمون پیامها رو شنیدیم
حتماً یه کسی اونا رو فرستاده
یه کسی باید همهی این آدمها رو آورده باشه اینجا
اما چرا؟
و کجا رفتن؟
روز ۱۷۷. تمام
نمیدونم تا کِی میتونم دووم بیارم
اگه من آخرین نفر باشم چی؟
اگه هیچکس دیگهای نباشه چی؟
کسی نباشه که این نوارها رو ببینه
این مجازات منه
چون گذاشتم همهی این اتفاقها بیفته؟
هی. صبر کن
صبر کن، خواهش میکنم! وایسا
سلام
الو؟ کسی هست؟
جوابم رو بده
هی، هی
آروم باش، چیزی نیست
بابت اون قضیه معذرت میخوام
ولی باید این لعنتی رو ازت جدا میکردم
این چیه؟
کی این کار رو باهات کرده؟
اصلاً یادت میاد من کیام؟
اسم من آلیسه
ما ۱۸ ماه پیش توی بیابون نوادا همدیگه رو دیدیم
چیزی یادت نمیاد؟
مایکی، کارلوس، الجی؟
کی-مارت؟
تو با یه هلیکوپتر رفتی
با یه گروه از بازماندهها که به سمت آلاسکا میرفتن
آرکادیا، یادت هست؟
آرکادیا، یادت هست؟
آرکادیا، یادت هست؟
مِی، ساعت ۰۸:۰۰ ۴
دارم مسیر رو به سمت "پرنس روپرت" در "بریتیش کلمبیا" مشخص میکنم
از ونکوور رد میشم و میرم سمت سیاتل
بعدش هم سانفرانسیسکو و باقی کرانههای غربی
مسافرم هنوز مثل همیشه ساکته
اون چیز هر چی که بود، داشت یه جور دارو بهش تزریق میکرد
چیزی که باعث فراموشی میشه
فقط امیدوارم اثرش دائمی نباشه
اسمت
آلیسه، درسته؟
بالاخره حرف زد
ببین، بابت اون اتفاقی که افتاد متاسفم
نمیدونم چی شد
هیچی یادم نمیاد
حتی اسم خودم رو هم نمیدونم
اسمت کلره
کلر ردفیلد
کلر؟
آشنا به نظر میاد؟
نه واقعاً
بهش عادت میکنی
شاید الان دیگه بتونی دستهام رو باز کنی
اول باید یه کم بهتر همدیگه رو بشناسیم
شهر فرشتهها
مِی، ساعت ۱۸:۰۰، لس آنجلس ۶
هیچ اثری از زندگی نیست
حتی از زامبیها هم خبری نیست
حتماً بعضیهاشون همراه با شهر سوختن
ولی بقیه چی؟
اوه خدای من
چی شده؟
اونجا رو نگاه کن
لعنتی
یه هواپیماست
یه هواپیماست
میدونستم. هاها
بهتون گفتم که میان. هی، ما این پایینیم. سلام
عمراً بتونیم بریم اون تو
داره کجا میره؟
چرا داره دور میشه؟
دور نمیشه
داره دور میزنه. دور میزنه؟
لعنتی، ارتفاعش خیلی کمه
بخوابید رو زمین
داره چه غلطی میکنه؟
میخواد بشینه
میخواد بشینه. وسیلهها رو از سر راه بردارید
بشینه؟ آره
بشینه
عجب عوضیِ کلهخریه
ممکنه یه کم اوضاع خطرناک بشه
پس دستهای منو باز کن
ممنون
فقط حماقت نکن، باشه؟
نه به حماقتِ کاری که تو توی سرته
یالا کیم، بجنب. دارم سعیم رو میکنم
خب، بیشتر سعی کن
باشه، طاقت بیار
عجله کن، داره میاد
یالا
وای
No comments yet. Be the first to leave one.