لومړۍ 200 کرښې.
!این دیگه چه ظاهر وحشتناکیـــــه؟
...مامان
من همکار ناگی-چانم ، البته دوستپسرشم هستم
گامون-شینجی
اومدیم اینجا چون
...ناگی-سان گفت میخواد پول پسانداز کنه
واسه عروسیــمون
خب ، کِی میتونم ببینمشون؟
منظورم پدر مادرته
اینستاگرام ما رو دنبال کنید Instagram : dreams_hearts_
منطقهای در توکیو که بیشتر دفاتر وزارت کابینه ژاپن و مشاغل دولتی اونجاست
شینجی-سان پدرت توی کاسومیگاسی کار میکنه؟
! چـه شغل پُـر زرق و برقی داره
نـه بابا
خب ، مادرت چطور؟
مامانم خونهداره
پس ، الان خونهست درسته؟
...بله
... احتمالا
... میخوام یه عرض ادبی بکنم
حداقل اولش تلفنی
درسته
چون هرچه زودتر آشنا بشیم بهتره دیگه
دست دست کردنمون الان ، بی ادبـی ــه
مگه نـــــه؟
چـــه... چه خاکی به ســرم بریزم؟
!زَهره تَرَک شدم
لبخندش خیلی ترسناکـــه
...چه... چه... .چه... چه
چه غلطی بکنم؟
زنگ بزنم؟ یا نزنم؟
بگیم راجع به عروسی لاف زدیم؟
اگه بهش بگم رسماً خشم اژدهها میشه و ! مجبورم میکنه برگردم هوکایدو
! بحث رو عوض کن
اوم... خب
... مامانم درسته
مامان؟
مامان؟
!ماما !ماما
! از ماما کمک بخواه
مطمئنم میتونه حس کنه توی چه وضعی هستیم
کمکمون میکنه سرِش شیره بمالیم کمکمون میکنه سرِش شیره بمالیم
پس الان بهش زنگ میزنم
مامان؟
مادر دوست دخترم داره میاد اونجا
گفت میخواد باهات حال و احوال کنه
! گامون-چان ، صدات نمیـــــــاد
گامون-چان ، پاشو بیــــا امشـب شبِ رقصِ
...اشتباه زنگ زدم
! حواست کجاس پس
...بازم گیجبازی در اوردم
...اَلــ ... الان بهش زنگ میزنم
شینجــــی؟ چی شده؟
مادرش؟
سلام ، مادر شینجیام
عروسی ؟
هاه؟
! خــدای من
شینجی-سان پسر خیلی خوبیه دخترم خیلی خوششانسه که باهاشه
بله
هم باید یه تاریخ واسه عروسی تعیین کنیم
هم میخواستم یه سلامی عرض کنم
! وای
آخر هفتهی دیگه جشن تولد ۸۸سالگی مادربزرگِ شینجی-سانه؟
یکشنبهی بعدی؟ به نظر من که خوبه
اما میترسم مزاحم جمع خونوادگیتون بشم mixnonaz2 تیـم ترجـمه
بله
از اونجایی که داریم همدیگه رو میبینیم به اقوامتونم یه عرض ادبی میکنم
...بله... بله
نفرماییــد تو رو خـــدا
پدر مادرا قراره یکشنبهی بعدی همدیگه رو ببینن؟
آره
همدیگه رو توی جشن تولد ۸۸سالگی مادربزرگ شینجی میبینن
اوضاع مامانت چطور بود امروز؟
شاد و شنگول رفت خونه
گفت میخواد در مورد ازدواجم به فَک و فامیلامون خبر بده
چرا یهو اینجوری شد آخه؟
کارت عَمدی بود ، نه ؟
چی؟
میخوای با اُشیما-سان ازدواج کنی
پس مامانشو قاطی موضوع کردی تا همه چی طبق نقشهت پیش بره
! چه آدم عوضی ــــــی
واقعــــا اینجوریه؟
راس میگه؟ ! اینجور نیست
حتی اگه عمدی هم انجامش ندادی
با وضعیت الان مشکلی نداری ، مگه نه گامون؟
پس چرا شما دو تا واقعی ازدواج نمیکنین؟
بابایی ، این جوونههای لوبیا و برنج خیلی خوشمزه ن ، مگه نه؟
این تیکههای ساردینم خیلی نرمن
راس میگی
مامانت خوشمزهترین غذاهای کمخرجو توی دنیا درست میکنه
اینم واسه بابا جونه
بابا ، دوسِت دارم
بابا ، دوسِت دارم
❤ بابائیم دوستون داره
...خب
الان دیگه هیچ چارهای نداریم جز ازدواج کردن
ناگی-سان
باهاش مشکلی نداری؟
منظورم ازدواج با گامون-سان طبق برنامهست همونجوری که مادرت انتظار داره
ازدواج کردن با شینجی؟ @mixnonaz2
چرا بازم جوونهی نخود فرنگی درست کردی؟
ساردین مال داهاتی ـــاس
تموم غذاهایی که درست میکنی شبیه غذاهای فقیر بیچاره هاست
همیشه ی خدا یــجورن ، نمیتونم اینا رو بخورم
!هوی
!بچهها خیلی روی اعصــــابــن
مگه تربیتشون وظیفـــهی تو نیس؟
! ببخشید
چه خاکی تو سرم بریزم؟
میفهمم چه حسـی داری
آره نترس
خب
من سعی کردم کمکت کنم چون جلوی مامانت خیلی مظلوم و لرزون وایساده بودی
بخاطرش ازت ممنونم
اما ، آخرش باز مشکل درست شد
مشکل؟
داری میگی تقصیر منه؟
... منظورم این نیس
!مگه بهت نگفته بودم باهاش دوست باش؟
! وایسا ارورا
بس کن
! بیا ببینم
واقعا شرمندم
اشکال نداره
بیـــا
بس کن دیگه
! نمیتونی از خشونت استفاده کنی
پس ، دیگه میرم
ممنون
میخوای چیکار کنی؟
منظورم درباره ناگی-چانه
در مورد آشنا شدن پدر مادرامون
یجوری از زیرش دَر میرم
دوسش داری مگه نه؟
میخوای دوباره باهاش شروع کنی
بهش نمیگی؟
عُمراََ
پس گریه زاری راه ننداز
وقتی یکی مُخشو زد @mixnonaz2
هرگونه استفاده از اين زيرنويس = = بدون ذکر منبع ، ممنوع و غير مجاز است
گامون هیچی نشده تعطیلاتت تموم؟
بلــــه ، ممنون واسه مهمون نوازیتون
یه کاری میکنم پدر مادرا همو نبینن
پس خدافظ
اینستاگرام ما رو دنبال کنید Instagram : dreams_hearts_ ♥ mixnonaz2 تیـم ترجـمه
پایان تعطیلات شینجی
دوستپسر سابقش خیلی باحاله
واسه دیدنش پا شد رفت هوکایدو
واس خاطر اون جلوی مادرشم لاپوشونی کرد
حس میکنم تموم اخلاقای خوب تورم داره
...من
نمی فهمیدم چرا انقد از دستم عصبانی هستی
...مونده بودم چرا نباید با همهی اون دخترا مهربون باشم
...چرا نباید راحت بهشون کلید بدم
...چرا این دخترا خیلی قلبشون میشکست
وقتی یکیو دوست داری
هروقت به این فکر میکنی که با یکی دیگهس
یا هیچ وقت مال تو نمیشه
قلبت بدجور میشکنه
گان کجا میری؟
نمیخوام از دستش بدم
میخوام تموم تلاشمو بکنم
من اومدم
آه ، چه به موقع
مامان یه چیزی هست که میخوام دربارش باهات حرف بزنم
همه رو مامان ناگی-چان واسم فرستاده
چه آدم خوبیـــــه ، انقد زود صمیمی شدیم
در مورد همونه که میخوام باهات حرف بزنم
خیلی به دخترش افتخار میکرد بدجـــور دلم میخواد عکسشو ببینـــــم
عکسشو... ندارم
مگه میشه آخه خجالت نکش بابا
خب ، مامان جریان اینه که
اتفاقا باباتم بدجور هیجان زده شده بود
خیلی وقته یه دورهمیه خانوادگی شاد و درست حسابی نداشتیم
اُشیما-سان یه بسته داری
از طرف گامون-کاناکو ساما از شیروکانه میناکو ِ
بفرمایید
ها؟
واسه توام فرستاده؟
واسه توام فرستادش؟
! به من کُلی کوکیِ خوشمــــزه داده
دَرجا با هم صمیمی شدیم @mixnonaz2
هر روز تلفنی باهم حرف میزنیم
در مورد جا و روز عروسی حرف میزنیم
اوم...مامان حالا که حرفش شد
اینجائم همه بخاطر عروسیت خوشحالن
گفتن حتما میان عروسیت
اوم... مامان
ناگی ، مائم باید یه چیزی واسش بفرستیم
باید یه چیز درست حسابی باشه
آبروی مامانتو نبری ها ، باشــــه؟
باید واسه دورهمی یه لباس خوب بپوشی
حداقل اون موهای وحشتناکتو درست کن
میفهمی چی میگم ، نه؟
آره
پس بعدا باهات حرف میزنم
... نمیتونم اینو بهش بگـــــم
هـــــــوی
تعطیلات طولانیِ ناگی : ارائه ای از ╰☆╮ MixNonaz2 ╰☆╮
No comments yet. Be the first to leave one.