لومړۍ 200 کرښې.
زود باش ماسکت رو بزن
نابود کردن خائنین
وظیفه من اینه
ولی سازمان دستور داده تو رو زنده دستگیر کنم
به همین دلیل نباید اجازه بدم فرار کنی
اجازه هست شروع کنم؟
ملخ بالاخره تکمیلت کرد؟
سوار نقابدار
صدای باد میاد
چرا احساس میکنم درونم داره باد میوزه
اینها رو من کشتم؟
نه
اختیار بدنم دست خودم نبود
نمیفهمم
من کشتمشون
چطور تونستم؟
این دیگه چیه؟
میخوام آزادت کنم اگه میخوای فرار کنی همراه من بیا
این دیگه چیه؟ چه بلایی سر بدنم اومده؟
تو من رو فراری دادی حتما یه چیزی میدونی
خواهش میکنم بهم بگو
چرا؟
چرا من انقدر قوی شدهم؟
به همه سوالاتت جواب میدم، هانگو
پروفسور میدوریکاوا؟
سازمان داره یه سری حشرات پیوندی تقویتشده خلق میکنه
تو شاهکار این پروژهای
هر موقع خواستی میتونی برگردی به شکل انسانی
کافیه اون مبدل انرژی اضافه رو در بیاری
پروفسور
شما اینها رو از کجا میدونید؟
من کسی بودم که تو رو انتخاب کرد
گروه تحقیقاتی من بود که بدن تو رو ارتقا داد
این کار شما بوده؟
تو تنها کسی بودی که میتونستم بهش اعتماد کنم و پارانا رو بهش بسپرم
جز تو کسی نبود
پارنا یه منبع انرژیه که انرژی بدن تو رو تأمین میکنه
این پارنای متراکم باعث میشه قدرت فرا انسانی به دست بیاری
بدنت همچنین به یه سیستم تقویت جذب پارنا هم مجهز شده
زره حفاظتیت یه مبدّل لونگ داره
که با کمربند و ماسکت سازگاره
...شما اینهمه قدرت به من دادید
ولی چرا؟ - چون خودت میخواستی -
قدرت فرا انسانی
من میخواستم؟
میدونم تو دانشگاه چه اتفاقی برات افتاد میدونم که مستأصل شدی
از اون روز به بعد مدام دنبال قدرت بودی
قدرت میخواستی که بتونی از خودت دفاع کنی
حالا این قدرت رو داری
ولی پروفسور
من کلی آدم رو با دست خالی کشتم این حجم از قدرت دحشتناکه
...من نمیتونم
تمام محصولات سازمان از این قدرت برخوردارن
ولی ازش برای سرگرمی استفاده میکنن
خواهش میکنم تو از قدرت خودت برای کمک به مردم استفاده کن
از قدرتت برای محافظت از ضعفا استفاده کن
ما باید سازمان رو نابود کنیم
خواهش میکنم تو این مأموریت کمکمون کن
ببخشید که دخترم رو زودتر معرفی نکردم
من روریکو میدوریکاوا هستم
...من هم
هانگو تاکشی دانشجوی معدل الف و ورزشکار
ولی آدم خوبی هستی
به خاطر همین بیکار شدی و فقط به موتورسیکلت علاقه داری
من به مردم اعتماد ندارم
ولی میخوام به تواناییهای تو اعتماد کنم
اجازه داری من رو همراهی کنی ولی باید یه لباس بهتر پیدا کنی
این برای موتورسوارها واجبه
تازه
قهرمانها همیشه لباس قرمز میپوشن، مگه نه؟
یا یه جیزی تو همین مایهها
این موتورسیکلتته بخشی از سیستم ملخ
برات بهینهسازی کردیمش
اینهمه ابزار برای مبارزه با سازمان؟
اون یارو که نقاب عنکبوت میزنه هم تقویتشدهست؟
آره
اسمش عنکبوته
یه گروه دیگه اون رو طراحی کرده یه ابر انسان شرور
لعنتی فرار کنید
سلام
پروفسور - نگران من نباش -
عنکبوت
کار من دیگه تموم شده
میتونی من رو بکشی
خیالت تخت
آرزوت رو براورده میکنم
از بین بردن خائنین
وظیفه من اینه
اینکه با دست خودم شکارم رو بکشم
حس خوبی بهم میده
ادب اینطور حکم میکنه
خب، میدوریکاوا هیروشی
لطفا بمیر
مرگت باعث میشه من شاد بشم
پروفسور
هانگو
مراقب روریکو باش
ممنون که من رو شاد کردی
امیدوارم همیشه شاد باشی
تو هم به ما خیانت کردی ولی تو از مایی
فعلا کاری به کارت ندارم
این دختره هم خائنه ولی دستور دارم زنده دستگیرش کنم
حماقت کردی که به فرم انسانی برگشتی
حالا که مولد انرژی رو در آوردی دیگه نمیتونی تار من رو پاره کنی
بدرود
تو واقعا شاهکار میدوریکاوا هستی
خیلی کمتر از اونی که توقع داشتم آسیب دیدی ملخ
اسم من ملخ نیست ...اسمم
سواره
میتونی من رو سوار نقابدار صدا کنی
مزخرفاتت رو نگه دار واسه خودت، خائن
خوش ندارم همنوع خودم رو بکشم
اما ملخها همیشه برای جامعه دردسرساز بودن
چارهای برام نذاشتی
مجبورم دخلت رو بیارم
از بین بردن خائنین
وظیفه من اینه
از آدمها متنفرم
به نمایندگی از تمام تقویتشدههایی که از آدمها فراری هستن، نسل بشر رو ریشهکن میکنم
خوشبختی به نظر من یعنی همین
خوشم اومد
توانایی زیادی در مبارزه تن به تن داری
ولی اگه مدام ضربهت خطا بره نمیتونی من رو بترسونی
جنگجوهای من رو خوب از پا در آوردی
حالا که دستت به خون آدمیزاد آلوده شده معنی خوشبختی رو درک میکنی
نه، اصلا هم احساس خوشبختی نمیکنم
خوشم اومد چه قدرت تخریبی
تو دیگه آدم نیستی ولی هنوز درست نمیبینی
چه حیف
یه نگاه به خودمون بنداز
ما به غایت مرگباریم
انسان نبودن یه نعمته
ما هردو نیمه ماشینیم
پس چرا؟ چرا تو شادی من شریک نمیشی؟
حالا لطفا بمیر
و من رو خوشحال کن
لعنتی
تو هوا به من برتری داره
من رو بذار زمین خودم بلدم راه برم
برای جلوگیری از درز اطلاعات تمام مأمورین بعد از مرگ ذوب میشن
ما هم همین بلا سرمون میاد
باقیمونده انرژی توی بدنم داره جیغ میکشه
وقتی این لباس رو میپوشم دیگه نمیتونم خشمم رو کنترل کنم
این نقاب مجهز به سیستمیه که تمایلت برای بقا رو افزایش میده
باعث میشه خشنتر بشی و بیزاریت از خونریزی رو حذف میکنه
به جایی میرسی که برای زنده موندن بیرحم میشی و همه رو میکشی
...کاری که من کردم
دردناکه
درد و شادی تو زبون کانجی خیلی شبیه به هم نوشته میشن
شادی فقط یه حرف با درد فاصله داره
حداقل وقتی درد رو تحمل میکنی باعث شادی یه نفر دیگه میشی
این باعث میشه بتونیم از بقیه مراقبت کنیم
شاید زیادی مهربونه
متأسفم
....پروفسور میدوریکاوا
نتونستم نجاتش بدم
نیازی به معذرتخواهی نیست
من رو نحات دادی همین کافیه
میدوریکاوا بدون اینکه ازت اجازه بگیره تو رو تبدیل کرد به این نیمه ملخ
فراموشش کن
ناراحت نیستم
اون فقط من رو ساخت که کمکش کنم یه ابزار برای استفاده از پارنا درست کنه
من و تو یه وجه اشتراک داریم کوچولو DNA یه تیکه
من هم مثل تو براش فقط وسیله بودم
تو حرفهای آخر پروفسور رو نشنیدی
گفت مراقب ریروکو باش
من فکر میکنم من رو به خاطر این ساخته که تو رو خیلی دوست داشته
خودخواهیش رو خیلی دست کم گرفتی
تو خلی سادهای
بیخود نبود که تو رو انتخاب کرد
شوکر؟
این اسم سازمانه
تا جایی که من میدونم چهارتا ابر انسان دیگه دارن
از اینجا به بعد کار سختتر میشه
میبینم که پارنای عنکبوت از بین رفته
ملخ میدوریکاوا شکستش داده؟
بله
اون گل رو برای ادای احترام به عنکبوت گذاشتی؟
بله
سعی کردم مثل انسانها رفتار کنم
میدوریکاوا هم کشته شده
حال روریکو چطوره؟
فکر میکنم قصد داره با کمک ملخ
ما رو از قدرت ساقط کنه، آقای ایچیرو
که اینطور
حتی اگه ملخ رو بیاره اینجا من هنوز چهار آلت خشونت دیگه دارم
جای نگرانی نیست
جواب های، هویه
این منطقیه که من میپسندم
این که کی قراره حذف بشه به من ربطی نداره
به شرطی که دادهها حفظ بشن
وقتی مثل یه ربات حرف میزنی ازت خوشم میاد، کِی
دادههای نقابت رو بررسی کردم پارانای زیادی صرف میکنی
موقع جنگیدن باید کمتر انرژی مصرف کنی
الان کلّ کارکردهای بدنت به پارانا وابستهست
اگه همهش رو مصرف کنی قوای جسمیت رو از دست میدی
پس حواسن رو جمع کن - فهمیدم -
ولی چرا من نیمه ملخم؟
حشرات و انسانها تکاملیافتهترین موجودات روی زمین هستن
پدرم میگفت با ترکیب این دو گونه میشه به ابرارگانیسم دست پیدا کرد
No comments yet. Be the first to leave one.