لومړۍ 172 کرښې.
آه، نه
مامانبزرگ
تخممرغهات
یالله
لعنتی
داشتی به صفحههام دست میزدی نیموجبی؟ من اصلاً دست نزدم
آی! کلهگنده
اگه بابا بفهمه از اون کوفتیها میکشی، دیوانه میشه. گمشو برو اونور، میشه؟
اسکل
بیا بریم بابا! یالله دیگه
بابا
عجله کن بابا. دیرمون میشه
امروز صبح کل دنیا ریختن تو صف اعتصاب
آهای! تو اتاق رو مرتب کن. بابا
دیگه ذغال زیادی نمونده
طوری نیست. ماه دیگه دوباره استخراجش میکنیم
خودت رو گول نزن
من منتظر شماها نمیمونم
تونی. تونی
بابا، تو صف اعتصاب میبینمت
ولش کن بیلی
اگه مامان بود میذاشت
اون ۵۰ پنسیت روی یخچاله
خائن! خائن! خودفروش! خودفروش
خائن! خائن! خائن
مطمئنی نمیخوای بیای؟
ارواح عمم. همهش چرنده
نه، نیست
یه مشت آشغاله که باهاش مردم رو میکوبن
نمیدونم چرا خودت رو اذیت میکنی
کارم توش خوبه
اون دستکشها مال عهد بوقه
اینا مال بابامه
دقیقاً
خب بچهها، گوش کنین
صبر کن! آهای، آهای! اینجا
خب، چون دارن از طبقه پایین
به عنوان آشپزخونه برای معدنچیهای اعتصابکننده استفاده میکنن
میخوام اجازه بدم خانم ویلکینسون
از انتهای سالن بوکس برای کلاسهای بالهاش استفاده کنه
پس لودگی موقوف. شیرفهم شد؟
بله. الیوت، دیر کردی
لباست رو عوض کن و بیا اینجا
هر چی دارین رو کنین! راند اول
خب، همونجا خشک نزن الیوت
اوه، نه! باز که شروع شد
این مبارزه تنبهتنه، نه مهمونی رقص و چای
داری چه غلطی میکنی؟ بزنش
گریوزی، داره مسخرهبازی درمیاره. برو تو شکمش و یکی بخوابون زیر گوشش
مثل یه دختره لوسِ دستوپاشلفتی میمونه
بیلی، بزنش
ای بابا، بیلی الیوت
مایه ننگ اون دستکشها و بابات
و سنتهای این سالن بوکسی
پنس به ما بدهکاری ۵۰
بیلی، کیسهبوکس
تا درست انجامش ندادی، حق نداری بری
کارت که تموم شد، اینا رو بده به خانم ویلکینسون و کلاس رقصش
هفته دیگه میبینمتون. خب دخترا
دست چپ روی میله
ممنون آقای بریتویت. و
شکمها تو
کجا رو نگاه میکنی سوزان؟
بکش بالا. موسیقی رو حس کن. حسش کن
دبی، با ریتم برو لطفاً
و یک، و دو، و سه
و چهار، و پنج
شش، هفت، هشت
و یک، و دو، و سه
و چهار، پنج
و مکث
نگهش دار
خودتون رو نگه دارین! به من نگاه نکنین. روبرو رو نگاه کنین
اعتمادبهنفستون کجاست؟ یالله
و پایین
عالیه
اوه، خدا
و دبی، چشمها به جلو
و پنج، و شش، و هفت، و ایست
ممنون آقای بریتویت
دخترا بیاین وسط سالن لطفاً
خانم؟ خانم، کلیدها
الان نه
خب، آقای بریتویت. آهنگ "فردا خورشید طلوع میکنه" رو بزن
چه دل خوشی داری. آماده، و
و بالا
حرکت دست به جلو
و بالا
چرا تو هم همراهی نمیکنی؟ حرکت دست به جلو
و بالا
حرکت دست به جلو
و بالا و نگه دار
و سه، و چهار
و دبی، پای صاف
هفت و هشت
و یک، و دو، و سه، و چهار، و پنج
پوتینها رو دربیار. هفت و هشت
سایز پات چنده؟ خانم، کلیدها چی شد؟
بیا وسط
برو دیگه. اگه جرئتش رو داری
آماده
و یک، و دو، و سه
و چهار، و پنج، و شش، و
و هشت، و نگه دار
نگهش دار
نگهش دار
نگهش دار
اوه، ببینیم اینجا چی داریم؟
پاشنه بیرون. لگنت رو بیار پایین
خوبه... پای صاف
قوس پا عالیه
اون پا رو بچرخون بیرون
خوبه. کلاس تعطیله
وقت خونه رفتنه. دبی، ۵۰ پنسیها رو بگیر
پنس به من بدهکاری. نه، بدهکار نیستم ۵۰
هستی. چرا هفته دیگه با خودت نمیاریش؟
نمیتونم. باید برم بوکس
ولی تو بوکست ریده
نه، نریده
خفه شو
فکر کردم ازش خوشت اومده
هر جور راحتی عزیزم
فرد آستر محبوب مامانت بود
قدیما تو سینما پالاس فیلمهاش رو میدیدیم
و بعدش مثل دیوونهها دور پذیرایی میرقصیدیم
فوقالعاده بود
حواست باشه، قدیما میگفتن
میتونستم یه رقصنده حرفهای بشم
بیخیال مامانبزرگ. الان نه. اوه
مامانبزرگ
اینجاست، این یکی
مامانبزرگ! اینطرفه
تونی، هیچوقت به مرگ فکر میکنی؟
بکش بیرون
پس شببهخیر
میدونی، خیلی از پسرها باله کار میکنن
واقعاً؟ چه پسرهایی باله کار میکنن؟
این دور و بر کسی نیست ولی خیلی از مردها انجامش میدن
اواخواهرا. نه، لزوماً همهشون اواخواهر نیستن
مثلاً کی؟ وین اسلیپ چی؟ اون که اواخواهر نیست
بدنش مثل یه ورزشکاره. شرط میبندم نمیتونه دیلی تامپسون رو شکست بده
شاید تو مسابقه نه، ولی تو استقامت آره
چرا فردا نمیای؟ فقط میتونی نگاه کنی. نمیتونم
باید برم بوکس، مگه نه؟
پس هر جور خودت میدونی
میبینمت
آره. میبینمت. فعلاً
خب بچهها، حواستون جمع باشه
همگی، بیرون
چرخش، چرخش و ایست
یک، دو، سه. یک، دو، سه
دستها در موقعیت پنجم
یک، دو، سه. یک، دو، سه
چرخش، چرخش و ایست
یک، دو، سه. یک، دو، سه. اون دستها کجان؟
نمیدونم باید چیکار کنم. از دستورها پیروی کن
خفه شو دبی! یک، دو، سه. یک، دو، سه
دستها قشنگ و ظریف. و ایست
دیدی؟ بهت گفتم کلی تمرین میخواد
دبی. چی، مامان؟
من رو چی صدا میکنی؟ خانم
برو بابا
خب، هفته دیگه افتخار همراهیت رو داریم؟
آخه... حس میکنم مثل سوسولها میشم
خب، مثل اونا رفتار نکن. ۵۰ پنس لطفاً
اگه دیگه نمیخوای بیای، کفشهات رو بده به ما
نه. لازم نیست
باشه
داری تو خونه یواشکی چیکار میکنی؟ هیچی
ننه رو تو فروشگاه "اسپار" پیدا کردیم. کجا بودی؟
بوکس. دیگه کجا فکر کردی؟
داری چیکار میکنی؟ دستکشهام یادم رفته بود
No comments yet. Be the first to leave one.