لومړۍ 200 کرښې.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
واقعا وقتی تنهایی رفتم پیاده روی صدمه دیدم؟
یادت رفته دروغ بود؟
بخاطر این بود که مست کردم و یواشکی بیرون رفتم تا برم اسنوبرد
آدما از درد یکی دیگه لذت میبرن
ازت متنفرم
این چه کوفتیه؟ ولش کن
بیخیالش
و براش یه مجازات کوچیک شد
موبایلشو گم کرد
بخاطر این بود که مست کردم و یواشکی بیرون رفتم تا برم اسنوبرد
نگاش کن
و میدونی چیشد؟- این دفعه آدمای بیشتری ازش لذت میبرن-
پس نمیخوام ببینمت
گریه میکنی؟
...واقعا- مصدومیت تمرینی نبود؟-
بعدش، آدمای بیشتر
خیلی بدجنسی
و حتی آدمای بیشتر
درسته
!بهم بگو! حوصله سر بر نباش
هی، خوبی؟
اخراج شدی؟ بهت گفتن برنگرد؟
چیزی که قرار نبود فاش بسه بالاخره فاش شد
اون پتیاره
چطور ممکنه به پدر و مادرش دروغ بگه و ما رو اینطور تحقیر کنه؟
مشکلت چیه زن؟
بچه ات از صخره آویزونه
چطور یه پدر و مادر میتونن از تحقیر شدن شکایت کنن؟
چطور میتونی تو این موقعیت نگران خودت باشی؟
حالم رو بهم میزنی
ناراحتم، دلیلش اینه
الان چطوری قراره ازدواج کنه؟
!اون احتمالا بهتر از من میشه- چی؟-
تصور کن چه احساسی باید داشته باشه، اون حتی نمیتونست به ما بگه
!ولی به محض برگشتنش به کره این اتفاق افتاد
!تو اصلا به احساساتش اهمیت نمیدی
چطور با مامان روبرو بشم؟
...بالاخره داشتم
خودم رو جمع و جور میکردم
من مصاحبه های زیادی درمورد بازگشتم انجام دادم
و همه چیز خوب پیش رفت
،خیلی وقت پیش
مامان یه جوجه سیاه یا یه چیز دیگه یواشکی بهت داد
میدونستی؟
جوجه سیاه؟
اونو پخت؟
سوپ مرغ خونگی؟
،من میدونستم اون چیکار میکنه
و ازش پرسیدم چرا فقط همشو به تو میده، میدونی چی گفت؟
که گوشت کلاغه
و ممکنه منو خنگ کنه، خدای من
مامان خیلی بامزه است
پس تو واقعا باور کردی که اون گوشت کلاغ بود؟
آره
همه ی مدت تا وقتی کلاس هشتم بود
خیلی صدمه دیده بودم
فقط تو باید چیزایی مثل گوشت بز و شترمرغ بخوری
ادای ضعیفارو درنیار
هی، میخوام همشو بالا بیارم، باشه؟
اما راستش من خیلی عالی بودم
بخاطر این بود که همش رو خودت خوردی
اون به من بیشتر داد چون خیلی موفق بودم
آره، آفرین بهت
وقتی بلند پروازی میکردی همشون میگفتن
زیاد دووم نمیاری و منتظر بودن شکست بخوری
،گفتن تو بهتر ازین نمیتونی انجامش بدی
و بالاتر نمیری
ولی تو خم به ابرو نیاوردی
اونا رو له کردی و ساکتشون کردی
بخاطر همین جوجه سیاه رو فقط به من داد
...ولی
...میدونی
مسابقه تموم نشده
،توی واقعیت
مسابقه واقعی بیرون از زمین اتفاق میفته
اینطوره؟
پس پارک جون یونگ بازی دربیارم و بهشون بگم برن گم شن؟
به ته یانگ فرصت بده تا مسائل رو حل کنه
...بذار از گذشته اش حرف بزنه
بعدا
بعد از رفتن به دستشویی
نونا
،با وجود این
من کسی بودم که تصادف کردم
و من بودم که اون دروغ رو راه انداختم
!خوبه
!موقع تمرین صدمه ای ندیدم
!بخاطر این بود که مست کردم بذار مسخره ام کنن
الان کاملا آبروم رفته
احتمالاً آموزش بازیکنان غیر ممکنه
زندگی من تباه شده
به زندگی سه سال پیشم برگشتم
اگه نیاز به آرامش داشتی بهم زنگ بزن
اهمیت نمیدم
اگه من فقط یه دوست باشم یا حتی یه دوست نباشم
میتونی هر موقع خواستی ازم استفاده کنی
چرند نگو
ایمیلامو خوندی؟
...هر هفته یکی میفرستادم
به مدت سه سال
به هرحال اون باهاش خوشحال نمیشه
من باهاش بهتر رفتار می کنم
در طول مسابقه آسیب نبین
مربی، گرفتیش؟ کی بود؟
متاسفانه، دوربین مداربسته اونجا نبود
اونا دارن همه ی دوربین های مداربسته منطقه رو بررسی میکنن
پس بیا چند روز صبر کنیم
باشه
همه درمورد جون یونگ صحبت میکنن
بدست آوردن این شهرت برای یه بازیکن بدمینتون کار آسونی نیست
بذار ببینم
جون یونگ باید همین الان احساس مرگ کنه
چه افتضاحی
همچنین مواقعی متوجه میشی که شهرت همیشه چیز خوبی نیست
کی به بازیکنی که بازنشسته شده اهمیت میده؟
من نگران جونگ هوان ام
من از تمام کامنت های مخرب اسکرین شات می گیرم
هی
از اون زمان برای تمرین استفاده کن
خیلی رقت انگیزی، حتی نمیتونم نشستن باهات رو تحمل کنم
دارم میرم
اون بخاطر تو رفت
کی؟
تو کتک میخوای- چی؟-
داری میری ته یانگ رو ببینی؟
نه
اون قصد برگشتن نداره؟
از کجا باید بدونم؟
مطمئنم که مربی میخواد باهاش آشتی کنه
بهش بگو فقط یه بار غرورش رو زیر پا بذاره و برگرده
اون کسیه که ضرر میکنه و آموزش رو از دست میده
خودت بهش بگو
اون به من گوش نمیده ولی مطمئنم به تو گوش میده
میدونم که بین شما دوتا یه خبرایی هست
شوخی بود، فقط شوخی کردم
فکر میکنی بامزه بود؟
برای من آره
به طرز عجیبی نابالغی، این رو میدونی؟
سلام، پدر
عه، سلام
باشه، برو به کارت برس
"پدر؟"
!خداوندا
اینجا چی کار میکنی؟
آشپزی میکنی؟ اونو بده من
یه عالمه وسیله گرفتی
بیا بریم، به نظرت چی بخوریم؟
چی؟ خونهی من؟
،به زبون دیگه
...دخترم ته یانگ داره
تمریناشو جیم میزنه که با تو کل بندازه؟
نمیخواد تمرین کنه درسته؟
آره؟
پروردگارا، همهی بچهها چند وقت یه بار این فازو میگذرونن
پس... خیلی بهش سخت نگیر
بهمون کمک کن که برگرده
...بهش نصیحتای خوبی کن
بچمو از ریشه اشتباه بزرگ کردم
خدایا
متاسفم- خدا-
عجب بابایی
بچم گند اخلاقِ نه؟
نه قربان اتفاقاً ته یانگ خیلیم خوش مشربِ
شخصیت خوبی داره نه؟
از خودت فرضیه در نکن
نه، نه
کلاً بد بزرگش کردم
،حتی اگه مردم بد و نفرتانگیز باشن
باید خودشو جمع و جور کنه و باهاش کنار بیاد همچین چیزیو باید بهش یاد میدادم
انسانگونه رفتار نکردن کجاش اشکال داره؟
،وقت مرگش که برسه پشیمون میشه فقط همین
!داغه- ...تُف بهش، شی بونگ-
ببینین جناب
،اگه نسبت بهم شکایتی دارین فقط رک باشین
...ببخشید! گریل رو لطفاً عوض کنین
یه لقمهی کاهو بخور- بله قربان، خودم میتونم بخورم-
باشه، بریم که بخوریم
ته یانگ
،هرچی بیشتر اذیت شه و زیر پا له شه بیشتر سر سخت میشه
میدونی که چی میگم
با خشم و سر سختی که عزمش بیشتر میشه
خدایا، اینجا که ناوگان دریایی نیست
چقدر بیرحمانه زیر پا گذاشتنش که حتی دیگه نمیتونه جیغ بکشه؟
!داغه- دیگه گریل نکن-
بس کن دیگه عه
اون گوشت داشت میسوخت
!ببخشید
!گفتش گریلو عوض کنین !میشه لطفاً شما انجامش بدین
جناب چرا داد میزنین؟- !گوشت داره میسوزه-
!میتونیم گریلو عوض کنیم- !همین الان یه گریل جدید میخوایم-
!یه گریل جدید- همین الان میارم-
حس عجیبی داره
بیا بشین
...بیا بریم بیرون، نگرانم بابام بیاد خونه
هی- خوبی؟-
ببخشید که حواسم بهت نبود
متاسفم
اونی که گوشیشو خاموش کرده بود من بودم
حالا که دیدمت اشکال نداره دیگه الان دیگه باید بری
No comments yet. Be the first to leave one.