لومړۍ 194 کرښې.
زيرنويس از مهدي shine021
مطمئنی از پیچ نگذشتیم؟
لیلی: آره، فکر کنم.
گفت پیچ باید همین دور و برا باشه.
وایسا، وایسا، وایسا!
فکر کنم ردش کردی.
لیلی، امکان نداره این به یه کمپینگ برسه.
خواهش می کنم.
باشه.
تو رییسی.
خیلی خوبه اینجا. فکر کنم یه دریاچه می بینم.
آره، ببینش.
وای خدای من!
چه زیباست.
بریم.
هورا!
اوه، عالیه.
وای آره.
درست همونجوری که اون خانومه گفت، اینجا هیشکی نیست.
بیا.
کجا میخوای چادر بزنیم؟
راستش... نمیخوام الان چادر بزنم.
یعنی چی؟ اینجا خیلی هم عالیه.
میدونم...
منظورم این نبود که نمیخوام اینجا بمونم.
فقط گفتم نمیخوام الان چادر بزنم.
هوم.
چه فکری تو سرته؟
هوم...
نمیدونم...
وای! وای خدای من.
چیه؟ چی شده؟
فکر کنم اینجا آدمن.
لعنتی.
سلام.
چه خبره؟ صبر کن. چرا داره...چرا داره میاد؟
هی، ام...
کمکی از دستم برمیاد؟
براندون...براندون. فقط... فقط نادیده شون بگیر.
عیبی نداره، میتونیم چادر بزنیم و بعدا به اون موضوع برگردیم.
نه، این... این خیلی مسخره ست. هی!
یه کم خلوت اینجا چطوره، ها؟
هوی، هوی، هوی. چه مرگته مرد؟
نه! براندون!
نه!
نه! لیلی!
براندون!
یــک مـــایــل، بخش اول
زيرنويس از مهدي shine021
بله! پاس خوبی بود، 'الکس'.
خیلی باحال بود!
همیشه قهرمان.
خوشحالم که تونستی بیای، دنی.
انگار تعجب کردی.
نه، فقط خوشحالم که ماموریتی پیش نیومد
که نذاره تو اینجا باشی.
چی میتونه مهم تر از این باشه که دخترمو ببرم
برای بازدید از چندتا کالج؟
واقعا ممنونم که قبول کردی اونو ببری
با این عجله.
خوشحالم که این کارو میکنم.
فقط یکم تعجب کردم که خودت نمیخوای ببریش.
خب...
بیمارستان برنامه منو عوض کرد
و نمیتونم این همه روز مرخصی بگیرم.
و با توجه به اینکه من و اون اخیراً سر چیزایی
با هم بحث میکردیم،
صادقانه فکر کردم بهتره تو ببریش.
این چند سال خیلی نبودی.
هوم.
وقت زیادی نداری که دوباره باهاش ارتباط برقرار کنی
قبل از اینکه بره دانشگاه.
اون چه حسی داره؟
آره...
چه پاسی 'الکس'!
واسه همینه که خوشحالم که بهم زنگ زدی.
فقط تعجب می کنم که این همه وقت آزاد داری.
راستش... بازنشسته شدم.
چی؟
فکر کردم می خوای ۳۰ سال کار کنی.
منم همین فکر رو میکردم.
بعد اونا سعی کردن منو پشت میز بذارن، و...
این اصلا من نیستم.
فقط واسه همینه؟
آره.
منظورم اینه که این سفر بیشتر از چیزی که باید طول کشید.
خیلی چیزا رو از دست دادم.
حالا میخوای چیکار کنی؟
بلند مدت؟ هیچ ایده ای ندارم.
اما الان فقط روی این بازدیدهای دانشگاه متمرکز شدم
و سعی می کنم اوضاع رو باهاش بدتر نکنم.
هوم.
-هی. -هی.
- الکس! - الان میام.
اینم ستاره فوتبالمون.
سلام دنیل.
سلام.
خب، فکر کنم
باید قبل از اینکه برید ازتون یه عکس بگیرم.
گرفتمش.
الکس، وایسا یه... یه عکس بگیریم.
مامان. نه، خواهش میکنم. زود تموم میشه.
یکم نزدیکتر وایسید.
ای بابا، نزدیکتر از این. بزن یه لبخند!
بد نشد. باشه. اوم... آره.
فقط هر روز بهم زنگ بزن. چشم.
دوستت دارم. منم دوستت دارم. خداحافظ.
باشه. خواهش میکنم مطمئن شو هر روز زنگ میزنه.
من جواب میدم، حتی اگه سر کار باشم.
حتما.
شاید الان اینطوری نشون نده، ولی یه روز...
قدر اینو میدونه.
-بهتره حرکت کنید. -آره. باشه. اوم...
خوش بگذره به هردوتون. مراقب باشید. دنی.
مراقبش باش. حتما.
باشه. خداحافظ. دوستت دارم. خداحافظ. دوستت دارم.
خب، پس داریم این کارو میکنیم.
خیلی هیجانانگیزه. آره. کاملا.
-یو. -ها؟
میخوای از دستشویی استفاده کنی؟
اوه، نه. ممنون.
اونجا داری چی تماشا میکنی؟
هیچی. یه سری چیزای چرت و پرت.
مثل چی؟ مثلاً اسکیت روی یخ گربهها یا یه همچین چیزی؟
اسکیت روی یخ گربهها؟ همچین چیزی هست؟
اونجا، همه چی یه چیزه، مگه نه؟
وقتی خارج از کشور بودم، اگه اینترنت داشتیم،
ساعتها وقتمو صرف تماشای اون آشغالا میکردم.
اوه، اینترنت داشتی. هوم.
پس حتماً یه دلیل دیگه ای داشت
که اون موقع به زور صداتو میشنیدم.
بذار حدس بزنم. امنیت عملیاتی.
آره، ما از این چیزا... آره.
مخصوصاً تو منطقه جنگی جدیش میگیریم.
خوبه. خوبه.
نه، داشتم فکر میکردم برات مهم نیست، ولی...
'الکس'، بیا دیگه، خودت میدونی من چارهای نداشتم.
از لحاظ فنی، پیوستن به ارتش یه انتخابه.
پس... آره، یه جورایی داشتی.
'الکس'، من یه سرباز بودم. آره، میدونم.
فقط کاری که کردم نیست، بلکه کسی که بودم هم هست.
این همون چیزیه که حس میکردم باید انجامش بدم.
و من متاسفم که منو از تو و مادرت دور کرد.
ولی تو عاشقش بودی، و دوباره هم انجامش میدی، درسته؟
مگه نه؟
آره. باشه.
میدونی چیه؟ من میرم دستشویی.
داری حمل میکنی. درسته؟ معلومه که دارم.
خب، بذارش کنار.
چی؟ قایمش کن.
'الکس'، من یه سرباز آموزش دیده حرفه ای هستم، من...
خدایی نکرده یکی تورو با اون ببینه...
و فکر کنه من یه آدم دهاتی ام یا همچین چیزی.
نباید برات مهم باشه مردم چی فکر میکنن.
ببین، اگه نمیتونی حداقل این یه کارو برام انجام بدی، خب...
عیبی نداره. مامان میتونه بیاد دنبالم.
واقعاً دور نیست.
درتو ببند.
ایناهاش.
اوکی شدیم؟
ممنونم، 'دنیل'.
میدونی، اگه نمیخوای منو بابا صدا کنی،
میتونی حداقل...
میتونی حداقل منو 'دنی' صدا کنی.
مامانم منو 'دنیل' صدا میکرد.
-ممنون. -ممنون.
انگار یه جور 'dress code' اینجاست. اگه خیلی خجالت میکشی دیده بشی،
میتونی تو ماشین منتظر بمونی، میدونی؟
نه، من میخوام برم 'parents thing'.
ببینم اینجا چه جور جاییه.
باشه.
فقط بدون، تنها کاری که باید انجام بدی اینه که
هر فرمی که بهت دادن رو پس بیاری
و بگی که این انتخاب اولمه.
هست؟
فقط میخوام تو بگی که هست.
باشه.
ممنون. بعداً میبینمت. باشه؟
گرفتم.
سلام به همه.
خیلی ممنون از اینکه امروز بعد از ظهر به ما ملحق شدید.
وقتی داریم دور هم جمع میشیم، لطفاً به ما اطلاع بدید
میخوام بدونم موضوع مورد علاقه بچهتون چیه،
چه رشتهای رو میخوان ادامه بدن،
و به چه فعالیتها یا سرگرمیهایی علاقه دارن.
امم، از شما شروع میکنیم آقا. اونی که پیرهن چهارخونه پوشیده.
آره.
دخترم الکس بکت هست.
اوهوم. فوتبال بازی میکنه.
هوم.
و فکر میکنم که...
توی ریاضی و خوندن خیلی خوبه...
علوم، میدونین، همهی درسها، در واقع.
میدونین که رشتهی خاصی توی ذهنش داره یا نه؟
No comments yet. Be the first to leave one.