لومړۍ 200 کرښې.
همیشه گفتم از هر فیلم یه چیز جدید یاد گرفتم
نه تنها درباره ساخت فیلم
بلکه درباره شخصیت
با همکارها و بازیگرها
اما همینطور درباره خودم
اون خیلی تکه
و این رو توی فیلمهاش میبینی
دوربین یه جورایی...
درباره این چیزها دروغ نمیگه
شکی نیست
که اون سینمایی که باهاش بزرگ شدم
و عاشقش هستم رو با سینمای مدرن وصل میکنه
دیگه قراره چی کار کنه؟
چون خیلی آدم رو متعجب میکنه
زندگی براش هیجان انگیزه
همیشه میخواد یه چیز جدید رو امتحان کنه
فکر میکنم مربوط به اینه که یه روش داره
در ارتباط با مردم
اما فکر میکنم یه الگو داره
اگه چیزی رو ندونه
اولین نفر خودش میگه
اولین کسی هست که میگه خودش یه اشتباهی کرده
نشون میده که
داشتن یه دستاورد چقدر سخته
فداکاری به اندازه
آمادگی برای یادگیری
نه اینکه فقط بشینی و پولت رو بگیری
رقابتی بود
زیر اون خلاقیت
و طبیعت آرومی که داره
اون خیلی مشتاقه
اون به شگفت زده کردن ما ادامه میده
همون موقع که باهاش آشنا شدیم
فهمیدیم چه جور آدمیه
میره یه کاری میکنه و ما رو شگفت زده میکنه
بارها و بارها
که میبینمش که میدونه
چه تاثیری روی مردم داره
و با هوشمندانه ترین روش
اونا رو راحت میکنه
راجع به خیلی چیزها دربارهاش کنجکاوم
و مطمئن نیستم که گفته باشه
فکر میکنم الهامبخشه
من برای این 75 سال صبر کردم
فکر میکنم کلینت بارها الگو و تصویر
خودش رو عوض کرده
فکر میکنم اون میدونه که روزمرگی مساوی مرگه
ذهنش همیشه بازه...
برای خلاقیت
درسته، آماده؟
آره
شروع کن
اون جذب داستان میشه
بعضی از آدمها همینطوری کار قبول میکنن
اون مجبور نبود
اون کاری رو قبول میکرد چون جذبش میشد
یکی از چیزهایی که...
از نظر من اون رو فوق العاده میکنه...
اینه که دوست دارم یه نفر از سایه بیاد
و همه رو متعجب کنه
چون خیلی توی کارشون خوبن
از زمین من برو
فکر کردم شاید بخوای بهم آموزش بدی
من به دخترها آموزش نمیدم
همسرت رو ترک میکنی؟
نه
فکر کنم حقش بود
همهمون حقمون بود
وقتی بچه بودم
و بازی میکردم
اوایل دهه 50 بود، میرفتم به استیج تا فقط بازیگرها رو ببینم
سعی میکردم تا جایی که میتونم درباره حرفه بازیگری یاد بگیرم
اما چیزی که همیشه درباره کارگردانی کنجکاو بودم
اینه چطوری جمعش میکنن
اون موقع کلاه گاوچرونی و یه زمین نداشت
اون به تجملات اهمیت نمیداد فقط کارش رو میکرد
فکر میکنم
اون با همین خلاقیت به دنیا اومده
چندتا چیزی که دربارهاش بهم گفتن
این بود که وضعش خوب نبوده
و اوضاع مالی خوبی نداشتن
و اون با دانش اندازه
رشد کرد
اون فهم خوبی داره
از مردم و...
این که ما چقدر پیچیده هستیم
به عنوان انسان
یه سادگی هست
سادگی این روش
خب
بیاین که...
یکی رو روشن کنیم
ببینیم کجاییم
شخصیت اون به عنوان فیلمساز بهش تحمیل نشده
چیزهایی که...
اون کارگردانی میکنه خیلی بهشون اهمیت میده
فکر میکنم به خودش اعتماد داره
و سریع وارد هالیوود شد
و از صفر شروع کرد
و میدونی راهش رو برای یه موقعیت خوب به دست آورد
اواخر دهه 50، سریال "روهاید" رو شروع کردم
و با کار کردن با کارگردانهای دیگه
میفهمیدم درباره یه شخصیت کارگردان
چی رو دوست دارم و
چی رو دوست ندارم
بالاخره یه روز به این فکر کردم
که باید خودم تنهایی امتحان کنم
و فهمید که میتونه این کار رو کنه
حرف توی دهنش نمیذارم اما در واقعیت همینه
اولین باری که...
برای کلینت کار کردم و چیزی که دربارهش میدونستم
درست بود
چون به عنوان یه دختر کوچولو
من و خواهرم
"روهاید" رو میدیدیم
و میتونستیم شخصیتهای مختلف باشیم
و هرکسی یه شخصیت برمیداشت
اما عاشقش بودیم
کارگردانهایی که روش تاثیر میذاشتن، "سرجیو لئونه" بود
و "دان سیگل"
کاگردانهای متفاوتی هستن اما وقتی به فیلمهای کلینت نگاه میکنی
میتونی تاثیرشون رو ببینی
اینکه چطوری سرجیو لئونه تونست روش تاثیر بذاره رو نمیدونم
اما فکر میکنم اگه به ساختار اون فیلمها نگاه کنی
به دیالوگ بستگی داشتن
اما اون عالی بود تخیل واضحی داشت
وقتی اولی رو انجام دادیم
اون زیاد کلوز آپ نمیگرفت
ما میگفتیم وقتی داری شخصیت دیوونه رو نشون میدی باید این کار رو کنی
به جای کلوز آپ این شکلی
این کار رو میکرد
کارها رو خیلی نامتعارف انجام میداد
طوری که با موقعیت مواجه میشد، غیرمعمول بود
همیشه یه شور و اشتیاق بچگانه داشت
یه بار توی اسپانیا داشتیم فیلمبرداری میکردیم
اون یه درخت میخواست
که ازش حلقه دار آویزون بود
یه جورایی تهدید...
برای کسانی که از کنارش میرفتن
و درختی نبود، همه جا خشک بود
اما یه زمینی بود که درخت مرده داشت
و اون رفت و وارد زمین شد
و بچهها داشتن درخت رو قطع میکردن
و البته صاحب زمین اومد
و خیلی عصبانی بود
سرجیو بهش گفت از سازمان راهسازی اومده
و درخت مزاحم جاده بود و باید برش داریم
و یه ایتالیایی با لهجه ایتالیایی
داشت با اسپانیایی حرف میزد
و تونست قانعش کنه که از شهرداری اومده
برگشتم به آمریکا تا فیلم بسازم
و تو سال 1970 یه فیلمنامه پیدا کردم
فیلم "آهنگ میستی رو برایم بنواز"
و جذبش شده بودم
وقتی فیلم"آهنگ میستی رو برایم بنواز"
رو ساخت، رفته بود به یونیورسال
و قرارداد بست تا اولین فیلمش رو بسازه
و اون گفت آره
خوبه
و من تعجب کرده بودم
و مدیر برنامه م
اونجا با من بود
بهم گفت که
فقط یه چیزی رو یادشون رفت بگن
نمیخوان بهت پول بدن
من هم گفتم نباید هم بدن
نباید به من پول بدن من بهشون پول میدم
گفتم باید خودم رو ثابت کنم
چی میخوای؟
یه نوشابه
من امشب خیلی خستهام
فکر میکنم اولین باری که کلینت رو شناحتم
زمانی بود که...
که یه بازیگرافسانهای رو دیدم
وقتی فیلم "آهنگ میستی رو برایم بنواز" رو برای اولین بار دیدم
و فکر میکنم در هالیوود
یه شبه کلینت
شناخته شد
میدونی این که...
یه فیلمساز فوق العاده باشی
و کسی که یه قصهگو هم هست نه فقط بازیگر
این که کارش اینه که داستان یه نفر دیگه رو بگه
وقتی کار با "دان سیگل" رو شروع کرد
و بیشتر رفت پشت دوربین
میدونی اون واقعا...
دان سیگل رو زیاد تماشا میکرد
و چیزهای پایه رو یاد گرفت
مرد فوق العادهای بود
اون اعتماد به نفسش رو از دست نمی داد
کاری که دوست داشت رو میکرد
اگه چیزی به نظرش درست کار نمیکرد یه چیز دیگه رو پیشنهاد میداد
و همیشه برای این کار داوطلب بود
و بعد می اومد میگفت آبدارچی اومد
و بهم یه ایده داد و منم دزدیدمش
رابطه خوبی داشتن
و چندتا فیلم با هم کار کردن
سیگل...
توی "آهنگ میستی رو برایم بنواز" بود
فکر کنم میخانهدار بود
بهش یه نقش دادم
No comments yet. Be the first to leave one.